|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/6/22: من از درون ناچار شدم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6624
يكشنبه سي ام مهرماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6593 22/6/96 > صفحه 13 (هنرهاي تجسمي) > متن
 
      


من از درون ناچار شدم
گفت و گو با نادره حكيم الهي حجمكار و نقاش

نويسنده: فاروق مظلومي

نادره حکيم الهي مثل هنرش خالص و خلاصه است و هنر هيچ گونه نمايشي در رفتار و پوشش او ندارد. هنر برايش حقيقت است نه واقعيت که وابسته به زمان و مکان و تصميم باشد. سنگ ها را دوست دارد و درخت ها را مي فهمد. کوه بزرگي است که از فرهاد تقدير تيشه هاي زيادي خورده و درخت بزرگي که سايه بخيل نداشته است و گل هاي کوچک زيادي در سايه اش رشد کرده اند. او اخيراً در رشت (خشکه اسطلخ) فعاليت هاي حرفه اي خود را دنبال مي کند. با او در فضاي جديد کارهايش گفت و گويي کرده ايم که در ادامه مي خوانيد.
    
    سلام و سپاس که اين گفت و گو را پذيرفتيد. از خودتان و هر چيزي که دلخواهتان است بگوييد.
    من نادره حکيم الهي.خوشحالم از جايي که هستم و از خانواده اي هستم که هنر و فرهنگ دغدغه اصلي شان بوده حتي زماني که هنر محل و مجال حضور نداشته است.من چهارخواهر و يک برادر دارم که آدم هاي موفقي هستند.من و خواهرم به هنر علاقه مند بوديم.هر دو هنر را به شکل حرفه اي دنبال کرديم.خواهرم به موسيقي روي آورد و من به حجم. مثل همه بچه ها نقاشي مي کردم اما نخستين بازخورد نقاشي هاي من جالب بود، خواهر بزرگم مي گفت: نادره چيزهايي مي کشد که اول آدم نمي داند چه چيزي است اما بعد متوجه مي شود که چه اتفاقي افتاده است.هنر تا سال ها بعد براي من موضوعي جدي نبود. اما هميشه دست هاي من هويتي جدا از تمام بدنم داشتند.بهترين بافتني ها، آشپزي لذيذ و شاگرد اولي در کلاس هاي هنرهاي دستي، محصول جدايي دست هاي من از خودم بود. تا اينکه سي سال پيش مستندي در تلويزيون ديدم که روحم را تسخير کرد و امانم را بريد و من در عالم مادي بي امان شدم. مردي در برهوت کوير روي برگ هاي خرما نشسته بود و سفالگري مي کرد و من با چرخ سفالش چرخيدم. انگار روح من در دست هايش بود.احساس غريبي داشتم. در دست هايم نيازي را احساس مي کردم.اين هم گذشت. و من همچنان زن خانه داري بودم که دوتا بچه داشت و از صبح تا شب دغدغه اي غير از راحتي بچه هايم نداشتم. هميشه سعي مي کردم اعتماد به نفس بچه ها را بالا ببرم. اما ديدار چرخ سفال و حصير خرما روي روح و روانم سنگيني مي کرد. روياهاي انسان، آدم هاي لازم را سر راه قرار مي دهند کافي است فقط خوب ببيني. روزي با خانمي آشنا شدم که با دوستش به کارگاه سفال مي رفت و تعريف کرد که جايي مي رود که با گل کار مي کنند. سال 74 بود و دوباره چرخ مرد سفالگر در سرم مي چرخيد. فهميدم ماده اي به نام سيليکون است که بعد از قالب گيري مي توان آن را کشيد و از کار جدا کرد. اين براي من کم از جادوگري نداشت.پنجره اي رو به روياهايم باز شده بود.
    
    منظورتان دفرماسيون بعد از قالب گيري است؟!
    بله. از ميهمانم خواهش کردم يک بسته گِل براي من بياورد. و همان بسته گل مرا به خاک وابسته کرد. (با خنده) شايد هم به خاک سياه نشاند.
    
    البته اين خاک سياه آدم را رو سفيد مي کند.
    من بدون آموزش يک سر کوچک درست کردم و بعدها که مجسمه ساز شدم سرديس هاي کوچکي با نام رويابينان ساختم. آنقدر بي توجهي شد که يک روز نخستين رويابين را با غيظ دور انداختم اما سال ها بعد سري کامل رويابينان را بر اساس همان ايده خام اوليه دوباره ساختم. در آن دوره کمي افسرده بودم. بچه هايم بزرگ شده بودند و من وقت زيادي داشتم انباشت انرژي اذيتم مي کرد. شماره حاج مهري سفالگر و مرحوم فياض را پيدا کردم و چرخ سفالگري من با کلاس هاي حاج مهري چرخيد.
    
    شما از مواد سفالگري و حجم سازي، ماده دلخواهي داريد؟
    من سنگ تراشم و اوايل فکر مي کردم سنگ را بيشتر دوست دارم. سنگ مجال خروج ذهن از کار را نمي دهد. ابزار سنگ تراشي خيلي خطرناک است و اگر در لحظه کنار سنگ حضور نداشته باشيد اتفاق لازم نمي افتد. الان تعصب خاصي روي هيچ ماده اي ندارم نقاشي هم مي کنم. دو سال نزد آيدين آغداشلو اصول اوليه طراحي و نقاشي را آموزش ديده ام. اين به قبل از اقامت ما در آلمان به خاطر شغل همسرم برمي گردد. حالا با مديوم حجم با مواد مختلفي مانند فايبرگلس، برنز، آهن، و... کار مي کنم. ترجيح مي دهم به همه مواد دست بزنم و با هر ماده اي که همخواني بهتري با اندازه و مفهوم ايده تناسب دارد کار کنم.
    
    به نظر شما کدام ماده، وسعت بيشتري را درون خود دارد؟
    آب.کارهايي ديده ام که آب و نور در آنها حضوري جدي دارند. از نظر بصري هر ماده اي که حرکتي ايجاد کند وسعت دارد.
    
    کدام ماده درهم تنيدگي بيشتري دارد؟ سنگ يا چوب يا اپوکسي يا آهن؟
    سنگ پيوسته تر از هر چيز ديگري است.
    
    در کارهايتان مجسمه هايي با ابعاد مختلف وجود دارد اما ظاهراً مجسمه هاي کوچک علاقه مندي اصلي تان است؟
    من حجم دلخواهم حجمي است که در دستم جا شود تا انگشتانم تسلط بيشتري داشته باشند. کارهاي کوچک اتود کارهاي بزرگ هستند. انگار نطفه شان در دستم بسته مي شود بعد بزرگ مي شوند. بزرگ شدن اين مجسمه ها بيشتر محصول تکنيک است. اين اتودها را دوست دارم و حتي زماني که پول لازم داشتم آنها را نفروختم- رو به من -کادو هم نمي دهم.
    
    احجام بزرگ شما – غير از شبيه سازي ها - که عموماً به هيچ اسطوره تاريخي مربوط نمي شوند و فقط يک انسان هستند به نحوي اسطوره زدايي مي کنند و تطابقي با هنر پرفرمنس دارند که پيکر انسان عادي را هم مقدس مي شمارد. البته منظورم از اسطوره زدايي، تخريب يا بمب گذاشتن زير تاريخ به شيوه بعضي سريال ها نيست بلکه موضوع «اين هماني» است. شما در کارهايتان به وضوح مي گوييد که اين انسان عادي هم، همان پيکر مقدس است. اين موضوع با پشتوانه تفکر خاصي صورت گرفته است يا فقط يک اتفاق عزيز است؟
    در واقع فکر مي کنم انسان و حالات انساني که او را به کمال راهنمايي مي کند و پيچ و خم هاي اين راه آن اتفاق عزيز است پيکر انسان بار احساسي را بر دوش مي کشد که هيچ فرم ديگري نمي تواند به اندازه آن تفسيرگرش باشد.
    
    ارتباط شما با آثارتان بيشتر کنش و واکنش حسي است. به نظر شما دانش و اجرا در کار حجم لازم و ملزوم همديگرند يا اصلاً دانش ضروري است؟
    اول بايد حس و خلاقيت تقويت شود.من رفتم اتريش پيش آقاي حشمت و او گفت چقدر خوب که شما آکادميک کار نمي کنيد. نگاه آکادميک به هنر، اثر و دست را خشک مي کند.
    
    منظورتان اين است که جريان منطقي در کار بيشتر يک نگاه صنعتي به کار است تا هنري؟
    بله، درست و غلط بودن کار را مصنوعي و بي روح مي کند. انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه ها براي من توفيق اجباري بود که هنر را آکادميک شروع نکنم. وقتي خودت کار را شروع مي کني مثل اين است که صدبار سرت را به ديوار مي کوبي تا راهي باز کني.
    
    مثال خشني بود که فقط يک سنگتراش مي آورد.
    مي خندد – البته من بعدها در کلاس هاي مختلف به حداقلي از دانش آکادميک دست پيدا کردم.
    
     پس معتقديد هيچ کس با تحصيلات هنرمند نمي شود و هيچ هنرمندي هم بي نياز از دانش هنري نيست.
    بله، همين طور است.
    
    شما دغدغه انسان داريد؟ به خاطر حضور پررنگ انسان در کارهايتان مي گويم.
    دغدغه من حالات انساني است.
    
    متوجه نمي شوم. يعني فيگور انسان براي شما يک آبجکت براي بيان يک موضوع است؟
    فيگور نخستين بيان انساني است به همين دليل فيگوراتيو کار مي کنم.
    
    کارهاي شما بسيار خلاصه و آبستره است و به جزئيات اشاره نمي کنيد. اين نگاه را اگر تاييد مي کنيد از کجا ناشي مي شود؟
    صورت پوشاننده و حجاب است. شما وقتي با کسي حرف مي زنيد يا به چشم هايش نگاه مي کنيد يا دهانش. من مي خواستم مرکز توجه را از صورت بردارم.
    
    در پياده رو فرهنگي شهر رشت مجسمه هاي عجيبي ديدم که بيشتر براي تخريب فرهنگي و نازيباسازي مناسب بودند. مخصوصاً مجسمه اي که ظاهراً قرار بود براي تجليل از شهدا باشد و فارغ از اجراي کارآموزي، بيشتر کنش تسليم و شکست دارد.هيچ شکوهي از اين مجسمه دريافت نمي شود. نظر شما چيست؟
    ترجيح مي دهم به عنوان مخاطب به اين سوال پاسخ دهم و متاسفانه من هم ابهتي را که بتواند شان، شکوه و مقام کسي را که در راه اعتقاد و وطنش جان خود را در دست گرفته در اين کار نمي بينم و در کل معتقدم يک اثر خوب و تامل برانگيز در سطح شهر بهتراز صد اثر بدون فکر و صرفاً به منظور درآمدزايي کار مي کند. شهرها نيازمند کارهايي هستند که متضمن بالابردن مفاهيم فرهنگي، ساختارهاي زيبايي شناسانه و ايجادکننده آرامش باشند . متاسفانه متوليان امر به اين مساله توجه چنداني ندارند و اين باعث مي شود ما هرروز شاهد کارهايي ضعيف تر از قبل باشيم.
    
    دليل مهاجرت احترام برانگيز از تهران به رشت براي شما چه بود، با اينکه تهراني هستيد و خانواده و دوستانتان در تهران هستند؟
    من تهراني نيستم. شيرازي ام. در 12 سالگي بعد از فوت پدرم در تهران ريشه دواندم. کندن اين ريشه ها اصلاً آسان نبود اما ما همه مسافر قطاري هستيم که سوزنبان مسيرش را عوض مي کند و در مورد من درست عوض کرد. تهران آدم را خسته مي کند و خستگي براي هنر، سم است.در ضمن من در تهران کارگاهم را از دست داده بودم. يقين دارم که هرگز از رشت به تهران برنمي گردم.
    
     شما در رشت کانون هنرهاي تجسمي تاسيس کرده ايد و به آموزش هنرجويانتان مشغوليد. اين آموزش رسالت است يا جنبه کاري دارد؟
    اين منطقه از نظر فرم و حجم بسيار غني ولي از نظر مدرس حجم خيلي فقير است و من احساس وظيفه کردم.
    
     براي کارهاي آينده تان مسير و کانسپت خاصي متصور هستيد؟
    نه. من حتي به پايان اين گفت و گو هم مطمئن نيستم.
    
    نه مطمئن باشيد من و شما هم نباشيم دوستانم در روزنامه مصاحبه را ادامه مي دهند. فارغ از شوخي، اوضاع صنفي هنرهاي تجسمي بسيار بي سامان شده است. طمع و ناآگاهي خيلي از گالري دارها و ذائقه نازل و مبتذل افرادي که هنر را بخشي از دکوراسيون خانه مي دانند، براي هنرهاي تجسمي سمت و سو تعيين مي کند. حراج هاي مشکوک و قيمت هاي مشکوک تر، مخاطب را به اصل هنر مشکوک کرده است. نظر شما چيست؟
    قبلاً با هم صحبت داشته ايم که مفهوم زدايي از هنر به معني ارائه کار بي مفهوم نيست.زماني سهراب سپهري مد مي شود و زماني لگينگ مد شد.
     و زماني فيلم ها و سريال هايي که با فرصت طلبي و پرداختن به مثلث هاي عاشقانه کنجکاوي هاي ممنوع را ارضا مي کنند و از اين ديگرارضايي پول در مي آورند. البته منظورم شهرزاد نيست. اصلاً.
    - بلاتکليف مي خندد و ادامه مي دهد: امروز هم مجسمه سازي و نقاشي مد شده است و ديوارهاي خانه ها خالي است.
     البته منظورتان ديوار خانه روزنامه نگارها نيست که با يک نسخه روزنامه پوشانده مي شود. احتمالاً به ديوارهاي سالن هاي بزرگي اشاره مي کنيد که معماري زرد و براق با سبک رانتيسم و اکتلاسيسم – انگليسي اختلاسيسم – دارند.
    (مي خندد) بله قشر زحمتکش سفره شان را پر کنند هنر کرده اند.
    بله با ديوار خالي مي شود زندگي کرد يا حداقل از بچه ات بخواهي با مداد رنگي هايش يک نقاشي خالص بکشد اما سفره خالي غرور آدم را مي خورد و اما آخرين کلام، خانم حکيم الهي من معتقدم هنر «خودمعرف» است و نيازي به تعريف ندارد اما رجوع به هنر تعريف و دليل دارد. شما چرا سر از اين کاروان بي مقصد در آورديد.
    من از درون ناچار شدم.
    
    من از درون ناچار شدم / گفت و گو با نادره حکيم الهي حجمکار و نقاش
    


 روزنامه ايران، شماره 6593 به تاريخ 22/6/96، صفحه 13 (هنرهاي تجسمي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 23 بار
    



آثار ديگري از "فاروق مظلومي"

  سرانه بوق ايراني ها بالاست
فاروق مظلومي، ايران 17/7/96
مشاهده متن    
  لذتِ ناآگاهي
فاروق مظلومي، ايران 20/6/96
مشاهده متن    
  آندره بوچلي در بازار سيداسماعيل
فاروق مظلومي، ايران 1/6/96
مشاهده متن    
  به جان آپدايك اعتماد كنيد
فاروق مظلومي، ايران 25/5/96
مشاهده متن    
  خاطرات سفيد «امير بانو» از ديروز تهران دود زده امروز / صبحانه در خانه مسعود ميرزا و ناهار در كاخ مظفري در اوشون
فاروق مظلومي، ايران 17/5/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه نيازمنديهاي ساختمان
متن مطالب شماره 13، مهر 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است