|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/6/23: برخورد حرفه اي: راز جذب ٣٥٠ هزار مخاطب
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3031
دوشنبه بيستم آذر ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 2962 23/6/96 > صفحه 9 (رسانه) > متن
 
      


برخورد حرفه اي: راز جذب ٣٥٠ هزار مخاطب
گفت و گو با فريدون صديقي درباره موفقيت هاي هفته نامه «حوادث» در دهه ٧٠

نويسنده: سعيد اركان زاده يزدي

هفته نامه «حوادث» از نمونه هاي موفق روزنامه نگاري ايران در دهه ١٣٧٠ بود که با گذشت زمان، مهجور مانده است. اين نشريه از اسفند ١٣٧٠ تا خرداد ١٣٧٣ منتشر مي شد و محبوبيت خيلي زيادي پيدا کرد، اما به دليل حساسيت هاي آن روز در مورد حوزه خبري حوادث تعطيل شد. با فريدون صديقي، روزنامه نگار و مدرس روزنامه نگاري که در هفته نامه «حوادث» نقش پررنگي را بازي مي کرد، درباره سازوکار روزنامه نگاري در اين نشريه گفت وگو کرده ايم.
    
    هفته نامه «حوادث» در اوايل دهه ٧٠ منتشر مي شد. چقدر از سنت روزنامه نگاري حوادث پيش از انقلاب به اين هفته نامه که مخصوص حوزه حوادث بود منتقل شد؟ اصلا اين سنت منتقل شد؟
     بي ترديد بخشي از آن سنت، خواسته يا ناخواسته، به حافظه تاريخي برخي کساني که در مجموعه «حوادث» کار مي کردند، منتقل شد. من خودم در روزنامه «کيهان» که بودم، اصلا کار حادثه نويسي نکرده بودم. دوستان ديگري هم که آنجا بودند، هيچ کدام کار حادثه نويسي نکرده بودند. اين هفته نامه آغاز کار حادثه نويسي براي تيمي بود که در آن حضور داشت. اصلا سن همه افراد اقتضا نمي کرد که مربوط به آن نسل حادثه نويسي پيش از انقلاب باشند؛ از گزارشگرهاي ما خانم عذرا فراهاني بودند، آقاي رضا صفايي، آقاي مسعود ابراهيمي، آقاي اُرُد عطارپور و آقاي اردلان عطارپور. آقايان مجيد صيادي، کامبيز نوروزي، محسن گودرزي، بهروز گرانپايه و يونس شکرخواه در تحريريه ما بودند. آن پيشينه در آن جمع فقط مي توانست با من منتقل شود و البته آقاي مسعود شهامي پور که از «کيهان» قبل از انقلاب آمده بود. البته ايشان هم کار حوادث نويسي نکرده بود. مرتضي کريميان هم اصلا سابقه حادثه نويسي پيش از انقلاب نداشت. صفحه آراي ما آقاي مرتضي شادماني بود و دبير فني ما آقاي محمود مختاريان، اما کار کاملا حرفه اي بود. مي خواهم بگويم آن تاثيرگرفتن از آن ميراث حوادث نويسي پيش از انقلاب، بيش از آنکه کارکردي باشد، بيشتر ذهني و جزء محفوظات بود و تبديل به کار عملي نشده بود. درواقع، يک استعداد بالقوه بودند، نه يک استعداد بالفعل.
    
    شما در هفته نامه «حوادث» چه سمتي داشتيد؟
     من چون توي کيهان کار مي کردم، اصلا نمي توانستم بيرون از آنجا کار سردبيري کنم. بنابراين در عمل کار سردبيري مي کردم، اما سردبير اسمي، آقاي مرتضي کريميان بود.
    
    اصلا چرا هفته نامه حوادث اين قدر مشهور شد؟ شايد آن موقع چون جا براي کار در نشريات سياسي وجود نداشت، روزنامه نگارها به سمت نشريات تخصصي گرايش پيدا مي کردند؛ مثل مجله «فيلم» يا «صنعت حمل ونقل». مجله «حوادث» هم از اين دسته بود؟
     نه، اين مجله نيامد براي اينکه عرصه بر کار نشريات سياسي تنگ شده بود. بعد از انقلاب، وقتي که بنا به دلايلي و به اقتضاي انقلاب، جمعي از روزنامه ها حذف شدند، جمعي که قبلا در روزنامه هاي سراسري کار مي کردند و حرفه اي بودند، اما بيرون آمده بودند، رفتند طرح نشريات تخصصي را دنبال کردند؛ مثلا مجله اي درآمد به اسم «صنعت حمل ونقل» که با افراد حرفه اي درون آن گل کرد. ماهنامه «فيلم» را اگر نگاه کنيد، مي بينيد که همه آنها قبلا در روزنامه ها کار مي کردند. آنها رفتند به سمت نشرياتي که دردسر نداشته باشد، اما در همان «صنعت حمل ونقل» به اعتبار دانسته ها، تجارب و يافته هاي ژورناليستي شان به قدري جاذبه آفريدند که اين مجله شد پرتيراژترين ماهنامه وقت و همه به تعريف و زاويه ديد تازه اي از حمل ونقل رسيدند، اما فهم من مي گويد که هفته نامه «حوادث» محصول آن اتفاق نيست؛ يعني اينکه چون کار سياسي نمي شد کرد، بياييم اين مجله را دربياوريم. در فضاي آن موقع که جامعه بدون کشمکش بود و در يک فضاي خنثي غيرفعال رسانه اي عمل مي کرد، فکر کردند که رويدادي مثل «حوادث» مي تواند گزارشگر اتفاقاتي باشد که کمابيش دارد در جامعه شکل مي گيرد، اما دارد پنهان مي شود. من يادم هست که صفحه حوادث خود روزنامه «کيهان»، بعد از انقلاب يک صفحه خنثي شده بود، درصورتي که اين صفحه پيش از انقلاب يک صفحه درجه يک بود و آن موقع ها مي گفتند که دو صفحه قابل اعتماد است؛ يکي صفحه تسليت ها و يکي صفحه حوادث، چون نمي توانند کسي را که کشته نشده يا نمرده بگويند کشته شده يا مرده و برعکس، اما يک اتفاق ويژه در هفته نامه «حوادث» افتاد آن بود که شايد دامن زد به اين پديده و پاسخ داد به آن انتظار و توقعي که نهان بود و مخاطب نمي دانست چيست؛ اين اتفاق هيجان بود، سرگرمي، کشمکش. در اين طرف اين طور نشان داده مي شد که همه چيز سر جايش است و همه چيز درست و امن است و همه اخلاق مدارند و کسي دست از پا خطا نمي کند. درصورتي که اين طور نبود. در شروع کار، دو رويداد پيش از انقلاب بود که به ذهن من رسيد که مي توان با آنها نشريه را شروع کرد؛ يکي از آنها، اولين زن ايراني بود که محکوم به اعدام شده بود، به اتهام رابطه غيرشرعي با يک مرد و زنده به گورکردن دختر خودش؛ يعني ماجراي ايران شريفي که ما خيلي خوب آن را در چند شماره بازآفريني کرديم. بعد از آن، رفتيم سراغ بليغ که يک پديده عجيب در عالم کلاهبرداري در ايران بود و مي گفتند که کاخ دادگستري را فروخته به آلمان ها يا موقع بازداشت، از پنجره توالت فرار کرده بود.
     رفتيم سراغ او و زندگي اش و ماجراهاي او را نوشتيم. اين موضوعات ما را بسيار بالا برد و مخاطبان خيلي زيادي را جذب کرد. غير از اين دو مورد، ما در پديده ها، رويکرد گزارش توصيفي، گزارش از مکان و گزارش از موقعيت داشتيم. گزارشگرهاي درجه يکي مثل عذرا فراهاني، مسعود ابراهيمي يا رضا صفايي اين مطالب را مي نوشتند و بعد، مطالب مي آمد زير دست آقاي مسعود شهامي پور که دبير اين افراد بود و همين طور، اردلان و ارد عطارپور. بنابراين اين گزارش ها ساختار پيدا مي کرد و عملا طوري مي شد که انگار شما در حال خواندن يک درام هستيد.
    
     بله، گزارش هاي «حوادث» را که مي خوانيد، خيلي باهيجان است.
     گزارش ها پرداخت خوب داشتند و کنار همه آنها هم نظر کارشناس چاپ مي شد. آسيب شناسان، حقوق دان ها و کارشناسان که همه کارشناس هاي درجه يک بودند، از نظر جامعه شناسي، روان شناسي و حقوقي اتفاقات را تحليل مي کردند و ما البته سعي هم نمي کرديم که بگوييم جامعه ملتهب يا آسيب خيز است، بلکه بيشتر روي اين کار مي کرديم که به دليل اعتقاد و باور کم توسط شخص، آن حوادث پيش مي آيد. يا معمولا قهرمان ها پليس ها بودند يا مثلا اسم قاتل ها و خلافکارها را عوض مي کرديم و اسم هايي مثل فرامرز، فريدون، نازنين و امثال اينها برايشان مي گذاشتيم. اين احتياط ها را مي کرديم. همچنين ما شوراي تيتر داشتيم و درباره تيتر يک و دو بحث مي کرديم و آنجا شروع مي کرديم به تيترزدن. براي اولين بار، تيترهاي حرکتي – توصيفي را ابداع کرديم. موضوعات ما هم حادثه تلخ صرف نبود؛ مثلا کار آقاي شکرخواه، دو صفحه وسط مجله يعني اخبار خارجي بود که هم شامل حوادث تلخ بود، هم شيرين. تيتر اولين يادداشتي که توي مجله نوشتم، اين بود: «برگي از درخت افتاد، حادثه اي رخ داد». حادثه هم تلخ بود، هم شيرين؛ حادثه همه اش حادثه هاي خشن نبود و يک تصادف هم يک حادثه بود و کسي اگر از درخت مي افتاد پايين و پايش نمي شکست، يک حادثه بود. ما شيرين و تلخ را با هم مي ديديم.
    
    حتي شما صفحه اي داشتيد که در آن، با نخبگان و برنده هاي جشنواره خوارزمي و مخترعان و دانشمندان مصاحبه مي کرديد.
     از منظر ما، اين هم يک حادثه بود.
    
    به عبارت ديگر، از نظر شما حادثه فقط قتل و سرقت نبود؟
     بله، حادثه هم تلخ بود، هم شيرين. ما نفرات اول کنکور را هم دعوت و با آنها صحبت مي کرديم و آنها را تيتر يک مي كرديم. آن اعتماد در جامعه شکل گرفته بود که در اين نشريه حادثه تلخ و شيرين با نگاه کارشناسي است و خود نشريه کاملا بي مسئله و با اقبال بي پايان مخاطب روبه رو شده بود. فکر مي کنم در هر شماره حدود ٢٠ هزار، ٣٠ هزار نسخه به تيراژ اضافه مي شد. آخرين رقم تيراژ ما حدود ٣٥٠ هزار نسخه بود که براي آن موقع، رقم خيلي زيادي بود. در کوچه شرکت توزيع روزنامه که کوچه شهيد شاهچراغي بود، صبح که مي رفتيد، کل کوچه را نشريه پر کرده بود. فقط حدود ١٥ هزار نسخه از آن به دوبي و امارات مي رفت چون خواننده هاي زيادي آنجا داشت.
    
    به تيترزدن اشاره کرديد؛ هفته نامه «حوادث» بعضي وقت ها روش هاي جالبي در تيترزدن به کار مي برد. تيترهايي زده مي شد که براي مثال، خط فاصله وسط تيترها مي آمد. مثلا «زن در نقش واقعي خود ظاهر شد- پرده افتاد، شوهر قاتل بود». ماجراي اين نوع تيترزدن چه بود؟
     من قائل به اين بودم که تيتر مثل مصاحبه مي تواند به صورت پرسش و پاسخ باشد. همچنين قائل به اين بودم که روزنامه نويسي، درام نويسي است. شما در گزارش، مصاحبه يا حتي يادداشت هم بايد يک ساختار دراماتيک داشته باشيد؛ يعني گره افکني، گره گشايي، تعليق، شخصيت اصلي و مکمل و پايان بندي داشته باشد. براي اينکه خاستگاه اوليه روزنامه نويسي هم درام نويسي بوده و ما در روزنامه در حال روايت کردن هستيم؛ مثلا يک اتومبيل به عابر زد، بعد فلان اتفاق افتاد و... . اين درام هرچه جذاب تر، رمانتيک تر و داراي ساختار و پرداخت بهتري باشد، طبيعي است که مخاطب را بيشتر جذب مي کند. در مورد تيتر هم همين موضوع صادق است. مخصوصا تيترهاي توصيفي – حرکتي داراي درام و کشمکش هستند.
     در هفته نامه «حوادث» پاورقي هاي زيادي منتشر مي شد يا مثلا داستان هاي بلندي که به قلم آقاي گودرزي، بازپرس ويژه قتل، نوشته مي شد. خب، قبل از انقلاب پاورقي نويسي خيلي سابقه داشت اما آيا اين قضيه بعد از انقلاب هم سابقه داشت يا اينکه با «حوادث» شروع شد؟ مثلا يادم است که مجله «خانواده» هم اتفاقا به قلم همين آقاي گودرزي چنين داستان هايي را منتشر مي کرد.
     حضور ذهن ندارم که بعد از انقلاب، پاورقي قبل از ما منتشر مي شد يا نه. در مورد داستان پرونده هاي جنايي هم نمي توانم دقيق اظهارنظر کنم چون تصور مي کنم هفته نامه «خانواده» پيش از ما منتشر مي شد و شايد قبلا در آنجا چاپ مي شده و بعد ما هم شروع کرده ايم از بازپرس ويژه قتل مطلب چاپ کنيم. اما پاورقي هايي را که در «حوادث» چاپ مي شد من مي نوشتم با نام مستعار «خسرو فرامرزي». خسرو دوستي بود که در کودکي هاي من در سنندج برق گرفتش و درگذشت و چهره اي با چشمان آبي و متمايز داشت؛ فرامرزي هم رحمان فرامرزي بود که اولين سردبير روزنامه «کيهان» بود. اتفاقا اين پاورقي ها در دوره اي خيلي با اقبال مواجه و در خود هفته نامه «حوادث» هم بعدتر تبديل شد به کتاب. موضوع اين پاورقي ها اصلا داستان هاي عاشقانه بود و نه کشت وکشتار. البته در آن دوره اصلا نمي شد از عشق حرف زد و اينکه يک پسر به يک دختر اظهار عشق کند؛ کلکي که من مي زدم تا رازپوشي و از خط قرمزها فرار کنم، اين بود که نامه پسري که عاشق بود و به هند رفته بود را خطاب به مادرش مي نوشتم اما مخاطب واقعي نامه، دختري بود که پسر را ترک کرده بود. اين پاورقي ها شخصيت پردازي داشت، ادبيات داشت و از نثرش گاهي در نامه ها گرته برداري مي شد.
    
    آن موقع، ارتباط مطبوعات با دادگاه ها و قضات چگونه بود؟ به نظر مي رسد که الان روابط عمومي و وب سايت هاي خود نهادهاي قضائي و پليس، اخبار دادگاه ها و دسترسي به قضات را خيلي کاناليزه کرده اند. آن موقع راحت تر مي شد به منابع خبري دسترسي داشت؟
     نه، اصلا اين طور نبود. آن موقع خط قرمزها و موانع خيلي بيشتر از امروز بود. حتي مي خواهم بگويم که تشريح صحنه قتل هم به راحتي امروز نبود؛ امروز خيلي راحت مي نويسند که مثلا قاتل دست طرف را شش قطعه کرد و سه قطعه را گذشت در کيسه پلاستيکي و سه قطعه ديگر را گذاشت در گوني برنج و غيره. آن موقع اصلا اين طور نبود. هفته نامه اصلا وارد فضاي خشن نمي شد. آن موقع هم همين مشکلات براي ارتباط با منابع بود اما خود نشريه که در مي آمد، به دليل ساختار حرفه اي و چيدمان عالي اش آن قدر بازتاب داشت که جذب مي شدند. آن قاضي و پليس و دادگاه هم خودشان خواننده هفته نامه «حوادث» بودند و بدشان نمي آمد که با ما ارتباط داشته باشند. اما اين معني اش اين نبود که دستمان باز بود و تحت نظارت نبوديم و مديرمسئول نمي بايست هر روز پاسخ گوي دادگاه باشد منتها چون تيم حرفه اي آنجا کار مي کرد و خيلي کلنجار مي رفتند تا موضوع پيدا شود و هر هفته چهار، پنج گزارش توصيفي و تحقيقي عالي منتشر مي شد، اين رغبت و علاقه از سوي منابع خبري هم پيش مي آمد. مثلا ستوني ما داشتيم به نام «چهره ها و حادثه ها». دوست همکاري داشتيم به نام آقاي «آقايي» که هر هفته چهره هاي سينمايي يا هنري را پيدا مي کرد و او مهم ترين حادثه عمرش را تعريف مي کرد. يعني مي خواهم بگويم که مهم است موضوعات و سوژه را چطور انتخاب مي کني، از چه زاويه اي بهش نگاه مي کني و با چه محتوايي و چه پرداختي. در هفته نامه «حوادث» ما به اين مسائل خيلي خوب توجه مي کرديم. اگر يک موضوعي محتواي حداقلي داشت و نمي توانستيم وارد جهانش بشويم، موضوع را در يک پرداخت خوب براي مخاطب جذاب مي کرديم و تا آخر با آنها مي رفت. وقتي گزارشگر به شهر ديگري براي تهيه گزارش مي رفت، دقيقا مي دانست که در گزارش بايد چه چيزهايي را ببيند و چه بکند.
    
    به عبارت ديگر، چون جذابيت لازم در مطالب بود، منابع خبري هم تمايل داشتند وارد تعامل با نشريه شوند؟
     بله، ما روي پرداخت و ارائه خوب خيلي زياد تاکيد داشتيم. مثال ديگري بزنم؛ محاکمه جلال الدين فارسي بود و مطلقا در دادگاه رسمي حرف نمي زد. ما هم هفته نامه بوديم، نه روزنامه که کار خبري کنيم. اما به خبرنگار اين موضوع که آقاي صفايي بود، گفتم که با جلال الدين فارسي مصاحبه کن. گفت اصلا مصاحبه نمي کند و اصلا کسي جرئت نمي کند برود با او مصاحبه کند. گفتم کاري ندارد، برو جلو و سلام وعليک کن و احوال پرسي کن و بگو امروز چقدر حال تان خوب است و به نظر مي آيد بشاش تر هستيد، بالاخره يک چيزي مي گويد و با آن دنبال کن. همين اتفاق هم افتاد و تيتر زديم «گفت وگوي اختصاصي هفته نامه حوادث با جلال الدين فارسي». مي خواهم بگويم با آن تجارب، آن مهارت ها و آن تحليل هاي حاشيه گزارش ها که همه راه هاي تهمت و برچسب زدن به ما را که مي گفت اين نشريه تخريبي است مي بست، ما راحت کارمان را مي کرديم. وقتي مثلا تيتر اول ما مصاحبه با نفر اول کنکور است، ديگر کمتر بهانه اي پيدا مي شد که روي مجله فشار وارد شود.
    بله، خيلي از مطالب هفته نامه «حوادث» اصلا آموزشي و همراه با پند و نصيحت بوده، تا جايي که وقتي امروز به آنها نگاه مي کنيد حتي کمي توي ذوق مي زند.
     دقيقا. حتي ما را خواستند در ستادي تحت نام «مشاور» يا «مشاوره» در سازمان بهزيستي و مي گفتند ما هرچه رشته مي کنيم شما پنبه مي کنيد و تصور مي کردند که عده اي آدم هاي خلافکار اين هفته نامه را منتشر مي کنند. من به جلسه آنها رفتم، به اضافه آقاي کامبيز نوروزي که حقوق دان بود و مطالب را از منظر حقوقي نگاه مي کردند. رفتيم و ديدند که ما آدم هاي محترمي هستيم و مي گفتيم فلان موضوع را از فلان زاويه نگاه کرده ايم و کنارش هم نظر کارشناس را چاپ کرده ايم. اصلا چيزي تويش پيدا نمي کردند. برايتان بامزه است بگويم نصفي از کارشناساني که در آن مرکز بودند، با ما کار مي کردند. اما خودشان بعدتر به من گفتند چون آن جا کار مي کردند، مجبور بودند عليه ما راي بدهند. نکته ديگر اين بود همه گزارش هايي که ما مي داديم، چون خبري نبوديم، گزارش هاي اختصاصي بود و همه شان وجه آموزش غيرمستقيم و کاربردي داشت. اما مثلا اداره تربيت بدني وزارت آموزش وپرورش که خيلي فعال بود، گله مند بود بچه ها به جاي اين که نشريه امور تربيتي را بخوانند، مجله «حوادث» را مي خوانند. ما مي گفتيم، ما در اين قضيه مقصر نيستيم و دليلش اين است چيزي که به آنها مي دهيد، چيزي خواندني نيست. آنها دنبال بسته شدن ما بودند وگرنه ما اصلا شاکي خاصي نداشتيم.
    
    ورق زدن هفته نامه «حوادث» اين طور مي رساند که شما به مطلب توليدي خيلي اهميت مي داديد و همچنين عکس توليدي. سرويس عکس چند نفر بودند؟
     همين طور است، توليد خيلي اهميت داشت، حتي در عکس. فکر مي کنم سرويس عکس پنج نفر بودند و يکي، دو نفر از خبرنگارها هم خودشان دوربين داشتند که عکس مي گرفتند. دبير عکس کيهان، آقاي کاظمي، دبير عکس هفته نامه «حوادث» هم بود و پنج نفر عکاس درجه يک داشتيم.
    
    گويا گزارشگر به شهرهاي ديگر هم زياد مي فرستاديد؟
     بله، گزارشگر مي فرستاديم، عکاس مي فرستاديم؛ هزينه مي کرديم. براي اينکه پاسخ مي گرفتيم و يک نشريه حرفه اي بوديم که دخل و خرج خودش را درمي آورد. اصلا نشريه سودآور بود.
    
    گاهي ديده مي شد که گزارش هايي از حوادث ايرانيان مقيم خارج هم منتشر مي کرديد. گزارشگر به خارج هم مي فرستاديد؟ چطور اين گزارش ها تهيه مي شد؟
     نه، گزارشگر در خارج نداشتيم. اتفاقي که در خارج مي افتاد، مثلا گفته مي شد که قتل يک ايراني در ژاپن به دست ياکوزا، اين را ما از طريق وزارت خارجه دنبال مي کرديم و خبرنگار مي رفت به اين وزارتخانه و پيگيري مي کرد که خانواده اش کيست، کارش چه بوده و کار مي شد روي موضوع.
     ما خبرنگار اعزامي نداشتيم؛ اما اين اتفاق را ما از طريق وزارت خارجه و خانواده فرد دنبال مي کرديم. خانواده خودش اخبار و جزئيات را به ما مي داد يا ما مي گفتيم که ارتباط را برقرار کنند و اطلاعاتي را که به دست مي آورند، به ما بدهند. البته در اين ميان دوستان همه شامه خبري قوي اي داشتند و تشخيص مي دادند که چه موضوعي را بايد دنبال کنند و با استقبال هم مواجه مي شد. پيگيري خبر و درون کاوي و رازگشايي از رويداد خيلي براي ما مهم بود؛ اما اين اتفاقي است که الان نمي افتد، نه به اين دليل که خبرنگار برايش وجود ندارد. به نظر من الان هم خبرنگار و گزارشگر خوب هست؛ ولي فضايي بر رسانه هاي ما حاکم شده که عملا يا بچه ها را ايزوله و خنثي کرده يا چون آ ن فضا نمي تواند توليد سرمايه کند و آورده اي داشته باشد که براي کار حرفه اي هزينه کند، آن اتفاق رخ نمي دهد.
    
     خيلي هم آگهي داشتيد؛ زير خيلي از صفحات «حوادث» آگهي هاي ريز و درشت ديده مي شود.
     بله، براي اينکه نشريه پرمخاطب بود و حتي سازمان آگهي ها داشت.
    
    از محتواي آگهي ها، مثلا کلاس کنکور، مي شود فهميد که خيلي از مخاطبان نشريه نوجوان ها بوده اند. بيشتر از چه قشر و از چه سني مخاطب داشتيد؟
     همه آن را مي خواندند. اگر شما ٢٥ سال پيش را در نظر بگيريد، وقتي تيراژ نشريه ٣٥٠ هزار نفر است و مثلا در نظر بگيريد که هر نسخه را چهار، پنج نفر مي خواندند، مي توانيد تخمين بزنيد که حدود دو ميليون نفر مخاطب داشته است. نکته جالب اين بود که ما فکر مي کرديم مثلا در سيستان وبلوچستان يا کردستان که مشهور است روحيه ها خشن تر است، بيشترين تيراژ را داشته باشيم؛ اما اصلا اين طور نبود و بيشترين تيراژ مجله در شهرک غرب تهران بود. اصلا ربطي به اين ماجراها نداشت و نشريه اصلا خشن نبود؛ بلکه بلد بود از يک حداقل حداکثر بسازد. اصولا در آن دوره، برنمي تابيدند که خشونت زياد در مطبوعات وجود داشته باشد.
    
    ساختار تحريريه «حوادث» چطور بود؟ حوزه بندي داشتيد و هر گروه مربوط به يک حوزه خبري بود؟
     سه گروه در تحريريه بود. در يک گروه کساني بودند که دنبال گزارش ها مي رفتند. گزارش ها ازقبل مشخص بود و چک مي شد و گزارشگران آنها را تهيه مي کردند. يک بخش مطالب خارجي بود که دو صفحه بود. يک گروه هم کارهاي حاشيه گزارش ها را انجام مي دادند و مثلا داستان و پاورقي و اين مطالب را از نويسندگانشان پيگيري مي کردند يا تحليل ها را مي نوشتند. درواقع، عملا حوزه بندي وجود نداشت به اين صورت که يک گروه با آتش نشاني در ارتباط باشد و يک گروه با دادگاه ها و غيره.
    
    چرا هفته نامه «حوادث» بااين همه موفقيت و مخاطب وسيع، تعطيل شد؟ داستان چه بود؟
     يک باور اين بود که شما داريد خشونت را عادي سازي مي کنيد؛ درحالي که اصلا اين طور نبود. ما مي گفتيم از ده حادثه اي که اتفاق مي افتد يکي اش را مي گوييم، درحالي که از سه، چهار حادثه خود مردم اطلاع دارند. ما مي گفتيم تنها هشدار مي دهيم. اگر آن موقع جلوي ما را نمي گرفتند، ما داشتيم فرهنگ سازي مي کرديم براي مردم.
     گويا واقعا صفحات فرهنگ سازي هم داشتيد؛ در هر شماره با سارق سابق، معتاد سابق، قمارباز سابق صحبت مي شد و طرف ابراز ندامت مي کرد از گذشته اش.
     بله، اسم صفحه «بازگشت» بود و يک صفحه هم «روشنايي هاي زندگي» داشتيم. يا مثلا داستان هاي بر سر دوراهي داشتيم که خانم راضيه تجار مي نوشت و همه اش درس آموزي بود و اصلا به آن شکلي نبود که دوستان فکر مي کردند آسيب زاست. درنهايت هم آقاي آقامحمدي که صاحب امتياز نشريه بود دفاع لازم را نکرد يا اينکه شايد چون خودش نماينده مجلس بود، به ضرورت از او خواستند بهتر است نشريه تعطيل شود.
    
    نشريه که با توقيف تعطيل نشد؟ خودخواسته اين اتفاق افتاد؟
     بله، خودخواسته بود.
    
    فکر مي کنيد الان هم بشود آن تجربه «حوادث» را تکرار کرد يا اينکه يک تجربه اي در آن زمان و مکان خاص بوده و تمام شده و رفته است؟
     الان مخاطب به دليل دسترسي اش به شبکه ها و فضاي مجازي و فعال بودن خودش و تکثر بيش ازحد ناهنجاري ها، تا حدي منفعل شده و اصلا خودش قهرمان حادثه است؛ يعني يا دزدي را گرفته يا قرار است يکي از او دزدي کند. اگر آن موقع، مخاطب در ميان ١٠ حادثه از سه حادثه خبر داشت، الان از ١١ حادثه آنها خبر دارد و خودش اصلا قهرمان حادثه است (خنده). اما باهمه اينها، هنر ما اين است که زغال را تبديل به الماس کنيم. يعني اگر از حوزه حوادث موجود که ده ها زيرمجموعه براي خودش آفريده، مخاطب هدف را تعيين و موضوع را مشخص کنيم، ما هنوز هم بايد بتوانيم مخاطب درست کنيم و خريدار داشته باشيم؛ همان طور که ويدئو نتوانست سينما را از دور خارج کند، سينما خودش را بازسازي کرد. روزنامه نگاري هنوز هم مي تواند موفق باشد اما بستگي دارد به اينکه چه موضوعي را انتخاب مي کنيم و از چه زاويه اي و با چه پرداختي به آن نگاه مي کنيم و براي مخاطبش نياز درست مي کنيم، نه اينکه به نيازهايي دوباره بپردازيم که برايش نشريه وجود دارد.
    برخورد حرفه اي: راز جذب ٣٥٠ هزار مخاطب / گفت و گو با فريدون صديقي درباره موفقيت هاي هفته نامه «حوادث» در دهه ٧٠
    


 روزنامه شرق ، شماره 2962 به تاريخ 23/6/96، صفحه 9 (رسانه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 14 بار
    



آثار ديگري از "سعيد اركان زاده يزدي"

  «تامسون رويترز» بسيار فراتر از يك خبرگزاري / صاحب خبرگزاري قرن نوزدهمي رويترز چه شركتي است؟
سعيد اركان زاده يزدي، شرق 30/6/96
مشاهده متن    
  كاهش قدرت تخيل و تفكر با اشباع تصويري / ارزيابي تاثير رسانه هاي ديجيتالي بر كاركرد مغز در مصاحبه با عبدالرحمن نجل رحيم
سعيد اركان زاده يزدي، شرق 22/4/96
مشاهده متن    
  صاحب كرسي شارح بزرگ بنيادهاي ارتباطات / مرور كارنامه دنيس مك كوئيل در حوزه مطالعات ارتباطي
سعيد اركان زاده يزدي، شرق 15/4/96
مشاهده متن    
  اعتماد پلاسكويي به تلويزيون
سعيد اركان زاده يزدي، شرق 4/11/95
مشاهده متن    
  سامانه تبديل نشريات به كاغذباطله / نزديك به ٢ سال از تاسيس وب سايت اشتراك نشريات وزارت ارشاد گذشته است
سعيد اركان زاده يزدي، شرق 3/11/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو ماهنامه دانشور پزشكي
متن مطالب شماره 131، آبان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است