|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/6/27: آنچه «عقل» فاش مي كند: «ارزيابي آموزش فلسفه در ايران» در گفت و گو با دكتر ايمن المصري، فيلسوف مصري
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6833
دوشنبه يكم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6597 27/6/96 > صفحه 15 (انديشه) > متن
 
      


آنچه «عقل» فاش مي كند: «ارزيابي آموزش فلسفه در ايران» در گفت و گو با دكتر ايمن المصري، فيلسوف مصري


نويسنده: عليرضا شيرازي نژاد

مقدمه
    ساعت شش عصر يک روز تابستاني است و من در دفتر «آکادمي حکمت عقلي» واقع در خيابان بوعلي سيناي قم منتظر ديدن مردي هستم از تبار مصر که ايران را براي فعاليت هاي علمي و فرهنگي خود برگزيده است. او از جايي آمده بود که در کنار تاريخ و تمدن پرآوازه اش، اسامي اشخاصي مانند طه حسين، رشدي راشد، نوال سعداوي، نجيب محفوظ و صلاح عبدالصبور بسرعت از ميانه ذهنم عبور مي کردند.
     در حوزه فکري، «ايران» و «مصر» در منطقه همواره پيشرو بوده اند و داراي اشتراکات فرهنگي بسيار هستند. يک تفاوت عمده آنها اين است که ايران پس از ظهور اسلام، زبان فارسي خود را حفظ کرد و کشوري مسلمان در جهان اسلام باقي ماند، اما مصريان با آنکه نژادشان عرب نبود، زبان عربي را پذيرفتند و اينک علاوه بر تعلق شان به جهان عرب زبان در جهان اسلام هم حضور دارند. هر دو کشور تجربه هاي ناسيوناليستي، انقلابي و تجددگرايي را در کارنامه تاريخ معاصر خود به ثبت رسانده اند و اکنون با گذر از دروازه مدرنيته که زماني استفاده از دستاوردهاي تکنولوژيکي آن به مثابه احياي دوران تمدن طلايي اسلام تلقي مي شد، به اين باور رسيده اند که با ورود تجدد، معضلات غرب نيز به درون مرزهاي تحت سيطره شان راه پيدا کرده است.
     امروز جهان اسلامي که کتابخانه هايش در بلخ و بغداد، تمدن شهري اش در دمشق و بيروت، فرهنگ قومي اش در ليبي و يمن بمباران شده است و رنگ غم را با انديشه هاي مهندسي شده افراط گرايانه به هويتش پاشيده اند، قوام و دوامش وابسته به فرهنگ و سنت غني ايران و مصر است. با اين اوصاف در دوران پرتلاطم امروزي هنوز در عجب بايد ماند که چرا امروز اين دو فرهنگ و ملت «قريب» به ميزان قابل توجهي نسبت به يکديگر «غريب» هستند؟ به اين اعتبار، گفت وگو با دکتر ايمن المصري، رئيس آکادمي حکمت عقلي ، برايم اهميتي دوچندان داشت.اين را هم اضافه کنم که حال و هواي قم خيلي متفاوت تر از گذشته شده است. تعداد زياد دانشجويان و زائران خارجي در اطراف حرم مشهود است و گويي عربي و انگليسي جزو زبان هاي رايج شهر شده است.
    معمم هاي جواني که به همراه خانواده در حال خريدن بليت سينما هستند و مسير مونوريل مدرني که با زمختي به بافت معماري سنتي شهر نفوذ کرده است. فضاي آکادميک، راحتي و روحيه پر انرژي خاص خود را دارد و قم را شبيه به يک شهر جديد کرده است.
    دکتر المصري در ساعت قرارمان بموقع وارد شد و با سلامي گرم، يکديگر را برادرانه به آغوش کشيديم. او از معدود انديشمنداني است که روحيه حقيقت جويش سبب شد تا پس از گرفتن تخصص پزشکي از دانشگاه بُن آلمان، راهي انگلستان شود و با تحصيل در رشته فلسفه اسلامي و نوشتن پايان نامه اي در رابطه با «اصالت وجود» دکتراي فلسفه نيز دريافت کند. المصري مدت سه دهه است که فعاليت هاي فلسفي خود را دنبال مي کند و نسبت به استفاده ابزاري و برخورد دوگانه با «عقل» انتقادات جدي دارد. به زعم او، ريشه تمام نابساماني هاي ديني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي نبود يک «فرهنگ عقلي» در جامعه است؛ فرهنگي که «تفکر فلسفي» را مقدم بر «علم» و «دين» مي داند.در «آکادمي حکمت عقلي»، مرکزي که او مديريتش را بر عهده دارد، بيش از سي جلد کتاب به زبان هاي فارسي و عربي در اين زمينه به چاپ رسيده است. آنان در به کارگيري ابزارهاي نوين ارتباطي جهت آموزش روش عقلي-برهاني فعال هستند و سعي در عمومي سازي چنين تفکري در جهان اسلام دارند. داشتن 40 هزار بازديدکننده فعال از پايگاه اينترنتي «آکادمي حکمت عقلي» و ساخت مستندي با عنوان «حقيقت پنهان» گواه اين مدعا است.
    با آنکه دوره هاي کوتاه مدت علمي در اين مرکز براي دانشجويان دانشگاه ها و حوزه هاي علميه برگزار مي شود، اما اکثر مخاطبان اين مرکز علمي در خارج از مرزهاي ايران هستند و بر همين اساس، آنان زبان عربي را براي ارتباط گيري برگزيده اند.
    فعاليت هاي «آکادمي حکمت عقلي» چنان رشد پيدا کرده است که سال گذشته، خبرنگار روزنامه «وال-استريت ژورنال» امريکا نيز براي گفت وگو به ديدار دکتر المصري در قم آمد و گزارشي از فعاليت هاي او تهيه کرد.هرچند او مدتي است که ديگر در حرفه پزشکي اشتغال به کار ندارد، اما هم اکنون مديريت گروه «فقه پزشکي» جامعه المصطفي قم را عهده دار است.
    از اين استاد دانشگاه تاکنون هشت جلد کتاب به زبان عربي و کتاب هاي «راه رهايي»، «اصول معرفت شناسي» و «طرح تمدني حکومت عقلي» به زبان فارسي منتشر شده است. آنچه در ادامه مي خوانيد، مشروح گفت وگوي «گروه انديشه روزنامه ايران» با دکتر المصري درباره «چيستي فلسفه»، «رابطه فلاسفه با برنامه هاي توسعه» و «ارزيابي نظام آموزش فلسفه در ايران» است:

    
    با توجه به تجربه علمي شما در مصر، اروپا و ايران، نخستين پرسش من از شما به موضوع «توسعه علمي» اختصاص دارد که اينک در دستور کار اکثر کشورها، بويژه کشورهاي اسلامي قرار گرفته است. شما نقش فلاسفه در برنامه ريزي هاي توسعه اي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
     وقتي مي خواهيم درباره کار فلسفه و نقش فلاسفه صحبت کنيم بايد مشخص کنيم که فلسفه چيست؟ «فلسفه» علمي است که از حقيقت اشيا و علل اولي در وجود بحث مي کند. غايت و هدف فلسفه تشکيل جهان بيني است که به حقيقت انسان و مبدا و معاد او تعلق مي گيرد. فلاسفه براي تحقق اين هدف فقط از روش «معرفتي عقلي-برهاني» که بر مبادي بديهي و عقلي محض مبتني است، بهره گرفته اند. زيرا همان طور که در منطق ثابت شده است، «برهان» تنها راهي است که حقيقت را همانگونه که هست کشف مي کند. بنابراين در زمينه «توسعه علم» همه موضوعات و مسائل کلي مربوط به «جهان بيني» بايد فقط از «فلسفه» گرفته شود نه از «علوم» ديگر. پس نقش فلسفه همانا، پر کردن اين خلا است.
    حضرت امام صادق(ع) مي فرمايند: «خدا رحمت کند کسي را که مي داند از کجا آمده و به کجا مي رود»؛ فلسفه يعني همين: «مبدا و معاد». پس اين نقش فلسفه در توسعه علمي و پژوهشي همان تامين ديدگاه رئاليستي از حقيقت جهان و انسان و معاد است که مقدم بر همه علوم و معارف ديگر است.
    علاوه بر اين، در علم «معرفت شناسي» که از علوم پايه فلسفه است، همه روش هاي معرفتي مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند و اين علم درباره صلاحيت علمي و حدود آنها بحث مي کند. «معرفت شناسي» علم بسيار مهمي است چراکه هر علمي موضوع خاص خود را دارد و بايد روش معرفتي اي که متناسب با موضوع آن باشد در نظر بگيرند، وگرنه به بيراهه مي رود. برهمين اساس، يکي از مهم ترين عوامل رکود و انحراف در مسير توسعه علمي، بويژه در حوزه علوم انساني، عدم شناخت اين دسته از روش ها يا به کارگيري نادرست آنها است.
    بر اين باورم که در عصر حاضر، نه تنها در کشورهاي اسلامي، بلکه در کشورهاي غربي، براي قرار گرفتن در مسير توسعه علمي از «فلسفه» و «علوم عقلي» بدرستي بهره نبرده اند. نتيجه چنين رويکردي «انحراف مسير توسعه علمي» و «تک بعدي شدن همه علوم» است.
    يعني در غرب چه در علوم مربوط به فيزيک و چه در علوم انساني، تنها بر «دانش تجربي» تکيه زده مي شود و در چارچوب «يکسان سازي علوم» قرار مي گيرد؛ که اين صحيح نيست، چراکه موضوعات فيزيک «محسوس» و «مادي» هستند و با تکيه بر چنين رويکردي مسائل «متافيزيکي» مغفول مي مانند. متاسفانه شتاب توسعه علمي در حوزه علوم انساني قابل مقايسه با علوم تجربي نيست و اين، نتيجه اي جز رشد تفکرات مادي گرايانه و الحادي نخواهد داشت.
    
    به موضوع «متافيزيک» اشاره کرديد، با توجه به اينکه شما «ابن سينا پژوه» هستيد و ابن سينا نيز در زمره فيلسوفان متافيزيشن قرار دارد، مي خواهم اين سوال را مطرح کنم که چرا اکنون در فضاي فکري و انديشه اي جوامع مسلمان، صحبت از مسائل «متافيزيک فلسفي» کمتر ديده مي شود و جهان بيني علمي-فلسفي غرب که متافيزيک را قبول ندارد از اقبال بيشتري در اين زمينه برخوردار است؟
     در دوران قديم يعني از زمان ارسطو تا تقريباً يکصد سال پيش، «فلسفه»، «فيزيک» و «رياضي» در يک بخش به عنوان «حکمت نظري» قرار مي گرفتند، يعني فيزيک و رياضي زير نظر فلسفه بودند و يک فيلسوف علاوه بر فلسفه، به دانش رياضي و علوم تجربي نيز واقف بود. اما متاسفانه اتفاق بدي که افتاد اين است که اولاً «متکلمان»، بحث فلسفي درباره «الهيات» را از فيزيک و رياضي جدا کردند و با محدود کردن حوزه کار فلسفه به موضوعاتي نظير «ماده» و «صورت»، عنوان مي کردند که کار روي مباحث الهي (مانند توحيد، روح، نبوت، امامت، معاد) بر عهده آنان است. شما مشاهده مي کنيد که هم اکنون گروه هاي فلسفه دانشگاه ها زير نظر دانشکده ادبيات يا علوم انساني فعاليت مي کنند و اين به معناي علمي ندانستن فلسفه است؛ حتي يونسکو (سازمان علمي، فرهنگي، آموزشي ملل متحد) فلسفه را «تاريخ تفکر انساني» قلمداد مي کند و از آنجا که فلسفه را جزئي از علم به حساب نمي آورد، به بحث درباره مسائل مربوط به «شناخت حقيقت» نمي پردازد. حال وقتي «دين» از «فلسفه» جدا شود، يعني تاکيدي بر «عقل» نشود، جامعه دچار افراطي گري، خرافه گرايي و تفريط مي شود.
    مورد دومي که اتفاق افتاده است به شروع دوران رنسانس در «اروپا» و ظهور عصر «مدرنيته» بازمي گردد که طرح مباحث عقلي در حوزه متافيزيک و مسائل الهي به حاشيه برده شد و کار فلسفي را در پرداخت به موضوعات «رياضيات و علوم تجربي» محدود کردند. بر همين اساس عنوان مي شد که هرچه محسوس نباشد و نتوان آن را در آزمايشگاه مورد بررسي قرار داد، داراي مرتبه علمي نيست! ماحصل زندگي در چنين چارچوبي، پيشرفت مادي و صنعتي و عقب ماندگي معنوي و اخلاقي خواهد بود.
     چنين رويکردي به معناي «برخورد دوگانه با عقل» است و از اهميت ويژه اي برخوردار است؛ نمي توان در پاره اي از علوم از عقل بهره گرفت و در باقي موارد آن را ابزاري کارآمد تلقي نکرد.
    
    چگونه مي توان اين نظام روشمند را تبيين کرد؟ عده اي مساله اسلامي کردن علوم انساني را به عنوان يک راهکار اساسي در اين زمينه مطرح مي کنند، آيا شما هم با اين راه حل همدل هستيد؟
     بنده با اين طرح موافق نيستم و معتقدم که بايد علوم انساني را «عقلاني» کرد، چراکه اگر عقلاني کردن علوم انساني را در پيش بگيريم، حتماً اسلامي خواهد شد. اين را هم در نظر داشته باشيد که مراکز علمي ما يا «حوزه» است يا «دانشگاه»؛ نظام آموزشي در دانشگاه مبتني بر «تجربه» و «استقراء» است و نظام آموزشي حوزه هاي علميه «نقلي» است؛ يعني هر دوي آنها «عقلي» نيستند!
    در طرح مباحث فلسفي، بايد «عقل» در اولويت باشد و سپس مسائل ديني و علمي مطرح شود. نظام فلسفي کنوني ايران بر اساس «حکمت متعاليه ملاصدرا» شکل گرفته است که «برهان»، «قرآن» و «عرفان» را در «عرض» يکديگر قرار مي دهد، اما در فلسفه مشايي بوعلي سينا، فارابي و ارسطو اينگونه نيست و «عقل» بر بقيه تقدم دارد. به عبارت ديگر، اين «عقل» است که دين را نظارت مي کند، نه اينکه با استفاده ابزاري از عقل، قرائت خاص خود را از دين ارائه دهيم.
    
    تحليل و ارزيابي شما از نظام آموزش فلسفه در ايران چيست؟ آيا در نظام آموزشي دانشگاهايمان توانسته ايم رابطه خوبي بين «علم» و «فلسفه» برقرار کنيم؟
    «فلسفه» پدر علم است و اين پدر اکنون به فراموشي سپرده شده است. موضوع فلسفه عام است و مبتني بر بديهيات عقلي ما با استفاده از روش معرفت شناسي برهاني است. اما «علم» مبتني بر تجربه است و زير نظر برهان است. بنابراين مشروعيت علمي فيزيک و رياضي از «فلسفه» نشات مي گيرد.
    در نظام آموزشي مدارس از «منطق» و «شناخت شناسي» و «فلسفه» خبري نيست و اين باعث تقويت حس گرايي و مادي گرايي مي شود. اکنون در مدارس و دانشگاه ها تنها بحث بي ديني را به طور جدي مطرح مي کنيم، اين درحالي است که تشخيص درستي در نظام پيرامون اين موضوع ترتيب داده نشده است؛ مثلاً راه حل برخورد با بي ديني را تزريق مباحث ديني (از قبيل تشکيل کلاس هاي قرآن و گنجاندن واحدهاي معارف اسلامي در برنامه هاي آموزشي) عنوان مي کنند، در حالي که مشکل بي ديني به خاطر «اولويت ندادن به عقل» است و با اين روش ها نمي توان دانشجويان را همدل و همراه مسائل معنوي کرد. بايد توجه داشته باشيم که مباحث دين «محسوس» نيستند و «معقول »اند، بنابراين عقل وقتي ضعيف شود، دين هم ضعيف مي شود و ارزش هاي معنوي کنار زده مي شوند.
    از پسرم پرسيدم که شما در مدرسه درس معارف ديني داريد؟ گفت «بله، اما به آن مي گوييم زنگ بي کاري!»، يعني گويي مي خوابند و نمي شنوند که دين چيست! اما در زنگ فيزيک و رياضي قضيه چنين نيست. غايت چنين نظام آموزشي اي «تقويت حس» و «تضعيف عقل» است، لذا اين حس گرايي به مادي گرايي مي انجامد و حتي علم براي تامين منافع مادي، فراگرفته مي شود. شما اگر از يک دانش آموز دبستاني بپرسيد که مي خواهي چه کاره شوي؟ پاسخ مي دهد: «مي خواهم پزشک يا مهندس شوم»؛ يعني به فکر پول و مقام اجتماعي هستند و اين بسيار بد است.
    به همين جهت، ما در «آکادمي حکمت عقلي» کتاب هايي را به زبان ساده درباره علوم عقلي براي کودکان و نوجوانان تهيه و تنظيم کرده ايم. براي جوانان نيز کتاب هايي مختصر را در راستاي ترويج «فرهنگ عقلي» تدارک ديده ايم که در آن با زباني ساده و بدور از هرگونه رنگ و بوي مذهبي به مباحثي نظير روش تفکر، ابزار هاي معرفت شناسي، جهان بيني و اخلاق پرداخته شده است؛ چراکه معتقديم ريشه همه مشکلات ما چه اعتقادي، اجتماعي، سياسي و امنيتي ناشي از «در نظر نگرفتن عقل» است و بايد جريان عقل گرا را در جامعه شکل داد و عقل را به جايگاه خودش بازگرداند. بايد براي مردم حرف جديد زد؛ آنان گوششان از مباحث سکولارها يا واعظان پر است و اين امر ملال آور شده است.
    
    فکر مي کنيد فلاسفه با «اجتماع» و «سياست» چه ربط و نسبتي بايد داشته باشند؟
     مباحث عملي در اجتماع و سياست از «جهان بيني» يا «ايدئولوژي» سرچشمه مي گيرند. بر همين اساس، اگر نوع نگرش ما «عقلي» نباشد، مي توان انتظار داشت که براي نمونه با يک جامعه کمونيستي يا مادي گرا يا الحادي روبه رو شويم.
    بنابراين فلاسفه و حکما بايد عهده دار تبيين اهداف و سياست هاي کلي جهت هدايت جامعه باشند. البته اين مساله به معناي جدايي فلاسفه از ساير اقشار مردم نيست، بلکه يک فيلسوف بايد با استفاده از ابزارهاي مختلف تاثيرگذار، مانند هنر و سينما، مباني فکري و ارزش هاي اخلاقي مورد نظر را در جامعه نهادينه کند. يعني هنرمند مباني فکري خود را از فيلسوف بگيرد و سپس با زبان خود آنها را به جامعه ارائه کند. ولي متاسفانه در طول تاريخ، دشمنان انسانيت براي اينکه بتوانند براحتي به منافع و اهداف خود برسند، سعي در کنار زدن فلاسفه از ساحت اجتماعي و سياسي جامعه داشته اند.
    علاوه بر اين مسائل، برخي از فلاسفه، انسان را «حيوان اجتماعي» مي دانند، به اين معنا که نخست انسان موجودي مختار است، دوم اينکه انسان کمالات مادي و معنوي خود را دنبال مي کند، سوم اينکه انسان براي تامين و تحصيل و تکامل مادي و معنوي خود در جامعه زندگي مي کند.
    در عين حال، دسته اي ديگر از فيلسوفان، از جمله ارسطو، انسان را «حيوان سياسي» معرفي کرده اند که چنين ويژگي هايي دارد؛ «قانونگذار» است، سعي در تشکيل جامعه مدني دارد، در وجود و مملکت انسان، خواهان حاکميت عقل است و بر مبناي سه گانه «عفت»، «شجاعت» و «تدبير» خواهان مديريت جامعه توسط فيلسوف حکيم و عادل است.
    
    با اين تعابير، تصور مي کنيد تاثيرگذاري فلاسفه در سياست ها و تصميم گيري هاي کلان کشورهاي اسلامي به چه ميزان است؟
     اهالي سياست در طول تاريخ سبب شده اند که فلاسفه در حاشيه زندگي کنند تا بتوانند آزادانه و بدون نظارت عقل و منطق به اعمالي که باب ميل شان است، دست بزنند. آنان با پرسش هاي عقلي نظير اينکه «عدالت چيست؟» يا «چرا در جامعه با فلان موضوع مواجه هستيم؟» متنبّه مي شوند و نمي توانند مردم را کورکورانه با سياست هاي ناصواب خود همراه کنند؛ بنابراين نمي خواهند مردم آگاه باشند و نقش فيلسوف هم آگاه کردن مردم است.
    
    دکتر المصري، چه شد که به فلسفه علاقه مند شديد؟ دغدغه تان چه بود که ابتدا پزشکي خوانديد و سپس به فلسفه پناه برديد؟
     دغدغه اصلي بنده در درجه اول بحث «حقيقت يابي» بود، چراکه فردي حقيقت جو هستم. در ابتدا، پزشکي را بيشتر به سبب شرافت علمش براي تحصيل برگزيدم. شرافت علم نشات گرفته از شرافت موضوعش است و موضوع طب «جسم انسان» است که برترين موجود در جهان طبيعت به شمار مي رود و از جهتي ديگر، روش تحقيق اين رشته بر پايه هاي علمي استوار است.
    بعدها به مرور زمان متوجه شدم که علم برتر، درباره «جسم» انسان بحث نمي کند بلکه از «فلسفه خدا» و «افعالش» و «روح» انسان سخن به ميان مي آورد. همچنين، روش معرفتي فلسفه (مبتني بر پژوهش هاي عقلي-برهاني) برتر از تجربه گرايي است.
    بوعلي سينا، هم پزشک بود و هم فيلسوف؛ اما کتاب طب پزشکي خود را «قانون» و کتاب فلسفي اش را «شفا» ناميده است. او مرض حقيقي را مرتبط با روح و حقيقت انسان مي داند و کتاب فلسفي اش را «شفا» مي نامد، درحالي که درمان امراض جسمي نياز به «قانون» دارند. و اکنون، من هم افتخار مي کنم که هم با جسم انسان و هم با روح انسان سروکار دارم.
    
    چرا ايران را براي ادامه کار علمي-فلسفي خود انتخاب کرديد؟
     براي درس تحصيل و پژوهش در رابطه با درس علوم عقلي، الحق والانصاف که «علوم عقلي اصيل و ناب» در هيچ جاي جهان بجز ايران وجود ندارد.
    
    
    آنچه «عقل» فاش مي كند: «ارزيابي آموزش فلسفه در ايران» در گفت و گو با دكتر ايمن المصري، فيلسوف مصري
    


 روزنامه ايران، شماره 6597 به تاريخ 27/6/96، صفحه 15 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 94 بار
    



آثار ديگري از "عليرضا شيرازي نژاد"

  كسي از فلاسفه حساب نمي برد / گفت و گوي متفاوت «ايران» با دكتر سروش دباغ
عليرضا شيرازي نژاد، ايران 5/2/97
مشاهده متن    
  ماموريت ناممكن / گفت و گوي اختصاصي «ايران» با استاد سيد حسين نصر
عليرضا شيرازي نژاد، ايران 20/1/97
مشاهده متن    
  از گربه ملوس تا فلسفه روز / گفت و گو با افشين خاكباز (مترجم آثار فلسفي)
عليرضا شيرازي نژاد، ايران 29/9/96
مشاهده متن    
  فريادهاي خاموش / گزارش ميداني از «حال و هواي نشريات انديشه اي» در نمايشگاه مطبوعات
عليرضا شيرازي نژاد، ايران 10/8/96
مشاهده متن    
  شرحِ شكن زلف / حافظ انتقام مرگ را از زندگي گرفت / «اسرار كلام حافظ» در گفت وگو با دكتر سروش دباغ
عليرضا شيرازي نژاد، ايران 19/7/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پژوهش نفت
متن مطالب شماره 99، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است