|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/7/27: آزاد مرد گريزان از نام خواهي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6645
پنجشنبه بيست و پنجم آبان ماه 1396



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6622 27/7/96 > صفحه 21 (سياسي) > متن
 
      


آزاد مرد گريزان از نام خواهي
روايت سيد محمود دعايي از 4 ديدار با آيت الله سيستاني و نقش تاريخي ايشان در بحران عراق


حجت الاسلام والمسلمين سيد محمود دعايي که اخيراً به نجف اشرف مشرف شده اند، طي گفتاري ضمن مرور سابقه حضور در نجف اشرف، روايتي را از چهار ديدار با مرجع عاليقدر شيعه آيت الله سيستاني و نقش تاريخي ايشان در بحران عراق بيان کرده است. به گزارش جماران، متن اين گفتار در پي مي آيد:
    
    جوّ عمومي نجف در دهه 40
    من سال 1346 به عراق مهاجرت کردم و به حوزه علميه نجف اشرف رفتم و طبيعتاً به مجموعه امام خميني(ره) وارد شدم. نجف قديمي ترين پايگاه علمي تشيع است و در طول هزار سال حيات طيبه اش [از شيخ طوسي به اين سو] همواره علماي بزرگ و مراجع عاليقدر آن حوزه مقدس را در علوم مختلف و بويژه معارف ديني، پربار و پررونق نگه داشته بودند؛ ولي بتدريج پس از وقايع متعددي که در سده اخير رخ داد، فضاي عمومي اهل علم در نجف به اين سمت متمايل شد که از دخالت آشکار و مستقيم در امور سياسي پرهيز کنند و همت شان را بيش از هر چيز صرف مسائل علمي و ديني و بويژه فقهي و اصولي بکنند.
    آن وقتي که من از فضاي نسبتاً پويا و سياسي قم به نجف مشرف شدم، فضاي حوزوي آنجا را تا حدودي گريزان از مبارزه سياسي و اجتماعي تشخيص دادم و جو غالب، انجام فرايض ديني و امور علمي محض بود، به جز خصيصيني که ارتباطات و مطالعات شخصي داشتند. فضاي عمومي ايستا بود، به طوري که حتي روزنامه خواندن، خلاف مروّت شمرده مي شد تا چه رسد به راديو گوش کردن ‎ ‎ و بحث سياسي و ارتباط با سياسيون داشتن! در ‎‎ چنين فضاي تنگي، تداوم راهي که مرحوم امام درپيش گرفته بودند، بسيار دشوار و پرهزينه به ‎‎ شمار مي آمد و اصلاً يکي از دلايل مهم تبعيد ايشان به نجف نيز گرفتاري در همين ‎ فضاي بسته بود تا به هيچ وجه امکان مبارزات سياسي نداشته ‎ ‎ باشد. البته به مرور با مطرح شدن شخصيت چشمگير امام و نفوذ فکري ايشان و آگاهي نسبت به جايگاه شان، گرايش هاي سياسي (عمدتاً انتقادي به شاه) آغاز شد و به دنبال تيرگي روابط ايران و عراق، زمينه هايي براي فعاليت سياسي امثال ما فراهم گرديد.
    ملاقات آيت الله سيستاني و استاد مطهري
    بعد از توافق رژيم شاه و عراق در الجزاير و انعقاد عهدنامه الجزاير در سال 1353 (1975ميلادي) که به تيرگي درازمدت روابط دو کشور خاتمه داد، سفارتخانه ها فعال ‎ شد و کاروان هاي زيارتي به عراق آمدند تا اينکه در سال 1355 که همراه امام به ‎ ‎ کربلا مشرف شده بوديم، ‎ مرحوم استاد شهيد مطهري را نزديک خيمه گاه حضرت اباعبدالله(ع) ديدم، خدمت شان رسيدم و اطلاع دادم که: «آقا هم در کربلا هستند.» اتفاقاً ايشان هم مترصد بودند که به زيارت امام نائل شوند و حتي به ساواک که احضارشان کرده بود، ‎ ‎ گفته بودند: «اگر آقاي خميني را ببينم، حتماً خدمت شان خواهم رسيد؛ چون ‎ ‎ ايشان به گردن من حق استادي دارند.» اين بود که به اتفاق خدمت حضرت امام ‎رفتيم. ..عده زيادي به ‎ديدن آيت الله مطهري آمدند، چون دوستان زيادي داشتند که آن ‎ ‎ زمان مقيم نجف بودند و البته آن سال ها شهرت استاد هم فراگير شده بود و ‎ خيلي ها علاقه داشتند ايشان را از نزديک ببينند. در آن شب بود که اين بنده براي اولين بار حضرت آيت الله سيستاني را زيارت کردم. در آن دوران داب ايشان اين بود که از بيوت و جناح بندي هاي موجود در نجف فاصله بگيرند تا ضمن احترام به همه آنها، به هيچ گرايشي از جريان هاي آن موقع حوزه منتسب نشوند و به فعاليت علمي خودشان بپردازند؛ با اين وصف از شدت علاقه اي که به مرحوم آيت الله مطهري داشتند، به ديدن شان در منزل امام آمدند و بعد از سال ها يکديگر را ملاقات کردند؛ چون اين دو بزرگوار مدتي در قم تحصيل کرده بودند و مشترکاً در برخي دروس شرکت کرده بودند و چه بسا که از مشهد مقدس همديگر را مي شناختند.
    
    پيروزي انقلاب اسلامي
    بعد از پيروزي انقلاب که امام خميني(ره) ماموريت سفارت جمهوري اسلامي ايران در عراق را به من محول فرمودند، پس از انجام کارهاي معمول و رسمي، به نجف مشرف شدم و خدمت حضرت آيت الله العظمي خويي(ره) رسيدم؛ ولي چون منزل مرحوم شهيد سيد محمدباقر صدر در محاصره شديد امنيتي ها بود، متاسفانه توفيق نيافتم که خدمت شان برسم، گرچه تا منزل شان رفتم که مردم بفهمند سفير جمهوري اسلامي ايران با ماشين سفارت آمده و مي خواهد با آيت الله صدر ملاقات کند. بعد از حدود نيم ساعت ماموري آمد و گفت ايشان منزل نيستند! در اين هنگام نيز موقعيت ديدار علماي نجف ازجمله آيت الله سيستاني فراهم نبود. بعداً نيز که روابط دو کشور به تيرگي گراييد و اوضاع شيعيان و بخصوص حوزه علميه و علماي بزرگ حوزه بدتر شد و چه سختگيري ها و مصائبي که بر آن حوزه مقدسه وارد نيامد؛ بويژه به هنگام انتفاضه شعبانيه در سال 1370 که مردم عراق عليه صدام قيام کردند و براي مدتي، بسياري از مناطق را متصرف شدند؛ اما بعثي ها با جلب حمايت امريکا و ارتجاع منطقه، با قساوت هرچه بيشتر شيعيان را سرکوب کردند که چندين هزار نفر کشته و حدود دو ميليون نفر آواره شدند و حتي به حرم مقدس امام حسين(ع) جسارت شد که آثار گلوله هايش هنوز پيداست. در اين وقت بود که آيت الله العظمي خويي را که بيش از 90 سال از عمر شريف شان مي گذشت، دستگير و به بغداد و ديدار صدام بردند و علماي بسياري را شهيد و زنداني کردند که يکي از آنها، حضرت آيت الله سيستاني بود که بازجويي شدند و حتي مورد ضرب و جرح قرار گرفتند. پيش از آن هم بارها در آستانه اخراج از عراق قرار گرفته بودند که واقعا به لطف الهي و عنايات حضرات معصومين(ع) نجات يافتند.
    اينها را گفتم تا زمينه را براي درک وضعيت آن روز شيعيان و حوزه علميه نجف اشرف و موقعيت مرجعيت فراهم کنم که البته براي ما باز چندان قابل فهم نيست؛ اما اگر وضعيت اسفبار آن روز حوزه هاي علميه عراق و خصوصاً نجف اشرف را در نظر نگيريم، متوجه اهميت اقدامات و علل نحوه تصميم گيري هاي مرجعيت مقيم نجف نخواهيم شد؛ موقعيتي که همان سال ها مرحوم علامه باقر شريف القرشي در توصيفش به يکي از دوستان ما در مني فرموده بود: «ما زير بال مرگ زندگي مي کرديم!» در چنين جوي که اختناق رژيم بعث به اوج رسيده بود، آيت الله العظمي خويي به رحمت حق پيوستند و مرجعيت نجف اشرف به آيت الله العظمي سيستاني منتقل شد، درحالي که اگر اشتباه نکنم، منزل شان در محاصره قواي بعثي و امنيتي بود. ايشان در چنان موقعيتي مي بايست علاوه بر امور مذهبي، به مسائل مختلف مردم عراق رسيدگي مي کردند. اين وضع ادامه داشت تا زمان فروپاشي رژيم صدام و سرنگوني آن بدتر از حَجاج ابن يوسف به دست امريکا و متحدانش در سال 1381.
    در موقعيت جديد که عراق به اشغال بيگانگان (آمريکا، انگليس و متحدانشان که حدود سي کشور بودند) درآمده بود، هر تصميمي براي تاريخ مرجعيت و شيعيان عراق واقعاً سرنوشت ساز بود و ممکن بود آينده آنها را براي ديرزماني به نيکي و شايستگي يا خداي نکرده جور ديگر رقم بزند؛ اين بحران همزمان شد با وخامت حال مرجع بزرگوار که ناچار شدند براي درمان به خارج از عراق بروند و اوضاع از جنبه هاي مختلف در هم پيچيده شده بود. مروري به پيام مقام معظم رهبري به آيت الله العظمي سيستاني که به مناسبت بيماري ايشان و عمل جراحي قلب و بعد چشم در لندن صادر شده است، تا اندازه اي ما را در جريان وضعيت ناگوار آن روزها قرار مي دهد: «...خبر عارضه کسالت جناب عالي موجب نگراني شديد گرديد. از خداوند متعال مسالت مي کنم که شفا و عافيت عاجل به آن جناب مرحمت فرمايد و سلامت آن وجود محترم را که تکيه گاه معنوي ملت عراق مي باشيد، به شما برگرداند. جناب عالي همواره در طول سال هاي متمادي پشتيبان استوار معنوي و روحي براي آن ملت مظلوم بوده ايد و امروز هم علي رغم خواست دشمنان و نظر بدانديشان، همان گونه است و دعا براي شما، دعا براي سعادت ملت عراق است. از خداوند متعال دفع شر بيگانگان و اشغالگران ظالم متجاوز را از ملت مسلمان عراق و همه ملت هاي مسلمان مسالت مي کنم...»
    شرح وضع آن روز عراق از عهده اينجانب بيرون است و تا حدودي اخبار تلخش در ذهن مردم هست. فقط خواستم يادآوري گذرايي کرده باشم که حضرت آيت الله العظمي سيستاني در چه موقعيت دشواري بايد تصميم گيري کنند که بحمدالله والمنه به شهادت دوست و دشمن، ايشان در نقش پدر دلسوز و داناي عراق، مردم را از شر بسياري از درگيري هاي داخلي و بخصوص جنگ بي حاصل شيعه و سني نجات دادند و با دعوت همگان به مسالمت و مواسات و رعايت حقوق همه مردم اعم از شيعه و سني و مسيحي و ايزدي و کرد و عرب و ترکمن و... موجبات جنگ داخلي را رفع کردند و بارها و بارها همه را به جمع شدن حول محور قانون اساسي و موازين انساني و اسلامي دعوت فرمودند و بي آنکه کمترين باجي به اشغالگران بدهند، آنها را وادار به پذيرش تصميمات ملي کردند که عمدتاً در سايه فتاوي مرجعيت اعلا صورت مي گرفت. با اين همه حتي براي يک بار هم حاضر نشدند مقامات آنها را به حضور بپذيرند. همين تيزبيني ها و هوشياري در امور سياسي و اجتماعي و هشدارهاي بموقع، به اضافه نحوه زندگي ساده و مردمي ايشان است که حرف شان را در حکم فرمان و حرف آخر در عراق کرده است. چه در وقت تدوين قانون اساسي عراق و بعدش رفراندوم و همه پرسي درباره رد يا قبول آن، چه تعيين شکل حکومت و چه مسائل ديگر که ايشان هميشه فراتر از تعلقات فرقه اي و قومي رفتار کرده اند و الحمدلله اين توفيقات را به دست آورده اند.
    
    دومين ديدار
    بيش از 30 سال مي شد که به عتبات مشرف نشده بودم و تجديد عهدي با ذوات مقدسه آن ديار (صلوات الله عليهم اجمعين) نکرده بودم. تا اينکه در سال 1391 توفيق يافتيم خانوادگي به زيارت برويم. پس از اين مدت طولاني وقتي به نجف اشرف مشرف شدم، ديدم تغييرات چنداني صورت نگرفته و دست کم اطراف حرم هنوز برايم کاملاً آشناست؛ چرا که سياست بعثي ها بي رونق شدن نجف اشرف بود! شهر فرورفته در غبار و گردآلود به نظر مي رسيد، با خانه هايي که بعضاً در معرض تخريب قرار داشت، هرچند در دور و اطراف مواردي از نوسازي و بازسازي به چشم مي خورد. اما شارع الرسول(ص) به همان سبک قديم مانده بود و کوچه تنگي که از آن منشعب مي شود و به خانه استيجاري مرحوم امام منتهي مي گردد، خيابان و کوچه و خانه اي با هزاران خاطره تلخ و شيرين. از قضا منزل کهنه و کوچک حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز در يکي ديگر از کوچه هاي تنگ و بسيار ساده همان خيابان قرار دارد. به زيارت شان رفتم و چند نسخه از کتاب ترجمه فارسي «ناگفته هايي از سفر درماني...» را هم که با خود برده بودم، به آقازاده شان تقديم کردم. هرچه اصرار کردم، مرجع عاليقدر نگذاشتند دستشان را ببوسم. اتاق کوچک مرتبي داشتند، بسيار ساده و بي پيرايه. تمام مدت دوزانو نشستند و از هر گونه تشريفاتي پرهيز داشتند.
    از خاطره آن روزي که به ديدن استاد مطهري در بيروني امام آمده بودند، گفتم. از کتاب هاي چاپ شده و برخي مجلدات هنوز چاپ نشده، از وضعيت دايره المعارف ها و نهادهاي فرهنگي و ميزان تاثيرشان بر مردم و خصوصاً جوانان و دانشگاهيان و اينکه آيا پس از انقلاب توانسته ايم شخصيت هايي در تراز آقاي مطهري تربيت کنيم يا نه پرسيده بودند. ضمناً از حضرت آيت الله جوادي آملي ياد کرده و مطالب شان را پسنديده و سوال کرده بودند که آيا اين مطالب همچنان که به مذاق ما خوش آمده است، مورد استفاده و استقبال ديگران هم قرار مي گيرد؟ در کنار اينها، گلايه کرده بودند از بازار پررونق خرافات و کرامت بافي هاي مکتوب و انواع و اقسام کتاب هايي که در اين زمينه چاپ مي شود! اين موضوع را ايشان به برادر بسيار عزيزم جناب آقاي مسيح مهاجري هم گوشزد کرده بودند و از اين وضعيت و برخي منابر و مداحي ها گله مند بودند...
    من در اين ديدار، ايشان را شخصيتي بسيار واقع بين، آگاه، محيط به فضاهاي علمي و سياسي جهان، دغدغه مند نسبت به سيادت و استقلال کشورهاي اسلامي و بخصوص نگران اختلاف شيعه و سني و فرقه گرايي و قوم گرايي ديدم و از سوي ديگر بسيار زاهد و گريزان از نامجويي و رياست طلبي و قدرت خواهي و پرهيزنده از مريدبازي و جلب عاطفه به خاطر منافع شخصي. ايشان حتي از برخي رسومات حوزوي نيز دوري گزيده اند؛ مثلاً کاملاً معمول است که از مراجع با عنوان «آيت الله العظمي» ياد مي کنند. اما حتي در سايت اينترنتي ايشان به «آقاي سيدعلي حسيني سيستاني» اکتفا شده است. دستور هم داده اند هيچ جاي دولتي و عمومي نبايد عکس ايشان را نصب کنند. به همين جهت شما در عراق به ندرت تصوير ايشان را مي بينيد!
    در اين ملاقات که فرزندان و دامادهايم نيز حضور داشتند، به تمجيد از رفتارشان در لندن پرداختم که از ملاقات با مقامات آنجا امتناع کردند؛ فرمودند که: «توني بلر اصرار داشت به ملاقات بيايد که نپذيرفتم.» در آن زمان بلر نخست وزير انگلستان بود که بخشي از عراق را در اشغال داشت؛ اما مرجعيت هوشيار حتي از يک عيادت ساده و کاملاً معمولي آنها ممانعت مي کنند.
    
    فتنه داعش
     طي اين سال ها گرچه شکل حکومت و مفاد قانون اساسي عراق مشخص شده بود، اما جبهه گيري هاي مختلف سياسيون و دولتمردان و دخالت بيگانگان و خرابکاري مزدوران و بازي خوردگان و ته مانده بعثيون و آتش بياري هاي مرتجعان منطقه، وضعيت وخيمي در عراق ايجاد کرده بود که کمتر روزي را آرام و بدون خونريزي و بمب گذاري و کشتارهاي کور در مناطق مختلف عراق و حتي خود بغداد مي ديديم. به مرور اوضاع خراب تر شد و سلفيوني که تا ديروز مدعي جهاد با اشغالگران و بويژه امريکا بودند، احتمالاً براي جلب حمايت گسترده تر عربستان و هم پيمانانش، شيعه کشي را در صدر اهداف خود قرار دادند و تا توانستند، به جان بيگناهان افتادند و جنايت کردند. در تمام اين مدت توصيه اکيد مرجعيت، صبوري و تحمل بود و نيفتادن به دامي که نهايتاً مهارش در دست اسرائيل است. سفارش ايشان چه بعد از انفجار حرم امامين عسکريين (عليهما السلام)، چه بعد از کشتار عظيم در کاظمين، چه بعد از تخريب مساجد و حسينيه هاي شيعيان در هر کجاي عراق و چه پس از توهين عده اي غافل يا اجير به مقدسات اهل سنت و ترور برخي از آنان و ديگر موارد مشابه، تنها اين بود که به هر قيمتي که شده، بايد از برادرکشي اجتناب کرد و با شکيبايي و بردباري، غبار فتنه را فرونشاند و مواظب وساوس خنّاسان و اختلاف افکنان بود، ضمن اينکه دولتمردان مي بايست به وظيفه قانوني خود در ايجاد امنيت بپردازند.
    به رغم همه اينها، کار تدريجاً بالا گرفت و به موازات درگيري هاي داخلي سوريه، سلفيون تندرويي که اين بار زير عنوان «داعش» جمع شده بودند، با سرعتي باورنکردني بخش زيادي از سوريه را متصرف شدند و چندي بعد به سمت عراق آمدند و توانستند مناطق مهمي را به چنگ بياورند و حتي دومين شهر بزرگ عراق (موصل) را تصرف کنند و همچنان پيش بروند و چيزي نمانده بود که به بغداد و کربلا و نجف هم برسند. در اين موقعيت بار ديگر مرجعيت آگاه به صحنه آمد و با اعلان فتواي حضرت آيت الله العظمي سيستاني در خصوص وجوب کفايي دفاع در برابر داعش و ياري رساني به ارتش ملي، بسيج مردمي عراق (حشد الشعبي) شکل گرفت و به راستي که برگ زريني از انجام وظيفه تاريخي و شرعي شيعيان عراق و رسالت مرجعيت راستين و آگاه و مسئوليت پذير ورق خورد به طوري که پس از شکست هاي متوالي داعش، نخست وزير عراق رسماً از ايشان تشکر و قدرداني کرد و موضع تاريخي مرجعيت ديني را در دفاع از ملت و کشور عراق ستود و تاکيد کرد که «فتواي جهاد کفايي» راه پيروزي را هموار ساخت و کشور را نجات داد.
    در چنين موقعيت خطير و پرخطر و هيجان زده اي که امکان بروز برخي تندروي ها طبيعي است، کافي است نگاهي به توصيه 20 ماده اي آيت‎الله سيستاني براي جهاد با داعش انداخت و ديد که چگونه ايشان با نهايت دلسوزي و عاقبت انديشي، همگان را از کين توزي و زياده روي و اعمال خلاف شرع و اخلاق برحذر داشتند و کتباً سفارش پيران و زنان و کودکان و برکناران از ميدان جنگ را کردند و رزمندگان را به رعايت حقوق غيرمسلمين و بيگناهان و حتي درختان ملزم ساختند؛ اينها نشانه درايت، اخلاق مندي و آگاهي از نتايج پربار همزيستي مسالمت آميز براي جامعه اي است که هر آن در معرض درگيري فرقه اي و قومي است اما کسي که در جايگاه پيشواي مذهبي و پدر معنوي يک ملت قرار گرفته، فارغ از اختلافات فرزندان، همه را دوست مي دارد و به صلاح و سداد فرامي خواند.
    
    سومين ديدار
    تقريباً در همين ايام بود که بار ديگر به زيارت عتبات نايل شدم و با کمال افتخار به محضر مرجعيت مشرف گشتم و طبيعي است که از مواضع حکيمانه ايشان ستايش کنم و از تصميمات درست و بموقع ايشان سخن بگويم؛ اما ايشان بزرگوارانه مانع شدند و فرمودند که: «اينها را نگوييد که روي نفس انسان اثر مي گذارد و فرد پس از چندي فکر مي کند اين تعريف ها واقعي است!» در حالي که آنچه گفتم و مي خواستم بگويم، تنها بخش اندکي از واقعيت بود! در اين سفر متوجه شدم که حوزه مطالعه ايشان بسيار گسترده است، به طوري که کتابي را که محصول گفت وگو با يکي از سران ساواک بود، خوانده بودند و حتي تعبيري را که او در حق من کرده بود، يادآور شدند که: مدح شما را از رسانه هاي مخالف جمهوري اسلامي شنيده ام! از وسعت مطالعه و حضور ذهنشان در اين سن، شگفت زده شدم و مطمئن شدم که ايشان آثار ضدانقلاب را هم از نظر دور ندارند.همچنين دريافتم که به يُمن گزارش دقيقي که نمايندگانشان از کشورهاي مختلف و ازجمله بلاد اسلامي مي فرستند، آگاهي فراواني از موضوعات داخلي دارند و به پيشنهادهايي که به محضرشان مي شود، توجه مي کنند و پيداست که به دليل علاقه اي که خصوصاً به ايران و تماميت ارضي و حاکميت عراق دارند، بيشترين اهتمامشان را مبذول مسائل اين دو کشور مي فرمايند. البته چون نظام اسلامي در ايران استقرار يافته و ايشان به تحکيم بنيان هاي حکومتي مطمئن شده اند، کمتر نسبت به مسائل ايران اظهار نظر مي کنند. نسبت به بحرين نيز حساسند و در حمايت از علماي بحرين اهتمام دارند و در موارد مقتضي، تذکرات لازم را داده اند.برآوردم از شخصيت والاي ايشان به طور اجمال اين بود که عالم روشن بين و در حقيقت روشنفکري هستند مصداق بارز کلام امام صادق(ع) که: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»، يعني عالم زمان شناس مورد هجوم امور مشتبه قرار نمي گيرد و به تعبير عاميانه گيج نمي شود. ايشان با خرافات و زوايدي که باعث بيزاري علاقه مندان به اسلام مي شود، سر ناسازگاري دارند و علاقه شان به شخصيت هايي امثال استاد مطهري و آيت الله جوادي آملي، نشان دهنده همين طرز بينش است.
    
     چهارمين ديدار
    آخرين ديدارم با حضرت آيت الله سيستاني، به دو هفته قبل برمي گردد. دوستان عزيز ما در دفتر حضرت امام مي خواستند مستندي درباره مرحوم حاج آقا مصطفي و زندگي مرحوم امام(ره) در نجف اشرف تهيه کنند؛ از اين جهت امر فرمودند که به نجف مشرف شوم و چند روزي در خدمتشان باشم. از دل و جان پذيرفتم و در کنار آن کار، به محضر آيت الله العظمي سيستاني نيز مشرف شدم. در اين ديدار يکي از روحانيون دانشور و بسيار عزيز مقيم ايران نيز همراهم بود. خانه مرجع بزرگوار همان خانه قديمي بود که البته قديمي تر شده و رفتارشان نيز همان گونه فروتنانه و آموزنده. تنها تفاوت ظاهري در نيمکت هاي بدون پشتي است که در اتاق ايشان گذاشته اند؛ چون براي همه ملاقات کنندگان آسان نبود که بر زمين بنشينند و ببينند که حضرت آيت الله يکسره دوزانو نشسته اند. آري، تنها تغيير همين نيمکت هاي ساده بود.
    خوشبختانه در اين ايام به برکت مجاهدت دولت و ملت و هماهنگي با تصميمات مرجعيت ديني، اوضاع عراق بسيار بهنجارتر شده و آرامش بيشتري حاکم شده بود و الحق جاي قدرداني داشت، همچنان که آقاي حيدرالعبادي رسماً از ايشان تشکر کردند. در اينجا حضرت آيت الله نکته مهمي را يادآور شدند که فکر مي کنم در تاريخ مرجعيت بي سابقه باشد و آن اينکه به مقلدان ساکن در عراق فرموده اند لزومي ندارد وجوهات شرعي را به نمايندگان ايشان بدهند يا براي ايشان بفرستند، بلکه مي توانند در هر کاري که خود مصلحت مي دانند، خرج کنند و از جمله به فقرا مساعدت نمايند. در پرتو همين اجازه عام، حرکت هاي بزرگي در آن شرايط بحراني صورت گرفته است که در غير اين صورت خودش مشکلي مي شد؛ همچون: تشکيل بسيج مردمي (حشد الشعبي) و تقبل هزينه هاي آن بي آنکه بار مالي براي دولت ايجاد کند، رسيدگي به پناهندگان بسياري که درنتيجه پيشروي داعش و فرار به مناطق امن تر، معضلي شده بودند، ياري به نيازمندان شيعه و سني و کمک به کردان ايزدي که صدمات بسياري را از ناحيه هجوم وحشيانه داعش ديده بودند و...
    اين امر علاوه بر اينکه به متدينان عراق شخصيت و اعتماد به نفس مي دهد که تا چه حد مورد اعتماد مرجعيت هستند، روحيه آزاده و بزرگ منشي و طبع بلند حضرت آيت الله را نيز نشان مي دهد که چقدر از نام خواهي و سلطه جويي گريزانند؛ زيرا قاعدتاً دريافت وجوهات شرعي زمينه و پشتوانه قدرت مراجع است و ايشان اينجور بزرگوارانه آن را در اختيار خود مقلدان قرار داده تا در موارد مقتضي و به تشخيص خود هزينه کنند.
    يکي از محترمين حاضر در جلسه پرسيد: «آيا اين فتوا براي خارج از عراق هم نافذ است؟» فرمودند: نه، براي تامين شهريه طلاب و امور ديگر به آن نيازمند است. چون ايشان اصرار دارند از دولت عراق و هيچ دولت ديگري کمک مالي نگيرند و معتقدند که حوزه هاي علميه و روحانيت شيعه بايد همچون سيره ديرينه اش مستقل از دولت ها بماند. طبيعي است که مجموع اين منش و بينش که حاکي از دانش عميق و وسيع، انصاف، بي طرفي، دورانديشي و واقع بيني و دقت نظر در امور مختلف است، منشا نفوذ کلمه باشد.
    گفتني است که ايشان بابت چاپ کتاب هاي آقاي احمد مهدوي دامغاني در انتشارات اطلاعات تقدير کردند و فرمودند که آقاي دکتر کتاب هايشان را براي ايشان مي فرستند. اشاره ايشان به کتاب هاي «ياد عزيزان در برگ ريزان» و «در برف پيري» بود که اين دومي همين تازگي ها منتشر شده است.
    آخرين نکته مرتبط با ايشان، وقايع اخير اقليم کردستان عراق است. در پي اقدام نسنجيده طيف بارزاني، يک همه پرسي غيرقانوني در مورد استقلال آن ديار صورت گرفت که با واکنش منفي همه دلسوزان مواجه شد؛ اما متاسفانه آنها گوش نکردند و دولت مرکزي عراق هم عکس العمل قاطعي نشان داد و باز در اين هنگام کردهاي عراق و بلکه همه عراقي ها متوجه نهاد مرجعيت و شخص آيت الله سيستاني شدند و از ايشان ياري خواستند. چنان که در اخبار آمده، نيچروان بارزاني نخست وزير دولت اقليم کردستان عراق از ايشان خواسته اند که براي جلوگيري از وقوع درگيري ميان دولت مرکزي و ارتش ملي با قواي پيشمرگه، مداخله کنند. هرچند به درستي تصميمي که ايشان خواهند گرفت، اطمينان داريم، آرزو مي کنيم که برادران عراقي ما از عرب و کرد و ترکمن، بيش از آنکه به منافع کوتاه مدت فردي و قومي بنگرند، به منافع درازمدت ملي و منطقه اي توجه کنند.
    
    برش
    زهد، ساده زيستي، فروتني و تواضع ايشان به راستي کم نظير است. شنيده بودم که به يکي از علماي ايران فرموده بودند: «مي گويند برخي از روحانيون در ايران اشرافي زندگي مي کنند. بايد توجه داشت که همه مردم دين را از روي عقل و استدلال نپذيرفته اند، بلکه به روحانيت اعتماد کرده اند و ديده اند آنها مردمان خوبي هستند، متدين شده اند. اينها اگر اعتمادشان را به روحانيون از دست بدهند، به دين هم بي اعتماد مي شوند!» همين است که خودشان با وجود همه امکانات مالي و اعتباري، هنوز در چنان خانه اي زندگي مي کنند که از حد متوسط مردم ما بسيار پايين تر است.

    
    
    آزاد مرد گريزان از نام خواهي / روايت سيد محمود دعايي از 4 ديدار با آيت الله سيستاني و نقش تاريخي ايشان در بحران عراق
    


 روزنامه ايران، شماره 6622 به تاريخ 27/7/96، صفحه 21 (سياسي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 25 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله الكترونيك پزشكي شيراز
متن مطالب شماره 11 (پياپي 88)، Nov 2017را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است