|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/10/4: نصف روز دخترم و نصف روز پسر
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6929
چهار شنبه 30 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6675 4/10/96 > صفحه 9 (گزارش) > متن
 
      


نصف روز دخترم و نصف روز پسر
روايتي ناتمام در يك تئاتر از زخم خوردگان هويت

نويسنده: مريم طالشي


    
    روي زمين مي خزد. صداي برخورد مشت را با گوشت تنش مي شنوي. خرد مي شود، مي ريزد، بلند مي شود، دوباره کتک مي خورد. نگاه مي کند؛ چشم هاي خيره، بغض. آخ از اين بغض و آن نگاه. سامان، قصه خودش را بازي مي کند. قصه آن راه هاي رفته و آن اشک هاي ريخته و آن همه بغض، گير کرده در گلو؛ سفت و خفه کننده: «50 ساله ام اما فقط 9 سال زندگي کرده ام.»
    سامان ارسطو را خيلي ها مي شناسند، قبلاً فرزانه بود. 40 سال با هيات زنانه زندگي کرد و آني نبود که دوست مي داشت. روحش با جسمش مطابق نبود. آزار ديد و به قول خودش زندگي نکرد تا وقت عبور؛ عبور از روزهاي ملال انگيز خود نبودن.
    سامان حالا قصه خودش و ديگراني چون خودش را روي صحنه برده. تئاتر «خودکار بيکار» گوشه اي از رنجي است که ترنس ها مي کشند. هويت شان را مي خواهند و اين، خواسته زيادي نيست. براي آنها اما رسيدن به اين خواسته، آنقدرها هم راحت نيست.
    آگاهي، آگاهي و بازهم آگاهي؛ اين همان چيزي است که در مورد ترنسکشوال نداريم. «مُد شده که همه برن ترنس بشن.»، «نکنه تو هم ترنس شدي؟»، «ترنس بازي درنيار بابا!» اين شوخي ها گاهي آنقدر دهان به دهان مي چرخد که در محافل علمي و فرهنگي هم رسوخ پيدا مي کند. واي از وقتي که انسان ها دستمايه شوخي و خنده شوند. ترنس ها نه ادا درمي آورند و نه به خاطر مد و اين حرف ها، تن به عمل هاي سخت و جانفرسا مي سپارند. آنها نه بيمارند، نه دچار اختلال. فقط مي خواهند جسم شان را با روح تطبيق دهند، همين.
    سينما با ترنس ها مهربان نبوده. حالا شايد تئاتر ياريگرشان شود. خواستشان، جلب ترحم نيست. آنها آگاهي ما را مي خواهند و برخورد صحيح مان را با مساله ترنسکشوال. چند نفرشان به خاطر همين باورها و برخوردهاي نادرست، بر اثر شوک الکتريکي حافظه خود را از دست داده اند؟ چند نفر عرصه زندگي را بر خود تنگ ديده و مرگ خودخواسته را انتخاب کرده اند؟ چند نفر زير فشار عقايد نادرست، تن به ازدواج هاي اجباري داده اند و عذاب کشيده اند؟ تجاوز فقط جسمي نيست. گاهي تجاوز بر روح و روان آدمي، آثار دردناکتري به همراه دارد.
    شاهين 15 ساله است، لاغر و بلند. کنار پدر و مادرش نشسته تا به سوالات تماشاگران پاسخ دهد. شاهين مدرسه اش را دوست ندارد. مدرسه اي که مجبور است بر خلاف ميلش آنجا درس بخواند. سه سال ديگر به سن قانوني مي رسد و مي تواند عمل اش را انجام دهد. دو تا عمل را آن موقع مي کند و عمل آخر مي ماند براي وقتي که مدارکش تکميل شد. شاهين يک ترنس است. روزها لباس دخترانه مي پوشد و به مدرسه دخترانه مي رود و عصرها در قالب اصلي خودش لباس مي پوشد و رفتار مي کند. مي گويد: «ما ترنس به دنيا مي آييم، ترنس زندگي مي کنيم و ترنس مي ميريم.» همين چند جمله کفايت مي کند براي اين که دست از انگ زدن برداريم و تلاش کنيم واقعيت وجودشان را درک کنيم.
    مجال يک ساعته تئاتر آنقدر نيست که بشود تمام حرف هاي خانواده را شنيد. باقي سوال ها موکول مي شود به بعد از نمايش؛ همان وقتي که بازيگرها و بچه هاي ترنس دور هم جمع شده اند تا گپي بزنند و بار رنج روزها را کنار هم سبک کنند.
    شاهين خوش شانس بوده که خانواده اي دارد که حمايتش مي کنند. پدرش، مصطفي رازاني مي گويد: «من سواد آنچناني ندارم اما با همين چيزي که مي دانم، متوجه مي شوم که اين بچه ناراحت است، خودش نيست. شاهين از دو سال پيش به من و مادرش گفت ترنس است و مي خواهد عمل کند. راستش ما خودمان فهميده بوديم که با بچه هاي ديگرمان فرق دارد. از بچگي نه علاقه اي به پوشيدن لباس هاي دخترانه داشت و نه بازي هاي دخترانه. حتي در عروسي ها که همه دختربچه ها دوست دارند در قسمت زنانه باشند، با من به مردانه مي آمد و دوست داشت پيش من باشد. من غير از شاهين دو تا بچه ديگر هم دارم. يک دختر 30 ساله و يک پسر 28 ساله. آنها اولش با تصميم شاهين و من و مادرشان مخالف بودند و اصلاً توي کتشان نمي رفت اما کم کم مجاب شدند. فاميل هم اول برايشان عجيب بود، حتي ما را سرزنش مي کردند اما من و مادر شاهين همه شان را مجاب کرديم که خيلي هم سخت بود.» پدر بغض مي کند. گوشه چشم را با دست پاک مي کند و لب هايش آرام مي لرزد.
    مادر شاهين از کنايه ها مي گويد: «من خودم از اول مي دانستم اين بچه فرق دارد. وقتي مي خواستيم برويم ميهماني، لباس دخترانه که تنش مي کردم، گريه مي کرد و مي خواست لباس ها را دربياورد. اگر هم مجبور مي شد دامن و پيراهن بپوشد، فقط يک گوشه با غصه مي نشست و از جايش تکان نمي خورد. در مدرسه وقتي متوجه شدند بچه ام ترنس است گفتند بايد برود. به مدرسه ديگري برديم اما از آنجا هم به من زنگ زدند و گفتند بچه شما دوجنسه است؟ از اين سوال جا خوردم. در نهايت برايشان توضيح دادم و مجابشان کردم. حالا اما بچه ام با پنهان کاري در مدرسه درس مي خواند چون اگر والدين بچه هاي ديگر بفهمند ترنس است، نمي گذارند در مدرسه بماند و مجبور است غيرحضوري درس بخواند. فاميل، اوايل خيلي انگ به ما زدند. گفتند ببينيد فلاني چه روشنفکر شده يا اين که لابد چه گناهي کرده که خدا بچه اينجوري نصيبش کرده. اما خدا بچه خوبي نصيبم کرده و خيلي از داشتنش خوشحالم.»
    شاهين که هنوز جسم دخترانه دارد، از اين که ديگران فکر کنند او خطري براي همکلاسي هايش محسوب مي شود، دلخور است. مي گويد:«من با پوشش دخترانه به مدرسه مي روم و ترنس بودنم را از همه پنهان مي کنم. بعضي بچه ها برخورد عادي دارند و بعضي ها فکر مي کنند من دوجنسه هستم و ممکن است بهشان آسيب برسانم. به والدين شان مي گويند و آنها هم هيچ اطلاعي از قضيه ترنس ندارند. پدر و مادرها به مدرسه مي گويند که آنها هم متاسفانه با ترنسکشوال آشنا نيستند. من مجبور شدم پارسال مدرسه ام را ترک کنم. خودم در مدرسه خيلي عذاب مي کشم اما به عنوان يک انسان مجبورم با کساني که جسم شان مثل من است سر کلاس بنشينم و اين چند سال را بگذرانم. من حتي با حرف و نگاهم هم نمي توانم به کسي آسيب برسانم چه برسد به اين که مشکل جنسي برايشان ايجاد کنم.»
    نيما اما مثل شاهين خوش شانس نبوده. او هم ترنس اف تو ام است و مي خواهد عمل تغيير جنسيت انجام دهد و بدن مردانه اش را پيدا کند. مي گويد: «پدر من خودش پزشک است اما نسبت به اين مساله خيلي واکنش نشان مي دهد. مادرم هم مخالف است. مي گويند آبروي مان مي رود. من الآن
     22ساله ام و هرچه بگذرد عملم سخت تر مي شود. از 17 سالگي هم فهميدم که ترنس هستم. الآن خيلي اذيت مي شوم و دوست دارم پدر و مادرم راضي شوند و از من حمايت کنند. حتي راضي نشدند بيايند اين تئاتر را ببينند. اما از طرفي بهشان حق هم مي دهم. به هرحال سخت است بچه شان را 22 سال به شکل دختر ديده باشند و بعد از آن بخواهند او را پسر ببينند. مادرم هميشه سعي داشت من را متقاعد کند که تو پسر نيستي، بلکه يک دختر اسپورت پوش هستي، مثل خواهر يا دخترخاله ات که اسپرت لباس مي پوشند. اما مشکل من فقط لباس پوشيدن نبود. جلسات روانشناسي هم زياد رفتند. متاسفانه بعضي روانپزشک ها توصيه هاي نادرست مي کنند؛ مثلاً مي گويند به زور دامن تنش کنيد و آرايشش کنيد و به ميهماني ببريد. من حتي خودم چند بار سعي کردم اين کار را بکنم. گفتم شايد درست شود ولي به محض اين که آرايش کردم، حالم از خودم بد شد و فوري صورتم را پاک کردم.»
    اميرعلي، 28 ساله سه سال پيش عمل تغيير جنسيت را انجام داده. او مي گويد: «پدر و مادرم اصلاً راضي به عمل نبودند اما با صحبت روانشناسان راضي شدند. بازهم اما ته دلشان راضي نبود. مي گفتند اگر مي خواهي از کشور برو و آنجا راحت زندگي کن اما مساله ما پوشش يا راحت زندگي کردن نيست. مشکل ما گرايش نيست، بلکه هويت است. مساله من اين نيست که بروم خارج از کشور زندگي کنم و آنجا هرطور مي خواهم گرايش به همجنس داشته باشم. من مي خواستم بدنم با روحم مطابق باشد. کسي که همجنسگراست، از بدن خودش بيزار نيست و اصلاً نمي خواهد بدنش را تغيير دهد اما ترنسکشوال قضيه اش متفاوت است و اين دو با هم خيلي فرق دارد.»
    ليدا، از همان اول دلش نمي خواست مثل پسرها لباس بپوشد. عاشق دامن و جوراب زنانه بود. به مادرش التماس مي کرد برايش لاک بزند. قد بلند و درشت اندام است اما صورت ظريفي دارد و چشم هاي درشت قهوه اي که آنها را با سايه طوسي کمرنگ آرايش کرده. کلاه را تا زير گوش ها پايين کشيده و موهاي لخت از زير آن بيرون زده. چيزي به زمان عملش نمانده: «پدر و مادرم اصلاً نپذيرفتند که پسرشان بعد از 25 سال بخواهد دختر باشد. شايد اگر برعکس بود، پذيرشش راحت تر بود برايشان. من 4 تا خواهر دارم و بچه کوچک خانه هستم. براي پدر و مادرم سخت بود که همين يک پسري هم که دارند، دختر شود. آخرش گفتند برو هرکاري مي خواهي بکن اما ديگر سراغ ما نيا. به همه هم مي گوييم رفته خارج.»
     شرعي، قانوني اما تابو!
    دردشان يکي دو تا نيست. آنطور که در نمايش هم مي بينيم؛ از تلاش براي راضي کردن خانواده و اطرافيان تا دردسرهاي گرفتن مجوز. همه سعي دارند متقاعدشان کنند که تو مشکلي نداري و بايد به زندگي با همين شکل ادامه دهي. حتي پزشکان گاهي برايشان تجويزهايي مي کنند که نه تنها کمکي نمي کند بلکه شرايط را از آنچه هست، سخت تر هم مي کند.
    سامان ارسطو، نويسنده و کارگردان تئاتر «خودکار بيکار» که تا 12 دي ماه در تماشاخانه «پايتخت» اجرا دارد، در گفت و گو با «ايران» از برخورد نادرست با بحث ترنسکشوال در رسانه ها و سينما و تلويزيون مي گويد: «از سال 94 که دارم روي قضيه «ترنس تئاتر» کار مي کنم جوري شده که مي بينم هرکس مي آيد و نقش ترنس را بازي مي کند در صورتي که آنها واقعاً نمي دانند ترنس ها با چه مشکلاتي در جامعه مواجه هستند. سينما هم که خيلي با ترنس ها نامهربان بوده. خيلي جاها براي شوخي کردن و خنده تماشاگر را درآوردن، سراغ ترنس ها رفته اند. اين فقط پر کردن جيب فيلمسازان و کوتوله کردن فکر و انديشه مردم است.
    من به عنوان يک هنرمند پيشنهاد مي کنم انستيتو روانپزشکي طرحي را بگذارد که طرح جامعي باشد و نشست هايي برگزار کند. در روزنامه ها و رسانه ملي ميزگردهاي تخصصي بگذارند و سطح آگاهي مردم را در مورد اين قضيه بالا ببرند. کليپ هاي خوبي بسازند. اينقدر از ترنس ها با عنوان بيمار و داراي اختلال جنسي نام نبرند و حس ترحم برنيانگيزند. متاسفانه ما تا مي خواهيم مشکلي را عنوان کنيم، يا با آن شوخي مي کنيم و يا آن را به سمت سانتيمانتاليسم پيش مي بريم. يا مي خواهيم اشک طرف را دربياوريم و يا خنده اش را. در صورتي که کارهايي که مربوط به پديده هاي اجتماعي است بايد فکر طرف را درگير کند.
    متاسفانه الآن جوري شده که خيلي کارهاي فرهنگي به سمت بيزينس پيش رفته. به خاطر همين موضوعات اجتماعي مثل بچه هاي کار و کارتن خواب ها يا همين بحث ترنس در آن جايي ندارند چون برايشان پولساز نيست. کسي که مي خواهد روي اين موضوعات کار کند، معمولاً دلي کار مي کند. اما مهم است حتماً روي اين موضوعات کار شود تا مردم آگاه باشند. مساله ترنس نه غيرشرعي است و نه غيرقانوني چون بر اساس فتواي امام(ره) است و مجوز قانوني هم در کشور صادر مي شود و هيچ مشکلي ندارد اما نمي دانم چرا تابو دانسته مي شود. البته بعضي ها چون در موردش آگاهي ندارند، آن را تابو مي دانند و تلاش هم نمي کنند آگاهي خود را در مورد اين مساله زياد کنند. در واقع خيلي ها اصرار به ناآگاهي دارند. هرچه آگاهي بيشتر باشد، درد آدم بيشتر مي شود و بعضي ها حتي قشر روشنفکران ترجيح مي دهند آگاهي شان بيشتر نشود.»
    پرده آخر، جدال بين جسم و روح، بين دو رنگ، دو جنس، دو گونه متفاوت از حيات انسان، حس و حال آنها را به تماشاگر منتقل مي کند. يکهو حس مي کني نفست گرفته، بغض مي کني، تمام فريادهاي بي صدايشان در گوش ات زنگ مي زند. صداي برخورد مشت را با گوشت تنت مي شنوي. خرد مي شوي، مي ريزي، بلند مي شوي، دوباره بغض مي کني. انگار تو، او شده اي. او؟! راستي چه مي گفت؟ 50 ساله ام اما فقط 9 سال زندگي کرده ام.
    
    نيم نگاه
    شاهين 15 ساله است، لاغر و بلند. کنار پدر و مادرش نشسته تا به سوالات تماشاگران پاسخ دهد. شاهين مدرسه اش را دوست ندارد. مدرسه اي که مجبور است بر خلاف ميلش آنجا درس بخواند. سه سال ديگر به سن قانوني مي رسد و مي تواند عمل اش را انجام دهد: «ما ترنس به دنيا مي آييم، ترنس زندگي مي کنيم و ترنس مي ميريم.» همين چند جمله کفايت مي کند براي اينکه دست از انگ زدن برداريم و تلاش کنيم واقعيت وجودشان را درک کنيم.
    اميرعلي، 28 ساله سه سال پيش عمل تغيير جنسيت را انجام داده. او مي گويد: «پدر و مادرم اصلاً راضي به عمل نبودند اما با صحبت روانشناسان راضي شدند. بازهم اما ته دلشان راضي نبود. مي گفتند اگر مي خواهي از کشور برو و آنجا راحت زندگي کن اما مساله ما پوشش يا راحت زندگي کردن نيست. مشکل ما گرايش نيست، بلکه هويت است. مساله من اين نيست که بروم خارج از کشور زندگي کنم من مي خواستم بدنم با روحم مطابق باشد.
    سامان ارسطو، نويسنده و کارگردان تئاتر «خودکار بيکار»: از سال 94 که دارم روي قضيه «ترنس تئاتر» کار مي کنم جوري شده که مي بينم هرکس مي آيد و نقش ترنس را بازي مي کند در صورتي که آنها واقعاً نمي دانند ترنس ها با چه مشکلاتي در جامعه مواجه هستند. سينما هم که خيلي با ترنس ها نامهربان بوده. خيلي جاها براي شوخي کردن و خنده تماشاگر را درآوردن، سراغ ترنس ها رفته اند. اين فقط پر کردن جيب فيلمسازان و کوتوله کردن فکر و انديشه مردم است.
    
    
    نصف روز دخترم و نصف روز پسر / روايتي ناتمام در يک تئاتر از زخم خوردگان هويت
    


 روزنامه ايران، شماره 6675 به تاريخ 4/10/96، صفحه 9 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 27 بار
    



آثار ديگري از "مريم طالشي"

  فارغ التحصيلي از كلاس زرد / چرا دوره هاي موفقيت و روانشناسي دوباره رونق گرفته اند؟
مريم طالشي، ايران 8/7/97
مشاهده متن    
  شنا در فاضلاب / آلودگي خزر تا چه حد جدي است؟
مريم طالشي، ايران 4/7/97
مشاهده متن    
  حياط مدرسه، زمين بازي ما
مريم طالشي، ايران 4/7/97
مشاهده متن    
  از پاي مرغ تا خرده پنير اعلا / حكايت مولوي از بازاري كه هميشه مشتري دارد
مريم طالشي، ايران 1/7/97
مشاهده متن    
  فروش امسال؛ دستمال اشك / جوان ها دوست دارند توي چشم باشند
مريم طالشي، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله توليد و فرآوري محصولات زراعي و باغي
متن مطالب شماره 29 (پياپي 89)، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است