|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/10/5: آذربايجان، ايرانِ كوچك
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6830
پنجشنبه بيست و هشتم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6676 5/10/96 > صفحه 15 (تاريخ) > متن
 
      


آذربايجان، ايرانِ كوچك
نگاهي به جغرافياي قومي آذربايجان

نويسنده: حجت يحيي پور*


    
    همان طور که جغرافياي وسيع ايران در درازاي تاريخ به عنوان اصلي ترين مسير تلاقي فرهنگ ها و تمدن هاي جهاني مطرح بوده است و بواسطه چنين جايگاهي به فرش هزار نقش و طرح مي ماند و ترکيب دلنشيني از اقوام مختلف است، سرزمين آذربايجان نيز در جغرافياي پهناور ايران نقش يک شاهراه را ايفا کرده و به همين دليل بافت جمعيتي اين ديار نيز آميزه اي از گروه ها و اجتماعات مختلف است، به طوري که مي توان سرزمين آذربايجان را نمونه کوچک شده اي ازايران بزرگ دانست و حتي آن را «ايران کوچک» ناميد.
    آذربايجان دروازه ميان آسيا و اروپا و همچنين خاورميانه به روسيه است و در طول تاريخ حدفاصل سکونتگاه هاي اقوام مختلف بوده است. اين موقعيت ويژه جغرافيايي و تاريخي عامل مهمي در توضيح حضور اقوام مختلف در آذربايجان است. چنانچه سياح و جغرافيدان نامدار محمد بن احمد مقدسي (متوفي قرن چهارم هجري) در اثر ارزشمند خود به نام «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم» ذيل نام آذربايجان آورده است: «کوهي در آنجا است که يکصد و چهل فرسنگ، همگي ديه و کشتزار است. گويند هفتاد زبان در آنست و خيرات اردبيل از آنجاست.» از اين متن اين گونه بر مي آيد که در قرون نخست اسلامي تنها در يک منطقه کوچک در آذربايجان تعداد زيادي از زبان ها و گويش ها و لهجه هاي مختلف رايج بوده است. با اين اوصاف و با توجه به اينکه زبان يکي از مهم ترين مولفه هاي شناسايي اقوام است چگونه مي توان تصور کرد که سرزمين آذربايجان از نظر تاريخي صرفاً متعلق به يک قوم خاص بوده باشد؟
    آنچه از شواهد باستان شناسي و اسناد تاريخي در دست داريم، حاکي از سکونت گروه هاي مختلف مانند گويشوران زبان پهلوي، کرد، ارمني، آشوري، تالشي، گيلک، يهودي، ترک و... در جغرافياي موسوم به آذربايجان است که پرداختن به سرگذشت هر يک از اين گروه ها يک کتاب مستقل طلب مي کند، اما در ادامه به بررسي اجمالي تاريخچه حضور برخي از مهم ترين اين گروه ها و جوامع ساکن در آذربايجان مي پردازيم.
    
    ارامنه از کهن ترين جوامع و تمدن هاي منطقه
    ارامنه از کهن ترين جوامع و تمدن هاي منطقه بوده اند و در کتيبه هاي مربوط به تمدن هاي باستاني بارها به آنان اشاره شده است. هرچند که سرزمين ارمنستان به نواحي غربي قفقاز و نواحي شرقي آناتولي اطلاق مي شده است اما حضور ارامنه در آذربايجان قدمتي به درازاي تاريخ دارد. با استناد به شواهد تاريخي مي توان اطمينان پيدا کرد که بخش بزرگي از آذربايجان شامل نوار غربي و نواحي شمالي و حتي نواحي مرکزي اين سرزمين سکونتگاه تاريخي ارامنه بوده است. در اثبات اين واقعيت، سنگ نگاره خان تختي در نزديکي سلماس (در غرب درياچه اروميه) که در قرن سوم ميلادي حکاکي شده است، اردشير بابکان و شاهپور اول را نشان مي دهد که پس از بازگشت از نبرد با روميان توسط حاکمان محلي ارمني مورد تکريم قرار گرفته و نشان قدرت توسط حاکمان ارمني منطقه به آنان واگذار مي گردد. وجود مهم ترين کليساهاي تاريخ ارامنه از جمله «کليساي سنت استپانوس» و «کليساي تادئوس مقدس» در کنار صدها کليساي ديگر گواه حضور تاريخي ارامنه در آذربايجان است. تعدد کليساهاي تاريخي در گوشه و کنار آذربايجان از اهميت اين منطقه در ميان مسيحيان حکايت دارد، چنانچه به گزارش حمدالله مستوفي در کتاب نزهت القلوب در قرن هشتم هجري «بزرگ کشيشان» درشهر ماکو اقامت داشته است؛ کنار ارامنه، آشوريان نيز از ديگر گروه هاي مسيحي هستند که از ديرباز در غرب آذربايجان سکونت داشته اند. مسيحيان آذربايجان با وجود اينکه جمعيت قابل توجهي از شهرهاي بزرگ آذربايجان از جمله اروميه و تبريز را تشکيل داده بودند اما غالباً در روستاهاي آبا و اجدادي خود زندگي مي کردند، به طوري که هراتيو ساوت گيت (1894-1812م) مبلغ و پژوهشگر امريکايي در بازديد از جلگه سلماس در سال 1836ميلادي از وجود 62 دهکده مسيحي نشين تنها در اين منطقه کوچک سخن به ميان آورده است. بواسطه حضور ديرينه ارامنه و آشوري ها در آذربايجان، علاوه بر کليساهاي پرشمار باقي مانده در منطقه، بسياري از اسامي جغرافيايي در غرب و شمال غرب آذربايجان نيز برگرفته از زبان ارمني و آشوري است و اين اسامي تا امروز هم در ميان اهالي منطقه رواج دارند.
    
    مسيحيان در نواحي غرب و شمال غرب آذربايجان
    همزمان با حضور مسيحيان در نواحي غرب و شمال غرب آذربايجان، در ديگر نواحي آذربايجان بيشتر پيروان اديان ايراني ساکن بوده اند. آذربايجان در طول تاريخ به عنوان کانون دين زرتشتي و يکي از اصلي ترين گزينه ها در ارتباط با محل تولد و زندگي حضرت زرتشت مطرح است. آتشکده شيز در نزديکي تکاب يکي از سه آتشکده اصلي ايرانيان بوده است که اين نشان از اهميت مذهبي آذربايجان نزد زرتشتيان دارد. در مناطق مختلف آذربايجان نيز آثار پرشماري از پيروان اديان ايراني مانند زرتشتي و مهرپرستي وجود دارد که از مهم ترين آنان مي توان به معبد مهر در مراغه، تپه هاي پرشمار تاريخي با کاربري مذهبي از جمله تپه آناهيتا در سرعين، آتشکده هاي متعدد از جمله آتشکده آغميون در سراب و آثار پرشمار ديگر اشاره کرد. تا پيش از ورود اسلام به ايران علاوه بر مسيحيت و اديان ايراني، يهوديان نيز حضور پررنگي در آذربايجان داشته اند.
    
    اصلي ترين و پرجمعيت ترين گروه ساکن در آذربايجان
    گويشوران زبان پهلوي اصلي ترين و پرجمعيت ترين گروه ساکن در آذربايجان بوده اند و بدنه اصلي جامعه آذربايجان را تشکيل مي داده اند. زبان اين دسته از ساکنان آذربايجان در طول تاريخ با اسامي همچون پهلوي، فارسي، آذري، تاتي و... ناميده شده است، اما با بررسي آثار تاريخي و نمونه هاي زنده از اين زبان ها درمي يابيم حالت صحيح اين است که همه اينان مردمان آذربايجاني با زبان پهلوي بوده اند و اين نامگذاري هاي متنوع و متعدد بيشتر به علت رواج لهجه ها و گونه هاي مختلف از زبان پهلوي در آذربايجان و نيز عدم شناخت کامل مورخان، جغرافيدانان و سياحان از زبان مردم آذربايجان بوده است. در قرون اخير و همزمان با محدود شدن گستره زبان پهلوي در آذربايجان واژه تات به عنوان شناسه گويشوران زبان پهلوي مورد استفاده قرار گرفته است و اکنون در آذربايجان گويشوران زبان پهلوي و زبانشان با عناوين تات و تاتي شناخته مي شوند. تات ها در دهه هاي اخير بيشتر در نواحي شرقي، شمالي و تا حدودي نواحي مرکزي آذربايجان سکونت داشته اند ولي آثاري از زبان آنان را به وضوح در همه نقاط آذربايجان مي توان يافت که علت آن فراگير بودن زبان پهلوي در سرتاسر آذربايجان در گذشته هاي نه چندان دور است. در گذر قرن ها آثار و اسناد تاريخي پرشماري از مورخان و جهانگردان و جغرافيدانان ايراني و غير ايراني در مورد زبان پهلوي مردم آذربايجان باقي مانده است که در اين ميان آثار مربوط به تاريخ نگاران و نويسندگان بومي آذربايجان مانند ابوالمجد تبريزي (قرن هشتم هجري)، ابن بزاز اردبيلي (قرن هشتم هجري) و روحي انارجاني (قرن دهم هجري) از اهميت ويژه اي برخوردار است. براساس اطلاعاتي که از کتاب نزهت القلوب اثر حمدالله مستوفي (قرن هشتم هجري) به دست مي آوريم، گويشوران زبان پهلوي حتي در دوران تسلط ترکان مغول بر آذربايجان به عنوان جمعيت غالب آذربايجان شناخته مي شدند و در آن دوران زبان پهلوي زبان نخست آذربايجان بوده است. لازم به ذکر است، زبان ترکي آذربايجاني که امروزه به عنوان زبان غالب آذربايجان شناخته مي شود در گذر زمان بيشتر در ميان همين گروه از آذربايجاني ها گسترش يافته است.
    
    کردها از تاثيرگذارترين ساکنان آذربايجان
    کردها از تاثيرگذارترين ساکنان آذربايجان هستند که زبانشان شاخه اي دورتر از زبان پهلوي است. در مورد قدمت واژه «کرد» و تاريخ اکراد، نظرات گوناگوني وجود دارد اما آنچه واضح است اجتماعاتي تحت عنوان «کرد» همواره در قالب روستاهاي پراکنده در سرتاسر پهنه جغرافيايي آذربايجان سکونت داشته اند و گروه هايي از آنان در قالب عشاير کوچرو در نوار غربي آذربايجان در رفت و آمد بوده اند. با نگاهي به تاريخ آذربايجان در همه نواحي مرکزي، شمالي، جنوبي، شرقي و خصوصاً غرب و جنوب غربي آذربايجان به نشانه هايي از حضور کردها برمي خوريم. حضور کردها در آذربايجان چنان پر رنگ و تاثيرگذار بوده است که در ادوار مختلف تاريخي شاهد حکومت خاندان هاي کرد بر سرتاسر آذربايجان يا بخش هايي از آن هستيم. تنها در يک مورد تاريخ نگار و جغرافيدان برجسته اسلامي احمد بن يحيي بلاذري (قرن سوم هجري) در کتاب «فتوح البلدان» ذيل شرح فتح اردبيل توسط اعراب آورده است: «...مرزبان با حذيفه از سوي همه مردم آذربايجان صلح کرد، بر اين قرار که هشتصد هزار درهم به وزن هشت ادا کند و کسي کشته نشود و به بردگي برده نشود و آتشکده اي ويران نگردد و متعرض کردان بلاسجان و سبلان و ساترودان نشوند و بويژه مردم شيز از رقصيدن در عيدهاي خود و انجام مراسمي که بجا مي آورند ممنوع نگردند.» همان طور که از متن مشخص است سرنوشت کردها منطقه و همچنين حفظ آتشکده ها و نيز آزادي عمل زرتشتيان شيز در انجام مناسک مذهبي در آذرگشنسب از مهم ترين شروط مرزبان آذربايجان براي تسليم شدن به سردار عرب است. اين متن آشکارا حاکي از وجود برخي مناطق کردنشين در شرقي ترين نقطه آذربايجان در حاشيه کوه سبلان است و احتمالاً با توجه به تعصب قومي و ديني مرزبان آذربايجان وي نيز از همين کردها و زرتشتي بوده است.
    اين حضور پررنگ اکراد در آذربايجان تا قرن هاي اخير و در عصر حاضر نيز ادامه دارد. اوژن فلاندن (1889-1809م) سياستمدار، نقاش و خاورشناس پرآوازه فرانسوي که بين سال هاي 1840 تا 1842 ميلادي در ايران به سر برده است درسفرنامه خود ذيل شرح حضورش در آذربايجان و ديدار از شهر صوفيان اين شهر را «کرد نشين» معرفي مي کند. همچنين در عصر صفوي شاهد ظهور شخصيت اسطوره اي و قهرمان ملي ايرانيان به نام «حسين کرد شبستري» هستيم که نام وي آشکارا نشان از حضور اکراد در شهر شبستر است. اين دو مساله با فاصله زماني نه چندان زياد و با در نظر داشتن همجواري شبستر و صوفيان (در شمال غرب تبريز)، اثبات کننده حضور اکراد در آن نواحي است. نگاهي گذرا به جغرافياي آذربايجان نيز از تعدد نواحي مختلف کرد نشين در سرتاسر آذربايجان حکايت دارد که وجود روستاهاي پرشمار با پيشوند يا پسوند «کرد» يا «کورد» گواه اين امر است.
    البته بار معنايي عبارت «کرد» و کاربرد تاريخي آن در مورد اقوام کوچ نشين دراقصي نقاط ايران با خصوصيات قومي و فرهنگي متنوع، تحقيقات گسترده تري را در مورد مفهوم اين عبارت طلب مي کند.
    
    ترک ها و آذربايجان
    ترک ها از آخرين جوامعي بودند که آذربايجان را براي سکونت انتخاب کردند. اين دسته برخلاف گروه هايي که پيشتر به آنان اشاره شد نه ساکنان بومي آذربايجان، بلکه مهاجران آسياي ميانه و آسياي شرقي بوده اند. موج اول اين مهاجران در قرن 5 هجري با عبور از آذربايجان به آناتولي رفتند و بعدها حکومت سلاجقه روم را پايه گذاري نمودند. آنان از آذربايجان بيشتر به عنوان گذرگاهي براي رسيدن به آناتولي استفاده کردند. موج دوم ترکان با حضور مغولان در ايران، وارد آذربايجان شدند و سرزمين آذربايجان توسط آنان به عنوان پايتخت برگزيده شد، به اين ترتيب آذربايجان به کانون تجمع ترکان مغول تبديل گشت. آذربايجان تا حدود 3 قرن بعد از آن محل سکونت و حکومت ترکان مغول و جانشينان آنان بود. سومين و تاثيرگذار ترين گروه از ترکان مهاجر به آذربايجان، ترکان عثماني و ترکان ساکن در قلمرو عثماني بودند که يا در قالب سياست هاي اشغالگري و تجاوزگرانه عثماني به منطقه کوچ داده شده بودند يا کساني بودند که بواسطه گرايش هاي مذهبي و تعلق خاطر به ايران و آيين تشيع، ايران را به عنوان محل سکونت خود انتخاب کردند و در آذربايجان مستقر شدند. تاريخ ترکان از يک منظر بسيار قابل توجه است و آن وجود فرهنگ کوچ و مهاجرت در ساختار قبيله اي آنان است، به همين دليل بسياري از ترکان وارد شده به آذربايجان مدت طولاني در آذربايجان دوام نياورده و سرانجام از آذربايجان به سمت نواحي ديگر مهاجرت کردند و ترکان باقي مانده نيز به مرور زمان در جامعه يکجانشين آذربايجان ترکيب شدند.
    براساس آنچه به طور اجمالي در مورد مهم ترين و بزرگترين گروه ها و اقوام ساکن در آذربايجان ذکر شد، بديهي است که طي قرون متمادي وجود گروه ها و اجتماعات مختلف در جغرافياي موسوم به آذربايجان، مهم ترين عامل در شکل گيري ساختار فرهنگي و هويتي مردم آذربايجان بوده است. بايد توجه داشت که هرگز در ميان مناطق تحت سکونت اقوام ساکن در آذربايجان هيچگونه مرزبندي وجود نداشته است و اين اقوام در طول تاريخ به صورت در هم آميخته به حيات خود ادامه داده اند. تاريخ گواه است که تمام گروه هاي مذکور در يک زمان و در يک مکان به صورت مسالمت آميز با يکديگر زيسته اند، در اين مورد شهر اروميه که هم اکنون نيز با عنوان «رنگين کمان اقوام و اديان» شناخته مي شود، سرآمد ديگر شهرهاي آذربايجان است. طبيعتاً ساکنان کنوني آذربايجان حاصل ترکيب همه اين گروه ها با يکديگر هستند به طوري که يک آذربايجاني چيزي جز تات، کرد، تالش يا آميزه اي از اينها نيست و اين واقعيت تعلق آذربايجان به يک قوميت خاص را به کل نفي مي کند. با توجه به مطالب فوق، مطرح نبودن آذربايجان به عنوان يک جغرافياي قومي از طريق بررسي مشخصه هاي فرهنگي و هويتي حال حاضر آذربايجان نيز قابل اثبات است. نخستين لازمه اين بحث آشنايي با مفهوم قوم است. قوم در قالب جامعه اي به هم پيوسته با مجموعه اي از ويژگي هاي خاص هويتي شامل آداب و رسوم، پوشش محلي، خوراکي، موسيقي، رقص و ديگر مشخصه هاي فرهنگي مختص همان جامعه، که در بستر تاريخ مورد بررسي قرار مي گيرند، تعريف مي شود و بر اساس اين تعريف نيز وجود قوميتي خاص به نام آذربايجاني به طور کامل مردود است.
    يکي از مهم ترين مولفه هاي فرهنگي متعلق به هر قوم پوشش محلي و خاص آن قوم است. با نگاهي گذرا به انبوه تصاوير و عکس ها و نقاشي هاي مربوط به اهالي آذربايجان (پيش از يک دست شدن پوشش در عصر رضا شاه) درمي يابيم که مردم آذربايجان به طور عمومي هرگز داراي لباس محلي و پوشش خاص نبوده اند که آنان را از ديگر اقوام ايراني متمايز کند و لباس آنها هرگز تفاوتي با لباس عموم مردم در اقصي نقاط ايران نداشته است، در حالي که براي مثال مردم لر يا کرد يا بلوچ يا ترکمن در کنار لباس هاي رايج در ميان همه ايرانيان پوشش سنتي خود را نيز داشته و دارند. موسيقي نيز در کنار پوشش محلي از مهم ترين مشخصه هاي قومي به حساب مي آيد که در اين مورد نيز آذربايجان هرگز داراي موسيقي و رقص خاص و متفاوت با ديگر ايرانيان نبوده است. همين واقعيت ها در مورد ديگر مشخصه هاي فرهنگي و هويتي آذربايجان نيز صدق مي کند، به اين ترتيب که مردم آذربايجان از نظر مولفه هاي قومي هرگز تفاوتي با مردمان شيراز و اصفهان و کرمان و ديگر نقاط ايران نداشته و ندارند، با اين اوصاف چگونه مي توان تصور کرد که مردم آذربايجان يک قوم خاص با مولفه هاي فرهنگي و هويتي خاص خودشان هستند؟ همه مشخصه هاي فرهنگي و قومي آذربايجان يا با ديگر ايرانيان مشترک است يا نهايتاً ترکيبي از مولفه هاي هويتي گروه هاي مختلف ايراني ساکن در آذربايجان مانند تات، کرد، تالش و... است.
    براساس آنچه در اين نوشتار آورده شد نتيجه مي گيريم که آذربايجان صرفاً يک سرزمين ايراني مانند خراسان يا فارس است که اهالي آن اقوام و گروه هاي مختلف ايراني بوده اند و در طول تاريخ هيچ تفاوتي با ديگر ايرانيان نداشته اند. اما آذربايجان به عنوان نمونه اي کوچک شده از ايرانِ بزرگ همواره محل سکونت اقوام پرشماري بوده است که بواسطه سکونت در آذربايجان با عنوان آذربايجاني (يا به اختصار آذري) ناميده شده اند. آنچه آذربايجان را از ديگر نواحي ايران متمايز مي کند تنوع تيره هاي ايراني ساکن در آن بوده است و اين نه دليلي بر تمايز فرهنگي آذربايجان با ديگر نواحي ايران بلکه صرفاً عاملي در تقويت فرهنگ، علم، هنر و انديشه در آذربايجان است؛ عاملي که در کنار توسعه آذربايجان، اين سرزمين را به نمونه کوچک شده اي از ايران بزرگ تبديل کرده است.
    
    منابع:
    احمد مقدسي، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، کومش 1385، ص 555
    حمدالله مستوفي، نزهت القلوب، تصحيح گاي ليترانج، تهران، اساطير 1389
    فيروز منصوري، مطالعاتي درباره تاريخ و زبان و فرهنگ آذربايجان، تهران، 1390، ص 354
    ابوالمجد تبريزي، سفينه تبريز، تهران، مرکز نشر دانشگاهي 1381
    احمد کسروي، آذري يا زبان باستان آذربايجان، تهران، شرق، صفحات 35 ال 41
    سعيد نفيسي، رساله روحي انارجاني، مجله فرهنگ ايران زمين، سال 3، شماره 2، 1333، صفحات 329 الي 372
    احمد بن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، تهران، نقره 1337، صفحات 458 و 459
    اوژن فلاندن، سفرنامه اوژن فلاندن به ايران، ترجمه حسين نورصادقي، تهران، اشراقي 2536، ص 59
    
    *پژوهشگر تاريخ آذربايجان
    
    
    آذربايجان، ايرانِ کوچک / نگاهي به جغرافياي قومي آذربايجان
    


 روزنامه ايران، شماره 6676 به تاريخ 5/10/96، صفحه 15 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 721 بار
    



آثار ديگري از "حجت يحيي پور"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله مطالعات روانشناسي تربيتي
متن مطالب شماره 30، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است