|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/10/23: گفت و گو با دكتر قربان بهزاديان نژاد، مترجم و پژوهشگر تاريخ علم: شكوفايي دانش پزشكي يوناني در سايه تمدن اسلامي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6760
شنبه يكم ارديبهشت ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6691 23/10/96 > صفحه 12 (كتاب) > متن
 
      


گفت و گو با دكتر قربان بهزاديان نژاد، مترجم و پژوهشگر تاريخ علم: شكوفايي دانش پزشكي يوناني در سايه تمدن اسلامي


نويسنده: ساير محمدي


    
    «نوسازي پزشکي و بهداشت عمومي در دوره قاجار» و «نوسازي پزشکي در کشورهاي شرقي» دو عنوان از تاليفات دکتر هرمز ابراهيم نژاد است که با ترجمه دکتر قربان بهزاديان نژاد يکي از سوي پژوهشکده تاريخ اسلام و ديگري از سوي انتشارات موسسه اطلاعات اخيراً به بازار آمد. قربان بهزاديان نژاد متولد 1334 داراي دکتراي ميکروبيولوژي پزشکي و عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس بود و در دولت اصلاحات قائم مقام وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکي. او عضو موسس و رئيس موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني و نيز موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ايران زمين است که براي اهالي علم و فرهنگ اين موسسات آشنا است. او هم اکنون در حوزه پزشکي فعاليت دارد و يک مجموعه 15 جلدي تحت عنوان کلي تاريخ پزشکي و تمدن اسلامي تدارک ديده است که تاکنون 6 مجلد آن چاپ و منتشر شده و باقي اين کتاب ها نيز به تدريج عرضه خواهد شد. «طاعون و افول تمدن اسلامي»، «تاريخ جنون در جامعه اسلامي دوره ميانه»، نوشته مايکل والترز دالس «پزشکي و اسلام در هند مستعمره» و «پزشکي اسلامي در دوره ميانه»، «نوسازي پزشکي و بهداشت در ايران دوره قاجار»، «نوسازي پزشکي در کشورهاي شرقي» کتاب هاي اين مجموعه است.
    
     آقاي بهزاديان نژاد پيش از اين يک کتاب به اسم «تاريخ جنون در جامعه اسلامي دوره ميانه» منتشر کرده بوديد. در اوايل دهه هشتاد «تاريخ جنون» ميشل فوکو هم با ترجمه خانم فاطمه ولياني منتشر شد که بررسي تبارشناختي بين جنون و بي خردي است. رابطه پر پيچ و خم بين جنون و هنر و به تعبيري خلاقيت هنري يک وجه از بررسي هاي اين کتاب است. آيا هيچ وجه تشابهي بين کتاب فوکو و کتاب «تاريخ جنون درجامعه اسلامي...» وجود دارد؟
    جنون لفظي مشترک بين علم پزشکي، عرفان، ادبيات، هنر و به نوعي فلسفه و کلام است. اين کتاب مجموعه اين مسائل را در اديان ابراهيمي و پزشکي دوره هاي باستان و ميانه با توجه ويژه اي به اسلام، جن و مجنون در قرآن و ادبيات عرفاني و اعتراضي بحث کرده است. بنابراين نظرات مختلف از جمله نظري که جنون را دانايي و زياد دانستن وعقيده ديگري که آن را بيماري و ناداني مي داند بررسي کرده است و شايد از حيث اينکه جامعه اسلامي و کليشه هاي برساخته اي چون بهلول را مدنظر دارد از آن کتاب متفاوت باشد.
    
     کتاب هايي که از اين مجموعه 15 جلدي ترجمه و منتشر کرده و مي کنيد مخاطبان عام که ندارند؛ مخاطبان اصلي اين آثار کدام قشر از افراد جامعه مي توانند باشند يا هستند؟
    وقتي بحث مخاطبان عام مطرح مي شود، اگر منظور طبقه تحصيلکرده دانشگاهي يا گروه کتابخوان باشد، که دغدغه شناخت تاريخ و تمدن را دارند و مي خواهند کشف کنند که پيشينه اسلامي ما چه بود و چه هست ونقش ايران فرهنگي در آن چقدر است. خب اين قشر مي توانند مخاطب اين آثار باشند. اما اگر منظور از مخاطب عام آن اقشار و گروه هايي باشند که دنبال مطالب سرگرمي هستند، خير. مخاطب کتاب هايي مثل «طاعون و افول تمدن اسلامي» يا «نوسازي پزشکي در کشورهاي شرقي» نيستند. افزون بر اينها اين مجموعه براي تحصيلکرده ها و سياستگذاران نيز مي تواند جذاب باشد.
    وقتي موضوع يکي از کتاب هاي اين مجموعه پزشکي و اسلام در هند مستعمره، مي شود، بحث ما اين است که وقتي هند با استعمار مواجه شد، روشنفکران چگونه رفتند سراغ پزشکي بومي در فرهنگ خودشان. و آن را تبديل کردند به يک مطالبه ملي و عليه استعمار به کار گرفتند و بعد هم خود به خود دچار يک نوع مشکلاتي شدند که موضوع بحث من در اينجا نيست و مي توان در يک نشستي جداگانه به علل و عوامل آن پرداخت.
    
     ارزيابي برخي صاحب نظران بر اين است که ما چيزي به اسم پزشکي اسلامي يا روشنفکري اسلامي نداريم، پزشکي، پزشکي است. ممکن است يک پزشک مسلمان باشد يا دين ديگري داشته باشد. يا روشنفکر، روشنفکر است. ممکن است يک روشنفکر مسلمان يا مسيحي باشد يا... مولفه هاي پزشکي اسلامي چگونه تعريف و تبيين مي شود؟
    من هم معتقدم چيزي به اسم پزشکي اسلامي وجود ندارد. کما اينکه در گذشته اصلاً از چنين واژه هايي استفاده نمي شده است؛ شما در نوشته هاي رازي، ابن سينا و ديگران... عنصر تمايز ديني نمي بينيد. هيچ کدام از اين نام آوران اصلاً قائل به چنين مرز بندي هايي نبودند و حتي در مجادلات آنها هم تاکيد بر دين خاص صورت نمي گيرد. منتها اين کتاب ها موضوعش با آن چيزي که در جامعه امروز به عنوان پزشکي اسلامي مطرح مي شود، متفاوت است. متفاوت به اين معنا که نويسنده کتاب (پزشکي اسلامي در دوره ميانه) اين بحث را دارد که در جوامع اسلامي تمدن ائتلافي شکل گرفته است که بيشترين دريافت را از يونان داشته. در درجه بعد از هند، ايران و چين و ديگر تمدن ها بوده.جامعه اسلامي آن را توسعه داده وبه يک اوجي رسانده است. مليت هاي مختلف براي مصادره اين دستاوردها لااقل در يک سده گذشته به خلق واژه هايي پرداخته. اصطلاح پزشکي اسلامي يا پزشکي عربي که مولود چنين رويکردي است؛ يعني در حقيقت برخي از مورخان از جمله ساواژ اسميت ادبيات پزشکي علمي که به زبان عربي از اين دوره باقي ماند ه يا درباره آن نوشته شده را پزشکي اسلامي مي خوانند تا وارد مجادلات بين اقوام نشوند اگر چه به مشکل ديگري گرفتار شده اند. به عبارت ديگر اين نوشته هاي عربي نويسند گان مسلمان، مسيحي، يهودي، صائبي..هم دارد. در اينجا بد نيست يادآور شوم که پزشکي ديگري که در بعضي ازاين کتاب ها ارائه شده و من هم در مقدمه برخي از اين کتاب ها به اجمال بحث کرده ام که شايد در جامعه کنوني به نام اسلامي خوانده مي شود ملهم از نام طب النبي و طب الائمه است که در واکنش به جريان عقل گرايانه و يوناني مآبانه در قرن سوم و چهارم شکل گرفته و بتدريج گسترش يافته است؛ به سخن ديگر نقل گرايان با استفاده از احاديث و پزشکي بومي عربستان نوعي پزشکي به وجود آوردند که امروزه در جوامع ديني از آن به پزشکي اسلامي تعبير مي شود.
    
     وقتي بحث تمدن اسلام و اوج درخشان تمدن اسلامي مطرح مي شود،بي گمان اشاره به تمدن هايي است در دوران اسلامي که فرهنگ اسلامي تا قلب اسپانيا نفوذ کرده بود. با اين نگرش مي توان پسوند «اسلامي» را در کنار پزشکي اسلامي، تمدن اسلامي و... توضيح داد؟
    توضيح دادم که اصطلاح پزشکي اسلامي سابقه و قدمت تاريخي چنداني ندارد؛ تا آنجا که من مطالعه کرده ام نخستين بار در هند و در بيمارستاني که در دوره مستعمره ساخته شده به کار رفته است؛ ما در اين کتاب ها دنبال تاريخ اجتماعي و شکل گيري پزشکي در جامعه اسلامي هستيم که از دوران پيامبر (ص) شروع مي شود و به اندلس و از آنجا به اروپا نفوذ مي کند و در اين دوره درخشندگي زيادي دارد. چرا که بسياري از کتاب ها به لاتين ترجمه مي شود و در پي ريزي دانشگاه هاي نوين تدريس مي شود. عنوان يکي از کتاب هاي مجموعه به همين موضوع اختصاص يافته است.
    
     در همين کتاب «طاعون و افول تمدن اسلامي» ميانه، دوره اي است که خاورميانه مهد و مرکز تمدن درخشان اسلامي و چهارراه ارتباط تمدن ها و اقوام گوناگون بوده است. چگونه باکتري طاعون افول تمدن اسلامي را سبب مي شود؟
    چند بحث در اينجا مطرح است که براي پاسخ به اين پرسش آنها را بايد مد نظر داشت. يک بحث اين است که طاعون بيماري جهانشمولي است که از دوره باستان بوده و نخستين طاعون دنياي اسلام در دوران خلافت خليفه دوم شيوع يافته است. دوم رواياتي هم از پيامبر اکرم نقل شده که در اين کتاب درباره اش بحث شده؛ مستندات اين روايات را وقتي از اهل آن دنبال کردم، ديدم مستندات مستدل و قوي است. يکي اينکه به منطقه طاعون زده نه وارد بشويد و نه خارج بشويد. يعني قرنطينه منطقه طاعون. ديگر اينکه افرادي از امت من که از بيماري طاعون مي ميرند شهيد محسوب مي شوند و بدون پرسش وارد بهشت مي شوند. اين دو روايت محل بحث و گفت وگوي بين کلامي ها، فقها و... بوده که مفصل تر در کتاب «طاعون و افول تمدن اسلامي» مورد توجه قرار گرفته است و به آن پرداخته شد. گاهي هم از روايت دوم برداشت هايي شده و مي شود که جامعه را به سمت خرافه و خرافه گرايي برده، اما برگرديم به سوال شما. طاعون نخستين تاثيري که بر تمدن مي گذارد، به مثابه يکي از عوامل سقوط حکومت اموي و سر برآوردن عباسيان است. در مقطع زماني که کتاب بحث مي کند حدود يک سوم از جمعيت خاورميانه را ازبين مي برد. البته اختلاف نظر هست در پذيرش اين ارقام که از يک سوم تا يک چهارم متغير است. در حقيقت طاعون بخشي از جمعيت فعال خاورميانه را از بين مي برد و بر کليه اجزا و عناصر جامعه آن تاثير مستقيم مي گذارد: برفرهنگ، کشاورزي، بعد خانوار، اقتصاد، نيروي کار و... در واقع کل جهان اسلام را تحت تاثير قرار مي دهد. ادبيات جديدي به وجود مي آورد. مجموعه اين پيامدها تاثير بسيار نامطلوبي بر جهان اسلام مي گذارد که اين بيماري را از عوامل افول تمدن اسلامي مي دانند.
    
     اشاره کرديد که ارگانيسم طاعون تا 20 سال به صورت غير فعال مي تواند در محيط زنده بماند و تحت تاثير عوامل ناشناخته فعال شود. چنان که در سال 1994 ميلادي در سورات هند تعدادي را مبتلا کرد. يعني علم پزشکي هنوز...
    طاعون بيماري عفوني است که در دوره معاصر با آنتي بيوتيک ها به صورت موفقيت آميزي در مان مي شود، بنابر اين مشکل بالفعل حل شده است؛ اما بالقوه مي تواند جامعه اي را دچار مشکل کند. ارگانيسم طاعون ريشه کن نشده (چنان که در بعضي از بيماري ها صورت گرفته است). شما اگر وضعيت جامعه ايران در شصت سال پيش را دنبال کنيد متوجه مي شويد، شبکه اي براي مبارزه با طاعون داشتيم. در انستيتو پاستور که بعدها تغيير کاربري داده است. منتها طاعون همچنان در جنگ هاي بيولوژيک، بيوتروريسم و موارد ديگر مي تواند مشکل آفرين شود و افرادي را مبتلا کند و به جنگ رواني دامن بزند. سال هاي پس از 2000 بشدت ترس از اين بيماري جهان را فرا گرفت. بحث در اين مورد را بايد به جلسه خاصي موکول کرد.
    
     در همين کتاب عنوان شد. طاعون در ساختن وهم تخيل و ارتباط انسان با نيروهاي ماورايي و شيطاني نقش به سزايي داشته است. چطور و چگونه امکان پذير است؟
    وهم و ديو و خيال و... هميشه در ترس ها و در برابر ناشناخته ها به وجود آمده است. در بين شمال و جنوب، شرق و غرب فرق چنداني وجود ندارد. طاعون به دليل اينکه همواره خطر شيوع و کشتاري که مي توانست به راه بيندازد، بيشتر بوده، ترس ناشي از آن وهم، خيال پردازي و خرافات را در پي داشته است. مردم براي مقابله با آن به قدرت هاي ماورايي پناه برده بودند. بسياري از خرافات و آداب و رسوم جادو، جادوگري و طراحي طلسم ها از دل همين ترس از بيماري هاي ناشناخته مخصوصاً طاعون شکل گرفته و رواج يافته است.
    
     در مقدمه همين کتاب آورده ايد: «نويسنده اين کتاب يعني مايکل والترز تلاش کرده با تغيير برخي از آيات و روايات منتسب به نبي اکرم(ص) از يک سو جنبه هاي ديني و کلامي طاعون را به مثابه نمونه اي از شرور توجيه کند و از ديگر سو برداشت هاي نادرستي که از اين منابع فيض بزرگ در جامعه اسلامي دوره ميانه شکل گرفته را تبيين کند و به نظر مي رسد در اين مسير توفيق به دست نياورده و گاه خود نيز به برداشت هايي دست يازيده که همسو با روندهاي ناصواب در دوره مورد مطالعه است.» در اين مورد مي توانيد بيشتر توضيح بدهيد؟
    دو کتاب از ايشان يعني والترز دالس ترجمه کردم يعني هم کتاب «طاعون و افول تمدن اسلامي» هم کتاب «تاريخ جنون در جامعه اسلامي دوره ميانه» را. دالس خيلي تلاش کرده مسائل پزشکي و دين بخصوص در حوزه اسلامي را با استفاده از منابع دست اول آشتي بدهد. بحث هاي کلامي که در اين زمينه مطرح کرده است و به مساله قضا و قدر و شرور اشاره مي کند و واکنش جامعه مسلمان را با جوامع ديگر اديان ابراهيمي مقايسه مي کند. به عنوان مثال در جامعه مسيحي متعاقب شيوع بيماري بيگانگان ازجمله يهودي ها و... را ازشهر ها بيرون مي کردند وگاه شماري از آنها را از دم تيغ مي گذراندند تا با بيماري مقابله کنند ولي در جامعه مسلمان با طرح تفسير درست از بيماري چنين پديده هايي به چشم نمي خورد.بنا بر اين در ارائه انديشه هايي که مانع چنين اعمالي شود بسيار موفق عمل کرده است و راه را براي مقابله مادي با بيماري در جوامع فراهم آورده است.
    
     کتاب ديگري از اين مجموعه منتشر کرديد به اسم «نوسازي پزشکي و بهداشت عمومي در دوره قاجار»، سوال اين است، آنچه از دوره رضاشاه شنيده ايم و خوانده ايم. فقر و قحطي شديد، عدم دسترسي جامعه حتي شهري به پزشک و بيمارستان و دارو و درمان است. چطور نويسنده از نوسازي پزشکي و بهداشت عمومي در دوره قاجار حرف مي زند؟
    شروع نوسازي پزشکي و بهداشت عمومي با داشتن امکانات و خدمات کافي پزشکي دو مساله متفاوت است. نوسازي و مدرنيزاسيون حتي قبل از قاجار شروع شده، يعني از دوره صفويه کم و بيش شروع مي شود که پزشکان غربي وارد ايران مي شوند.در دوره قاجار متعاقب نوعي خود آگاهي و سفر روشنفکران به غرب براي مقابله با همان مصائبي که بيان داشتيد آوردن پزشکان غربي و پزشکي آنها به يکي از مطالبات اصلي اصلاح طلبان تبديل مي شود. تلاش هاي پراکنده اي صورت مي گيرد تا بالاخره بارزترين و مشخص ترين برنامه دارالفنون و انجمن حفظ الصحه براي حفظ بهداشت و سلامت و پزشکي تاسيس مي شود. نخستين بيمارستان مدرن براي آموزش پزشکي در همين زمان تاسيس و پي ريزي مي شود. مي دانيد که در زمان قاجار در کل کشور حتي يک بيمارستان هم نداريم.
    سيستم آموزش دارالفنون بالاخره فعاليت خودش را آغاز مي کند و همين فارغ التحصيلان به اضافه پزشکاني که از خارج وارد کشور مي شوند در مرحله اول در مجموعه هاي نظامي خدمات پزشکي را متحول مي کنند. بعد به فکر آموزش پزشکي براي کل کشور مي افتند. از منظر بهداشت هم به دليل همان مسائلي که (به درجاتي شايد بيشتر در دوره قاجار) فرموديد وجود داشت؛ يعني انواع بيماري هاي واگيردار و غيرآن؛ بهسازي و سالم سازي شهرها، نظارت بر اماکن عمومي، واکسيناسيون و... در دستور کار قرار مي گيرد. به عبارت ديگر اساسي ترين بحث ها در حوزه عقب ماندگي، فقر، بيماري و... به حوزه بهداشت و پزشکي انتقال مي يابد و پزشکي نوين در کنار طب سنتي براي چاره جويي تلاش مي کنند و نوعي رقابت و تقابل را تجربه کنند.
    
     نوسازي پزشکي اگر به اين معنا باشد که براي سلامتي بيمار از جادوگري و دعانويسي و رمل و اسطرلاب به سمت دارو و درمان کشيده شديم و از گياه درماني به درمان با گياهان دارويي و داروهاي گياهي رسيديم شايد درست باشد.
    به هرحال دو نوع پزشکي با دو مباني و اصول متفاوت در برابر هم قرار گرفتند؛ پزشکي غربي که از رنسانس سر بر آورد وبه فيزيولوژي، آناتومي و... اتکا دارد وطب ايراني که بر طبع واخلاط... استوار است. در توضيح بايد عرض کنم که در جهان اسلام و در شرق از دوران هاي بسيار دور پزشکي علمي و پزشکي هاي با مباني متفاوت که بعضاً سنتي يا به اسامي ديگري خوانده مي شدند رواج داشته است؛ همواره به لحاظ علمي بين آنها بده و بستان جريان داشته است. پزشکي که جالينوس، ابن سينا، رازي، بيروني، ابن نفيس و...عمل مي کردند پزشکي علمي بوده؛ آنچه افراد غير آموزش ديده، زنان سالخورده بر مبناي تجربه بدون دانش، جادوگران، جن گيران و... انجام مي دادند غيرعلمي خوانده مي شده است؛ خود اين سرآمدان مرتب شکوه کرده اند که در جامعه چنين درمانگر هاي فاقد صلاحيت طرفداراني و مشترياني دارد. پس وقتي صحبت از نوسازي مي کنيم پزشکي علمي در برابر پزشکي سنتي مدنظر است. البته ناگفته پيدا است که در آغاز مواجهه دو شيوه پزشکي طب ايراني در شرايط خاصي بود که از حوصله اين گفت و گو خارج است....
    
     به نظرم يک زماني شايد پزشکي در غرب با پزشکي در کشورهاي شرق بويژه اسلامي تفاوت داشتند و به قول شما پزشکي غربي بر يک اصول استوار بود و پزشکي شرقي بر اصول ديگر، اما امروز ديگر فرق چنداني ندارد مگر در امکانات.
    کاملاً درست است؛ ولي توجه داشته باشيد همين امروز در ايران چند نوع پزشکي جريان دارد. پزشکي اي که چهره غالب دارد وهمان پزشکي غربي است که قدرت جذب زيادي دارد و از همه کشورهاي شرقي هم هر چه قابليت کاربردي داشته را جذب کرده است . ولي در و ديوار شهر ها و روستا و حتي درون خانواده اين رقابت و تقابل ديده مي شود. حتي در دوره اي که به ظاهر مظاهر سنتي ازجمله پزشکي چندان مقبول نيست در مراکز علمي بحث از احياي پزشکي سنتي مطرح مي شود؛ بنا بر اين امروز تقابل و رقابت اين دو نوع پزشکي در درون جامعه جريان دارد؛ براي توضيح اين سخن اشاره گذرا به تاريخچه اي ضروري است. در هنگامه مبارزات ضد استعماري هند روشنفکران احياي پزشکي سنتي خود را جزو مطالبات مطرح کردند و با فراز و فرودهايي تا حدي توفيقاتي به د ست آوردند که بسياري از کشورها براي استفاده از ميراث گرانسنگ خود از اين تجربه بهره گرفتند. بعد از انقلاب احياي پزشکي سنتي و پزشکي اسلامي در دستور کار قرار مي گيرد. دانشکده هايي راه انداخته مي شود، صرف نظر از اينکه دستاوردهاي معرفت شناسي و اقتصادي اين رويکرد چه بوده است. در هر حال روشنفکران ديني و اسلام سياسي يکي از محورهاي تلاش خودش را احياي پزشکي شرقي به عنوان پزشکي اسلامي و پزشکي ايراني، (در هند به عنوان پزشکي يوناني) قرار داده است. همين الآن هم فعاليت هاي گسترده اي دارند. موفقيت يا عدم موفقيت اش بحث ديگري است؛ کشاکش اين دو لااقل در سه عنوان از کتاب هايي که ترجمه کرده ام مورد بحث قرار گرفته است: پزشکي غربي و پزشکي شرقي، اينکه چگونه پزشکي غربي آمد و پزشکي شرقي با همه سرمايه گذاري هايي که برايش صورت گرفته نتوانسته در برابر پزشکي غربي دوام بياورد.
    
     ما پيش از چهر ه هاي مطرح غرب، رازي را در پزشکي داشتيم. ابن سينا را داشتيم. اينکه به يونان متوسل مي شويم شايد به اين دليل است که فلسفه اسلامي ما متاثر از فلسفه يونان است. طبعاً پزشکي هند هم به تبع فلسفه هند مي بايد از پزشکي يونان متاثر باشد.
    اصولاً پزشکي ما ريشه يوناني دارد. وقتي اسلام ظهور مي کند.پرسش شما يعني نسبت ما با غرب با پاسخ من يعني نسبت طب در تمدن اسلام با يونان يکي است؛ به عبارتي پاسخ جاي سوال مي نشيند. اين سخن را مي توان بسط داد مثلاً کمپل که درباره خلافت شرقي مطالعات فراواني داشته مي گويد در دوره تمدن اسلامي تنها خلافت شرقي بيش از 400 پزشک نامور داشته است که تعداد زيادي از آنها ايراني بوده اند ولي آنها که پزشکي را بنياد نگذاشته اند.اين علم يا هنر قدمتي به اندازه عمر بشريت دارد. جهان اسلام در دوره اي به جذب و ارتقاي پزشکي کوشيده وموفق هم شده است . تحت تاثير آموزه هاي اسلامي، بيت الحکمه اي تشکيل مي شود که همه کتاب هاي پزشکي يوناني، ايراني، هندي به عربي ترجمه مي شود. حنين ابن اسحاق تنها 129 رساله جالينوس که به عربي ترجمه شده را نام مي برد. به هر حال واقعيت هاي تاريخي ريشه يوناني پزشکي را تاييد مي کنند و اين که در زمان کنوني در هندوستان پزشکي سنتي يا ميراث اسلامي را طب يوناني يا سينايي مي خوانند مويد فرمايش شما است و حکايت بدون چون و چرايي از تاثير يونان.
    
    گفت و گو با دکتر قربان بهزاديان نژاد، مترجم و پژوهشگر تاريخ علم: شکوفايي دانش پزشکي يوناني در سايه تمدن اسلامي
    


 روزنامه ايران، شماره 6691 به تاريخ 23/10/96، صفحه 12 (كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 22 بار
    



آثار ديگري از "ساير محمدي"

  درك شفاف تر جهان با نگاه اسطوره اي / گفت و گو با قاسم آهنين جان، شاعر
ساير محمدي، ايران 28/1/97
مشاهده متن    
  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 21/1/97
مشاهده متن    
  سفر ذهني يك روشنفكر در جهان تاريك سرمايه / گفت و گو با گلبرگ درويشيان؛ مترجم
ساير محمدي، ايران 14/1/97
مشاهده متن    
  تازه هاي نشر
ساير محمدي، ايران 14/1/97
مشاهده متن    
  گفت و گو با بهزاد بركت، مترجم: ما دوره تاريخي ترجمه را مي گذرانيم
ساير محمدي، ايران 22/12/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه صنعت لوله
متن مطالب شماره 94، اسفند 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است