|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد96/10/27: محمد كوثر در ميهنش آرام گرفت
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 4004 27/10/96 > صفحه 8 (هنر و ادبيات) > متن
 
      


ياد استاد 
محمد كوثر در ميهنش آرام گرفت


نويسنده: ندا آل طيب


    خبر كوتاه بود و شوكه كننده. خبري كه ديروز در برخي از رسانه ها منتشر شد و بهت كساني را برانگيخت كه محمد كوثر را مي شناختند.
    دكتر محمد كوثر، استاد دانشگاه و هنرمندي بود تاثيرگذار كه بيشتر سال هاي عمرش را خارج از كشور گذراند اما همواره دانشجويان دهه پنجاه تئاتر به نيكي از او ياد مي كردند.
    كمتر كسي مي دانست كه او در روزهاي اخير به ايران آمده است اما خبر درگذشتش و خاكسپاري بسيار پر شتابش در بهشت زهرا (س) معلوم كرد كه او هفته گذشته به ايران آمده است. او كه هفتاد و پنج سالگي خود را سپري مي كرد، خانه كوچكي در ايران خريداري كرده بود تا بعد از دوران بازنشستگي اش در آن سكني گزيند اما دريغ كه سرنوشت چيز ديگري براي او رقم زده بود و صبح روز ٢٦ دي ماه در خانه ابدي خود در بهشت زهرا آرام گرفت. در اين روز زمستاني هنرمنداني مانند اصغر همت، سعيد پورصميمي، رضا بابك، گلچهره سجاديه، مجيد جعفري، و... را تا آرامگاهش بدرقه كردند. همت كه در دهه ٥٠ دانشجوي او بوده است، پيامي را خواند كه بهرام بيضايي ديگر هنرمند سفر كرده مان، در سوگ دوست ديرين خود نوشته است.
    
    
    دريغ آن گنج دانش
    بهرام بيضايي كه بيش از چهل سال پيش، محمد كوثر را براي تدريس به دانشكده هنرهاي زيبا دعوت كرده بود، در سوگ او پيامي كوتاه نوشت:
    «دريغْ آن گنجِ دانش - محمد كوثر!
    دريغْ آن آموزگارِ داناي بُردبار!
    دريغْ آنكه پِيِ مرگِ خود دويد!
    دريغْ آنكه جايش خالي است!
    آن بسيارْ كوشِ شوريده!
    آن تشنه ي صحنه و پرده!
    آن راستگو كه سوار هيچ موج دروغ و دريوزه يي نشد!
    دريغ آن دوستي!
    دريغ آن او!»
    
    
    موهبتي كه بهرام بيضايي به ما هديه كرد
    اصغر همت در سخناني به «اعتماد» گفت: دكتر محمد كوثر موهبتي بود كه بهرام بيضايي به دانشجويان تئاتر در دهه پنجاه هديه كرد. اگر بخواهم ١٠ فرد تاثيرگذار در زندگي تئاتري ام را نام ببرم، حتما و حتما يكي از آنان دكتر محمد كوثر است: هنرمندي كه خاص خودش بود. او به دعوت استاد بهرام بيضايي و در دوره اي كه ايشان رييس دپارتمان تئاتر دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود، براي تدريس به اين دانشگاه دعوت شد و به همين دليل به ايران آمد. دكتر كوثر پيش از آن به دليل شغل پدرش كه ديپلمات بود، بيشتر عمرش را در خارج از كشور سپري كرده بود. آخرين نمايشي كه در ايران اجرا كرد، «در اعماق» ماكسيم گوركي بود كه آن را سال ٥٩ به صحنه برد. پيش از انقلاب نيز نمايش هاي «تسخيرشدگان» نوشته آلبر كامو، «جادوگران شهر سليم» نوشته آرتور ميلر، «انسان خوب ايالت سچوان» اثر برتولت برشت و «اتللو» را در ايران به صحنه برد. اولين نمايشي كه در ايران اجرا كرد، « لورنزاچيو» بود.
    در همين مدت كوتاه كه كمتر از يك دهه بود، تاثيري فوق العاده بر دانشجويان خود و تئاتر ما گذاشت. دكتر كوثر كه خود دانش آموخته فلسفه هنر بود، بر تمام مباحث تئاتر احاطه داشت. انساني بسيار پر مطالعه بود و بيشترين هزينه زندگي اش صرف كتاب مي شد. خوب به ياد دارم وقتي حقوق مي گرفت، اولين كارش اين بود كه به انتشارات «پنگوئن» سري بزند و تاز ه ترين كتاب ها را خريداري كند. همواره مشغول به مطالعه بود و مي گفت: روزي كه در دانشگاه كلاس دارد، تا ساعت ٤ صبح مدام در حال خواندن است و مباحث را مرور مي كند. با وجود همه دانشي كه داشت، مي كوشيد همواره به روز باشد.
    انساني بسيار منضبط، جدي و با اخلاق بود. درواقع او موهبتي بود كه استاد بيضايي در دهه پنجاه به دانشجويان تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا هديه كرد. در كنار ديگر استادان درخشاني كه داشتيم همچون شميم بهار، هوشنگ گلشيري، گلي ترقي، دكتر علي رفيعي، هرمز فرهت، حميد سمندريان، شاهرخ مسكوب و... كه همه استاداني رويايي بودند، دكتر كوثر نگين درخشاني بود. اهميت او در كار عملي بود كه با دانشجويان انجام مي داد. او براي اجراي هر نمايش شش ماه تمرين مي كرد همچنان كه تمام آثارش را با تركيبي از دانشجويان دركنار هنرمندان حرفه اي به صحنه مي برد.
    به ياد دارم كه تمرين آثارش چه اندازه موثر بود و شخصا به تمرين هايش بسيار وابسته بودم. او حوصله اي مثال زدني داشت. متاسفم كه در درجه اول ايشان را در سال ٥٩ براي تحصيلات آكادميك مان از دست داديم و اين روزها نيز كه در سوگ درگذشت شان هستيم. او هرگز از پاي ننشست. وقتي كه سال ٥٩ از ايران رفت، در دانشگاه سانفرانسيسكو نيز گروهي فعال شكل داد و همچنان مشغول به كار بود.
    و امروز جز تاسف چيزي ندارم بگويم. با اينكه تفاوت سني چنداني نداشتيم اما او به نوعي پدر معنوي ما بود و اگر چيزي در تئاتر داشته باشم، بيشتر آن را مديون دكتر كوثر هستم. هنرمند و استادي كم نظير را از دست داديم.
    
    
    تكه بزرگي از جهانم كنده شده است
    همچنين حميد امجد كه پيش تر نمايشنامه «سه خواهر و ديگران» را به دكتر كوثر تقديم كرده است، در نوشتاري كه در فضاي مجازي منتشر كرده، نوشته است: دكتر محمد كوثر (متولد ۱۳۲۳)، استادِ نازنين، با آن سوادِ شگفت آور و قدرتِ غريبِ تحليلي، كارگردانِ برجسته و نظريه پردازِ تئاتر، استادِ دانشگاهِ تهران در دهه ۱۳۵۰ و بعد از آن تا همين امروز استادِ دانشگاهِ بركلي، در سفرِ كوتاهش به تهران، براي هميشه از ميانِ ما رفت.
    ذهنِ آشفته ام در اين لحظه، از ميانِ تمامِ خاطراتم از او، تصويرِ مهربان و صبورش در حالِ تحليل كردنِ متن ها و اجراهاي نمايشي برجسته جهان از يونانِ باستان تا كمديا دل آرته و شكسپير و چخوف و... را مرور مي كند اما خاموش، مثلِ فيلمي كه صدايش موقتا قطع شده، و تو فقط چون بارها اين فيلم را ديده و بازديده اي، از روي تصويرِ بي صدا هم مي تواني تك تك جملاتش را به ياد بياوري و مثلِ هر بار از آن حضورِ ذهنِ درخشان و احاطه شگفت بر جزييات مبهوت شوي... در عوض، حالا سلسله اي از تصويرها پيشِ چشم هايت تكرار مي شوند كه در كنارِ آن سيماي انديشمند و صاحبِ آن مجموعه بي نظيرِ دانش ها، انساني بي نهايت صميمي و به غايت دوست داشتني را تجسم مي بخشند... از نخستين ديدارش در منزلِ استاد بيضايي در تهران (در نخستين سفرش به ايران پس از سال ها مهاجرت) تا آن لحظه كه دهه اي بعد در سفرِ گيلان، كه عمري دور از ايران دلش خواسته بود ببيند و هرگز نديده بود، و حالا هيجان زده از هر گوشه اش عكس و فيلم مي گرفت، نشسته زيرِ سايه درختي كنارِ رودي پر آب، چايش را به لب برد و بي مقدمه پدرش (ديپلماتِ سال هاي پيش از انقلاب) را خطاب كرد: «يادت به خير جواد كوثر!»، تا آن قهوه هاي فوق حرفه اي كه فقط او بلد بود درست كند (دقيقا به همان كيفيتِ شعبده اش با سيب زميني و ماهي در جوارِ آتش)، از جمله در وازيوارِ مازندران، جايي كه در بالكني رو به كوهستانِ سبز، كه او «خودِ بهشت»اش مي خواند، ميانِ بندهاي مقاله اي تحليلي كه مي نوشت با بوي سرمست كننده قهوه هايش خبرم مي كرد فعلا دست از نوشتن بردارم كه عيش در فنجاني در راه است، يا تصويرش در شبي كه توي رستوراني در پالوآلتو نسخه چاپ شده نمايشنامه اي را كه در وازيوار غرقِ عيشِ حضور و قهوه هايش مي نوشتم به دستش دادم و گشود و در صفحاتِ آغازينش ديد كتاب به او تقديم شده، و چشم هايش را نشان داد و گفت «اشك! اشك!»، و روزي كه از صبح تا شب در سان فرانسيسكو وقت گذاشت تا در پياده روي اي طولاني يكايك لوكيشن هاي فيلمِ «سرگيجه» را كه عاشقانه دوستش مي داشت با جزييات دقيقِ دكوپاژ و جاي دوربين و حركتِ بازيگران نشانم بدهد (توي همان پياده روي ها بود كه سينمايي را نشانم داد كه در سال هاي دبيرستان رفتنش در سان فرانسيسكو، تابستان ها به عشقِ سينما در آن، چراغ قوه به دست، كار مي كرده است)، و وقتي توي يكي از آن سربالايي ها يك باره ديد «رستورانِ اِرني» فيلم سرِ جايش نيست، ضربه خورده، انگار زمين از زيرِ پايش دررفته باشد، همان جا كه بود كفِ خيابان نشست، غم زده از اينكه «رستورانِ ارني سرگيجه» را خراب كرده باشند، و بعد يك هو از جا پريد و تابلوي خيابان را نگاه كرد، و خوشحال گفت كه «نه، خوشبختانه اشتباهي يك خيابان زود پيچيده ايم، اِرني توي خيابانِ بعدي است. »، يا برقي كه توي چشم هايش پيدا مي شد هر بار كه از فيلم «غريبه و مه» (فيلمي كه چهل سال پيش، زيرنويس ِ انگليسي اش را خودِ او ترجمه كرده بود) مي گفت يا مي شنيد، و هيجان زده آنقدر كه فارسي خودش را براي توضيح نابسنده مي ديد به زباني كه بهتر مي دانست، مي افزود: «!One of the best films ever... » همين هيجانِ زبان بندش، وقتي صحنه اي از فيلمي از ولز، هيچكاك، افولس، فليني و... را نشان مي داد و همزمان از زبانِ انگليسي يا فرانسه يا ايتاليايي ترجمه مي كرد، يا مثلا اجراي تئاتري از استره لر يا كارملّو بِنه يا پينا بائوش را، موقعِ تحليل و توضيحِ اينكه اهميتِ صحنه دقيقاً در كجاست، انگار همه زبان هايي را كه مي دانست پيشِ آنچه مي خواست توضيح بدهد نابسنده مي يافت و براي همين با چند و چندين زبان، و مهم تر از همه با زبانِ حس ّوحال و حركات و چهره اش، شروع مي كرد به تشريحِ صحنه و آن چه در پسِ آن مي بيند...
    يادش با من است، و خاطراتش، آموزه هايش، لطف ها و يادگارهايش، مجموعه فيلم ها و نسخه هاي ضبط شده تئاترهايي كه از بس دوست شان داشت چندتا چندتا براي دوستانش هم مي خريد و هديه مي داد، مقالاتِ تحليلي اش (كه هنوز به فارسي ترجمه نشده اند)، و شور و عشقي كه همه جا همراهش بود و همه جا مي پراكند... اينها همچنان همراهِ من اند... و با اين حال، نه، نمي توانم پنهان كنم، كه از وقتي خبر را شنيده ام، احساس مي كنم تكه بزرگي از جهانم كنده شده، و جاي آن تكه را تنهايي حتي بزرگ تري گرفته است... .
    ياد استاد: محمد كوثر در ميهنش آرام گرفت
    


 روزنامه اعتماد، شماره 4004 به تاريخ 27/10/96، صفحه 8 (هنر و ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 125 بار
    



آثار ديگري از "ندا آل طيب"

  كودكان «محك» به ميهماني قصه ها مي روند / به بهانه 18 تير روز ادبيات كودك و نوجوان
ندا آل طيب، ايران 17/4/97
مشاهده متن    
  جهاني گرفتار خشونت بي دليل / گفت و گوي «اعتماد» با جواد مجابي
ندا آل طيب، اعتماد 9/2/97
مشاهده متن    
  اصلاح چهره ايران در جهان با ابزار سينما
ندا آل طيب، اعتماد 6/2/97
مشاهده متن    
  «كلنل» همچنان منتظر / ناكامي و كاميابي آثار دولت آبادي
ندا آل طيب، اعتماد 1/2/97
مشاهده متن    
  با تپش هاي قلب هموطنان / با ساعد باقري، شاعر شعر سرود تيم ملي ايران در جام جهاني
ندا آل طيب، اعتماد 29/1/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه روشهاي هوشمند در صنعت برق
متن مطالب شماره 35، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است