|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/11/1: جنسيت و هويت جنسيتي
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3262
دو شنبه 16 مهر 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3066 1/11/96 > صفحه 16 (روزنامه فردا) > متن
 
      


مغز اجتماعي 5 
جنسيت و هويت جنسيتي


نويسنده: دكتر عبدالرحمن نجل رحيم *

چون همه با جنسيتي مشخص به دنيا مي آييم، کسي به رنگارنگي و گوناگوني رفتار جنسي، به رغم تفاوت آشکار جنسي، نمي پردازد. اغلب ما به غلط به طريقي ذات گرايانه و مطلق به جنسيت مي نگريم و بر همين مبنا نيز اول از همه، به دنبال تفاوت هاي مغزي بين مردها و زن ها هستيم و از اين تفاوت ها داستان ها و قصه ها مي سازيم، ولي کمتر به شباهت ها، به رغم تفاوت جنسيتي توجه داريم. اين موضوع نه تنها دامن جوامع و فرهنگ ها را گرفته، در هنر نيز نمود ديرينه دارد. حتي روش شناسي علمي مطالعه جنسيتي، به ويژه در مغزپژوهي نيز موجب گمراهي و جست وجوي مطالعاتي پرهزينه و طولاني مدت، اما بي ثمر شده است. امروزه علم زيست شناسي نيز بيش از قبل، به اهميت جنسيت در ايجاد تنوع و گوناگوني ژنتيکي و اپي ژنتيکي براي ايجاد توانايي هاي بيشتر در عرصه فرهنگي و اجتماعي پي برده و تا اندازه اي از لجاجت در تاکيد بر تفاوت هاي مغزي بين مرد و زن، دست برداشته و به گوناگوني و تنوع خيره کننده اي که حاصل آميزش بين انسان ها با صفات ظاهرا متفاوت و دوگانه است، بيشتر توجه مي کند. در اين ميان، ممکن است کسي با وجود تفاوت جنسي آشکار در بدو تولد، احساس هويت منطبق با آن جنسيتي را که با آن به دنيا آمده، بعدا در سن بلوغ نداشته باشد و خود را در قالب جنسيت ديگري تصور کند و به عبارتي با ظاهر جنسيتي خود دچار تضاد و چالش جدي شود و چنان در اين امر اصرار بورزد که جامعه را قانع کند تا از تحقير و آزار و اذيت او دست بردارد و کمک کند تا او به هيئت ديگري درآيد. اين پديده را در ابتدا به همان دليل مطلق گرايي و ذات پنداري جنسيتي، به عنوان بيماري يا مرض دانستند و با کمي پيشرفت معرفتي، امروزه به عنوان ناخوشي و کسالت (ديسفوري) تراجنسيتي مي شناسند. هرچه نام آن باشد، در اين سال ها، پرده از روي يک غفلت بزرگ تاريخي در بررسي رفتار جنسي متنوع و گوناگون انسان به کنار مي رود؛ پرده اي که موجب ناديده گرفتن نقش مهم بخش هاي فعال مياني مغز در رفتار اجتماعي و فرهنگي است. علت بزرگ اين غفلت، جان سختي باور دوگانه پندار (دواليستي) جدايي جسم از روان و روح است که جوهر روان و رفتار انسان را داراي ماهيتي جداگانه از جسم مي داند و بنابراين، اهميت مغز، يعني پل ارتباطي اين دو، به فراموشي سپرده مي شود. شايد تعجب کنيد که هنوز در تعريف سازمان بهداشت جهاني نيز هويت جنسيتي (جندر) را تنها هنجارهاي اجتماعي-فرهنگي روابط بين دو جنس مي داند، بدون اينکه از نقش محوري مغز در ايجاد احساس هويت جنسيتي سخني به ميان آورده شود. درحالي که تجربيات جديد علمي شکي باقي نمي گذارد که اين ساختارهاي مياني مغزي هستند که مسئول ايجاد احساس هويت جنسي هستند که در نحوه کارکرد خود ممکن است چنين چالش و تناقضي را باعث شوند. اين نوع انکار در نحوه درمان اين پديده نيز مستتر است. شما توجه کنيد به حجم پژوهش ها و هزينه علمي که براي تغيير بدن انسان در تطابق دادن آن با هويت جنسي مورد تقاضاي افراد تراجنسيتي، چون هورمون درماني سخت و عمل هاي جراحي سنگين، به رغم نتايج بعضا مرگبار و پرمصيبت ناشي از آنها انجام مي گيرد، درحالي که کمتر هزينه پژوهشي درباره بررسي گسترده و جدي درباره آنچه در مدارهاي مغزي اتفاق مي افتد، صورت مي گيرد تا راهي انساني تر و کم شکنجه تر براي حل مسئله پيدا شود. آيا معنايي جز پافشاري بر باور جدايي مغز از ذهن و روان، زيست شناسي از جامعه و فرهنگ دارد؟ پس از مصائبي که بر سر افرادي که زير بار جراحي ها و هورمون درماني سخت رفته اند و پاره اي از آنها نيز با افسردگي ها، پشيماني ها و خودکشي ها مواجه شده اند، تازه در جوامع غربي، راه چاره هايي شروع شده است که در آن محوريت کارکرد مغز در اين فرايند مورد توجه قرار گرفته است. زيرا اين اصل بسيار مهم هميشه در معادلات پزشکي درماني و بهداشتي جوامع دوگانه پندار فراموش مي شود که اين مغز است که محور احساس و رفتار و ميانجي بين ذهن و بدن و همچنين حلقه ارتباط بين بدن، جامعه و فرهنگ است. آيا مي شود به ناخوشي يا کسالتي در احساس هويت جنسيتي انسان توجه کرد اما به مغز، اين بزرگراه شگفت انگيز بدن انسان، در پيوند با محيط و جامعه فکر نکرد و همچنان دکارتي ماند و به جاي آن تصورات موهومي به نام ذهن و روان در خارج از دستگاه بدن ساخت؟!
    آنچه من را به نوشتن اين يادداشت واداشت، دو تئاتري بود که به طور هم زمان در تهران به صحنه رفت؛ يکي از آنها «آبي مايل به صورتي» کار ساناز بيان و ديگري «خودکار بيکار» از سامان ارسطو بود. هردو نمايش درباره همين رخداد کسالت تراجنسيتي، يعني پديده اي بروزکننده در هنگام دوران انتقالي جنسيت ظاهري به هويت جنسيتي انسان است که ممکن است که مرد خواهان زن شدن يا زن خواهان مردشدن باشد. ساناز بيان، از آن يک تراژدي پر از غصه و درد مي سازد، بدون اينکه نقدي بر ناآگاهي اجتماعي داشته باشد، زيرا چنين تصوري را پيش مي آورد که گويا ذهن هاي بدوي بي سواد و کم فرهنگ بهتر از تحصيل کرده ها از موضوع سر درمي آورند و راحت تر اين موضوع را مي پذيرند که خود جاي بحث دارد. طبق معمول گويا براي کسب مجوز، چنان به تقديس از عملکرد وطني در پذيرفتن اين افراد براي عمل جراحي در جامعه مي پردازد و گرفتار بيان قصه هاي تلنبارشده از اشک و آه مي شود که اصل موضوع، يعني پرداختن به ماهيت زيستي- فرهنگي-اجتماعي که جهان امروز با آن درگير است، در هاله اي سوزناک از ابهام و راز، با تظاهر به جلوه هاي ساختگي و کليشه اي زيبايي شناختي عوام گرايانه باقي مي ماند. «خودکار بيکار»، مستندگونه اي است از تجربيات خود سامان ارسطو که با وجود طرح مسائل اجتماعي مهم، همچنان گويي مانند نمايش ديگر، افقي جديد را جست وجو نمي کند و همچنان ترغيب گر راه علاج به صورت زير بار عمل هاي سنگين رفتن است تا بدن با هر مصيبتي، همخوان با احساس هويت جنسيتي مناسب شود. ما هم اکنون در مرحله اي از تاريخ بشريت هستيم که در هنر و علم پيشرو، بايد گامي به جلو بردارد. خواهان افزايش جدي پژوهش هايي بر محوريت مغز براي پيداکردن راه هاي انساني تر و کم شکنجه تر براي رسيدن به نتايج مطلوب تر در رسيدن به هويت دلخواه زيستي هستيم تا حرمت و فضيلت انساني و اجتماعي براي عده اي از افراد بشر کسب شود که قرباني تفاوت هاي خارج اختيار دگرباشي هاي جنسيتي در نظام هاي امروزين جامعه بشري نشوند. در اين راستا بايد به کارکرد مدارهاي مغز و تلاش در پيداکردن علت يا علت ها و رفع بحران پيش از وقوع ناهنجاري هاي عذاب آور فردي و اجتماعي کوشا بود. از طرف ديگر بايد به جامعه آگاهي داد و فقر فرهنگي را کاهش داد و احترام همراه با مدارا در پذيرش تفاوت ها و گوناگوني در رفتار جنسيتي را آموخت.
    * عصب شناس و عصب پژوهمغز اجتماعى 5: جنسيت و هويت جنسيتي
    


 روزنامه شرق ، شماره 3066 به تاريخ 1/11/96، صفحه 16 (روزنامه فردا)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 31 بار
    



آثار ديگري از "دكتر عبدالرحمن نجل رحيم "

  گوسفند هم مغز دارد!
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم، شرق 15/7/97
مشاهده متن    
  شفقت و شقاوت در جنگ
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم، شرق 8/7/97
مشاهده متن    
  احساس زياد قدرت با مغز چه مي كند؟
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم، شرق 1/7/97
مشاهده متن    
  وزارت شادي!
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم*، شرق 15/11/96
مشاهده متن    
  وزارت تنهايي!
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم *، شرق 8/11/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله دانشگاه علوم پزشكي قم
متن مطالب شماره 7 (پياپي 78)، مهر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است