|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران96/12/2: شاپور جوركش، شاعر و داور مستعفي بنياد شاملو: تخمين عيار شعر با شيوه دموكراسي شمارشي!
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7000
يك شنبه 28 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6723 2/12/96 > صفحه 13 (ادبيات) > متن
 
      


شاپور جوركش، شاعر و داور مستعفي بنياد شاملو: تخمين عيار شعر با شيوه دموكراسي شمارشي!




    
    اين يادمانده هايي که امروز نقل مي کنم ته مانده خاطره اي است که بعد ازدو سال از داوري نخستين دوره جايزه شاملو به ياد مي آورم؛ خاطره اي که همان دو سال پيش بايد رسانه اي مي شد و نشد؛ آقاي دکتر جواد مجابي که همان موقع به شيراز آمده بودند از من پرسيدند چي شد؟ اين نتيجه داوري شعر شاملو چرا اينهمه ديرکرد دارد؟ و در جواب من که گفتم انصراف داده ام و مي خواهم شفاف نبودن روند داوري را با رسانه ها در ميان بگذارم گفتند مي دانم در تهران متاسفانه اين جريان دوست بازي خيلي راه افتاده ولي نوشتن اش در مطبوعات کار درستي نيست.
    سخن ايشان به کمک کاهلي من آمد و با وجود تاکيد دوستاني که اصرار داشتند لااقل يادداشت ها را بنويس براي روزي که لازم آمد، ننوشتم چون ته ذهنم اين ترديدها بود: مي دانم که کاري مثل دبيري و داوري يک جايزه چه فعل مکروه و بي اجري است و با اين همه انتقادهايي که به اين جايزه دارم فکر اينکه اگر در جوابم بگويند گر تو بهتر ميزني بستان بزن، نه جراتش را دارم نه حوصله اش را. ديگر اينکه مگرنه اين مسائلي که به وجود آمده به اين خاطر است که برخي مي خواهند براي ديگران تعيين تکليف کنند؟ اگر نوشتن من هم شائبه تعيين تکليف درست کند چه؟ و ديگر اينکه انصافاً انتقاد کردن کار ساده اي است که هميشه مي تواند آدم را در موضع بستانکاري نگاه دارد. من از کي؟چه طلبي دارم؟
     اگر اصلاح هم، نظر باشد دوستان شفاهاً چه بسيار که جنبه هايي از جايزه شاملو را به شکل هاي مختلف به پرسش گرفته اند: پيشنهاد، انتقاد، اعتراض، پرسش... ولي پاسخگو نبودن بنياد شاملو خود سوالي شده بر سوال هايي ديگر. اعتراض و پيشنهاد مکتوب آقاي شمس آقاجاني و خانم دکتر سلاجقه که براي حفظ اعتبار نام شاملو نوشتند، قشر وسيعي از جامعه فرهنگي را نمايندگي مي کرد. اما عجيب است که سخن شان ناشنيده ماند چون اگر قرار بود براي جامعه ادبي ذهنيتي منفي براي نام شاملو بتراشيم راهي که از طريق اين جايزه طي شد جواب مي دهد. حالا من هم آنچه از خاطره داوري نخستين دور جايزه يادم مانده با شما در ميان مي گذارم بي آن که ديگر وسواس مبادايي داشته باشم و به خود دلخوشي مي دهم: شايد اصحاب رسانه هم که آن روزها هيچ کدامشان اعتنا نداشتند که پي جو شوند چرا يک داور در آخرين روزهاي داوري انصراف داده، دچار همين وسواس بوده اند؟ مي شد در اين مورد هم مثل خيلي موارد ديگر سکوت کرد؛ اما اين جايزه به خاطر نام شاملو مي تواند به ارتقاي کيفي شعر کمک کند.
    داوري آن سال هم مثل امسال قرار بود در دو مرحله انجام شود: 5 يا 7نفر به عنوان غربالگري از ميان حدود 120کتاب رسيده 15 کتاب انتخاب کنند و بعد يک گروه داور ديگر اين 15 اثر را از نظر روانشناسي، علوم اجتماعي، فلسفه و... بررسي کنند.
    البته غيراز روند عملي انتخاب دفتر شعر برگزيده، از همان ابتدا براي من پرسش هاي ديگري مطرح بود: در چنين جايزه اي که به خاطر نام آيدا و شاملو مي شود آن را جايزه ملي شعر دانست، چرا از مجموع 15 داور فقط يک داور از شهرستان و 14 نفر از پايتخت اند. ديگر اينکه از همان ابتدا که آقاي حافظ موسوي در مورد تشکيل هيات داوري با من مشورت کرد ترکيب جنسيتي داوران نيز مورد گفت و گو بود (که با حضور خانم ها فرشته ساري و دکتر پروين سلاجقه کمي متعادل شد.) و جواب آقاي موسوي اين بود که مگر در شهرستان ها هم شاعر زن وجود دارد؟ اين نوع ذهنيت خود – برتربيني پايتختي حساب نمي کند که بابا در شهرستان ها لااقل خانم هايي هستند که از طرف کارنامه خودتان جايزه گرفته اند.
    اما در نحوه داوري دو مرحله اي- که پيشنهاد خوب ولي زيرکانه حافظ موسوي بود و مي توانست نقطه قوت و تفاوت اين جايزه باشد- همه چيز بستگي به نحوه اجرا داشت. چقدر خوب بود اگر يک گروه داوري دفترشعري را که گروه اول از لحاظ فني و کيفي انتخاب کرده اند، گروه دومي شامل روانشناس، مترجم، جامعه شناس، فيلسوف و غيره... همان دفتر را از زواياي مختلف به بحث بگذارند؛ نه اينکه در انتخاب دفتر شعر برگزيده نقش تعيين کننده داشته باشند چون معلوم است که يک گروه 10 نفره ناآشنا به مسائل فني شعر مي توانند هرچه را گروه 7 نفره تخصصي رشته بود پنبه کنند.
    من درباره نقش اين 10 نفر داورهاي مرحله دوم با آقاي حافظ موسوي- دبيرجشنواره- سروکله زدم و پرسيدم نقش اين ها در تعيين نهايي چقدر تعيين کننده است و حافظ خيالم را راحت کرد که وظيفه آنان اين است که روي همان چند دفتري که از سوي هيات اوليه داوري انتخاب شده اند فقط از زاويه هاي گوناگون نظر دهند؛ چيزي که متاسفانه آخرکار معلوم شد اين 10 نفر دقيقاً براي اين تعيين شده اند که اگر نتيجه به هرروي مطابق سليقه دبيرجشنواره و اصحاب لنگرود (به قول حافظ موسوي) نبود، اين 10 نفر بتوانند با دستاويز اکثريت آرا وزنه را برگردانند به طرف نتيجه از پيش تعيين شده.
    از ابتدا معلوم بود که نظر و اراده دبير جشنواره و سايه هاي پشت پرده چيست. محض همين من سعي کردم با استدلال هاي فني که تلفني براي گروه داوري مي گفتم و انتظار داشتم دلايل انتخاب نفر اول مستدل باشد؛ اما آقاي موسوي با ذهنيت سازي براي گروه داوري جبهه اي شکل داده بود که برايش انتخاب نفر مورد نظر فرض مسلم بود. خوشبختانه داخل داورهاي بعدي صاحبنظراني چون خانم دکتر سلاجقه و حسن عاليزاده بودند که حرف حساب را بها دهند. اما وقتي مشخص شد روند کار قرار است شکل از پيش تعيين شده را طي کند من با وجود مشکلات از شيراز به تهران آمدم تا در جلسه هاي نهايي رودررو با داوران حرف بزنم. يکي از خاطره هاي مايوس کننده اين بود که آقاي دکتر ضيمران مترجم محترم فلسفه و از اعضاي داورهاي مرحله دوم... مي گفت من يک راي دارم و بر اساس دموکراسي بدون پاسخگويي به کسي آن را به صندوق مي اندازم.
    گفتم آقاي دکتر براي شما دموکراسي شمارشي اين معنا را دارد که به هيچ کس جوابگو نباشيد اما يک معناي وسيع تر دموکراسي اين است که داوران با بحث اقناعي يکديگر را متقاعد کنند و بعداً راي گيري شود. ايشان فقط توانستند با نگاه عاقل اندر سفيه موضوع را از سر واکنند، اما همان طور که آن روز هم معلوم بود ايشان با يک تخصص دقيق در علوم مربوط به خودشان آن روز داشتند در حيطه اي غيرتخصصي با آن نگاه حق به جانب سفسطه مي کردند امروز بي آن که مسئوليتي را متوجه خود بدانند به کناري نشسته اند و همين بس که خبر اوضاع امروز را بشنوند و کمي فکر کنند که اي بابا چطور ما با يک عالم ادعا آلت دست شديم.
     و اين حرف به اين معنا نيست که داوران ديگر آن دوره و حتي من که از داوري در آخرين لحظه انصراف دادم آلت دست نشديم.آلت دست شديم که هيچ، بلکه در دروغ آشکاري که مدعي شاعري برتر آسيا بود هم ناخودآگاه دست داشتيم چرا که آن سال جايزه شاملو پلي بود براي ميانبر به آسياي امروز.هرچند به نظر من آن دوست شاعرمان با وجود اين ادعا مثل هميشه اعتبار انساني و شاعرانگي خود را داشته و دارد.
    اما همين حس غبن که با شرکت در داوري آن سال گريبانگيرم شد الآن مرا به عذرخواهي وامي دارد و ناگزيرم مي کند ماجرا را بازگو کنم بي آن که ديگر تن به مصلحت جويي و گوش دادن به سخن مصلحت جويانه بزرگان بدهم.
     آن سال دوست عزيز آقاي حافظ موسوي به من قول داد که همه چيز با مشورت پيش برود و هيچ چيز در پرده نماند. نمي دانم اين قبيل دوستان چرا فکر نمي کنند هرگز حتي به بچه دوساله هم نمي توان دروغ گفت. در عين حال تن به سازش با مافيا بازي هاي مرسوم مي دهند. حافظ پسري ساده و شاعري تواناست ولي در دوست بازي تن به هر ساخت و پاختي مي دهد و گيج اين بازي هاي مافيايي سعي مي کند مهره هايي را که چيده با امتياز دادن در مهار خود نگاه دارد: از حرف هايي که روزهاي آخر براي جلوگيري از انصراف من زد اين بود که «آيدا خانم گفته اند کتاب نام ديگر دوزخ هم بايد جايزه شاملو بگيرد» انگار يادش رفته بود که اولاً خودش جزء داوران جايزه کارنامه بوده که سال 80 اين کتاب را انتخاب کردند؛ دوم اينکه جايزه شاملو فقط به کتاب هاي يک سال قبل تعلق مي گيرد.
     به عنوان يکي از داورهاي مرحله اول جايزه شاملو، من مجبور بودم حدود 120کتاب را با دقت بخوانم و يادداشت برداري کنم. پس حق من بود که در برابر 10 داور تزريق شده در لحظه آخر بايستم و به آنها بفهمانم بابا شما تخصص تان روانپزشکي، جامعه شناسي، ترجمه، فلسفه و هر چه باشد نمي توانيد با اين قاطعيت در برابر دوستاني که وقت خود را گذاشته 120 کتاب را خوانده و پانزده تا انتخاب کرده اند به خاطر منافع يک آدم خاص سينه سپر کنيد.
    آقاي خليل درمنکي هم به عنوان داور مرحله اول ابتدا با استدلال من همراه بود اما بعداً که آقاي باباچاهي را هم به عنوان يکي ديگر از برندگان اعلان کردند ايشان که مقاله اي هم در ستايش شعر باباچاهي نوشته بود خاموش شد. چون آقاي موسوي مي دانست با هر داوري با چه زباني حرف بزند و همان طور که نماينده خانم سرکيسيان و منشي جلسه را به اين عنوان که سال ديگر خود شما دبير جشنواره خواهيد بود ساکت کرد و من هنوز دلم مي خواست بتوانم بگويم شک دارم که آيدا خانم از ريز و جزئيات جلسه ها با خبر بوده اند. اما آنچه دکتر سلاجقه همين يک ماه پيش به من گفتند نه تنها خيالم را راحت کرد بلکه سبب شرمساري من شد: خانم دکتر سلاجقه گفتند بعد از مراسم اهداي جايزه دوره اول آقاي حافظ موسوي به ايشان گفته اند که آن جايزه يک داور مخفي هم از سوي خانم سرکيسيان داشته که خودش برنده اول بوده و اين امر يعني آن داوران اوليه و همه داوران تزريق شده بعدي کارشان کشک بوده و نتيجه از پيش رقم خورده توسط يک هيات يکنفره نظارت و کنترل انتصابي مي شده و کل جريان چند ماهه داوري يک نمايش بوده است.
    روز تصميم گيري نهايي اسم آقايان علي باباچاهي، شمس لنگرودي، فرزاد آبادي و... داشت به عنوان برنده اعلان مي شد و حافظ در جمع 15 نفره اصرار داشت که من هم در داوري بمانم و انصراف ندهم چون زشت است! ولي براي من اين زشت بود که جماعت شاعر بخواهند زير عنوان دموکراسي همان ترفندهايي را بزنند که اگر سياستگري انجامش دهد هزار وصله بهش مي چسبانيم. اين اصحاب داشتند روي هر سياستمدار سياه بازي را سفيد مي کردند.
    با اعلان انصراف، دست کم خواهشي که من داشتم اين بود که علت انصراف و نظرنهايي من در بيانيه هيات داوران مکتوب و چاپ شود. اما آقاي حافظ موسوي مي خواست طوري عمل شود که انگار شاپور جورکش اصلاً انصراف نداده و تا آخر با داوران همکاري داشته يا اصلاً خود، داور نبوده است.
    آقاي موسوي خيال مي کرد همه مثل همين همپالکي هايي هستند که در تهران در هر بده بستاني نان قرض هم مي دهند که هم طبيعي ترين حق حرف زدن مرا بگيرد و هم انصراف مرا تا حد ممکن لاپوشاني کند. هر چند همين مرد يکي دوبار خودش وقتي در جشن فجر مي خواستند اسم مرا زورچپان جزء داورها اعلان کنند صدايش درآمد و خطاب به آقاي قزوه نوشت جورکش چند بار تکذيب کرده و داور نبوده چرا به زور داريد او را قاطي مي کنيد.
    به هر حال ماهي را هر وقت بگيرند مرده. من ناچارم بعد از دو سال آنچه را حافظ عزيزم پنهان داشت بگويم و شفاف بنويسم تا خداي نکرده لااقل دوستاني مثل شمس لنگرودي و باباچاهي خيال نکنند من با آنان مشکل و مساله شخصي داشته ام؛ جوانان که به قول اين حضرات حالاحالاها بايد بدوند تا به گرد آقايان برسند.
    آن سال نظر نهايي من اين بود که آقايان شمس لنگرودي و علي باباچاهي جايزه يک عمر تلاش شاعرانه بگيرند و جايزه اصلي به جواناني مثل فرزاد آبادي و محمدحسن مرتجا... برسد. دفترهاي شعر اين دوستان طبق يادداشت هايي که آماده چاپ بود جوابگوي اين انتخاب بود.
    اما حافظ استدلال مي کرد که بنياد شاملو پول کافي براي هزينه جايزه بيش از يکي دو نفر را ندارد. جايزه شاملو که صرفاً يک جايزه نمادين است و کسي انتظار ندارد ازاين راه به اندوخته اي برسد، حتي اگر قرار بود آن جايزه پلي شود براي ميا نبر به آسيا، چه لزومي داشت که بنياد شاملو بخواهد خاصه خرجي کند؛ همين دادن لوح و تنديسي به نفرات برگزيده ديگر کافي بود.
    حافظ در پي اصرار براي برگرداندن من، باز در جمع داوران گفت: «شاپور جان ببين تو الان ديگر داري روي چيزي پافشاري مي کني که خيلي هم از نظر تو دور نيست چون يکي از جوانان که مد نظر تو بود انتخاب شده شمس و باباچاهي را هم که قبول داري»... ولي من مي گفتم: «دفتر شعر «بازگشت» از آقاي لنگرودي را در حد تکرار مکررات عرفاني مي دانم و کلمه بازگشت، نه بازگشت به طبيعت که مثلاً مد نظر شاعر بوده، بلکه بازگشت به توهمات عرفان زده واپسگرا مي شناسم». حالا بيا اين مساله را به آقاي دکتر سالياني حالي کن، يعني داور تزريق شده که در طول داوري نه ايشان را ديدم و نه اصلاً مي شناختم. اين مرد محترم هر که و هرجا که باشد بايد بداند يک روز از اسم و سمت او هم مثل همه ما داوران آن دوره براي يک مقصد سياسي سوء استفاده شده و دريغ مان اين باشد که کاش از غيرخودي ها بازي خورده بوديم.
    آن ابزاري که در دست اين گروه يا هر مافياي شعر ديگر هست مي تواند در به بند کشيدن نظر دوستان جوان بسيار فريبا باشد: مثلاً بورسيه يا سفرهاي فرهنگي براي شعرخواني در خارج از کشور فعلاً در دست همين گروه است که از طريق آن جنجال هاي مطبوعاتي راه مي اندازند. قول چاپ زدن يا معرفي دفترهاي شعر دوستان جوان يا وعده شرکت آنان در جلسات شعر يا کلاس هاي آقايان از ابزارهاي ديگرست.
    قول اينکه در هر سفر داخلي يا خارجي براي شعر خواني دوستان جوان را همراه ببرند...و خلاصه هرچه فکر کنيد سياستگران بکنند که پيوسته آلت نقد اين دوستان دموکرات ما بوده و آن دسته از جوانان فرهنگور که روزگارشان را در شعر و هنر به سر مي برند و فرهنگ آفرين اند بايد سرشان بي کلاه بماند.
    متاسفانه دستاويز اين دوستان براي توجيه داوري هاي حق کشانه خود اين است که: «هر گروه داوري مي تواند رايي ديگرگون و متفاوت داشته باشد؛ پس همه معترضان خفه شوند!»
    پاسخ بنياد شاملو به نظر اصلاح طلبانه خانم سلاجقه که خواهان جلسه اي براي نقد و بررسي در آسيب شناسي جايزه شاملو بودند و مي خواستند اين تنها جايزه معتبر شعر آلت دست نشود، به شکلي بسيار غير شفاف ماستمالي شد يعني نماينده خانم آيدا سرکيسيان در جواب اظهار کرده اند (نقل به مضمون از حافظه) «چنين جلسه اي در تاريخ پانزده آبان ماه 69 تشکيل شده و نظريه هاي معترضان اعمال شده به اين شکل که آقاي حافظ موسوي ديگر نقشي در اين جايزه ندارند.»
    در حالي که اولاً آقاي دکتر ضيا موحد در مصاحبه اي گفته اند که (نقل به مضمون): «حافظ موسوي اصرار داشت من داوري اين دوره را به عهده بگيرم». پس آقاي موسوي هنوز نقش تعيين کننده اي در اين دوره هم داشته اند.دوم اينکه درست است که در تاريخ يادشده جلسه اي به عنوان پرسش و پاسخ – و نه بررسي انتقادي- تشکيل شده اما هيچ يک از معترضان اصلي در آن حضور نداشته اند. سوم اينکه گردانندگان آن جلسه در غياب آقاي موسوي، دو فرد غير مسئول بوده اند که در دور اول که خشت کج گذاشته شد هيچ سمتي نداشتند.
    آدم مي ماند که در اين يک گله جا که نه پولي در آن هست و نه مقام و منصبي خريد و فروش مي شود چه خبر است. اما از قرائن پيداست که همه خبري هست جز شعر و شاعري. دوستان ذکاوتمندي هم که فرهنگ برايشان مهم است خوشبختانه ديگر نه بهايي به اين جايزه مي دهند و نه اسمش را در سايت ها و اينترنت مي برند. اگر آقايان خليل درمنکي و شمس آقاجاني در آن سال که انصراف مرا در پي داشت حرفي نزدند امسال به صرافت افتادند و همراه با خانم سلاجقه که صرفاً از موضع داوري بي طرف براي نام احمد شاملو خود را به آب و آتش زد همصدايي کردند.
    اما مي پرسيد چه کنيم که بهانه داوري هاي سليقه اي از دست افراد گرفته شود؟ چه کنيم که جايزه اي مثل جايزه احمد شاملو از اعتبار نيفتد؟ در يک کلام: شفافيت.
    
    شاپور جورکش، شاعر و داور مستعفي بنياد شاملو: تخمين عيار شعر با شيوه دموکراسي شمارشي!
    


 روزنامه ايران، شماره 6723 به تاريخ 2/12/96، صفحه 13 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 512 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه مطالعات فقه اسلامي و مباني حقوق
متن مطالب شماره 37، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است