|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 96/12/15: تفكر يعني شهامت نوميد شدن
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3200
يكشنبه سي و يكم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3102 15/12/96 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


تفكر يعني شهامت نوميد شدن
گفت و گويي با جورجو آگامبن

نويسنده: ژوليت سرف
مترجم: صالح نجفي
منبع: ورسو، ١٧ ژوئن ٢٠١٤


    صداي ناقوس كليساي تراستوره كه به گوش مي آيد - محلي كه قرار ملاقات گذاشته ايم- چهره او در ذهن نقش مي بندد... جورجو آگامبن در نقش فيليپ، يكي از دوازده حواري مسيح، در فيلم «انجيل به روايت متي» پير پائولو پازوليني (١٩٦٤) ظاهر شد. درآن زمان دانشجوي جوان رشته حقوق بود، متولد ١٩٤٢ در شهر رم، با هنرمندان و روشنفكراني دمخور بود كه گرد الزا مورانته، رمان نويس شهير ايتاليايي (١٩١٢-١٩٨٥) گرد آمده بودند. دُلچه ويتا؟ ايام خوش آن بود كه با دوست به سر شد، باقي همه... نرم نرمك، حقوقدان ما روي به فلسفه آورد، پس از شركت در سميناري كه هايدگر در تور اون پروانس در جنوب فرانسه برگزار كرد. سپس هم وغم خود را مصروف ويراستاري مجموعه آثار والتر بنيامين كرد، متفكري كه هيچگاه از اقليم تفكر او بيرون نبوده است، و در كنار او گي دُبور و ميشل فوكو. بدين سان بود كه جورجو آگامبن با مفهومي مسيحايي از تاريخ آشنا شد، نقد جامعه نمايش، و مقاومت در برابر زيست سياست، يعني مهاري كه مقامات و صاحبان اقتدار به امور زندگي انسان ها مي زنند - به خود جسم شهروندان. تفكر او به همان پايه كه از شعر مايه مي گيرد رگ و ريشه سياسي دارد: به كردار باستان شناسان عمق ها را مي كاود و در گردباد زمان راه به گذشته هاي دور مي جويد، تا رسيدن به ريشه كلمات. آگامبن سلسله كتاب هايي با عنوان لاتيني «هومو ساكر» دارد. در اين مجموعه، آگامبن در سرزمين حقوق و دين و ادبيات سفر مي كند اما حالا حاضر نيست برود... به آمريكا، نمي خواهد به سازوكارهاي امنيتي جديد آن كشور تن بدهد، به آنچه «بيومتريك» مي خوانند. آگامبن در مقابل اين تمهيدهاي امنيتي كه انسان ها را تا حد داده هاي زيست شناسانه شان تنزل مي دهند از لزوم كندوكاو در ميدان امكان ها مي گويد.
    
     برلوسكوني سقوط كرده؛ مثل چند تن ديگر از سران ممالك اروپا. پس از نوشتن كتاب هايي درباره حاكميت، اين وضعيت بي سابقه چه افكاري را به خاطر شما مي آورد؟
     قدرت سياسي رفته رفته مشروعيت از كف مي دهد. مقامات حكومت و شهروندان بيش از پيش به همديگر بي اعتماد شده اند. اين افزايش بي اعتمادي بعضي رژيم ها را سرنگون كرده. دموكراسي ها آرام و قرار ندارند: وگرنه براي چيست كه خط مشي امنيتي شان روي دستگاه امنيتي فاشيست هاي ايتاليايي را سفيد كرده است؟ به چشم اصحاب قدرت، هر شهروند بالقوه تروريستي خطرناك است. يادتان نرود، دم و دستگاه بيومتريك كه عن قريب در كارت شناسايي تك تك شهروندان كار گذاشته خواهد شد، ابتدا براي مهار مجرمان حرفه اي اختراع شد، براي نظارت بر حال كساني كه به ارتكاب جرم معتاد بودند.
    
     مي توان گفت اين بحران ناشي از تفوق يافتن امور اقتصادي بر مسائل سياسي است؟
     با وام گرفتن از اصطلاح هاي طب قديم مي توان گفت بحران نشانگر مرحله سرنوشت ساز بيماري است. البته امروزه بحران ديگر موقت نيست: بحران همان نيرويي است كه نظام سرمايه داري را به پيش مي راند، موتور دروني آن است. بحران دائما پيش مي رود چراكه مثل ديگر سازوكارهاي مبتني بر استثنا به مقامات اجازه مي دهد اقدام هايي را به وضعيت تحميل كنند كه اگر در اوضاع عادي مي كردند هرگز نمي توانستند قسر درروند. بحران - هرچند ممكن است خنده دار به نظر آيد- تناظر كامل دارد با آنچه مردم در شوروي سابق «انقلاب مدام» مي خواندند.
    
     الهيات نقش خيلي مهمي در تاملات اين روزهاي شما دارد. چرا؟
     پروژه هاي پژوهشي سال هاي اخيرم نشانم داده است كه جوامع مدرن ما كه مدعي اند دين را در امور دنيوي دخالت نمي دهند، برخلاف آنچه بروز مي دهند، مطيع امر مفاهيم الهيات اند كه به قالبي غير ديني درآمده اند و با نيرويي صدچندان عمل مي كنند چراكه ما از وجود و بقاي آن ها آگاه نيستيم. هيچ وقت به درك وقايع دنياي امروز نخواهيم رسيد مگر آنكه بفهميم سرمايه داري، در حقيقت، يك آيين است و همانطور كه والتر بنيامين مي گويد، سرمايه داري از همه ايدئولوژي ها بي رحم تر است چون هيچ كفاره و جبران مافاتي را روا نمي دارد... كلمه «ايمان» را در نظر بگيريد كه معمولا مختص حوزه دين اش مي انگارند. اصطلاح يوناني كه در متن انجيل ها در ازاي ايمان آمده «پيستيس» (pistis) است. يك صاحب نظر تاريخ دين كه مي كوشيد معناي اين كلمه را بفهمد يك روز در شهر آتن قدم مي زد و ناگهان چشمش افتاد به تابلوي راهنمايي كه رويش نوشته بودند: «تراپِزا تِس پيستِئوس» (trapeze tes pisteos). نزديك رفت و دريافت كه تابلو متعلق به يك بانك است: بله، تراپزا تس پيستئوس يعني «بانك اعتباري»،١ آنچه ديد به قدر لازم روشنگر بود.
    
     اين داستان به ما چه مي گويد؟
     پيستيس، ايمان، در حكم اعتباري (credit) است كه ما نزد خدا داريم، و كلام خدا نزد ما دارد. و يك حوزه مهم در جامعه ما هست كه به طور كامل بر مدار اعتبار مالي مي گردد. اين حوزه پول است و بانك معبد آن است. همانطور كه مي دانيد، پول چيزي به جز اعتبار نيست: روي چك هاي دلار و پوند (و البته نه يورو: عجبا...) هنوز كه هنوز است مي نويسند بانك مركزي به حامل اين برگه اين اعتبار را خواهد پرداخت. علت اصلي بحران [بزرگ اقتصادي] يك رشته عمليات با اعتبارات مالي بود كه بارها و بارها به فروش مجدد رفته بودند آن هم قبل از آنكه بتوان نقدشان كرد، يعني تبديل به پولشان كرد. بانك كه جاي كليسا و كشيش هايش را گرفته است براي مديريت اعتبارها از ايمان و اعتماد و توكل انسان سوءاستفاده مي كند. اگر در زمانه ما سياست عقب نشسته، علتش آن است كه قدرت مالي كه جايگزين دين شده تمام ايمان و اميد آدم ها را دزديده است. براي همين است كه مشغول پروژه اي درباره دين و قانون ام: به نظرم بهترين راه براي رسيدن به حقيقت حال حاضر آرخه شناسي است،٢ اروپايي ها اگر مي خواهند به حقيقت حال حاضرشان راه يابند بايد خود را به پاي گذشته شان برسانند، بايد خود را با پيمانه گذشته شان بسنجند.
    
     مي شود اين روش آرخه شناسي را توضيح دهيد؟
     اين روشي براي جست وجوي «آرخه» است كه در يوناني به معناي «ابتدا» و «فرمان» است. [همانطور كه در ابتداي انجيل يوحنا آمده است: «در ابتدا (آرخه) كلمه بود.] در سنت ما، ابتدا هم منشا و خاستگاه يك چيز است و هم تاريخ آن چيز را تحت فرمان خود دارد. و البته نمي توان تاريخ اين منشا را تعيين كرد، نمي توان جاي آن را در تقويم نشان داد: منشا نيرويي است كه همچنان در حال حاضر موثر است، درست همانطور كه طفوليت، به اعتقاد روانكاوان، فعاليت ذهني بزرگسالان را تعيين مي كند يا همانطور كه انفجار بزرگ يا به اصطلاح «مه بانگ» كه به اعتقاد اخترفيزيكدانان، منشا كل عالم است همچنان، حتي همين امروز، گسترش مي يابد. نمونه سرشت نماي اين روش تبديل حيوان به انسان است. آنتروپوژنز يا سير تكوين انسان، يعني واقعه اي كه ما تصور مي كنيم حتما بايد رخ داده باشد ولي يك بار و تا هميشه تمام نشده است: انسان هميشه در حال انسان شدن است و بدين قرار در عين حال ناانسان مي ماند، حيوان مي ماند. فلسفه يك رشته كنار ساير رشته هاي دانشگاه نيست، فلسفه راهي است براي سنجيدن خويش با پيمانه اين واقعه اي كه هيچگاه از رخ دادن بازنمي ايستد، واقعه اي كه انسان بودن و ناانسان بودن نوع بشر را تعيين مي كند: سوال هايي كه از نظر من بي اندازه مهم اند.
    
     آيا اين نگاه به فرايند انسان شدن که در کارهاي شما مي بينيم قدري بدبينانه نيست؟
     خيلي خوشحالم که اين سوال را پرسيديد، چون خيلي وقت ها مي شنوم که مرا آدمي بدبين مي خوانند. قبل از هرچيز بايد بگويم اين صفت در سطح زندگي شخصي اصلا به من نمي چسبد. درثاني دو مفهوم بدبيني و خوش بيني هيچ دخلي به تفکر ندارند. گي دبور معمولا جمله اي را نقل مي کرد که مارکس در نامه اي [به آرنولد روگه] نوشته بود: «اوضاع بي اميد جامعه اي که در آن به سر مي برم وجودم را مالامال اميد مي کند». هر تفکر راديکال و بنيادستيزي همواره حادترين موضع استيصال را اتخاذ مي کند. سيمون وي مي گفت: «خوشم نمي آيد از آدم هايي که دل شان را به اميدهاي واهي خوش مي کنند». تفکر، از نظر من، يعني شهامت نوميدشدن. فکر نمي کنيد اين اوج خوش بيني است؟
    
     به اعتقاد شما، معاصربودن يعني ادراک ظلمت عصر خويش و نه ادراک نور آن. اين عقيده را چگونه بايد فهميد؟
     معاصربودن يعني پاسخ گفتن به تقاضايي که ظلمت عصر از ما مي کند. در عالمي که مدام منبسط مي شود، فضايي که ما را از دورترين کهکشان ها جدا مي کند با چنان سرعتي افزايش مي يابد که نور ستاره هاي آنها هرگز به ما نمي رسد. ادراک اين نور در دل ظلمت، ادراک نوري که مي کوشد به ما برسد اما نمي تواند - معاصربودن يعني اين. زندگي کردن در حال حاضر، در متن اکنون، دشوارترين کار است. چراکه، تکرار مي کنم، منشا چيزي نيست که محدود به گذشته شود: منشا، اگر از تشبيه فوق العاده زيباي بنيامين استفاده کنيم، شبيه گردباد است، شکافي است درون پيکر حال حاضر. براي همين است که حال حاضر کامل ترين مثال چيزي است که نازيسته رها مي شود.
    
     چه کسي از همه معاصرتر است، شاعر؟ يا فيلسوف؟
     من تمايلي ندارم شعر را در مقابل فلسفه بگذارم: اين دو تجربه هر دو درون زبان روي مي دهند. زبان سراي حقيقت است، و من بدگمانم به هر فيلسوفي که جست وجوي اين خانه را به ديگران محول کند - خواه به اصحاب لغت شناسي و زبان شناسي تاريخي خواه به شاعران. بايد از زبان مراقبت کنيم، و من فکر مي کنم يکي از ايرادهاي ماهوي رسانه ها اين است که هيچ دلواپس زبان نيستند. روزنامه نگاران هم در قبال زبان مسئول اند و در محکمه زبان قضاوت خواهند شد.
    
     آيا تازه ترين کار شما در زمينه «ليتورگيا» (نيايش يا مراسم عبادت به ويژه در کليسا) کليدي براي فهم حال حاضر به دست مان مي دهد؟
     تجزيه و تحليل «ليتورگيا» يعني انگشت نهادن بر تغيير عظيمي که در راه و روش ما براي بازنمايي هستي و حيات رخ داده. در دنياي قديم، هستي چيزي حاضر و مقرر بود. در مراسم عبادت کليسايي، انسان چيزي است که بايد باشد و بايد آن چيزي باشد که هست. امروزه ما هيچ منظري براي بازنمايي واقعيت نداريم مگر منظري که به قابل استفاده بودن يا کارآمدي چيزها نظر دارد. ما ديگر تصوري از يک هستي واقعي نداريم که منشا اثر يا به اصطلاح کارآمد نباشد. چيزي که منشا اثر - کارآمد، اداره کردني - نباشد واقعي نيست. وظيفه بعدي فلسفه فکرکردن به نوعي سياست و نوعي اخلاق است که از قيد مفاهيم تکليف و منشا اثربودن رها شده باشد.
    
     مثلا، فکرکردن به مقوله «اينوپِران»٣؟
     تاکيد بر اهميت کار و توليد به راستي زيانبار است. گفتار چپ وقتي اين دو مقوله را که در کانون نظام سرمايه داري جاي دارند پذيرفت به کژراهه رفت. البته بايد تصريح کرد که «اينوپران بودن» (يا «ناکارايي»)، بنا به تلقي من، نه ول گشتن و بيکار بودن است نه رخوت و سستي، بايد خود را از يوغ کار آزاد کنيم، منتها به وجهي فعال – نمي دانيد چه قدر از واژه فرانسوي دِزووره٤ (désœuvrér) خوشم مي آيد؛ از فعاليتي سخن مي گويم که تمام کارهاي اجتماعي اقتصاد و حقوق و دين را ناکارا مي کند، از کار مي اندازد، و بدين سان آن ها را آزاد مي سازد تا براي ديگر کاربردهاي ممکن مهيا شوند. اين دقيقا چيزي است که در شان انسان است و فقط از نوع بشر برمي آيد: سرودن شعري که از قيد کارکرد ارتباطي و زبان و لزوم انتقال معاني معين رها شود؛ يا سخن گفتن يا بوسه دادن، و بدين سان عوض کردن کارکرد دهان که پيش و بيش از هر چيز در خدمت غذاخوردن و رفع جوع است. ارسطو در «اخلاق نيکوماخوس» از خود مي پرسد آيا انسان کار يا وظيفه خاصي دارد. کار يک ني زن نواختن ني است و کار کفاش ساختن کفش است، ولي آيا مي توان از کار انسان از آن حيث که انسان است سخن گفت؟آنگاه ارسطو اين فرضيه را مطرح مي کند که شايد آدميزاد بدون هيچ کار يا وظيفه خاص به دنيا آمده است؛ ولي بدون معطلي اين فرضيه را کنار مي گذارد. با اين حال، اين فرضيه ما را يک سر به قلب معناي انسان بودن مي رساند. انسان حيواني است که هيچ پيشه اي ندارد: طبيعت هيچ وظيفه خاصي برايش مقرر نکرده و هيچ کارکرد واضحي برايش تجويز نکرده است. فقط يک موجود قدرتمند قابليت اين را دارد که قدرتمند نباشد. انسان مي تواند هرکاري بکند اما مجبور نيست هرکاري بکند.
    
     شما در رشته حقوق تحصيل کرديد، يعني موضوع تحصيل تان قانون بوده، ولي کل فلسفه تان، از جهتي تلاشي است براي رهانيدن خود از قيد قانون.
     وقتي از دبيرستان فارغ التحصيل شديم، يک ميل بيشتر در وجودم نبود؛ نوشتن. ولي اين يعني چه؟ - نوشتن- نوشتن چه؟ به گمانم، اين ميلي بود معطوف به امکان عام در زندگي ام. آنچه مي خواستم «نوشتن» نبود، مي خواستم «قادر» به نوشتن باشم. اين يک ژست ناخودآگاه فلسفي است: جست وجوي امکان در زندگي خويش، و اين تعريف خوبي براي فلسفه است. قانون، از قرار معلوم ضد اين معني است: در قانون، مسئله بر سر ضرورت است نه امکان. ولي هنگامي که رشته حقوق مي خواندم، علتش اين بود که البته نتوانسته ام بدون پشت سرنهادن آزمونِ امور ضروري به قلمرو امور ممکن دسترسي يابم. به هر تقدير، مطالعات من در زمينه قانون و تحصيل در رشته حقوق سرآخر برايم بسيار مفيد بود. قدرت مفهوم هاي پهنه سياست را رها کرده و به مفهوم هاي قضايي و حقوقي روي آورده است. حوزه حقوق و جزا هرگز از توسعه بازنمي ايستد: اصحاب قدرت در مورد همه چيز قانون وضع مي کنند، آن هم در حيطه هايي که زماني آدم ها به خواب هم نمي ديدند. اين تکثير قوانين به راستي خطرناک است: در جوامع دموکراتيک ما، هيچ چيز نيست که برايش مقرراتي وضع نکرده باشند. از حقوق دانان عرب چيزي آموختم که خيلي دوست داشتم. آنها قانون را به صورت نوعي درخت تصوير مي کنند که در يک منتهايش چيزهاي ممنوع و قدغن قرار دارد و در منتهاي ديگرش چيزهاي واجب و تکليف آور. از نظر ايشان، نقش حقوق دان در حد فاصل اين دو منتها تعريف مي شود: به عبارت ديگر، کار او پرداختن به هرکاري است که آدم مي تواند بدون مجوز قضايي انجام دهد. اين منطقه اختيار٥ همواره در حال منقبض شدن است، و حال آنکه بايد آن را بسط و توسعه دهد.
    
     در سال ١٩٩٧، در جلد اول سلسله کتاب هاي «هومو ساکر»، گفتيد اردوگاه هنجار فضاي سياست در دنياي ماست. از آتن تا آشويتس...
     به خاطر اين نظر خيلي از من انتقاد کرده اند، اين عقيده که اردوگاه به جاي شهر بدل شده است به هنجار/قانون دنياي مدرن. من اردوگاه را به مثابه يک امر واقع تاريخي بررسي نمي کردم: آن را قالب يا چارچوب پنهان جامعه مان مي دانستم. اردوگاه چيست؟ اردوگاه بخشي از قلمرو يک کشور است که بيرون از نظم قضايي-سياسي هستي دارد، يعني جلوه مادي و مجسمي از وضعيت استثنائي. امروزه وضعيت استثنائي و فرايند سياست زدايي به همه جا و همه چيز رسوخ کرده. نظارت از طريق تلويزيون هاي مداربسته در شهرهاي امروز چگونه فضايي مي سازد؟ اين فضا عمومي است يا خصوصي؟ داخلي است يا خارجي؟ فضاهاي جديدي در کار خلق شدن اند: الگوي اسرائيلي ها در سرزمين هاي اشغالي، مرکب از همه موانع و حصارهايي که براي طرد فلسطيني ها کار گذاشته شده اند، به دوبي انتقال يافته است، به قصد خلق جزيره هاي ابرايمني (hyper-secure) براي گردشگري.
    
     پروژه «هومو ساکر» الان در چه مرحله اي است؟
     وقتي نشر اين مجموعه را آغاز کردم، چيزي که برايم جالب توجه بود نسبت ميان قانون و زندگي بود. در فرهنگ ما، مفهوم زندگي هرگز تعريف نمي شود اما بي وقفه تقسيم مي شود: از يک طرف زندگي اي که به وجهي سياسي وصف مي شود و در يوناني با واژه «بيوس» از آن ياد مي کردند، و از طرف ديگر زندگي يا حيات طبيعي که بين همه حيوان ها مشترک است و در يونان قديم بدان «زوئه» مي گفتند، حيات نباتي، زندگي اجتماعي و غيره. آيا مي توانيم به صورتي از زندگي دست يابيم که به اين قسم تقسيم ها تن نسپارد؟ هم اينک در کار نوشتن آخرين جلد «هومو ساکر»ام. جاکومتي جمله معروفي دارد که واقعا دوست مي دارم: شما هيچ وقت يک تابلوي نقاشي را تمام نمي کنيد، از آن دست مي کشيد. نقاشي هاي او تمام شده نيستند؛ توان بالقوه شان هيچ وقت ته نمي کشد. دلم مي خواهد اين گفته درباره «هومو ساکر» صدق کند، دلم مي خواهد هيچ وقت تمام نشود بلکه رها شود. وانگهي، فکر مي کنم فلسفه نبايد زياده از حد گزاره هاي نظري داشته باشد – نظريه بايد بعضي وقت ها نابسنده بودن خود را ابراز کند.
    
     براي همين است که در کنار جستارها و رسانه هاي نظري، همواره متن هاي کوتاه تر، متن هايي شاعرانه تر، هم مي نويسيد؟
     بله، دقيقا. اين دوگونه نوشتن تناقضي با هم ندارند و اميدوارم خيلي وقت ها گذارشان به هم افتد و راه همديگر را قطع کنند. کار از يک کتاب بزرگ آغاز شد، عنوانش «قدرت و جلال»، هدفش تبارشناسي حکومت و علم اقتصاد. در جريان اين پروژه بود که بالاجبار به مقوله «ناکارايي» برخوردم و کوشيدم در ديگر نوشته ها به وجهي ملموس تر بازش کنم. اين تقاطع ها مايه اصلي تمام لذتي است که از نوشتن و فکرکردن مي برم.
    
    پي نوشت ها:
     ١- در زبان انگليسي هم credit در اصل به معناي اعتقاد و اعتماد است، از ريشه لاتيني credo. معناي تجاري و اقتصادي credit نخستين بار در نيمه قرن ١٥ ميلادي جا افتاد. creditor به معناي «طلبكار» است. – م
     ٢- معمولا به «باستان شناسي» و «ديرينه شناسي» ترجمه مي شود و در كار آگامبن دقيقا به معناي جست وجوي «آرخه» است. – م
     ٣- واژه inopérant در فرانسه و inoperative در انگليسي را مي توان «ناکارا» ترجمه کرد. مثلا به معالجه «بي اثر» يا قانون «بي اعتبار» يا به اصطلاح حقوقي «غير نافذ» inoperative مي گويند. و نيز به افزاري که خراب شده و از کار افتاده. ريشه اين لغت opera است که در اصل لاتيني اش به معناي کار و کوشش بوده و در لاتيني متاخر به «منشا اثربودن» دلالت يافته: operari. – م
     ٤- اين واژه در متن هاي ادبي انگليسي هم به کار مي رود. صفت کسي که کاري براي انجام دادن ندارد. شايد بتوان آن را «بيکاره» ترجمه کرد به تفکيک از «بيکار». – م
     ٥- يا به تعبير فقهاي مسلمان، «منطقه الفراغ»، يعني قلمرويي از دين که حکم شرعي معين ندارد و حاکم اجازه دارد در آن با توجه به مقتضيات زمان حکم دهد يا قانون وضع کند. – م
    تفكر يعني شهامت نوميد شدن / گفت و گويي با جورجو آگامبن
    


 روزنامه شرق ، شماره 3102 به تاريخ 15/12/96، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 186 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه كهربا
متن مطالب شماره 19، بهار 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است