|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/1/27: پازل گمشده
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6808
شنبه دوم تير ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6756 27/1/97 > صفحه 15 (انديشه) > متن
 
      


پازل گمشده
«مطالبه محوري» در گفت و گو با محمد مهدي اردبيلي (پژوهشگر فلسفه غرب و استاد دانشگاه)

نويسنده: كبوتر ارشدي*


    
    مطالبه محوري شکل خلاقي از گفت وگوي جمعي است
    دست کم در دو دوره از انتخابات گذشته، بسياري با شعار «مطالبه محوري» پاي صندوق هاي راي رفتند بي آنکه از مباني نظري و عملي آن آگاه باشند. مطالبه محور بودن چيست؟ چه ابزارهايي لازم دارد؟ در چه بستر اجتماعي قابل تبيين و توجيه است؟ و بسياري پرسش هاي ديگر که تلاش براي پاسخ به آنها، پرسش هاي تازه تري را پيش روي ما گشود. در اين زمينه با دکتر محمدمهدي اردبيلي به گفت وگو نشستيم. او پژوهشگر، نويسنده و مترجم حوزه فلسفه، داراي مدرک دکتراي فلسفه غرب از دانشگاه تبريز است. پژوهش هاي او عمدتاً در حوزه ايدئاليسم آلماني، بويژه فلسفه هگل است و کتابش تحت عنوان «آگاهي و خودآگاهي در پديدارشناسي روح هگل» مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
    
    «مطالبه محوري» از بحث هايي است که هم از منظر سياسي قابل بررسي است و هم به لحاظ نظري؛ اما معمولاً آن را ذيل رويکرد جامعه مدني بررسي مي کنند. آيا شما وجود «جامعه مدني» را از ملزومات امکان مطالبه محوري مي دانيد؟
    يعني اگر «جامعه مدني» نداشته باشيم نمي توانيم «مطالبه» داشته باشيم؟ نه اين طور نيست؛ حتي در استبدادي ترين جوامع هم شکلي از مطالبه محوري قابل حصول است.
    در جوامع استبدادي رويکردهاي «خروج از وضعيت» بيشتر سويه هاي سياسي به خود مي گيرد تا مطالبه محوري، چرا که مطالبه محوري الزاماً نيازمند تشکل سياسي يا حزب سياسي نيست. مطالبه محوران از دل «شرايط موجود» امکان يابي، ضرورت يابي و طرح مطالبه مي کنند.
    البته که مطالبه محوري الزاماً نيازمند تشکل سياسي نيست، اما آيا اين بدان معناست که مطالبه ذاتاً غيرسياسي است؟ به نظر من برعکس، هر مطالبه اي اعم از صنفي، هويتي و غيره، ذاتاً سياسي است. البته متوجه منظور شما هم هستم؛ شما مي گوييد در فضاهاي بسته، خود به خود هر واکنش و تلاشي براي طرح مطالبات، کنشي راديکال مي شود. اما اين راديکاليسم خود شکلي از «مطالبه محوري» است.
    
    براي دانستن «چيستي مطالبه محوري» ابتدا بهتر است از تعريف «مطالبه» آغاز کنيم.
    مطالبه محصول «نياز» يا به بيان دقيق تر «آگاهي از نياز» است. انسان نيازهايي دارد که به آن «اقتضائات زيستي» مي گويند. ضرورت هايي مثل مسکن و خوراک و غيره که انسان زنده بنا به صيانت نفسش و ميل به زيستن اش مجبور به حفظ آنهاست.
    سطح ديگري از مطالبات، ضرورت انساني و ضرورت تمدني است؛ عدالت اجتماعي، آزادي، مالکيت، حقِ دانستن، تعيين سرنوشت و غيره. اما بحث اصلي بر سر اولويت بندي اين ضرورت هاست که همواره مورد مناقشه است. اينکه اولويت و مطالبات حقيقي انسان کدام است که به رويکرد ما به «انسان» و تعريف مان از او و غايتي که برايش در نظر گرفتيم بازمي گردد. بنابراين، سوال مطالبه انسان چيست، به پرسش بنيادي ترِ «غايت انسان چيست؟» يا حتي «انسان چيست؟» تغيير سطح مي دهد.
    
    مگر مي شود انسان را تعريف کرد؟ اگر در بحث اولويت بندي مطالبات بخواهيم از تمرکز بر «تعريف انسان» آغاز کنيم، مولفه پُرمناقشه اي را انتخاب کرده ايم.
    تا نفهميم انسان کيست و انسان چيست، نمي توانيم بدانيم خواستش چيست. اينجا بحث «مطالبه حقيقي» و «مطالبه کاذب» هم پيش مي آيد؛ يک موقع بحث بر سر اين است که مطالبه اين فرد چيست؟ يک موقع بحث بر سر اين است که مطالبه اين فرد «واقعاً» چيست؟ بدون اينکه او بداند يا بيانش کند. به عنوان مثال فرض کنيد شخص معتادي فرياد مي زند که نياز به مخدر دارد، اما پزشک مي گويد که «مطالبه حقيقي» او ماده مخدر نيست، بلکه نوعي از درمان است که منجر به بهبودي شود. مطالبه حقيقي او واقعاً کدام است؟ چه کسي مي تواند قضاوت کند؟
    اصلاً ما امروز با نوعي بحران تعريف مواجه هستيم که هيچ تعريف جامع و مانعي نمي توان از هيچ چيزي ارائه داد، چه رسد به انسان. هرکس «انسان» را بنا به پيش فرض هاي خود تعريف مي کند و همه تعاريف هم ناقص و نابسنده اند. شايد اصلاً دوران تعريف به سر آمده باشد.
    
    اگر با رويکرد تعريف انسان جلو برويم به دليل اينکه تعريف ها يکسان نيست، دسته اي از انسان ها از تعريف ما بيرون و در نهايت از مطالبات خود بازمي مانند. آيا اين امر به سرکوب و تبعيض منجر نمي شود؟
    به جاي اينکه بياييم و تعريف انسان را به خاطر اين مناقشات دور بزنيم، که به نظر من خطا است، بهتر است نوع ديگري از مواجهه با تعريف انسان را بررسي کنيم. ما مي توانيم از يک تعريف شروع کنيم، نه براي تکيه بر آن، بلکه براي نقد کردنش.
     يادمان باشد که تعريف انسان به خاستگاه فکري و فلسفي ما بازمي گردد؛ به عنوان مثال، اگر انسان اشرف مخلوقات باشد نظام اولويت بندي آن يک چيز است و اگر انسان را در مفهومي مدرن در نظر بگيريم، به کسي بدل مي شود که نه بنده خدا، بلکه در پي غلبه بر جهان است.
    صرف نظر از تعريف انسان و مطالبه، «مقياس مطالبه» هم مهم است. يک زمان، مطالبه را فردي تعريف مي کنيم، يک زمان، در سطح خانواده طرح مي شود، يک زمان، در سطح شهر يا در نهايت در سطح جهان. زماني که مطالبه جمعي مي شود، مي توانيم به جاي کلمه مطالبه از «آرمان» استفاده کنيم. آنچه شما «مطالبه محوري» مي ناميد آميخته اي پيچيده از تمام سطوح و مقياس هاي مختلف است.
    بحث ديگر هم، «مخاطب مطالبه» است. برخي اوقات مخاطب، همفکران من هستند، برخي اوقات مخاطب مثلاً دولت يا حاکميت است. شناسايي اين مخاطب، نسبت بين «بيان کننده مطالبه» و «شنونده مطالبه» را روشن مي کند. اينجا بحث جامعه به طور اخص مطرح است و معادله نيروهاي موثر در آن.
    اما با وجود همه اين مباحث، من دچار اين توهم نيستم که تا اين مسائل را حل نکنيم، نمي توانيم وارد بحث مطالبه شويم. خود مباحث عيني و عملي مي تواند نوري به بحث مباني نظري و متافيزيکي بيفکند؛ هر چند مباني آن در ساحت فلسفه محض است، اما کارکردش در ساحت «فلسفه عملي» قابل پيگيري است.
    
    يکي از مولفه هايي که در اين بحث لازم داريم، تاکيد بر حضور علوم انساني و متخصصان اين حوزه در ايده دادن و کمک به طرح مطالبات است. در جامعه وقتي از يک «ما» اسم برده مي شود، بايد بدانيم اين «ما» کيست و همچنين وقتي طرح مطالبه مي شود، لازم است بدانيم اين مطالبه از کدام حوزه و توسط کدام جريان سياسي يا فلسفي مطرح شده است؟ آيا نهادهاي مدني آن را در اولويت جامعه قرار داده اند يا نهاد قدرت يا نهاد دانشگاه يا ديگران. همه اينها به «آگاهي» ما بازمي گردد. نظر شما چيست؟
    در سوالتان نکته دقيقي را مطرح کرديد و آن تاکيد بر شکل گيري «ما» بود. آيا «ما» صرفاً جمع جبري «من»ها است؟ آيا جمع جبري افراد است؟ در اينجا بايد به رابطه ديالکتيکي «فرد» و «جامعه» بازگرديم. آيا ما حق داريم مطالبات فردي را فداي مطالبات جمعي کنيم؟ آيا جامعه مگر چيزي غير از افراد است؟ اگر نيست پس ما اين حق را داريم که فرد را فداي جمع کنيم يا برعکس؟ از آن سو، اگر قرار باشد که مطالبات جمعي مطرح شود که ذيل آن، مطالبات افراد تک افتاده سرکوب شود، آيا مي شود نام «اجتماع» بر آن نهاد؟ اگر مطالبات اجتماعي را به خواست افراد فروبکاهيم، آيا به درجا زدن در «جامعه مدني» در مقام «نظام نيازها» منجر نمي شود و نهايتاً با وجود ژست آزاديخواهانه اش به نوعي محافظه کاري تن نمي دهد؟ همه اينها صرف نظر از اين مساله است که آيا فرد اصلاً مطالبه خود را مي داند– مثل همان شخص معتادي که مثال زديم – و البته همين مثال، خود تحت تاثير نوعي نگاه قيم مآبانه است که ريشه در استبداد دارد.
    حال اگر خود مطالبه بر ضد مطالبه عمل کرد، چه؟ به هر حال، هر مسيري که انتخاب کنيم، وارد مناقشاتي در مورد نظام اولويت بندي مي شويم و اين نظام برمي گردد به معيار ما و اين معيار برمي گردد به رويکرد ما و احتمالاً نهايتاً مي رسيم به پيش فرض هاي اثبات نشده و در نتيجه، توجيه ناپذير. وضعيت ما در بحث مطالبه محوري مجموعه اي از تنش هاست. من جامعه را مجموعه اي از نيروها مي دانم که داراي قدرتند.
    اما به لحاظ عملي، در وهله نخست، مي توان روي مطالبات مشترک تمرکز کرد. اينکه انساني نبايد از گرسنگي بميرد، يکي از مطالباتي است که گروه هاي مختلف اجتماعي و جهاني بر آن اتفاق نظر دارند.
    
    اما آن چيست که بين ما، تعامل يا به بيان دقيق تر «امکان گفت وگو» را به وجود مي آورد؟
     پاسخ «لوگوس» يا «عقل» يا «زبان» است. لوگوس است که مي تواند معنا را منتقل کند و بين خواست ها و مطالبات اشتراک برقرار کند.
    
    اين عقلانيت يا امکان گفت وگو بين چه کساني قرار است رخ دهد. بين افراد جامعه؟ يا بين گفتمان هاي جاري در جامعه؟ يا بين افراد جامعه با نهاد قدرت؟ به هر حال اين مهم است. وقتي شما از تعامل بين «ما» صحبت مي کنيد، هنوز نمي دانيم اين «ما» کيست؟
    اين «ما» مجموعه شناور و پويايي از نيروهاي دست اندرکار در وضعيت است. فرد يک نيرو است، افراد و تشکل ها هم مجموعه اي از نيروها هستند. نهادهاي قدرت سياسي، اجتماعي، مذهبي، فکري، علمي، فرهنگي و غيره نيروهاي ديگري هستند. نبرد اين نيروها در شکل زيست «من» موثر است که خود «من» برساخته اين نيروهاست. ذات انسان، چيزي نيست جز کانوني تهي و گره گاهي براي نيروي اثرگذاري و اثرپذيري. اينجا وقتي مي گويم «ما» دقيقاً منظور مجموعه اين نيروهاي دست اندرکار است که سلسه مراتب و نام هاي مختلفي دارند.
    تعامل نياز به ابزار دارد. وقتي از تعامل و ايجاد گفت وگو بين اين «ما» صحبت مي کنيم بايد بدانيم که بخش عظيمي از اين «ما» ابزار گفت وگو ندارد؛ به عبارتي از هر نوع نهاد يا تشکل يا هر امکان ديگري که باب گفت وگو و تعامل را باز مي کند، محروم است.
    مي دانم که اين ابزارها نامتوازن و نابرابر است؛ مثلاً ميان نيروهايي که نهاد ندارند و نيروهايي که نهاد دارند، نيروهايي که رسانه ندارند و نيروهايي که رسانه دارند، تفاوت وجود دارد؛ اما اولاً ابزارها به مرور و بواسطه همين مناسبات نيروهاي سياسي، اجتماعي و غيره در طول زمان شکل مي گيرند و خود محصول مناقشات هستند. ثانياً مگر نهادهاي سنتي مانند ساختارهاي سياسي دولتي يا حتي تشکل ها تنها ابزار ممکن اند؟ امروز جامعه مدني به دنبال ابزارهاي بديل، يا حتي بهتر بگوييم در حال خلق اين ابزارهاست. اکنون شما فضاي مجازي را ببينيد. ما در حال خلق نهادها و امکان هاي ارتباطي و اثرگذاري تازه اي هستيم که البته شکل و شمايلش تغيير کرده است.
    از سوي ديگر، بايد ديد خود «گفت وگو» چيست؟ آيا هر حرفي، هر فريادي يا هر وراجي گفت وگو است؟ دست کم گفت وگوي مورد نظر من به بيان دقيق کلمه، «ديالوگ» يا به بيان دقيق تر «پُلي لوگ» است و ريشه در «لوگوس» دارد. لوگوس مفهومي يوناني است که معاني گسترده اي دارد از جمله عقل، منطق، شناخت يا سخن؛ و نهايتاً نوعي تبيين و بيان عقلاني است. زبان هم مقوله اي عقلاني است.
    تنها راهي که انسان ها مي توانند در مورد مطالبات شان و زيست شان دست کم به فهم متقابل برسند، زبان يا لوگوس است. و امروز امکان هايي در فضاي مجازي يا حتي در خود جامعه به وجود آمده است که مي توان اين گفت وگو را رقم زد و البته امکانات جديد براي بستن باب گفت وگوي عقلاني نيز ايجاد شده است. گشايش و انسداد دوشادوش هم حرکت مي کنند.
    منظورم در وهله اول دولت نيست، بلکه خود ابتذالِ غيرعقلاني حاکم بر مناسبات ما است. شما ببينيد مثلاً اينستاگرام اکنون امکاني براي گفت وگوهاي بصري تازه است، اما عملاً ما عموماً در حال تکثير ابتذال در آن هستيم. شايد چون دچار اين توهم هستيم که اگر آزاد باشيم چه حرف ها که نخواهيم زد، آنگاه در زمان مقتضي، وقتي مي توانيم حرف بزنيم چه مي گوييم؟ کاملاً مهمل. مثلاً فحش مي دهيم، يا خودمان به ابزار سرکوب ديگران بدل مي شويم. و البته فحاشي گفت وگوي عقلاني نيست و با گوريل نمي توان شطرنج بازي کرد.
    
    آنچه لازم است بحث شود شيوه هاي امکان اين گفت وگو است که مغفول است و حلقه گمشده جامعه ما يا بسياري از جوامع ديگر به حساب مي آيد. بسياري از گفت وگوها که به فضاي مجازي مي رسند، پيش از اين، به عنوان يک واقعيت در سطحي از اجتماع رخ داده اند بعد به فضاي مجازي رسيده اند نه برعکس! اتفاقاً اين پرسش مطرح است که مطالباتي که در بزنگاه هاي سياسي و از جمله از طريق فضاهاي مجازي مطرح مي شود، از کجا مي آيد؟ يک پرسش مهم هم اين است که مطالبه چطور در دهان افراد جامعه گذاشته مي شود؟
    «گفت وگو» فقط حرف زدن يا دور هم جمع شدن نيست، بلکه رسيدن به امکاني براي بيان و تحليل مطالبات و معيارهاي آن از طريق «خرد جمعي» است. در جايي که واقعاً نبرد بر سر مطالبات است، هيچ راهي وجود ندارد جز گفت وگو؛ يعني توجيه مباني نظري مطالبات در عرصه عمومي. ما حتي اگر دست به مقاومت مدني يا اعتراض هم مي زنيم، براي اين است که حرف ما شنيده نمي شود و قدرت ها فقط به دنبال ايجاد مونولوگ با ما هستند که آنان حرف بزنند و ما عمل کنيم. پس هدف ما هم بازشناسي و شنيده شدن است: يعني ايجاد شرايط امکان گفت وگو.
    در نهايت مطالبه محوري، به معناي دفاع و توجيه مطالبات در عرصه مفاهمه عمومي است که همان ساحت «لوگوس» است. امکان دارد ده ميليون آدم داراي تجربه رنجي مشترک باشند اما متوجه نباشند يا شايد خودشان را «تنها» بدانند، پس همرساني اين تجربه و آگاهي به آن و مشارکت جمعي، اين نيروها را بالفعل مي سازد. البته «تعهد و خلاقيت» هم براي بروز طرح مطالبات مشترک بسيار مهم است. «فرد» برساخته جامعه است. پس مطالبات مشترک و شيوه هاي مشترک را مي شود بررسي کرد و هدف مشترک را هم مي توان تعيين کرد. تاکيد مي کنم که «گفت وگو» تنها راه درک مشترک و بيان مطالبه است. اگر راه اين مفاهمه بسته شود، خود را به شکل خشونت يا سرکوب نشان مي دهد.
    ما امروز به شدت به مجرايي براي گفت وگوي بيناشهروندي نياز داريم وگرنه هرگونه مطالبه محوري مدام با شکست مواجه خواهد شد و البته امروز امکانات خوبي در دسترس داريم که به جاي فرصت کشي و بطالت بايد از آنها براي تحقق اين گفت وگو بهره ببريم؛ گفت وگوي ميان رويکردهاي مختلف، فرهنگ هاي مختلف، هويت هاي مختلف، بهترين مدخل ورود به طرح مطالبات است.
    
    *روزنامه نگار
    
    
    پازل گمشده / «مطالبه محوري» در گفت و گو با محمد مهدي اردبيلي (پژوهشگر فلسفه غرب و استاد دانشگاه)
    


 روزنامه ايران، شماره 6756 به تاريخ 27/1/97، صفحه 15 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 26 بار
    



آثار ديگري از "كبوتر ارشدي"

  «معمار پادشاه» در شهر شورشي / گفت و گو با كمال اطهاري (پژوهشگر اقتصاد شهري و مطالعات توسعه)
كبوتر ارشدي، ايران 16/12/96
مشاهده متن    
  هنر به مثابه تحقق حقيقت / هايدگر و امر هنري در گفت و گو با پرويز ضياء شهابي، پژوهشگر و مدرس فلسفه
كبوتر ارشدي، اعتماد 23/7/96
مشاهده متن    
  وراجي هاي نظري
كبوتر ارشدي، ايران 29/6/96
مشاهده متن    
  تراژدي روشنفكري / «نقد مدل سياسي دكتر علي شريعتي» در ميزگرد «ايران» با حضور محمد قوچاني و محمدامين قانعي راد و حسن محدثي
كبوتر ارشدي، ايران 30/5/96
مشاهده متن    
  بر خود شوريدگان / «تحليل گفتمان ترور» در گفت و گو با محمدرضا تاجيك به مناسبت شهادت محسن حججي
كبوتر ارشدي، ايران 25/5/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مهندسي حمل و نقل
متن مطالب شماره 4 (پياپي 37)، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است