|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 97/1/27: در ستايش ناتمام ماندن
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3158
يكشنبه ششم خرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3124 27/1/97 > صفحه 9 (ادبيات) > متن
 
      


در ستايش ناتمام ماندن
شكل هاي زندگي: به مناسبت انتشار كتاب «ستايش تئاتر»

نويسنده: نادر شهريوري (صدقي)


    
    آلن بديو (١٩٣٧) به تئاتر توجه بيشتري نشان مي دهد تا به رمان. از نظر او متن تئاتري همواره معلق و ناتمام است و نيازمند اجراي مجدد است. علاقه بديو به تئاتر يا دقيق تر گفته شود آشنايي اش با تئاتر به گذشته دور و به ايام نوجواني اش بازمي گردد، به زماني که وي متاثر از نمايش نامه هاي مولير، به ايفاي نقش اسکاپن در نمايشي با عنوان «نيرنگ هاي اسکاپن» پرداخته بود. «نيرنگ هاي اسکاپن» از جمله آخرين نمايش نامه هاي مولير است که او آن را در ١٦٧١ به صحنه برده بود. از آن پس بديو با مطالعه نمايش نامه هاي متعدد بر شناخت خود از تئاتر مي افزايد: «پس از ديدن اجراي دون ژوان مجموعه آثار مولير را بازخواني کردم. بعد از صلح، کل آثار آريستوفان، پس از شهر تمام آثار کلودل، بعد از پلاتونوف ديوانه، همه آثار تئاتري موجود روسي... و کل آثار شکسپير و پيراندللو و ايبسن و استريندبرگ، به خصوص آثار کرني را که علاقه خاص به آنها دارم خواندم»١ و البته آثار بکت را.
    
    

    
    بديو بعدها شروع به بازنويسي بعضي از اين آثار مي کند. سياست بازنويسي که بديو در پيش مي گيرد، به روزکردن متون با ايجاد تفاوت حداقلي در آن است. اين تفاوت حداقلي برآمده از تلقي بديو از ايده تئاتر است، تئاتر ناتمامي که همواره در پي اجرايي تازه، به ناگزير به مسائل سياسي معاصر گره مي خورد. بديو شال سرخ و واقعه در انطاکيه را با بازنويسي دو نمايش نامه پل کلودل با نام هاي «کفش اطلسي» و «نمايش شهر» به روز مي کند و «احمد زيرک» را نيز متاثر از نمايش نامه «نيرنگ هاي اسکاپن» مولير و درواقع با برداشتي معاصر از آن به وضعيت «اکنون» پيوند مي زند. اکنوني که با سياست و اجتماع پيوندي ناگسستني دارد. بديو در نمايش نامه هاي خود و از جمله نمايش «احمد زيرک» (١٩٨٤)، ايده خود يعني سياست بازنويسي را به عنوان مهم ترين کار خود در نظر مي گيرد. او نام اسکاپن را به احمد و تردستي هاي او را به زيرکي هاي احمد تغيير مي دهد و مهم تر آنکه وقايع نمايش معروف مولير را در حومه يک شهر بزرگ مدرن قرار مي دهد. نام احمد اگرچه دلالت بر عربي الجزايري در فرانسه دارد، اما در حقيقت دال بر فردي «بيگانه» در فرانسه است. بيگانه اي که در هرکجاي ديگر هم مي تواند وجود داشته باشد. بنابراين احمدالجزايري اختصاص به فرانسه ندارد. احمد به مثابه اسم عام واجد دلالت هاي سياسي متعددي است. بديو دلالت هاي خاص آن را برمي شمارد: «اگر آلماني بودم احمد احتمالا ترک مي شد، اگر بلژيکي بودم مراکشي، اگر يوناني بودم آلبانيايي، اگر مجار تيگن (کوکي)، اگر شهروند ايالات متحده بودم مکزيکي و اگر ايتاليايي بودم شايد کافي بود او سيسيلي باشد يا مثلا زاده ناپل»٢.
    
    

    
    نمايش نامه «احمد زيرکِ» بديو همچون «نيرنگ هاي اسکاپن» مولير مضموني کمدي دارد. اسکاپن مولير خدمتکار است و اين در سلسله مراتب اجتماعي، «غير» و «بيگانه» و به يک تعبير غيربرابر محسوب مي شود، بااين حال اما اسکاپن مرد تردستي است که نقشي اصلي در نمايش ايفا مي کند و نمايش به واقع حول او رخ مي دهد. ماجراي نمايش که در ناپلي خيالي مي گذرد، مربوط به خدمتکاري حقه و کارکشته (اسکاپن) است که با ترفندهاي خود دو مرد جوان را ياري مي دهد تا علاوه بر آنکه مبالغ هنگفتي پول از پدرانشان مي گيرند، در همان حال نظر موافق آنان را براي ازدواج پسران با دختران محبوبشان جلب کند.
    بديو جدي و در پيگيري ايده هاي خود مصر است، به همين دليل فرم کمدي را برمي گزيند، تا بدان حد که خود را «نويسنده اي اساسا کمدي نويس»٣ معرفي مي کند. او کمدي را شکل والاي تئاتر مي داند، اما کمدي اي که برمي گزيند آدمي را سرگرم نمي کند، بلکه تماشاگر را در «شادي نگران کننده اي قرار مي دهد که حاصل خنديدن به امر واقعي وقاحت آميز است»٤. اين خنديدن با خنده معمول فرق مي کند، بديو ميان دو نوع خنديدن تفاوت قائل مي شود و آن دو را در مقابل هم قرار مي دهد. «خنده اي وجود دارد که محصول همراهي و هم دستي صميمانه با نظم موجود است، نوعي تثبيت اوضاع... اما نوع ديگري هست، خنده اي متفاوت که عميقا آشکارکننده ي حقيقت آن چيزهايي است که به ما ياد داده اند تا محترمشان بداريم، خنده اي که «حقيقت» (ارزش هاي بي بروبرگرد و خدشه ناپذير) را برملا مي کند، حقيقتي که هم مضحک است و هم نکبت بار»٥.
    خنده بديو، خنده به حقيقت خدشه ناپذير و بي بروبرگرد است، حقيقتي که بر روي صحنه، نمايشي ثابت را به اجرا درمي آورد و از تماشاگران مي خواهد که آن را بپذيرند و محترم شمارند. در حالي که نمايش بديويي به اجراهاي مجدد دست مي زند تا ايده اوليه را از دل شرايط پيش آمده بيرون بکشد، زيرا اجراهاي مجدد به خاطر ايده اي است که از قبل وجود داشته است. «نخست ايده اي وجود دارد، متني به روز و معاصر که در قبال شانس و اتفاق گشوده و از خويش پنهان و پوشيده است، چراکه هنوز به انجام نرسيده و ناتمام است»٦.
    ناتمامي متن و مشخصا ناتمامي تئاتر چيزي است که متن را غيرقابل پيش بيني و به تعبير نيچه نابه هنگام* مي کند، در حالي که در همان حال آن را مستعد تصادف، بخت و في الواقع گشودگي قرار مي دهد.
    اکنون شايد بتوان به اهميت تئاتر** نزد بديو در مقايسه با ديگر انواع هنرها پي برد و آن ناتمامي تئاتر به واسطه اجرا است، اجرايي که فلسفه وجودي تئاتر است و به تعبير بديو «نقطه قدرت واقعي تئاتر است»٧. به نظر بديو، اهميت ايده تئاتر قبل از هر چيز تحت الشعاع اجرا (پرفورمنس) قرار دارد، ايده تنها به «ميانجي» اجرا است که امکان تحقق در «لحظه» را پيدا مي کند. ايده، همواره در يک دنياي کاملا متفاوت و به واسطه اجرا نو مي شود و اين دوباره نو و امروزي شدن، و يا به عبارتي احياء به منزله حقيقتي جهان شمول، به آن اجراي مجدد اعتبار مي بخشد. از اين رو، ايده تئاتر در نهايت چيزي نخواهد بود جز محل تلاقي ابديت ايده و درک لحظه معاصر و يا امر ضروري با امر حادث و به تعبير نيچه محل تلاقي امر ديونوزوسي با آپولوني.
    ناتمامي تئاتر که باعث پيش بيني ناپذيري آن مي شود، از بسياري جهات تئاتر را به سياست به مثابه امري پيش بيني ناپذير شبيه مي کند، به ويژه به خاطر آن که هر دو اموري جمعي و زنده اند. جمعي بودن تئاتر به خاطر امکان مشارکت تماشاگر فراهم است و زنده بودنش به علت نفس «اجرا» است. به ويژه آن که توهم صحنه به مثابه جهاني بسته انکار شود. جو کلهر درباره شباهت هاي تئاتر و سياست به اين مساله تاکيد مي کند: «....زنده بودن و اجتماعي بودن تئاتر با درنظرگرفتن اين واقعيت ساده که تئاتر هم اکنون اتفاق مي افتد و مردمي را که احتمالا با هم غريبه اند، حول موضوعاتي محل اختلاف نظر و البته مورد نگراني مشترک دور هم جمع مي کند»٨.
    علاوه بر آن تئاتر همواره در مناسبات با «قدرت» قرار داشته است و اين چيز تازه اي نيست. حتي از يونان باستان به اين سو، تئاتر همواره موردحمايت شهروندان ثروتمند يونان بود. «لوئي چهاردهم مستقيما به نمايش نامه نويسان مستمري مي داد. راسين و مولير، افرادي درباري محسوب مي شدند. ناپلئون از مسکو که در اشغال سربازانش بود، درباره تئاتر کمدي فرانسز فرمان صادر مي کرد»٩. با اين حال و به رغم شباهت هاي تئاتر و سياست، رابطه اين دو با يکديگر بسيار عميق تر و ريشه اي تر است، به بياني ديگر تئاتر ذاتا واجد خصوصياتي است که آن را به سياست گره مي زند. بديو در تزهاي خود درباره تئاتر و اساسا در تعريف تئاتر آن را «ايده اي ابدي و ناتمام، درگير در تجربه و آزمون آني تکميل خويش»١٠ معرفي مي کند و اين به واقع همان تعريفي است که مي توان درباره سياست ارائه داد: امر سياسي ايده اي ابدي (ديونوزوسي) و ناتمام است که تا مادامي که حيات بشري استمرار دارد به اتمام نمي رسد و تکميل نمي شود. اما همچون تئاتر هر «لحظه» آماده اجرا است و يا به پشتوانه ايده ها پتانسيل اجرا دارد، اجرايي که بنا بر مقتضيات زمان نه مي توان آن را پيش بيني کرد و نه مي توان چارچوبي مشخص و يا به زبان تئاتري «اجرايي ثابت» براي آن در نظر گرفت، درحالي که همواره حياتش نيازمند کنش اجراي مجدد است.***
    
    پي نوشت ها:
    * از نظر نيچه آن کس که به زمانه خويش تعلق دارد به تمامي هم سو و منطبق با زمانه خويش نيست و دقيقا به همين دليل نيز نابه هنگام است.
    ** علاوه بر تئاتر، بديو توجه خود را به ديگر هنرها به ويژه شعر و سينما مبذول داشته است. تا آن جا که از نظرش شعر مدرن صورت منحصر به فردي از تفکر است.
    *** نظر بديو مبني بر مرگ مارکسيسم رسمي، دقيقا ناظر بر ايده او درباره تئاتر است. زيرا مارکسيسم رسميت يافته و يا سوسياليسم واقعا موجود، به يک تعبير زنداني اجراي ثابت خود شده اند و به بياني ديگر زنداني تطبيق خود با «حقيقت تثبيت شده» گرديده اند در حالي که ايده مارکسيسم به اجرايي تازه بر روي صحنه نيازمند است.
    
     ١،٣،٤،٥،٧،٩. ستايش تئاتر، آلن بديو، ترجمه محمدرضا خاکي
    ٢،٦،١٠. ايده تئاتر، آلن بديو، ترجمه امير کيانپور
    ٨. تئاتر و سياست، جو کلهر، ترجمه امير کيانپور
    در ستايش ناتمام ماندن / شکل هاي زندگي: به مناسبت انتشار کتاب «ستايش تئاتر»
    


 روزنامه شرق ، شماره 3124 به تاريخ 27/1/97، صفحه 9 (ادبيات)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 36 بار
    



آثار ديگري از "نادر شهريوري (صدقي)"

  زندگي هاي مالرو
نادر شهريوري (صدقي)، شرق 31/2/97
مشاهده متن    
  تورگنيف همچون منتقد
نادر شهريوري (صدقي)، شرق 5/2/97
مشاهده متن    
  رئاليستي نوشتن در زمانه اي كه ممكن بود
نادر شهريوري (صدقي)، شرق 20/1/97
مشاهده متن    
  افسردگي روشن
نادر شهريوري (صدقي)، شرق 16/12/96
مشاهده متن    
  تلنگر هاي گذشته
نادر شهريوري (صدقي)، شرق 16/11/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله ايراني تحقيقات پرستاري و مامايي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 94)، May-June 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است