|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 97/3/1: بحران فكري در دنياي اسلامي
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3218
يكشنبه بيست و يكم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3154 1/3/97 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


بحران فكري در دنياي اسلامي
گفت و گو با سيدحسين نصر درباره وضعيت عرفان، انديشه و فلسفه اسلامي

نويسنده: صباح مفيدي


    
    سيدحسين نصر، نماينده مهم جريان موسوم به سنت گرايي است که تبار آن به رنه گنون و فريتهوف شوان مي رسد. او در فلسفه علم و تاريخ علم از استادان دانشگاه هاروارد و مکتب جورج سارتن بهره برده است. در فلسفه اسلامي شاگرد علامه طباطبايي، محمدکاظم عصار و سيد ابوالحسن رفيعي قزويني بوده است. همکار هانري کربن در حوزه فلسفه تطبيقي و تاريخ فلسفه اسلامي بوده و خود صاحب آثار زيادي در حوزه فلسفه اسلامي و تاريخ آن است. در اين مصاحبه به موضوعاتي همچون رابطه عرفان و شريعت، معنويت هاي نو، فلسفه اسلامي در ايران و کشورهاي اسلامي و اسلامي سازي علوم انساني مي پردازد. مصاحبه کتبي حاضر يکي از سلسله مصاحبه هاي بخش مطالعات اسلامي- مرکز مطالعات تضاد و بحران کردستان/عراق است که ابتدا به زبان کردي توسط اين مرکز منتشر شده است.
    
     شما عرفان و ارتباط معنوي را چگونه تعريف مي کنيد؟ گاه عرفان و شريعت همچون دو قطب مخالف ديده شده اند، شما رابطه اين دو را چطور مي بينيد؟
     کلمه عرفان به زبان فارسي معنايي ديگر از معناي اين کلمه به زبان عربي دارد. در قرآن کريم و احاديث نبوي ريشه (ع ر ف) به معناي دانش آمده است و در زبان عربي امروزي نيز به همين معني به کار مي رود. در متون کهن عربي واژه «المعرفه» به معناي عرفان به زبان فارسي استعمال شده و مي شود که البته اين واژه در زبان فارسي نيز به صورت معرفت متداول است. و اما کلمه عرفان به معني معرفت الهي در زمان صفويه گسترش يافت و در محافلي که در دوران متاخر صفويه با تصوف عناد مي ورزيدند به جاي تصوف مصطلح شد. عرفان واقعي از معنويت جدا نيست بلکه دسترسي به آن مستلزم کسب فضايل معنوي و نيز پيروي از شريعت محمدي است. عرفاي بزرگ ما از مولانا، عطار، شبستري و جامي گرفته تا آقاي محمدرضا قمشه اي همگي به احکام شرعي عمل مي کردند. به الفاظ عرفان مي توان با صرف مطالعه دست يافت ولي دسترسي به عرفان واقعي عمل نيز مي خواهد که پايه آن شريعت است گرچه عرفان به احکام شرعي محدود نمي شود. اگر در تاريخ اسلام در برخي موارد صوفيه خود را در مقابل علماي ظاهر قرار داده اند، علتش حفظ استقلال معرفت است از همه چيز به جز خداوند متعال و نيروي ولايت که از او سرچشمه مي گيرد. عرفان يا طريقت مانند شريعت از حقيقت الهي سرچشمه مي گيرد نه از شريعت، ولي در مرحله عمل پيروي از شرع ضروري است. اگر عرفان و تصوف ارتباط به شريعت نداشت چگونه ممکن بود بيشتر مسلمانان شبه قاره هند توسط بزرگان تصوف مانند معين الدين چشتي اسلام بياورند؟
    
     اکنون در سطح جهان برخي نحله هاي عرفاني و داراي معنويت سکولار و غيرديني با اعتقاداتي خاص و انسان محور فعاليت دارند. با توجه به مطالعات شما در زمينه معنويت و عرفان، اصولا آيا چنين امکاني وجود دارد يا خود نوعي دينداري است؟
     عرفان واقعي و عرفان نمايي را نبايد با هم اشتباه کرد. در غرب از عصر رنسانس به بعد ساحت معنوي و عرفاني مسيحيت رو به زوال گذاشت و تقريبا از صحنه مسيحيت غربي خارج شد يا اقلا بگويم به سختي مي شد به آن دسترسي يافت ولي باز بودند غربياني که ساختار دروني آنان ايجاب مي کرد به ساحت باطني دين دست يابند. بسياري از آنان رو به اديان شرقي آوردند که در آنها ساحت عرفاني هنوز زنده بود؛ برخي رو آوردند به اديان هند و برخي ديگر به تصوف اسلامي. در بين اين گروه بعضي به صورت جدي راه معرفت را دنبال کردند و اکنون طرق راستين تصوف و عرفان در غرب ريشه دوانيده است، ولي برخي ديگر خواستند از قشر به لب لباب برسند بدون اينکه اول قشر را دارا باشند و از اينجاست که عرفان نمايي و معنويت سکولار و پديدارهاي مشابه وارد صحنه شدند و از غرب حتي به مناطق ديگر جهان نيز تا حدي تسري يافتند. دسترسي به عرفان واقعي خارج از دين امکان پذير نيست مگر در سطح الفاظ و تفکرات و تصورات. البته يک فرد با ذوق مي تواند از اشعار مولانا يا حافظ لذت برد و يا مطالبي بياموزد و اين امري مثبت است ولي عرفان واقعي فقط اين نيست، بلکه سوختن در آتش عشق الهي و فنا در معرفت به حق است و اين امر به جز تبعيت از دين و شرع و سپس پيمودن طريق الي الله نيست. معنويت سکولار و عرفان بدون دين در برخي موارد کوششي بي ثمر است و در بيشتر موارد بسيار منفي است و اثر بسيار منفي بر روح انسان دارد.
    
     در رفتار و حالات انسان معاصر به ويژه در جوامع در حال گذر به نحوي سردرگمي ديده مي شود. در کشاکش ميان مدرنيته با اخلاق سکولار، جريان هاي اسلامي با اخلاق ديني، عرفان و معنويت گرايي فرا-ديني، وضعيت کلي انسان معاصر در جهان اسلام و ايران را چطور مي بينيد؟
     اول از همه به اين امر توجه کنيم که فرق زيادي هست بين معاصر و متجدد. همه معاصران متجدد نيستند بلکه ميليون ها از ابناي بشر هنوز به حيات سنتي خود ادامه مي دهند ولي معاصرند با آنان که پيرو تجدد هستند مخصوصا در جهان اسلامي و هندو و بودايي. يکي دانستن معاصر و متجدد خود يکي از اشتباهات سخيف تجدد است. بله، سردرگمي در عالم متجدد چه در غرب و چه بين غيرغربي ها که ديدگاه تجدد را پذيرفته اند عيان است. و در بين اين گروه است که کشاکش ميان ديدگاه سکولار و ديني، اخلاق ديني و سکولار، و عرفان واقعي و شبه عرفان ديده مي شود. وانگهي جهان بيني تجدد يا مدرنيسم مطلق گراست و لذا همواره سعي به از بين بردن نظرگاه هاي غير از تجدد دارد. در جهان اسلامي من جمله ايران خودمان سنت هنوز زنده است ولي در عين حال نزاع بين سنت و تجدد ديده مي شود. در برخي ممالک مانند ايران، ترکيه و پاکستان و برخي ممالک عربي اين نزاع پررنگ تر است مخصوصا از لحاظ فکري و در برخي ديگر نبرد بيشتر مربوط به عالم ابزاري و ساحت عملي زندگي است و کمتر به تقابل فکري توجه مي شود. در بلاد اسلامي از يک سو ايمان ديني هنوز قوي است و از سوي ديگر جهان بيني ديني توسط عوامل تجدد به چالش گرفته شده است. مثلا در ايران اگر به عالم انديشه بنگريم، مي بينيم که هم تفکر فلسفي اسلامي زنده است و هم تفکر متجدد بين گروهي معدود ولي متنفذ در جامعه و هم نزاع بين آن دو. از يک طرف سهروردي و ملاصدرا در انجمن فلسفه و حکمت در تهران تدريس مي شوند و از سوي ديگر ويتگنشتاين در قم. همين امر باعث شده است که دنياي اسلامي در يک مرحله بحراني از لحاظ فکري به سر برد. نتيجه اين نبردهاي فکري يقينا سهم مهمي در تعيين مسير تمدن اسلامي در آينده خواهد داشت.
    
     رويارويي جوامع اسلامي با مدرنيته و اشکالات يا معايب اين رويارويي را چطور ارزيابي مي کنيد؟ آيا تلاش براي گرفتن برخي جنبه هاي آن همچون تکنولوژي و مدرنيزاسيون و جايگزين کردن جنبه هاي ديگر آن همچون فرهنگ سکولار (البته نه در معني ضديت با دين) با فرهنگ اسلامي امکان پذير است؟
     رويارويي جوامع اسلامي با تجدد اجتناب ناپذير است. معايب اين رويارويي در اين زمانه اين است که اولا برخي از مسلمانان که گرفتار اين تقابل هستند عقده حقارت نسبت به غرب متجدد دارند. ثانيا اکثر آنها دانش عميق نسبت به غرب و افکار وارداتي متجددانه ندارند. ثالثا اکثرا با ساحت هاي حکمي و فلسفي و علمي اسلامي آشنا نيستند. در وضع فعلي ممالک اسلامي چاره اي جز پذيرفتن برخي از فناوري هاي جديد ندارد ولي اقلا افراد مي توانند نقادانه به آن بنگرند نه کورکورانه به تقليد بپردازند. بنده اصلا با اقتباس فرهنگ سکولار مخالفم در عين حال که مي دانم فناوري جديد فلسفه و فرهنگ خود را با خود مي آورد. بنابراين جهاد فکري بزرگي لازم است تا در اين وضع بحراني فرهنگ اسلامي خودمان را حفظ کنيم. ولي با تاييد خداوند متعال و کوشش راستين مي توان در اين جهاد فکري و معنوي پيروز شد به شرط اينکه فرهنگ سنتي خودمان را تا حد امکان حفظ کنيم و با اصول آن به مقابله با تهاجم فرهنگي بپردازيم. دلسرد نشويم و به خاطر داشته باشيم که تجدد با تمام قدرت ظاهري آن از درون در حال از هم پاشيدن است و پيروزي نهايي با حقيقت است.
    
     وضعيت انديشه و فلسفه اسلامي در کشورهاي اسلامي را چطور مي بينيد؟ نقش غرب در رشد انديشه و فلسفه اسلامي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
     پاسخ اين سوال در مورد ايران و ساير کشورهاي اسلامي متفاوت است. در ديگر بلاد اسلامي مانند مصر، تونس، مراکش و ترکيه از يک سو و پاکستان و بنگلادش و مالزي و اندونزي از سوي ديگر تا پنجاه سال پيش نظريات غربيان مستشرق درباره فلسفه اسلامي در دانشگاه ها تدريس مي شد و حتي کتاب هايي که به عربي يا ترکي نوشته مي شد به جز يکي دو استثنا همان نظر غربي ها درباره فلسفه اسلامي بود که طبق آراي آنان به ابن رشد ختم مي شد. وقتي اين بنده در دهه پنجاه غربي ([ميلادي]) در هاروارد درس مي خواندم نه از ميرداماد و ملاصدرا خبري بود نه حتي سهروردي. [هانري] کربن سهم مهمي در تغيير اين وضع داشت و سپس [توشيهيکو] ايزوتسو و تا حد ناچيزي خود حقير. به خاطر دارم هنگامي که در سال 1337 به کنگره فلسفي پاکستان رفتم يعني کشوري که به خاطر اسلام به وجود آمده بود اصلا صحبت از بزرگان فلسفي خودمان بعد از ابن رشد نبود. اکنون فلسفه اسلامي نه به عنوان فصلي از تاريخ فلسفه غرب بلکه به عنوان يک مکتب مستقل فلسفي تدريس مي شود. ده ها کتاب و رساله راجع به فقط ملاصدرا توسط فلاسفه اين ديار که برخي شاگردان اين بنده بودند نوشته شده است. سهم غرب در اين تحول خيلي کم رنگ بود به استثناي آثار کربن و معدودي ديگر که به زبان هاي اروپايي نگاشته شده بود. و از اين طريق در تونس، مصر، پاکستان و هند اسلامي و غيره توسط مسلمانان خوانده شد و در احياي علاقه به سنت فلسفي اسلامي سهم بسزايي داشت.
    در ايران وضع به کلي متفاوت بود. بزرگاني در زمينه فلسفه اسلامي از آقاعلي مدرس گرفته تا آيت الله سيدابوالحسن قزويني و علامه طباطبايي و استاد سيدمحمد کاظم عصار و آيت الله خميني سنت فلسفي ما را زنده نگاه داشتند و الان هم در ايران فلسفه اسلامي زنده است و بزرگاني همچون آيت الله حسن زاده آملي، آيت الله جوادي آملي، دکتر ديناني و دکتر اعواني در عرصه فلسفه حضور دارند و افرادي مانند دکتر صفوي سنت فلسفي ايران را در غرب گسترش داده اند و کار کربن، ايزوتسو، دکتر محقق و اين بنده و چند نفر ديگر را به عصر حاضر توسعه داده و به زمينه فلسفه تطبيقي نيز پرداخته اند. اين نکته را نيز اضافه کنم که انديشه منحصر به فلسفه به معناي خاص آن نيست. انديشه غربي ابعاد گوناگون تفکر اسلامي را به چالش کشيد و زير سوال برد، از تفسير قرآن کريم و سيره و احاديث نبوي گرفته تا کلام و اصول فقه و حتي تاريخ اسلام، و اين چالش باعث فعاليت هاي گوناگون از جانب متفکران اسلامي شد. در خود رشته فلسفه مي توان گفت که پاسخ هاي فلسفي از ديدگاه اسلامي به انديشه غربي از «بدايع الحکم» آقا ملا علي مدرس گرفته تا روش اصول فلسفه رئاليسم علامه طباطبايي و مباحثات ايشان با کربن البته اثر تفکر غربي بر فلسفه اسلامي را نه از لحاظ نفوذ فکري بلکه از لحاظ ايجاد چالش هاي جديد فلسفي که اين بزرگان به پاسخ آن پرداختند، نشان مي دهد. نقش غرب اين بود که لازم سازد باب جديدي در سنت ديرين فلسفه اسلامي گشوده شود.
    
     نوانديشان غيرايراني و مرتبط با غرب به ويژه با جامعه آکادميک آن همچون فضل الرحمن، نصر حامد ابوزيد و... چه تاثيري بر نوانديشي ايراني داشته اند؟ رابطه نوانديشان سني و شيعه را نسبت به رابطه جريانات سنتي هر دو طرف، چطور مي بينيد؟
     اين نوع متفکران مسلمان نوانديش به نظر بنده تاثير زيادي در زمينه فلسفه بر نوانديشان ايراني نداشته اند، گرچه برخي از متفکران نوانديش ايران مانند آقاي مجتهدشبستري و دکتر کديور سعي کرده اند راه نويني در انديشه اسلامي باز کنند. ولي اکثر نوانديشان ايراني مستقيما تحت نفوذ متفکران غربي بوده و هستند. هم در عالم تسنن و هم تشيع هستند افرادي که گرچه نوانديشند سعي کرده و مي کنند از برخي مايه هاي فکري فلسفه اسلامي استفاده کنند مانند فيلسوف مغربي [محمد عابد] الجابري که کوشيده است تفکر ابن رشد را به عنوان پايه يک «استدلال گرايي اسلامي» جديد به کار برد. اصولا بين نوانديشان طيف گسترده اي وجود دارد از آنان که اصلا به فلسفه اسلامي توجه ندارند تا آنان که سعي کرده و مي کنند برخي از جوانب فلسفه سنتي ما را در جهان بيني جديد خود ادغام کنند. روزي که محققان به نگاشتن تاريخ دقيق تفکر معاصر اسلامي بپردازند جزئيات اين طيف روشن خواهد شد.
    
     شما تجربه زندگي قبل انقلاب به ويژه در عرصه دانشگاه را داشته و با وضعيت بعد از انقلاب هم آشنايي داريد. به نظر شما رابطه قدرت، دين و علم در دو دوره قبل و بعد از انقلاب ايران چه تاثيري بر وضعيت کلي علم و فرهنگ داشته است؟
     وضعيت فعلي وارث وضع دهه هاي گذشته و قبل از انقلاب است و براي درک ريشه هاي آن بايد اول به گذشته توجه کرد. در تمدن سنتي اسلامي هر نوع دانش منظم و حتي دانش وراء عقل بشري يعني عرفان علم بود، از فقه گرفته تا رياضيات، از «قانون مسعودي» بيروني درباره نجوم گرفته تا «تجريد [الاعتقاد]» خواجه نصيرالدين طوسي در کلام، از «نورالعلم» ابوالحسن خرقاني گرفته تا «معيارالعلم» غزالي که اولي در عرفان است و دومي در منطق. در جهان بيني سنتي ما همگي متعلق به اقيانوس عظيم علم اسلامي بودند. هنگامي که علوم جديد از غرب به ايران آمد همان واژه علم براي اين دانش هاي جديد به کار برده شد، با اين نتيجه که در دوران قبل از انقلاب هم يک فيزيکدان در دانشکده علوم دانشگاه تهران عالم خوانده مي شد و هم يک فقيه در قم، بدون اينکه فرق فاحشي بين ماهيت علم در اين دو مورد در نظر گرفته شود و آگاهي حاصل آيد که اين علوم جديد شريک جهان بيني کلي علوم سنتي ما نيست و اختلاف بين آن دو با فرق بين نجوم بيروني و منطق طوسي تمايز بنيادي دارد. لذا يک بحران اساسي در اين زمينه در ايران وجود داشت که کمتر کسي به آن واقف بود. بنده استاد دانشکده ادبيات بودم هنگامي که نام علوم انساني بر آن افزوده شد. اين بنده کاملا با اين امر موافق بود درعين حال که مي پرسيد ما بايد به اين سوال پاسخ دهيم که «علوم» در عنوان علوم انساني چه ارتباطي دارد با علومي که در دانشکده علوم در همسايگي ما تدريس مي شود. اين امر برايم همواره يک دغدغه فکري بود و از همان دهه 30 هجري شمسي که به ايران بازگشتم راجع به اسلامي کردن علوم مي نوشتم و سخنراني مي کردم و پيشنهاد بنده اين بود که اول از همه به علوم انساني و اجتماعي بپردازيم و سپس به علوم طبيعي و رياضي و سعي کردم اقلا در دانشکده خودمان يعني دانشکده ادبيات و علوم انساني پايه اصلي را علوم و ادب خودمان قرار دهيم و فلسفه و ادبيات و تاريخ و علوم اجتماعي و ساير شاخه هاي درسي را از ديدگاه سنت فکري اسلامي و ايراني خودمان تدريس کنيم. هنگامي که تصدي دانشکده ادبيات را داشتم با دکتر غلامحسين صديقي و دکتر احسان نراقي برنامه جداکردن دانشکده علوم اجتماعي را ريختيم. يکي از دلايل اصلي که بنده از اين برنامه استقبال کردم اين بود که علوم اجتماعي در دانشکده ما تقريبا تماما بر روي افکار متفکران تحصّلي فرانسه مانند اگوست کنت استوار بود و جدا شدن آن واحد از دانشکده ادبيات امکان اسلامي- ايراني کردن علوم انساني را در دانشکده ادبيات آسان تر مي ساخت. به هرحال بعد از انقلاب گرچه سخن از اسلامي کردن رشته هاي دانشگاهي به ميان آمد چون تعمق کافي در اين زمينه نشده بود علوم اجتماعي اسلامي به صورت جدي به وجود نيامد و البته برنامه موجود هم تضعيف شد. همين امر در مورد علوم انساني نيز صدق مي کند چه رسد به علوم طبيعي و رياضي.
    براي اينکه برنامه اسلامي کردن علوم عملي شود بايد اولا توجه کرد که اين يک امر اداري و سياسي نيست و نمي توان با بخش نامه مسئله را حل کرد، بلکه بايد يک محيط آزاد فکري ايجاد کرد که انديشمنداني که توان اين کار را دارند بتوانند در آن فضا در اين زمينه فعاليت کنند. بنده در نيل به اين هدف بدبين نيستم ولي بصيرت کافي لازم است و دانش محيط بر هم علوم اسلامي و هم غربي و گريز از غرب زدگي.
    
    بحران فكري در دنياي اسلامي / گفت و گو با سيدحسين نصر درباره وضعيت عرفان، انديشه و فلسفه اسلامي
    


 روزنامه شرق ، شماره 3154 به تاريخ 1/3/97، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 84 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه بورس و بانك
متن مطالب شماره 23، اسفند 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است