|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/4/14: فنجانت جهان ترسناكي ست
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6882
دوشنبه دوم مهر ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6819 14/4/97 > صفحه 12 (شعر) > متن
 
      


فنجانت جهان ترسناكي ست
نگاهي به عاشقانه هاي اجتماعي نزار قباني

نويسنده: وحيد ضيايي*


    
    نزار قباني (۱۹۲۳ دمشق ۱۹۹۸ لندن) از بزرگان شعر مدرن جهان عرب است. پيش از انقلاب 57 در ايران و در زماني که استيلاي فرهنگ چپ بر هنر و فرهنگ مدرن ايران انکارناپذير بود، نام و شعر او جزو خطوط قرمز روشنفکري محسوب مي شد، چرا که جريان روشنفکري هرگونه تغزل را «خيانت به خلق» تلقي مي کرد در حالي که شعرهاي نزار، در موطنش -سوريه- و در جهان عرب، شعري پيشرو و بيدارکننده و البته مجذوب کننده مخاطبان عام و خاص تلقي مي شد. پس از پيروزي انقلاب و تحولات در بلوک شرق و سقوط ديوار برلين، «نزارگريزي» نيز از جامعه روشنفکري ايران رخت بربست و حتي عده اي از منتقدان سابق قباني در ايران، خود به سبک و سياق او سرودند. او شاعري ست که در يک کلام، از نو بايد شناخت.
    
    چون شهرياري در خود شکسته
    نزار قباني شاعري سوري ست. شاعر دمشقي-سوري و چرا اينگونه مي گويم؟ چون شاعران دمشقي نگارخانه اي از زيبايي هاي نهان و پيداي جهان بوده اند از قديم الايام تاکنون. شاعران دريا و بندر و کوچه سار هاي انار و اقاقيا و قرنفل. شاعراني که در دل خود از تاريخ و فرهنگ و اديان جهان نقش و نگارها داشته اند. نزار شاعر شعرهاي عاشقانه اي ست براي پيکر وطن به پيکار آلوده اش. شاعري که بر خلاف دستور تاريخي و سخت جهان شعر عرب و سنت هاي مردسالارانه سرايش و نگاه شاعرانه، صراحت لهجه دمشقي خود را از دست نداده و به مداراي با جهان مي انديشد.
    شعر او که در آغاز از تامل در تجمل ظواهر فاني آغاز مي شود، با عشق به قوام و دوام مي رسد و آگاهي زاده مي شود و سرانجام از او و محبوب و شعرش در مدينه فاضله عاشقانه هايش نقشي ماندگار مي زند. او را در شعري خطاب به پسرش بايد جست که گفت: «فنجانت / جهان ترسناکي ست / هستي ات / مملو از هجرت و پيکار / پسرم / بي شمار عاشق خواهي شد / بي شمار جان و دل مي بازي / بر همه بانوان متعالي زميني / اما / باز خواهي گشت / چون شهرياري در خود شکسته...»
    «اندوه اندود وطنم! / من شاعر عاشقانه ها بودم / که به درنگي / از من منظومه نگاري ساختي که با خنجر مي نگارد»
    حتي قوالب آزموده شده نزار قباني در شعر عرب نيز گاهي اين تنهايي مفرط و ميل به مدارا را در خود دارد. شعر او آنگاه که به قول خودش تضمين دوباره اي براي شکسته دلي مردمان سرزمينش است از قالبي نيمايي[ما به ازاي فارسي] و موزون معمول[با کوتاهي و بلندي مصراع ها اما مقيد به يک بحر] به فرمي از زبان شعرآزاد ما[مقيد به وزن اما مسافر از بحري به بحري ديگر] تبديل مي شود جايي که منتقدان از زبان او با قول«نرم و منحني وار» استفاده مي کنند. او چه ناخودآگاه و چه آگاه در سرودن شعر با تسلطي عميق به واژگان در تداعي معاني با استفاده از کلمات و آهنگ آنها شاهکار مي آفريند. شايد به همين دليل است که در مرثيه بلند بلقيس بسامد حروف «ي» و «ا» بسيار زياد است و همنشيني کلماتي با آهنگ مراثي و آوازهاي محلي سوگوارانه عرب در اين منظومه چشمگير. نزار در اين قصيده عمق نفرت خود را از جاهليت مدرن عرب در مخاطب قرار دادن بانوي به خون تپيده اش در استعاره هاي فراوان جست و جو مي کند.
    «نينواي خضرا / لولي زرين من / اي که پيشکشت در نوبهاران سيمينه موج هاي دجله ست/ بلقيس! / جانت را ربودند يا.../ بلقيس!/ تا بن استخوان شکستگانيم / مصيبت را نمي فهمند طفلان کوچک ما/ و من نيز / چه بر زبان آورم؟ / که ديگر کوبيده نخواهد شد اين در... ديگر نواخته نخواهد شد اين در»
     شعرهاي عاشقانه نزار از کوچه باغ هاي معتدل سوريه حرف ها داشته اند و به جاي مراودات و حرف هاي مردم آشفته، اين گرمي ديوار کوشک ها در گرماي تابستان و عظمت زينبيه است که شاعر را از اقتصاد و سياست روزگار کنار مي کشد و به حريم طبيعت و ريزه کاري هاي لطيف جهان پيرامونش و شهري که دوست دارد کشيده مي شود. شايد بيماري چشمي نزار که در کودکي موجب شد تا سوي چشمي از او را بربايد اينچنين او را به ديدن مادرانه جهان کشيده است. نزار پيشنهاد ديدن است به شعر عرب. ظرافت زيبايي را درک کردن و با چشم جان آگاه و به قول عرفاي ايراني «چشم عشق» ديدن و کند و کاو کردن. چرا که چشم عشق در کار مکرر ديدن جزئياتي ست که نياز به دقت و حرارت نگاه دارد. تمرکز و تعالي بيننده را مي خواهد. او در جهان شمشير بسته شعر عرب، يکباره از نگاه لطيف پرنده بر شاخسار و ترس بيگاه سنجابان سخن مي نويسد. کبوتر سبزي که از چشم جنگاوري دور است.
    «ماه بانويم! اي کاش به وقت ديگري مهر مي ورزيدمت / وقتي / صميمي تر / شعر تر / اوقاتي که رايحه کتاب و عطر ياسمن و بوي خوش آزادي / شور راحت افزاي دماغ بود... / شگفتا و وا اسفا به وقت نرسيديم / ما جست و جو گران شکوفه و شکوه مهريم / به وقت عشق نشناسان»
    اگر نزار در عشق ها و بازي هاي آن خود را سرگرم ديدن جهان مي کند و از مردمان مي خواهد تا از دريچه زيباي شاکله اي نمادين چون محبوبش به واکاوي جهان بپردازند، آنچه او از اين محبوب – ها – مي خواهد و مي جويد خود عشق نيست حتي. نزار در مواجهه با عشق نه تنها از آن مي گذرد که عشق را چون عينکي در چشمان زرين روزگار سپري شده اش مي گذارد و از محبوبکانش دعوت مي کند تا به «شعر نوشي» درآيند. نزار قباني در بسياري از شعر هاي متاخرش حتي از عشق مي گذرد و به شعر – اين نتيجه مغازله فرهيخته آدمي در جدال بين خود و جهان- روي مي آورد و دعوت مي کند. روشنتر بگويم: همگان را به ديدن لطيف تر جهان به مثابه لذت جويي از نگاه زيباي محبوب مي خواند و محبوب را به شعر، زيرا شعر را در مرحله اي والاتر عامل پيوند عشق و شاعر مي داند. انگار عشق سوار عرب ما، تا درگاه خداي زيبايي ها مي رود و آنچه در درگاه او مي شنود جز شعر نيست.
    «شعر/ بهانه دلربايي ماست /– ياري هم کفو –/ که با ما به قهوه مي نشيند و به روياي نيمروز مي رود. / و شگفتا تو /که چون فرزندانمان مي پنداري اش / و شگفتا زيبايي / سحرگاهان / به شست و شويش بر مي خيزي / بر زانوانت مي نشاني / طعامش مي دهي / و چون به خواب مي رود / راوي سيندرلايي /... / ماه بانويم! / تو عضو قبيله شعري / و شکوه فرهنگ تو در اين است / وعلو زبان تو نيز / که ريشه در زبان گنجشک ها دارد / از سمفوني موزارت وام گرفته و از محي الدين به وقت تجليات»
    شعر نزار آميزه اي از نگارگري هاي استادانه و گاه تکرارهايي موزون است که تار و پودي از مدارا و عشق آن را صورت بسته اند. شايد علاقه او به فرش هاي تبريزي و مهرش به مولانا و محي الدين – در برهوت ادب ايراني نشناسي شاعران و نويسندگان برخي کشورهاي عربي مقوله اي مجزا باشد که او را نزد ما و شعر امروز ما اين همه قريب و دلربا کرده است:
    «هيچ بانويي اما / به کابينم درنيامد / و من / به نگارستان خود باز کوچيدم / خلوتي کنم با نقش چهره هام.»
     اي بلند بالاتر از بادبان ها / و حوالي چشم هات بي کران تر از آزادي
    نزار قباني يک نام تنهاي عاشق در ميان خيل شاعران عربي ست که از رنج زيستن در بحران هاي خاورميانه اي، زير آسماني که بيشتر از پرنده، هواپيما و بيشتر از درخت مين کاشته دارد، در گير و دار باروت و قرنفل شعرها و شعارهاي عروضي و آزاد، به گوشه اي دنج از شعر کوچ مي کند، پشت ميزي به بزرگي تخيلاتش مي نشيند و به زيبايي رنج، رنج زيبايي هاي زن را در فراز و فرود اقوام و احوال مشرق زمين مي نويسد. اگرچه او برخاسته از خانواده اي متمول، فرهنگ دوست و اهل هنر است و طعم تلخ نداري ها را چون معاصرينش– محمد الماغوط و درويش – نکشيده است، مکتبدار زبان هاي مختلف بوده و زائر خيابان هاي شرقي و غربي، اما آن هنگام که برمي گزيند تا تلخي و ناگهاني هستي را خلاصه کند در شعر و عشق تا روايتگر فراز و فرود اين دو توامان باشد در خاورميانه اي که خالي از هرچه جز سنگ: «به شگفتي جهان انجاميد / چرا که جز سنگ، در دستانشان نبود – هيچ!»
    
    عشق و ظلمات گيسوهايي در ادامه غصه هايش
    عشق همواره دغدغه شاعران جهان بوده است. اينکه شعر زاده اتفاق عشق است يا عشق موالي حيراني و هيجاني شعر، لابد کسي نمي داند. در جاهليت عرب، تفاخر به نژاد و قوم و ثروت و مکنت، به تيزي شمشير و وفور غلام و کنيز اگر در بداهه هاي رجزخواني پهلوانان به گوش مي خورد، شاعران زبان باز با خطاب قرار دادن ساربانان، ام کلثوم ها و ام سلمه ها و... با چنان سوز و گدازي سخن مي گفتند که انگار همگي ليالي چشيده ليلي ها و
    ابن السلام ديده مجنوني هايشانند. عشق در شعر جاهلي مي توانست به حيوان (اسب و شتر و حتي رمه) ابراز شود، چرا که اقتصاد زيستن و ادامه حيات مادي بودند و مرکب و مرکوب زندگي شاعر. گاه در شعر راندگان قبيله ستيزي چون شنفري، حتي گرگ هاي بيابان و وحوش خاصگان عاشقانه هاي قصايد بلند بودند در نبود مهر به آدمي. عشق در چکاچک تاراج ها و شور خون و خيمه، ناگاه خلخالي مي شد که به کابين شاعر -با اشاره اميري و رئيسي- در مي آمد و مداح به قصد صله ممدوحش از روايتي اساطيري بزم شعر مي ساخت در رزم هاي سخت.
    عشق، همراه شاعر مي دويد، در بيابان به دنبال کاروان و محل اتراقش، منزل به منزل از سلمي مي سرود. عشق در معلقات، با هجران و صحاري سوزان و نگهبانان سخت دل و رقيبان مال دار گره مي خورد تا به ترفند و حيله يا بخت و اقبال حاصل دادو ستدي شاهانه، وصل ميسر شود و اين بار براي شاعر عرب، توصيف برابر همان بود که از جنگ و حماسه هاي شمشير سخن رانده مي شد: بي پرده و آشکار و پرسوز.
    هنوز هم بايد اذعان کرد که در معلقات يا شعر هاي بدوي جاهلي عرب، عشق نتيجه وصالي – به تسليم يا به قهر – است زيبايي هايش از توصيفات طبيعي بالاتر نمي رود و همه زيبايي در استعاره «عيون المها: چشمان گاوهاي وحشي» باقي مي ماند
    «مي پرسي از بيروت؟ / شوارعش / ميادين / قهوه خانه ها / رستوران ها / بنادر / کشتي هاي بخارش / همگي به سمت چشم تو مي آيند / و مبادا چشم ببندي که آنگاه بيروت ناپديد مي شود» تشآتش
     کيستي تو؟ - زن – دشنه در قلب عميق تاريخم؟
    شعر معاصر عرب، شعر هميشه وابسته به طبيعت و سياست بوده است. آدمي گاه به مثابه استعاره اي از اين دو در کالبد وزن و قوافي عرب، استعارات و ارائه ها روزگاري خوش به خود ديده است. اقتدار اساطيري زنانه اي که در نمادهاي شاعرانه اي چون «زرقاي سياه چشم»، پيوند ميان قبيله / اعتماد / زن و زهدان جنگ را با خود همراه داشته است. لابد شنيده ايد که زرقا زني بود که چشماني جادويي داشت و مي توانست از فرسنگ ها نزديک شدن دشمن را ببيند و به قبيله آماده باش بدهد که يک روز او به خواب (يا به تعبيري شاعرانه تر، خواب عشق، فرو مي رود و دشمن قبيله و او را از دم تيغ مي گذراند. به نظر مي آيد شعر معاصر عرب آن هنگام که از زن معاصر به عنوان همدوش رزم و بزم همسر سخن مي گويد چنين تصويري از او داشته است؛ اساطيري و نامطمئن؛ که در شعر نزار اين «اطمينان» به او داده مي شود، اين اعتماد دوباره تعريف مي شود و اين بار چشم محبوب چشم بي خوابي ست در عشق.
    «بلقيس!/ اي ژرفاي رنج و فرود درد در من وقتي شعر از برت مي خواند / از بعد زلف هاي تو هرگز / گندم ها بلند خواهند شد؟... / بلقيس!/ کدام امتي که تو را در مرگ پاشيد؟/ همانان که درندگان آواي پرنده اند»همتاي نزار در شعر مدرن عرب که بيشترين رويکرد سياسي را دارد محمد الماغوط است که با ابزار و فنون و جهان سخت افزاري زيستن و بحران حيات عربي درگير است. او جزئيات را نه در هيات و شاکله مردمان که در مراودات و سياست بازي ها، در مسير بين جاده تا دفتر روزنامه در گفت و گوي جاري قهوه خانه ها مي بيند. نزار اما دريچه عاشقانه هايش طبيعت است و مردمان اطرافش و عشق در او به مثابه ماه رويي بلند بالاست اثيري و افسانه اي که هر چه انقلاب است در او اتفاق مي افتد:
    «بازنده ام در رويايي که در فراز تو خواستم / بازنده ام در آموزاندنت از غضب و کفر و آزادي/ غضب را غضب پيشگان شناسايند و کفر را ملحدان / چون آزادي که تنها در دست آزادمردان صيقلي ست و برنده...»
    * ** *
     تمامي ترجمه هاي متن از نويسنده مقاله مي باشد.
     چند سطر کوتاه از اين مقاله حاصل گفت و گوي کوتاهم با مترجم ايراني آثار نزار قباني رضا طاهري است.
    
    نيم نگاه
    
    نزار قباني (۱۹۲۳ دمشق ۱۹۹۸ لندن) از بزرگان شعر مدرن جهان عرب است. پيش از انقلاب 57 در ايران و در زماني که استيلاي فرهنگ چپ بر هنر و فرهنگ مدرن ايران انکارناپذير بود، نام و شعر او جزو خطوط قرمز روشنفکري محسوب مي شد چرا که جريان روشنفکري هرگونه تغزل را «خيانت به خلق» تلقي مي کرد در حالي که شعرهاي نزار، در موطنش -سوريه- و در جهان عرب، شعري پيشرو و بيدارکننده و البته مجذوب کننده مخاطبان عام و خاص تلقي مي شد.
     شعر نزار آميزه اي از نگارگري هاي استادانه و گاه تکرارهايي موزون است که تار و پودي از مدارا و عشق آن را صورت بسته اند. شايد علاقه او به فرش هاي تبريزي و مهرش به مولانا و محي الدين – در برهوت ادب ايراني نشناسي شاعران و نويسندگان برخي کشورهاي عربي مقوله اي مجزا باشد که او را نزد ما و شعر امروز ما اين همه قريب و دلربا کرده است.

    
    
    
    *شاعر، مترجم و مدرس ادبيات خلاقفنجانت جهان ترسناکي ست / نگاهي به عاشقانه هاي اجتماعي نزار قباني
    


 روزنامه ايران، شماره 6819 به تاريخ 14/4/97، صفحه 12 (شعر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 25 بار
    



آثار ديگري از "وحيد ضيايي"

  سردلبران از نگاه ديگران
وحيد ضيايي، جام جم 25/4/94
مشاهده متن    
  نثر شعر يا شعرمنثور، همه يا هيچكدام؟ / نگاهي به نثر شعر هاي حبيب محمدزاده ( تظاهرات) و محسن رضوان (پيوست)
وحيد ضيايي، جام جم 16/11/87
مشاهده متن    
  كاربرد تزئيني كلمات / نگاهي به «تروريست عاشق» گزيده شعر هاي حميدرضا شكارسري
وحيد ضيايي، جام جم 4/10/87
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله آبياري و زهكشي ايران
متن مطالب شماره 2 (پياپي 1202)، خرداد و تیر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است