|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 97/4/21: توسعه علمي، رهبري علمي
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3240
دوشنبه نوزدهم شهريور ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3192 21/4/97 > صفحه 8 (علم) > متن
 
      


توسعه علمي، رهبري علمي


نويسنده: مسعود آرين نژاد*


    
    «بازيگري»، نقش و اجراي لاجرمي در نمايش يکتاي زندگي است؛ همان نقش و اجرائي که بي هيچ نمايش نامه ازپيش نوشته اي، هوشيار و ناهوشيار، بر صحنه مي رود و تمام تصوير و هويت يک انسان در قاب تاريخ و فرصت مُقدر بودنش مي شود. زندگي «سرگذشت» و «خاطره» توالي نقش هاي بي انقطاع و تودرتوي اين بازيگري يکتا و لاجرم است، سرگذشت هايي سرشار از فرصت ها و غفلت ها، آرامش ها و پريشاني ها، پيروزي ها و شکست ها، وصلت ها و هجران ها و خاطره هايي سرشار از بيم ها و اميدها، غم ها و شادي ها، عشق ها و نفرت ها، دلبستگي ها و شورها و شوق ها. در صحنه بزرگ و بي کران اين نمايش باشکوه و بي همتا، نقش و رفتار اغلب آدم ها، بسيار ساده و معمولي است و راست اين است که اين بازيگران بر اين طريق و تقدير، هم طبيعي و راحت اند و هم محق و شاکر و تا حد زيادي حتي مفتخر و سربلند. با وجود اين پنهان نيست که از اين دسته، پس از پايين آمدن از صحنه، به رغم همه صميميت و صفا و صداقت شان، تقريبا هيچ يادگار و خاطره پايداري در دفتر تاريخ برجاي نمي ماند. تاريخ مملو از سرگذشت ها و سرنوشت هاي فراموش شده است؛ اما همه چيز فراموش نشده است و نمي شود. تاريخ، همان نقشِ يادها و خاطره هاي فراموش نشده است و واژه هاي آن را برخي با روايت سرگذشت خود مي نويسند! کساني که نقش و فرصت بازي هاي دگرگون و دگرگون ساز را پيدا مي کنند، کساني که در افق هاي ديگري هم سير مي کنند، کساني که بازيگران منفعل و تسليم صحنه ها نيستند، بازيگراني با اعتماد به نفس که سناريوهاي مستقل و انتخابگرانه خويش را بازي مي کنند، بازيگراني خودساخته، پيراسته و وارسته که روايتگر مستقل بخشي از «داستان بزرگ همه چيز»، درچارچوب آرزوها و آرمان هاي خود هستند، بازيگراني که در نقشِ يک بازي ساز، يک قهرمان و يک رهبر ايفاي نقش مي کنند. سلام، تکريم و احترام، رسم تاريخ به اقبال ورود اين جماعت به صحنه هاي بزرگ اين نمايش است. «علم و دانش» نام و نشان هميشه برخي از پرده ها وصحنه هاي پُرشکوه تاريخ است. پرده هايي که بالارفتنش چون همه پرده هاي پُرشکوه، در انتظار ورود ستاره ها و بازيگران ويژه و تک خالش درنگ مي کند، پرده هايي آکنده از شور و هيجان ظهور و حضور قهرمانان، رهبران، بازيگران و بازي سازان بزرگ، کساني که رکود و روزمرگي زندگي و روزگار را به حاشيه مي رانند و افق هاي دورتر و چشم اندازهاي تازه تري از آرزوها و روياهاي علمي بي منتهاي انسان را ترسيم مي کنند. در اين شرايط، براي ما اهالي و متعلقان رياضي در اين کنج معصوم و متعالي انديش علم و به طور ويژه تري براي ما دانشوران و رياضي پيشگان ايراني در عزلت اين گوشه اينجايي عالم، چنانچه هست و پنهان نيست، ظهور کسي چون «مريم ميرزاخاني» در قامت بي مثال يک «رياضي دان» بزرگ و جهاني که در اين آب و خاک رسته و آزموده و پرورده است، يک فرصت بزرگ و بي نظير براي «چشم گشودن» به پهناي وسيع فرصت هاي بازيگري در اندازه هاي جهاني و تاريخي است. اين نوشته نگاهي از سر انتخاب و آموختن به بازيگري کوتاه اما تاريخي و ماندگار ميرزاخاني در اين صحنه بزرگ است. مريم ميرزاخاني در فرصت کوتاه و فشرده اي از زندگي، ويژگي هاي ممتازي از شخصيت يک نقش اولي، يک بازي ساز و يک رهبر علمي را نشان داد و اين گرانقدرترين آموختني سرگذشت اوست. زندگي علمي ميرزاخاني نمونه و الگوي راهگشايي براي راهبردهاي رياضي پيشگي امروز ماست که بايد مورد تامل و کنکاش مکرر قرار گيرد و البته او هيچ گاه داعيه اي جز هم قطاري و همراهي و دوستي با علم و رياضيات ما نداشت و با اين درجه، اين هم از يادگارهاي ارزنده ياد و خاطره گرامي او در نزد ماست.
    
    درآمد
    شايد براي ما اهالي علم و علم پيشگان در اين گوشه دورافتاده و پرهياهوي جهان امروز، قدري غافلگيرکننده و عجيب باشد که بگوييم و صادقانه هم بگوييم که «ما اهالي علم، واقعا خيلي هم مهم نيستيم»! مغالطه و بدفهمي نشود. منظور از اين سخن آن است که براي تحقق هدف عالي و راهبردي «توسعه و پيشرفت اجتماعي تاريخي»، شرطي به نام «توسعه و پيشرفت علمي» و به تبع آن تَفضل مرتبت دانشمندان و دانشگران لزوما يک شرط مقدم، فوري، حساس، بهترين، مهم ترين يا حتي چيزي از نوع يک اقدام محسوس هميشه موفق و موثر براي توسعه و پيشرفت کشور نيست! به سخن ديگر «توجه به علم و توسعه علمي» با هزار اما و اگر و از جمله اما و اگر در هدايتگري ها و بازيگري هاي موفق و موثر، فقط يکي از تمام مسيرهاي ممکن در طريق «توسعه ملي» است که نه تنها راه يا اصلي ترين راه يا مهم ترين و فوري ترين راه، آن طور که گاهي گفته و شنيده مي شود يا انتظار مي رود و گاهي خود ما اهل علم و انديشه هم گمانش را داريم و در واقع دچار اين توهم مغلوط خودبينانه مي شويم که معبر و مجراي اصلي توسعه کشور همين ما حاملان و ذي مدخلان در وادي علم به معني دانشگاهي و رسمي آن هستيم و اگر دولت و ملت توسعه مي خواهند، بايد «هواي ما را هم داشته باشند!». حال برعکس، خوب است خيلي غَره نشويم که «همه اسرار راهگشا و رازهاي غايي رسيدن به آرمان کاميابي و سعادت و رفاه و کمال و جلال و جمال شکوفاي جامعه را اين ماييم که در نگين انگشتري تدبير و همت و دانايي و درايت و زحمت و غيرت خود داريم»، خير، چنين نيست! نيز برحذر باشيم از اينکه تمام مساعي خلاقيت ها و انديشه ورزي هاي مورد نياز و اهتمام کشور را بي گدار خرج مسيرهاي مبهم و تعريف نشده آرزوهاي ناپيدا و ديررس علم و توسعه علمي نکنيم که اين راه به ترکستان است و دست کم به نخلستان نيست!
    
    لُب سخن
    صادقانه و صريح، مغز اين حرف و سخن آن است که مديريت هوشمند جامعه مي تواند و حتي محق و موظف است که توفيق و پيش رفتن در مسير توسعه عمومي کشور را متکي و متوقف به پيشبرد جدي و موثر علم در جامعه نسازد! بسياري از کشورهاي در حال توسعه و به نسبت و مقتضاي شرايط خود، کامياب و کامکار در جهان امروز مانند هند، چين، کره جنوبي، امارات متحده عربي، قطر، مالزي، سنگاپور و مانند آنها خيلي زود و دورانديشانه دريافتند که رسيدن به «کاروان علم» بسيار سخت تر و دسترس ناپذيرتر از رسيدن به کاروان هاي ديگر بشري براي تدارک و ساختن زندگي عصري و آبرومند در دنياي امروز است؛ پس فرصت از کف ننهادند و با تاکيد (موضعي، موقتي و گاهي راهبردي) بر مديريت و بهره برداري مناسب از مزيت هاي ملي ديگر مانند منابع زيرزميني، گردشگري، هنر، صنايع دستي، تجارت، نيروي کار، انبوهي جمعيت و مانند آنکه هميشه خريداران خود را در جهان تجارت و اقتصاد و سياست دارند، به صحنه همکاري هاي وسيع بين المللي براي انتقال ثروت، فناوري و علوم کاربردي (مانند شهرسازي، انتقال فناوري، حفظ و بهره مندي توامان از محيط زيست، سرمايه گذاري هاي مالي، انساني و مانند آن) پيوستند و از سازوکارهاي مقدور آن با کفايت و درايت بهره جستند و در ذيل پويش هاي جهاني اقتصاد، ثروت و فرهنگ، در کمتر از چند دهه اي که ما معطل و گرفتار احوال متلاطم خود بوديم و هستيم، براي خود کلاهي از نمد زندگي عصري، نسلي و اين زماني دوختند و پوشيدند و حتي فخر فروختند! برخي از اين کشورها به صِرف تعاملات تجاري و گردشگري، در رسيدن به مواهب توسعه همت گماردند؛ مثل سنگاپور، مالزي، اسپانيا، امارات متحده عربي و قطر و برخي توليد انبوه، تنوع توليد، خلاقيت در انتقال و نيابت در به کارگيري فناوري و مديريت توزيع، صادرات و ترويج مصرف جهاني را به سرزمين خود آوردند و خود را خانه دار و بلکه صاحبخانه کردند؛ مانند چين، کره، تايوان و حتي ژاپن (که اگر به اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بازگرديم، خيزش و ظهور ژاپن مقارن با تلاش ناکام و بي سرانجام اميرکبير به دنياي نوين به همين شيوه و از مدخل گسترش تجارت بود).
    
    شرح حال نافرجام ما
    شوربختانه و تلخ کامانه، ما نه در عهد ناصري، نه در عهد پهلوي و نه در عصر کنوني توفيق چنداني در تدبير و تحقق توسعه از مسير و منزل اين راه هاي متنوع در دسترس تر نداشته ايم و از قراري که معلوم است، نخواهيم داشت. لاجرم آنکه برخلاف راي و نظر ملحوظ در مقدمه اي که گذشت، اگر راهي براي برون رفت ما از چاله و چنبره پيچ درپيچ عقب ماندگي و توسعه نيافتگي و انواع خطاها و ناداني ها باشد، شايد آن راه، راهگشايي از «کورسوي» صعب و ثقيل «توسعه و پيشرفت نسبي علمي» کشور باشد. اين يعني به نظر مي رسد فقط همين يک راه سخت، سنگلاخ، پردردسرتر و ديررس تري که چندان در سمت و سوي رغبت و طمع فرصت طلبان نيست، برايمان باقي مانده است. بي پرده بايد گفت در تمام اين چند دهه، ما تقريبا همه راه هاي شدني تر و ساده تر ديگر را فروگذارده و حتي شکسته ايم و تمام مدخل هايش را نه تنها بر خود بسته ايم که اغلب کور کرده ايم، پل هاي پشت سر را خراب کرده ايم، بر بن نشسته، شاخه ها را از بيخ و بن بُريده ايم و حال به تقريب، فقط اين راه سخت تر، صعب تر و طولاني تر برايمان باقي مانده است. حال اگر اين مقدمه لااقل تا حدي صحيح است، هم اکنون پرسش بيمناک آن است که در تلاطم بحران هاي مواج و توفاني اين عصر، فوران و سرريزشدن نيازهاي نسلي و جمعيتي، بحران سياست هاي جهاني، بحران هاي زيست محيطي و مانند آن، آمال اين «کورسو»ي بعيد و مبهمي را که به دست اين نسل رسيده است، چگونه و با چه احوال، سياست و درايتي بايد بپيماييم تا ماحصل آن گامي به پيش باشد؟ اينها همه مدخل سخني از يک بحث و گفت وگوي پرشاخ و برگ و پرکرانه و پر از حرف ها و آراي پوشيده و ناتمام است؛ اما اتمام آن در فرصت و هدف اين نوشته نيست. با اين وجود، پيداست که هر موضع گيري موجهي در مقابل اين بحث ها و پرسش ها، هم بايد متکي باشد بر فهم علت ناکامي ما در طي طريق چنان راه هايي که خيلي از ملل جهان با توفيق و کاميابي پيمودند و از آورده هاي کلان آن هدف ها و آرمان هاي علمي خود را نيز به قدر توان و ضرورت و آرزوهايشان سروساماني دادند و هم بايد متکي باشد بر تدارک گزارشي از ارزيابي و تحليل کارنامه چند نسل اخير دانشوران ما در دانشگاه ها و ديگر مراکز و سازمان هاي تخصصي علمي. تهيه چنين برنامه و راهبردي بايد به ابواب و بخش هاي کثيري که متوجه و مخاطب اين پرسش است، تجزيه شود و به دست جامعه علمي تدوين پذيرد. تعلق خاطر معنوي و مسئوليت جويي جامعه علمي براي سنجش کارنامه تاريخي و اجتماعي خود، مي تواند پشتوانه تدارک چنين گزارش و برنامه راهگشايي باشد.
    
    رهبري علمي
    اصل وجود «رهبري» يک امر ضروري و ناگزير براي پيش رفتن، استمرار و صبوري در هر مسير، مقصد و مقصود جمعي و حتي فرديست. واقعيت اين است که جامعه علمي امروز کشور با وجود همه توفيق ها، داشته ها، دستاوردها، نقشه ها و تدبيرهاي آينده انديشانه اش -که نيازمند نقد و بررسي دروني است- درعين حال از فقدان، قلت يا انزواي وجود «رهبران و سرمشق هاي علمي» در ميان خود در رنج، خسران و زيان بوده و از آزمون و خطاهاي مکرر و متفرق اش در آوار شتاب زمان و رقابت هاي بي وقفه جهاني، آسيب هاي فراواني ديده است و مي بيند. سخن کامل تر آن است که تقريبا همه جامعه علمي ما در اغلب رشته هاي علمي و دانشگاهي، در ميان خود رهبران و کرسي داران برجسته چنداني که مورد اجماع و احترام قوم خود باشند و محور سرمشق ها، رهنمودها و پشتيباني هاي فکري و تجربي فعاليت هايشان قرار گيرند، ندارند. فقدان توالي منظم و آرام تجربه نسلي و نبود انديشه و اعتقاد به «تکوين تدريجي و آزموده» بسط و توسعه علم و علم ورزي به علاوه شتاب هاي آسيب زا در توسعه و گسترش مراکز ظاهرالصلاح علمي، خسارت انزوا و مهاجرت نخبگان علمي و در نهايت تفوق سياست و ايدئولوژي بر علم در همه جاي اين جامعه، همه از عوامل موثر در فقدان فرصت و نياز به حضور «پيشاهنگان علمي و انديشه اي» در گستره تاريخي جامعه علمي امروز کشور است. مجموعه شرايط اکنون جامعه علمي گواه است بر اينکه تقريبا همه اعضاي اين خانواده به حال خود رها هستند و هرکسي ساز و آواز خود را مي نوازد و راه و منش خودمختار، بي آزمون، بي پرسش و بي بازخواست خود را طي مي کند. همه اينها يعني نبود رهبري و راهبردهاي ملي و جهاني انديش متقن و روشني در برنامه عمل فردي و جمعي دانشوران ما. به سخن ديگر، آحاد تقريبا متفرق اين جامعه هريک راه و منش خود را حسب منافع محدود فردي و محفلي اطراف خويش، صرفا از خلال تبعيت از ابلاغيه ها و آيين نامه هاي نه چندان پخته و آزموده وزارتي و سازماني دانشگاه متبوع خود دنبال مي کنند و نه از براي اقتضاهاي خردگراي توسعه علم در بستري از تجربه ملي، تاريخي و جهاني و نه متکي به تعهدي براي کارآمدي ها و سودمندي هاي روشن توافق شده و پذيرفته شده جمعي. حال آيا اين روال و روند، چاره ساز تحولات هدف گرا و دگرديسي هاي عظيم مورد نياز در ارتقا و بهبود کارکردها و کارآمدي هاي ارکان متنوع کشور به عنوان مصرف کننده دستاوردهاي علمي کشور است؟!
    سازوکار اغلب صوري و اداري ظهور و رشد آدم هاي علمي و مجموعه ها و سازمان هاي علمي، به قياس سنجش هاي کليشه اي، صوري يا آماري و نه محتوايي و کارکردي از آن نوعي که مستند به قضاوت جامعه ملي و جهاني باشد، در حاشيه خيلي از ديگر واقعيت هاي متعارف شده اي همچون «تمرکزگرايي»، «آسيب ها و ضعف هاي اخلاقي»، «سياست زدگي» و «عوام گرايي» که راه خود را از تسلط و تراکمي که در بيرون دانشگاه دارند به درون مرزهاي دانشگاه هم مي گشايند و گشوده اند، موجب شده است که فضاي «رشد طبيعي و تکويني و فرهيخته امور علمي» بسيار سخت و شکننده، محدود و کم دوام، بي قوام و بي مناسبت و طاقت سوز و بي پشتيبان باشد. در اين شرايط، نه سازمان ها، نه مديران و نه دانشگاهيان ما هيچ يک حوصله تدريج تاريخي و تکاملي برپاداشتن ساختارها و هويت يابي هاي علمي را به شيوه هايي که پرقوام و استوار باشند، ندارند. اين يعني درست به قياس و تشابه عرصه عمومي، در نظام علمي هم تمايل زيادي در کار است که راه هاي طولاني پيچيده ظريف پراجزا پراسرار پروسواس، خيلي سريع و تعجيلي و ميان بُر با اِعمال انواع و اقسام نيرنگ ها طي شوند و به کرسي و منزل و دستاورد قابل عرضه و فروش و تبليغي برسند و در اين ميان طبيعتا ملاحظه اصالت، کيفيت، جوهره و عيار، دغدغه هاي چندان مورد اعتنايي نيستند.
    سابق بر اين، دانشگاه هاي تازه تاسيس، مناسبات متعارف مورد نياز خود را تا مدت ها و به تدريج زير نظر يک دانشگاه پرسابقه و پرتجربه به عنوان دانشگاه مادر مي ساختند، اما اکنون در زمانه اي هستيم که يک روزه موسسات و مراکز و دانشگاه هاي ريزودرشتي حتي به شکل خوشه اي و زنجيره اي در يک فرايند پرسش برانگيز، همچون شگرد شعبده اي از پس پرده برون مي افتند و به چشم برهم نهادني از انواع و اقسام حمايت هاي فرهنگي، معنوي، قانوني و فراقانوني برخوردار مي شوند و تقريبا در همه مراتب دانشگاهي و شاخه هاي علوم بشري دانشجو مي پذيرند و گواهي و مدرک علمي صادر مي کنند و به استناد رتبه هاي خودساخته اي خود را صاحب کرسي و نظر و موضع علمي در جهان هستي مي پندارند و سنت ها و رويه هايي را که مبلغ و مدافع اصول و ارزش هاي علمي ملي، تاريخي، تدريجي و تکويني هستند،به استهزا مي گيرند!
    سابق بر اين، ارشديت علمي و کرسي داري در دانشگاه ها مرتبه اي بود که به سختي يک عمر زحمت، کفايت، معني آفريني، صبوري، رياضت، اقتدا، جلب اعتماد تدريجي و خيلي سخت و جانکاه به دست مي آمد؛ چيزي از جنس يک منزلت عالي رتبه آزموده و عميق علمي اجتماعي توامان. ازاين رو استادان، هميشه خداوندان واقعي و بي چون وچراي نظام دانشگاهي محسوب مي شدند و در همه جا مورد عزت و احترام بسيار بودند. امروزه جوانان از گرد راه رسيده بسياري، بي تجربه و نا پخته و بي اعتنا و بي شناخت از مصالح عاليه ملي و بي آرمان و بي نياز به اظهار نظر و قضاوت جامعه علمي، حتي در حد محلي و موضعي، به صرف تسليم آمار مدارک ظاهرالصلاحي به مراکز دفتري دانشگاهي، رتبه دار و کرسي دار فلان عنوان و رشته و تخصص علمي مي شوند و سنت تاريخي تدريج و تکوين مراتب بلوغ و ارشديت و کرسي داري و تجربه اندوزي را در پشت شبه احکام اداري عناويني همچون دانشياري و استادي و يک درصدي و صاحب ايندکس و مانند آن، سهل و دم دستي و کليشه اي و روزمره و ساده و عوامانه مي کنند. ماحصل آنکه اي کاش هريک، لااقل به اندازه خود، ثقل علمي و وزن حقيقي و معنايي قابل اتکا و اعتمادي براي دانشگاه به همراه مي آوردند که معمولا چنين نيست و جز انباني از مقاله هاي کارسازي شده اي که در گنجه اي نهاده مي شوند و فقط سياهه شماره هايشان موجبات مباهات و فخر اين و آن و دستگاه تبليغاتي دانشگاه و حتي وزارت متبوع را فراهم مي کنند، کارکرد موثر و پيداي ديگري در وجود و حضور و ظهور ندارند و نمي جويند.
    سابق بر اين، تجربه و ارشديت و اخلاق و ادب و آداب، در مناسبات و زندگي علمي، وزني و قدري و قيمتي داشت و در توالي نسل ها، حرمت تقدم و شان و رتبه سني و تجربي و عمومي هرکسي رعايت مي شد، اما امروزه تقريبا همه اين مفاهيم در يک بلبشوي عرفي شده پرآسيبِ پرآذرم پرتنش فرو رفته اند و در خيلي از مراکز علمي ما سازوکارهايي در جريانند که هر از راه رسيده اي بي پرواي هر ملاحظه اي خود را هم شان و هم رتبه پيران و چراغ به دستان دير مي داند و بر هر موقعيت و تصميم و رفتاري مستحق. در چنين شرايطي فضاي خيلي از بخش هاي علمي ما با درشتي ها، اختلاف ها و منيت هاي نابالغي آشفته و پريشانند و سازوکارهاي متعارف مديريتي و دانشگاهي هم سنت و رويه اي براي جلوگيري از بروز يا سامان بخشي آنها ندارند چراکه در يک «تازه به دوران رسيدگي بي پايان و زاينده»، اصل موضوع و کارکرد نهاد ارشديت و سرمشق و رهبري را به رسميت نمي شناسند.
    يکي از بليه هاي امروز نظام دانشگاهي استيلاي اجرائي و مديريتي ديدگاه هايي است که نقادي، اجتهاد، بالندگي، متفاوت بودن و استقلال عمل و انديشه را در معبد و پرستشگاه کليشه ها و فرماليسم ها ذبح مي کنند و در بحران نگراني و تقلاي بقا، محافظه کاري ها و مظلوميت هاي ناخودآگاه و لاجرمي را بر همه تحميل مي کنند؛ ديدگاه هايي که همه ارزش ها و اصالت ها را به داوري هاي رسمي، اداري، بخش نامه اي، تکليفي و فرماليستي فرو مي کاهند و هيچ وجهي از استقلال و اجتهاد فردي و سازماني در نهاد انديشگي دانشگاه را بر نمي تابند و با رفتارهاي مستمر ايذايي و سلبي، فرصت بروز و رشد اصالت ها و هويت ها را سلب و حتي مصلوب مي کنند.
    شوربختانه اينها رَويه ها و سنت هاي تقريبا غالبي در همه مراکز علمي کشور هستند و ماحصلش آنکه زندگي علمي و دانشگاهي در اين جامعه، پر از نشانه هاي تفرق و بي صدايي و بي هدفي و بي سرانجامي و از آن بدتر و مهلک تر، نااميدي و بي آرماني است و همه اينها از عوارض فقدان وجود سرمشق ها و رهبران تعالي گر علمي در محيط هاي دانشگاهي و البته فقدان اتکا و استناد رسمي و عرفي اين نظام به رشد و پويندگي و هويت بخشي هاي متعالي انديش چنين نهاد آزموده ارجمندي است. اينها نمونه ها و مثال هايي از انبوه آسيب هايي هستند که مانند نوعي بي کسي و بي پشتيباني، جوهره جسارت و اعتمادبه نفس را در فضاي علمي ما منحل يا فقير کرده اند. در اين شرايط اين رهبران علمي هستند که مولد و مبلغ ارزش هاي آرماني و متفاوت پيشران اند، اين رهبران علمي هستند که براي انجام و تحقق آرمان هاي علمي، مخاطره پذيري را فرضي از هزينه هاي لاجرمي مي دانند که نشاط و نوآوري و مسئوليت آفريني و پرسشگري و پاسخ گويي را بيدار و هوشيار نگه مي دارند. راست اين است که در غياب همه سنت ها و سرمايه هاي علمي، معنوي و تاريخي دانشگاه و از جمله در غياب نهاد «سرمشق ها و رهبران علمي و انديشگي»، کارنامه دستاوردهاي ما در محدوده انتظار از فرصت هاي تاريخي اندک و بسيار محدودمان نمي گنجند و شرم است که اکنون مطاع علمي ما اغلب در بازارهاي جهاني علم و دانش و دانشوري نيز به ثمن بخسي خريده نمي شوند. در زمانه اي که همه جهان سرريز از شتاب هاي پرمخاطره و ويرانگر سرعت و رقابت است، بيم آن مي رود که آزمون و خطاي برنامه ريزي ها و مديريت هاي علمي کم توان ما تاوان هاي پرهزينه اي داشته باشند.
    
    در قامت يک سرمشق
    درست در چنين شرايطي از مناسبات علمي، اکنون مي توان به سنت و راه و رسم و تجربه علمي موفق «مريم ميرزاخاني» به عنوان نمونه اي از يک سرمشقِ در دسترس پرداخت و براي ظهور نزديک و حاضر و متفاوت چنين سرمشق هايي راه ها، دروازه ها، انديشه ها و انتظارها را بسيار بيش از آنچه تاکنون بوده و هست فراگشود. جامعه علمي ما بايد شجاعت نقادي و خودارزيابي و گريز از علم گرايي هاي بي راهبرد، رتبه داري هاي رسمي و دولتي و منزلت جويي هاي سياسي و ايدئولوژيک را پيدا کند. جامعه علمي ما بايد بداند که بدون راي و نظر و قضاوت شفاف جامعه ملي و جهاني و بدون مشارکت به روز و فعال ملي و جهاني و بدون حضور در صحنه آشکار ارزيابي کارآمدي ها و اصالت ها نمي تواند بار و مسئوليت قابل توجهي از مسائل و مصائب ملي را به مقصود و مقصدي از آرمان ها و آرزوهاي بزرگ برساند. سازمان هاي علمي ما و دانشوران بلندنظر ما بايد جسارت و شجاعت استقلال عمل و انتخاب گري هايي مستقل از رويه ها و دستورنامه هاي ابلاغي مراجعي که ما را به ناکجاآباد و بي منزل و مقصدي کنوني نهاد علم در کشور کشانده اند، پيدا کنند. راست اين است که سرمشق ها مثل هيچ کس نيستند و راه و منش خود را مستقلا تاسيس مي کنند، پس نبايد انتظار داشته باشيم راه و رسمشان مويد روش ها و رويه هاي جاري ما باشد و در واقع ارزش پيش قراولي هم در همين سنت شکني و تغيير طريقت ها و مقاومت و رودررويي سربلند با ديکته تکليف هاي سطحي ناصواب است. مريم ميرزاخاني و شيوه هاي سلوک علمي اش در نسبت با سنت هاي جاري دانشگاه هاي ما به وضوح چنين جنبه هايي دارد و در نوشته هاي متعددي اين معني کنکاش و تحليل شده و شرح داده اند که ميرزاخاني در چارچوب شرايط زيست و بقاي علمي امروز ما کامياب نمي بود. مطمئنا خيلي از دانشگران دانشگاهي ما که هم اکنون در تنگناي چنين نظام علمي بي سودايي در تقلاي حيات و ممات اند، شيفتگي آن را دارند که راه و منش بي باک و بي آلايش ميرزاخاني را پيشه همت خود سازند و اي کاش که چنين کنند و اي کاش که داستان رشد و شکوفايي علمي ميرزاخاني براي همه مديران عالي و تصميم سازان نظام علمي و دانشگاهي ما مايه عبرت و تامل باشد.
    
    راه و رسم قهرمان ما
    ميرزاخاني هيچ گاه در پي سندسازي هاي کم هويت يا بي هويت علمي نبود، ميرزاخاني هيچ گاه در دام کليشه هاي آماري و تبليغاتي علم سنجي فرونيفتاد، ميرزاخاني هيچ گاه در دام نردبا م سازي هاي مالي و علمي از خلال پذيرش انبوه دانشجويان تکميلي واقع نشد، ميرزاخاني حضور در تکاپوي گفتمان هاي جهاني علم را اصل بي بديل شادابي و به روزبودن مي دانست، ميرزاخاني به اصالت هاي نهادي و جوهري علم براي کشف و خلق و بدعتگري عشق مي ورزيد، ميرزاخاني اصل اصيل کارآمدي، سودمندي و ثمربخشي را بخشي از تقدس ساحت علم مي دانست و در نهايت، ميرزاخاني، اقتدا به ارشديت، احترام به پيش قدمي و پيش کسوتي، سخاوت علمي و انديشگي و اخلاقيات عالي انساني را از تکيه گاه هاي اصلي زندگي علمي خود قرار داده بود و بر همه اين اصول ايستاد. واقعيت آن است که قالب هاي رسمي دانشوري و رياضي داني ما اکنون، فرصت بقاي چنداني براي بُروز و پايداري ارزش هايي که ميرزاخاني آفريد و بر محور آن تمام زيست علمي خود را سامان داد، نمي دهد، واقعيت آن است که چنين روحيه هايي در شرايط اکنون ما فرصت پايداري و رشد و بلوغ چنداني نمي يابند؛ اما آيا همه اينها اين درنگ عميق را به همراه ندارند که با تاسي از سنت و منش سرمشق هاي وي سامانه علمي و رياضي ورزي خود را به طور جدي نقد کنيم و براي بهبود آن برنامه و طرح و تدبيري ترسيم کنيم؟
    
    آيا «مريم ميرزاخاني» تکرارشدني است؟
     هوشنگ شرقي*

    چهار سال پيش، هنگامي که غرق در شور و شعف و مباهات به نخستين بانوي مدال آور «فيلدز» از کشورمان بوديم، شادماني و اميد خودم را در يادداشتي با عنوان «مدال فيلدز و همگاني کردن رياضيات در ايران» در روزنامه «شرق»، انعکاس دادم و در آنجا نوشتم: «... اين نتيجه گرا نقدر، دو پيام براي مسئولان آموزش و تعليم و تربيت کشور دارد: نخست آن که جايگاه دختران و زنان را در اعتلاي علمي کشورمان به رسميت بشناسند و حق مسلم آنان را در احراز کرسي هاي مختلف در اين عرصه انکار نکرده و به آنان واگذار کنند و ديگر آنکه با کمک به ترويج دانش رياضي در کشورمان به خصوص در ميان دختران دانش آموز، گامي اساسي در راستاي ترويج دانش رياضي و همگاني کردن آن بردارند». يک سال ونيم پيش از آن هم در ضميمه علمي «شرق» در پنجم بهمن 1391 و به مناسبت کسب جايزه انجمن رياضي آمريکا توسط مريم، در يادداشتي با عنوان «ققنوس ها نمي ميرند»، بعد از آنکه او را ميراث دار بزرگاني از نسل پيشين خودش مانند هشترودي، مصاحب، شهرياري، بيرشک و... دانسته و آنان را ققنوس هايي ناميدم که با فدا کردن خودشان راه را براي امثال ميرزاخاني ها گشودند، نوشتم: «مريم ميرزاخاني يک استثنا نيست و من تصور مي کنم ده ها و صدها جوان ايراني هستند که مي توانند همين مسير را طي کنند و در رياضيات و ساير علوم پايه به عالي ترين مدارج برسند. لازمه اين کار فراهم آوردن بستر مناسب توسط مسئولان امر است. بايد از مطرح شدن نام اين جوانان استقبال کرد و نبايد از مهاجرت آنان به عنوان فرار مغزها وحشت کرد. آنان هر کجا که باشند، سرمايه هاي ملت ايران محسوب مي شوند، به شرطي که به اين موضوع باور داشته باشيم»، اما آن روز باور نداشتم که کمتر از پنج سال بعد، مريم عزيز خود ققنوس وار پر مي کشد و ما را چشم انتظار مريم هاي ديگر مي گذارد، اما آيا مي توان اميدوار بود که مريم هاي ديگري در اين فضاي آموزشي بالنده شوند و به عبارت ديگر «آيا مريم ميرزاخاني تکرارشدني است؟» با نگاهي به گذشته درمي يابيم که مريم ميرزاخاني محصول فضاي پر شوروحرارت سال هاي طلايي المپيادهاي علمي ايران در دهه 70 شمسي بود که به همت چهره هاي مختلف سياسي و فرهنگي و آموزشي کشورمان که به دلايل مختلف نسبت به اين امر اهتمام ورزيدند و از شرکت جوانان در اين رقابت جهاني حمايت ويژه کردند، ايجاد شده بود. در آن سال هاي (به زعم من) خوب، روزي نبود که خبر کسب مدال هاي زرين و سيمين توسط يکي از تيم هاي المپياد علمي کشورمان سر لوحه اخبار نباشد. گفت وگو با مدال آوران و استادانشان و حتي خانواده هايشان در رسانه هاي گوناگون به چشم مي خورد و جامعه دانش آموزي کشورمان با شوق و ذوق زايدالوصفي خود را براي شرکت در اين رقابت ها آماده مي کردند. مريم ميرزاخاني در همان سال ها چهره و اسوه هم نسلانش شد و با کسب دو مدال طلاي پياپي در دو سال متوالي از همان سال ها درخشش را آغاز کرد. چهره هاي ديگري مانند رويا بهشتي، ايمان افتخاري، اميد اميني و... نيز محصول همان فضا بودند، اما در سال هاي اخير بر جامعه علمي و رياضي کشورمان چه گذشت؟ در طي دو دهه فضاي «نکته و تست» به جاي تفکر خلاق نشست و خود را به ما تحميل کرد. استعدادهاي درخشان ما به جاي تفکر منطقي و رقابت سالم علمي، سعي خود را معطوف به انباشتن ذهن از مشتي نکته و کليد و... کردند. رشته رياضي در مدارس و دانشگاه ها به شدت تضعيف و لذت حل مسئله از ذائقه جوانان پاک شد. البته در چنين فضايي لااقل من چندان اميدوار به تکرار مريم ها نيستم، ولي نسبت به تغيير اين فضا نااميد نيستم و اميدوارم وعده هاي مسئولان که خود از استيلاي مافياي نکته و تست و کنکور به تنگ آمده اند تحقق يابد تا شاهد تکرار روزافزون مريم ها باشيم.
    * دبير رياضي و عضو شوراي سردبيري
    مجله رياضي برهان متوسطه 1

    
    * استاد رياضي دانشگاه زنجانتوسعه علمي، رهبري علمي
    


 روزنامه شرق ، شماره 3192 به تاريخ 21/4/97، صفحه 8 (علم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 125 بار
    



آثار ديگري از "مسعود آرين نژاد"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه توسعه اجتماعي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 1204)، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است