|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق 97/4/21: «شادآباد» بدون شادي
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3240
دوشنبه نوزدهم شهريور ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3192 21/4/97 > صفحه 12 (جامعه) > متن
 
      


«شادآباد» بدون شادي


نويسنده: محمدحسن نجمي


    
    اينجا تهران است؛ برج هاي سر به فلک کشيده در سعادت آباد؛ مراکز خريد در شهرک غرب؛ آپارتمان هايي با لوکس ترين امکانات؛ پاساژهايي با کالاهاي گران قيمت؛ چند دقيقه در اين فضا قدم بزنيد، انگار در جايي غير از تهران قدم مي زنيد. حالا از آنجا نيم ساعت رانندگي کنيد؛ از شمال غرب تهران به جنوبي ترين نقطه غرب تهران؛ شما الان در محله «شادآباد» هستيد و صحنه هايي کاملا متعارض با آنچه نيم ساعت پيش ديده ايد، در انتظار شماست. نه از برج هاي سر به فلک کشيده خبري است و نه از مراکز خريد آن چناني. خانه هايي که سقفشان حداکثر دو متر مي شود، امکانات اوليه زندگي را هم ندارند؛ چند دقيقه قدم بزنيد؛ يا شهري که نيم ساعت پيش در آن قدم زده ايد تهران نبوده يا شهري که الان در آن قدم مي زنيد.
    محله اي که بيشتر از اينکه محلي براي زندگي باشد، محله اي صنعتي و تجاري است. گاراژهايي که از آنها ماشين هاي سنگين بارگيري مي شوند و بيرون مي آيند. از دل «شادآباد» که عبور کنيد، به ميدانگاهي مي رسيد که مرکز مخابرات منطقه در آنجا قرار دارد. کمي جلوتر از مرکز مخابرات، در کنار بلوار اصلي، چند نوجوان مشغول بازي هستند. نزديک جايي که بچه ها مشغول بازي هستند، دري باز است؛ آنجا محل زندگي حدود 60،70 نفر است؛ آنها از 12-13 خانواده تشکيل شده اند.
    
    دوردور با سه چرخه
    12-13 خانواده آنجا هستند، با بچه هاي قدو نيم قد. درون حياط يک کوچه است؛ کوچه که نه، محوطه اي که بين دو رديف اتاقک ها فاصله انداخته. يکي، دو درخت سايه باني درست کرده اند؛ کمي جلوتر از سايه بان هاي طبيعي، يک سينک ظرفشويي قرار دارد؛ دو ضلع از آن با سنگ محاصره شده و يک شير آب روي آن است. هم آبخوري محسوب مي شود و هم محل شست وشوي دست و صورت و هم محل شستن ظرف ها. همان وسط، طناب ها از اين سو به آن سو کشيده شده اند؛ مانند کاموايي که گره خورده است. کارکرد اين طناب ها پهن شدن لباس هاي شسته شده روي آنهاست. مگس ها در رفت وآمد هستند؛ کسي هم کاري به آنها ندارد؛ انگار عادي ا ست.
    وسط محوطه يک پسربچه سه، چهارساله سوار سه چرخه مستهلکي شده و دور دور مي کند؛ البته با پاي برهنه و بدون هيچ پوششي؛ دوردورکردن او هيچ شباهتي با دوردورکردن هاي نيم ساعت آن سوتر از آنجا ندارد. آنجا با ماشين هاي ميلياردي و کفش هاي برند دوردور مي کنند؛ اينجا با سه چرخه خاک گرفته و پاي خاکي و گلي.
    اغلب مهاجر هستند؛ تعدادي از استان گلستان آمده اند و تعدادي از شهر زابل در سيستان و بلوچستان، برخي خانواده ها هم از اتباع افغانستان هستند.
    
    2 ميليون؛ ماهي 220 هزار تومان
    دو طرف، اتاق هايي کوچک قرار دارند؛ با کمترين امکانات. حتي در هم ندارند؛ به جاي در، پرده هايي مستهلک آويزان کرده اند. در اين اتاق هاي نمور و بدون پنجره، براي رسيدن هوا و ديدن نور، تنها راه همين است که به جاي «در» از پارچه و پرده استفاده کرد تا هم هوا رد شود و هم حالت توري داشته باشند. نماي اتاق ها کاهگل است و بعضا يک کمد هم کنار درِ ورودي اتاق. اتاق ها کمترين امکانات رفاهي را دارند؛ با محاسبه چشمي، حداکثر مساحت هر اتاق 12 متر است؛ البته شايد اتاق ها بزرگ تر بوده باشند، اما ساکنان براي همين اتاق ها بايد 2 ميليون تومان پول پيش بدهند و ماهي 220 هزار تومان اجاره؛ رقمي که خيلي هايشان از تامين آن درمي مانند. شايد براي آنها که نيم ساعت با «شادآباد» فاصله دارند، اين رقم ها پولي نباشد؛ مثلا براي آنها مي شود يک لباس يا يک کفش.
    اما يک نکته روي اين اتاق هاي کوچک جلب توجه مي کرد؛ روي بام کوتاه بيشتر اين اتاق ها، ديش ماهواره خودنمايي مي کرد.
    دستشويي مشترکوقتي از نبود امکانات سخن گفته مي شود، شايد برخي فکر کنند نبود پنجره يا اتاق بدون در، از مصاديق نداشتن امکانات است؛ هرچند آنها هم در نوع خود کمبودي چشمگير است، اما اين 60،70 نفر يک حمام و يک دستشويي مشترک دارند و همه بايد از آن استفاده کنند؛ اين مورد يکي از مهم ترين مصاديق فقر امکانات در اين محل است.
    صاحبخانه خودش را نشان نمي دهد، مي گويند همان جاها زندگي مي کند؛ البته اهالي مي گويند آنجا در طرح فضاي سبز شهرداري براي توسعه پارک روبه روي خانه هايشان قرار دارد؛ يعني اگر طرح اجرائي شود، بايد با همان اتاق هاي اجاره اي هم خداحافظي کنند.
    مردهاي آنجا شغل هاي متفاوتي دارند؛ از تراشکاري گرفته تا جمع آوري ضايعات، کارگر پيماني شهرداري، موتوري، کارگر روزمزد و البته بي کار.
    
    تحصيل؟ تا پنجم
    در بين بچه ها بودند کساني که رنگ دفتر و کتاب را هم تا به حال نديده اند؛ هرچند بچه محصل هم ديده مي شود. اما سنت در بين آنها اين گونه است که به قول خودشان حداکثر تا کلاس پنجم يا ششم تحصيل مي کنند و پس از آن به بازار کار مي پيوندند. البته نه جهت کسب درآمد براي خودشان؛ بلکه براي کمک حال خانواده شدن. چند بچه آنجا با همان سن و سال کودکي شان در دسته کودکان کار محسوب مي شوند؛ يکي فال مي فروشد و ديگري آدامس. اما برخي ديگر را خانواده ها هر جور که شده اجازه نمي دهند از الان کار کنند.
    روز دوشنبه گذشته «طيبه سياوشي» نماينده تهران براي بازديد به «شادآباد» رفته بود. «مريم نشيبا» گوينده راديو و «مينو خالقي» مشاور رئيس سازمان امور اجتماعي کشور هم «سياوشي» را همراهي مي کردند.
    آنها دانه دانه به اتاق ها سر مي زدند و سياوشي با آنها صحبت مي کرد. يک خانواده بودند که شناسنامه نداشتند. زن خانواده در توضيح مي گويد دليل اينکه شناسنامه ندارند اين است که مادر همسرش از اتباع افغانستان بوده و به همين دليل فرزند آنها شناسنامه ندارد و به تبع آنها نوه هاي مادربزرگ هم شناسنامه ندارند. اتاق ديگر؛ مرد مسني که مشغول کشيدن سيگار است؛ بچه هاي قد و نيم قد دارد؛ بچه ها يک تاب به درخت داخل حياط بسته اند و با آن بازي مي کنند؛ شادي هاي کوچک. جنس شادي آنها با شادي هاي هم سن وسالان خود با فاصله نيم ساعت از آنجا خيلي متفاوت است. بچه ها انگار مدرسه نمي روند.
    يکي دو نفر از زنان ساکن آن اتاق ها باردارند؛ البته بچه هم دارند ولي... سخت راه مي روند.
    
    ماجراي دختر 11ساله
    پشت جايي که اتاق ها در دو طرف آن قرار گرفته اند، يک محوطه باز وجود دارد. بچه ها آنجا هم بازي مي کنند. يک سگ ولگرد هم براي خودش مي رود و مي آيد. درختان سيب و هلو در گوشه اي از محوطه هستند؛ يکي از زنان مي گويد صاحبخانه اجازه نمي دهد کسي دست به اين درختان بزند. کمي آن سو تر از درختان سيب و هلو، يک کانکس سفيد است. ساکن کانکس يک زن متولد 1363 است؛ اما چهره اش اين موضوع را تاييد نمي کند؛ در صورتش رنج زندگي خودنمايي مي کند. زن به همراه شوهرش در آن کانکس زندگي مي کند؛ در گرماي طاقت فرساي تابستان و بدون کولر. در کانکس باز است؛ زن بيرون مي آيد و خوش وبش مي کند. از سه تصادفي که داشته صحبت مي کرد که اين تصادف ها چه بر سرش آورده اند. در دست و پايش جاي برخي استخوان هايش پلاتين دارد؛ روده بزرگش تقريبا از بين رفته و براي قضاي حاجت يک لوله در شکم به کيسه اي متصل شده که البته کيسه مخصوص را به دليل هزينه هايش همراه ندارد و به جاي آن از کيسه فريزر استفاده مي کند. همسرش در ترمينال «دادزن» است. او از سرنوشت تلخ دخترش هم سخن گفت؛ سرنوشتي که از 11سالگي براي او رقم خورده بود و تازه 15سالگي بعد از ازدواج ناکام دختر، مادر متوجه آن شده است.
     او مي گويد قبلا در خانه اي ساکن بودند که از پرداخت اجاره آن عاجز شدند و صاحبخانه هم آنها را جواب کرد. وسايلشان را به يک پارک بردند و حدود 50 روز مجبور شدند آنجا صبح را شب و شب را صبح کنند. به گفته خودش، پس از آن بود که يک خيّر برايشان کانکس محل سکونت را از صاحبخانه اجاره کرده؛ يک ميليون پول پيش و 200 هزار تومان اجاره. زن ديگري مي گويد يک ميليون تومان از کميته امداد وام گرفته؛ اما بازپرداخت آن برايش سخت و دشوار بوده: «اشک مي ريختم و ماهانه 33 هزار تومان پس مي دادم». 33 هزار تومان؛ رقمي شايد کمتر از يك پرس غذا در فاصله نيم ساعته با «شادآباد». او صرع دارد و تهيه داروهاي کنترل صرع برايش مشکل است. او مي گويد يک بار از چندين جا آمدند و به طعنه مي گفت فقط آتش نشاني نيامده بود! اما معتقد است که هيچ تغييري در زندگي شان ايجاد نشده. بچه ها جايي جمع شده اند؛ يکي شان هم حرف آن زن را تکرار مي کند؛ البته بدون اينکه شنيده باشد. اميد زيادي به تاثيرگذاري آمدوشدها بر زندگي شان ندارد. از ديگري پرسيده مي شود کسي هم مي آيد اينجا برايتان چيزي بياورد؟ پاسخ مي دهد: «گاهي؛ در حد غذاي نذري و اين جور چيزها». اينجا «شادآباد» تهران است؛ جايي که برخلاف اسمش خبري از شادي نيست؛ جايي در فاصله نيم ساعته از برج ها و مراکز خريد لوکس در شمال غرب پايتخت. اينجا تهران است.
    در ادبيات جامعه شناسي موقعيت سياه (Black-locality) عمدتا به وضعيت مناطق حاشيه نشين همراه با زندگي هاي آلونکي اطلاق مي شود. اين مناطق عمدتا کانون برخي آسيب هاي اجتماعي و انحرافاتي هستند که در تغذيه و توسعه آسيب ها در مرکز کلان شهرها نقش فعال دارند. منطقه شادآباد تهران يکي از مهم ترين مناطق در حوزه سکونت هاي غيررسمي است که دقيقا مي توان به آن عنوان موقعيت سياه را اطلاق کرد؛ منطقه اي با سکونت قريب به 70 نفر در بيست اتاقکي که به کپر شبيه است. فاقد سيستم آب رساني استاندارد و شبکه فاضلاب و همين طور امکانات حداقلي در زمينه بهداشت براي زندگي که اين منطقه را به موقعيت سياه بدل کرده است. ساکناني که عمدتا به مشاغل خياباني مشغول اند و کودکاني که عمدتا از جاماندگان تحصيل به شمار مي آيند. ترکيب جمعيتي کاملا عجيب متشکل از مردان و زنان افغان و ايراني که از شهرهاي شمالي به اين منطقه مهاجرت کرده اند. در هم آميختگي اين افراد سبب شده است تا شرايط کودکان اين منطقه و نامعلوم بودن وضعيت شناسايي و هويتي شان تشديد شود. اين منطقه يک نمونه شاخص از حاشيه نشيني در کلان شهر هاست که بايد براي آن در کنار ديگر ساکنان حاشيه نشين فکري انديشيد.
    بايد توجه داشت که حاشيه نشيني و گسترش زندگي هاي سرطاني در کشور بيش از چهار دهه قدمت دارند. دقيقا اين روند از زماني آغاز شد که روند مهاجرت به سمت شهرها قوت گرفت و امکانات شهري پاسخ گوي همه اين نيازها نبود. متاسفانه در چند دهه گذشته کشور فاقد برنامه ريزي منسجم و راهبردي و همين طور ضعف در تدوين نظام آمايش سرزميني براي مهار زيستگاه هاي غيررسمي بود و اين بي توجهي امروز کلان شهرها و در راس آنها تهران را به يک بحران فراگير نزديک کرده است. هر روز بر عمق فاجعه افزوده مي شود و هيچ فرد يا نهادي به طور مستقيم حاضر به پذيرش اين نابساماني ها نيست. با اين همه لازم مي دانم با توجه به مشاهداتم در شادآباد و برخي آمارهاي نسبتا موثق به جنبه هايي از مسئله اشاره کنم.
    اگر بخواهيم پس از به رسميت شناختن مسئله، گامي جدي براي حل آن پيدا کنيم، نياز به همتي ملي با مشارکت توامان دولت و جامعه داريم. نمي توان نقش بي بديل و پرکار و خستگي ناپذير شبکه هاي اجتماعي و گروه هاي جامعه بنيان را در سال هاي گذشته براي رفع معضلات اين مناطق ناديده بگيريم. بي شک اين گروه ها توانستند سرعت رشد زندگي هاي آلونکي در اطراف کلان شهرها را کاهش دهند و براي يافتن راه حل هاي درون زا اقدامات خوبي انجام دهند. تجربه اين گروه ها نشان مي دهد که مهم ترين راه براي برون رفت تدريجي از بحران آلونک نشيني در تهران چيزي جز آموزش و توانمندسازي و در ادامه تسهيل مهاجرت معکوس نيست. بايد اين تجربيات را ارج نهاد و دولت نيز نسبت به کسب تجربه در اين زمينه پيش قدم شود. در اين زمينه لازم است نهادهاي آموزش و فرهنگي و شهري در اقدامي مشترک و ضمن سهميه بندي وظايف وارد عمل شوند و همسو با جريان هاي غيردولتي فعال در مناطق اقدامات لازم را آغاز کنند.
    وجه مهم ديگر درباره حاشيه نشيني مربوط به توسعه و تمرکز فقر و بزهکاري در اين مناطق است. بايد باور داشت که اين مناطق کانون اصلي صدور بزهکاري در کلان شهرها هستند که خود ريشه در فقر و بي کاري دارد. اين موضوع بايد خارج از نوبت و به سرعت چاره انديشي شود؛ چرا که بزه در هر مرحله فربه تر مي شود و حتي در برخي مناطق مي تواند به خلق چالش امنيتي نيز بينجامد. بايد بدانيم که بزهکاري موروثي نيست و ماهيتي يادگرفتني دارد. در اين صورت تنها راه مهار اين وضعيت آموزش است تا در برابر شيوع آسيب ها سدي محکم ايجاد کنيم.
    نکته مهم ديگر و عمدتا مغفول مانده در زمينه زندگي هاي آلونکي مربوط به پيامدهاي فرهنگي آسيب هاي اجتماعي است. انزوا، اضطراب، ترس، از خودبيگانگي و فقدان هويت تنها جلوه هايي از اين پيامدها هستند که وضعيت و انتقال نسلي بزهکاري را تشديد مي کند. بايد در طرح جديدي حضور کارآموزان و متخصصان روان شناسي و روان پزشکي را در اين مناطق تنظيم کرد و از آنها به نفع ترميم وضعيت روان شناختي و فرهنگي مردمان ساکن در اين مناطق بهره برد. قطعا موج بعدي پس از گسترش بزهکاري مربوط به نارسايي هاي رواني در اين مناطق خواهد بود. فرد بيمار از نظر رواني استعداد بيشتري براي تنوع بخشي و انجام بزه هاي ديگر دارد؛ درحالي که فرد تحت درمان و آموزش در برابر بزهکاري ترديد مي کند و تقريبا شتاب زده عمل نمي کند
    «شادآباد» بدون شادي
    


 روزنامه شرق ، شماره 3192 به تاريخ 21/4/97، صفحه 12 (جامعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 21 بار
    



آثار ديگري از "محمدحسن نجمي"

  رئيس فراكسيون محيط زيست مجلس خبر داد: پرونده فعالان محيط زيست در انتظار تصميم دادگاه
محمدحسن نجمي، شرق 30/3/97
مشاهده متن    
  محمدجواد ابطحي كوتاه نمي آيد / انتشار خبر تجاوز بهانه اي مي شود براي حمله به مقدسات مردم خميني شهر
محمدحسن نجمي، شرق 24/3/97
مشاهده متن    
  لايحه الحاق ايران به كنوانسيون بين المللي مقابله با تامين مالي تروريسم چگونه به تعويق افتاد: پيامك هاي مشهدي
محمدحسن نجمي، شرق 23/3/97
مشاهده متن    
  ديپلماسي پشت سد طومار / بررسي لايحه الحاق ايران به كنوانسيون مقابله با تامين مالي تروريسم 2 ماه به تعويق افتاد
محمدحسن نجمي، شرق 21/3/97
مشاهده متن    
  لاريجاني با 147 راي، رئيس مجلس ماند / قدرت نمايي «اميد» در بهارستان
محمدحسن نجمي، شرق 10/3/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه فقه، حقوق و علوم جزا
متن مطالب شماره 7، بهار 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است