|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم97/4/21: مردي با عمامه و گاهي كلاه كاسكت!
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5182
يكشنبه بيست و هشتم مرداد ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5150 21/4/97 > صفحه 11 (زندگي) > متن
 
 


مردي با عمامه و گاهي كلاه كاسكت!
با مهدي واثقي، طلبه اي كه سبك ساده و عاشقانه اي براي زندگي اش انتخاب كرده است

نويسنده: مينا مولايي

چند روز ديگر که بگذرد، اولين ماه تابستان که تمام شود و نوبت به مرداد که برسد، مهدي واثقي و همسرش، اولين سالگرد عقدشان را جشن مي گيرند و ياد سال گذشته مي افتند، ياد روزي که پاي سفره عقد نشستند و به هم قول دادند شريک غم و شادي همديگر باشند، شريک همه لحظه هاي خوشي و ناخوشي. ياد روزي که مهمان شهداي گمنام بوستان الغدير بودند؛ روزي که اهالي محله هم يادشان نرفته، نه اين عروس و داماد جوان را و نه سفره عقدي را که در مقبره الشهدا چيده شده بود؛ سفره عقدي که مزين بود به عکس شهدا. مهدي واثقي داماد جواني که سال گذشته در روز ميلاد امام رضا(ع)، پاي اين سفره عقد نشست يک جوان دهه هفتادي است، جواني متولد سال 1375. جواني که در حوزه علميه طلبه است و مدتي هم از امام جماعت شدنش مي گذرد. اين اما همه ماجرا نيست، آشنايي ما و او برمي گردد به شغل دومي که مهدي براي اين روزهايش انتخاب کرده است، به خيابان هاي شلوغ تهران و يک موتورسيکلت و مردي جوان که مي خواهد نان حلال سر سفره اش ببرد.
    
    شما هم طلبه هستيد، هم پيک موتوري، هيچ کدام از اينها شغلي بود که از بچگي براي اين روزهاي 22 سالگي تان در نظر داشته باشيد؟
    نه اصلا. من هم مثل خيلي از بچه هاي ديگر به شغل هاي زيادي فکر مي کردم اما نه روحاني شدن و نه کار با موتورسيکلت بين آنها نبود. من اول طلبه شدم، بعد به خاطر اين که ازدواج کرده بودم و هنوز درسم در حوزه تمام نشده بود براي اين که درآمد بيشتري داشته باشم به فکر شغل دوم افتادم و در نهايت رسيدم به اين کار.
    
    در خانواده شما کسي روحاني بود؟
    نه، ما اصلا در فاميل مان روحاني نداريم، اما در محله اي ساکن هستيم که بافت هياتي و مسجدي خوبي دارد.
    
    کدام محله؟
    محله سراج در منطقه 4. من از بچگي، مسجد مي رفتم و در همين مسجد هم با هيات امام الرئوف آشنا شدم که پاي کارش چند تا از طلبه هاي سطح يک و دو بودند. طلبه هايي که در مناطق مختلف کار فرهنگي مي کردند، در يکي از برنامه هاي اين هيات، من هم همراه شدم و با آنها براي اردو به مشهد رفتم. در همين اردو بود که من جذب فعاليت هاي فرهنگي اين طلبه ها شدم.
    
    چندساله بوديد؟
    سال اول دبيرستان بودم. قبل از اين آشنايي با طلبه ها ذهنيت روشني از کار آنها نداشتم اما بعد از اين آشنايي ديدم که آنها تارک دنيا نيستند، همه وقتشان را در گوشه حوزه نمي گذرانند، بلکه در کنار درس خواندن، ورزشکار هم هستند، خيلي پرنشاط و فعال هستند و از فعاليت هاي اجتماعي دوري نمي کنند. ذهنيت خوب من نسبت به طلبگي از همين جا براي من به وجود آمد و بعد که در فعاليت هاي فرهنگي و علمي آنها حضور بيشتري پيدا کردم، کم کم به اين تصميم رسيدم که خودم هم همين مسير طلبگي را بروم. البته رسيدن به اين تصميم تقريبا يک سال طول کشيد و وقتي من به سال دوم دبيرستان رسيدم، وارد حوزه شدم.
    
    در اين يک سال به چه چيزهايي فکر مي کرديد؟
    من اثرگذار بودن طلبه ها را روي نوجوان هايي مثل خودم ديده بودم و دلم مي خواست من هم مثل آنها اثر گذار باشم. با خودم مي گفتم حالا که چهار تا طلبه آمدند دست تو را گرفتند و نسبت به جامعه و زندگي آگاهت کردند تو هم همين رسالت را نسبت به نوجوان هاي نسل بعد از خودت داري و اينطوري مي تواني اثرگذار باشي. البته همان موقع خيلي ها به من مي گفتند که مگر فقط بايد طلبه باشي تا اثرگذار شوي، من هم در جواب مي گفتم که اين نوع از اثرگذاري فرهنگي که در ذهن من است، فقط از اين طريق امکان دارد و اين استدلال را برايشان مي آوردم که هرکسي در رشته اصلي اش مفيدتر است و اثرگذاري کسي که در رشته برق درس خوانده با کسي که برق کاري بلد است، فرق مي کند.
    
    اين استدلال ها را براي خانواده تان هم مي آورديد؟
    خوشبختانه پدرومادرم کاملا موافق اين تصميم بودند و من فکر مي کنم که به واسطه دعاهاي مادرم من در اين مسير قرار گرفتم. چون مادرم هميشه مي گفت که اصلا مهم نيست که وقتي بزرگ شدي چه کاره بشوي، دکتر بشوي يا مهندس يا کارگر. افتخار من اين است که هر شغلي داشتي کار مردم را راه بيندازي و دعاي خيرشان پشت سرت باشد. بجز اين، آن موقع وقتي وضعيت فرهنگي جامعه را ديدم، احساس تکليف هم کردم، مخصوصا که حضرت آقا همان موقع ها فرموده بودند که به خاطر نگراني هاي فرهنگي شب ها خواب به چشمم نمي آيد. اين جمله من را به فکر انداخت که وقتي دغدغه ولي فقيه من کار فرهنگي است، چرا من به سهم خودم در اين عرصه فعاليت نداشته باشم؟! وقتي مي بينم که جنگ تير و تفنگ عليه کشورمان تمام شده اما دشمن از طريق جنگ نرم و جنگ فرهنگي وارد شده، چه کاري مقدس تر و پرخير و برکت تر از اين کار فرهنگي انسان ساز؟! همين احساس تکليف باعث شد که وارد حوزه علميه شوم و الان سطح يک پايه 6 هستم، يعني آخرين سال پايه يک.
    
    امام جماعت هم هستيد؟
    بله امام جماعت کميته امداد منطقه 7 هستم.
    
    به شغل دومتان برسيم، پيک موتوري شدن چطور برايتان پيش آمد؟
    واقعيتش اين است که تا قبل از متاهلي، با همان شهريه طلبگي زندگي ام را اداره مي کردم اما از وقتي که متاهل شدم، خرج و مخارج زندگي هم بيشتر شد و من چون هنوز طلبه بودم و يک ساعت هاي خاصي بايد سرکلاس حضور مي داشتم و درسم را ادامه مي دادم، شرايط کار ثابت را نداشتم، به خاطر همين اين کار را انتخاب کردم که ساعتش دست خودم باشد.
    
    حالا از اين کار راضي هستيد؟ درآمدش خوب است؟
    چرا نباشم؟! الکاسب حبيب الله، فرقي نمي کند چه کاري بکنيم مهم اين است که درآمدمان حلال باشد. کار که عار نيست، من از اين خوشحالم که پول حلال به خانه مي برم. از قديم هم به ما گفته اند که روزي دست خداست، من هم روي همين اعتقاد صبح که بيدار مي شوم مي گويم الهي به اميد تو. حالا هرچقدر هم در اين روز کاسب شوم، چه 20 هزار تومان، چه صدهزار تومان، اين روزي من بوده و به آن راضي ام.
    
    قاعدتا روحاني بودن و انجام کارهاي فرهنگي با فضاي کاري جديد شما روي موتورسيکلت و عبور و مرور مرتب در خيابان هاي شهر تفاوت هاي زيادي دارد. چطور با اين تفاوت ها کنار آمده ايد؟
    اتفاقا اين تفاوت ها خيلي خوب است. من چون در مسجد بيشتر با قشر نوجوان در ارتباطم، با آنها اردوي جهادي مي رويم و فعاليت هاي فرهنگي داريم، شايد کمتر اين فرصت برايم پيش بيايد که پاي حرف هاي نسل هاي بزرگ تر بنشينم. اما از وقتي با موتور بين مردم مي چرخم، با مسافرها بي واسطه حرف مي زنم و با اقشار مختلف ارتباط مي گيرم و اين تجربه براي من خيلي خوب بوده، ما خيلي وقت ها پشت موتور، تحليل فرهنگي مي کنيم، تحليل سياسي مي کنيم و من مي بينم که چقدر مردم نسبت به مسائل مختلف شبهه دارند و در همين فاصله سعي مي کنم تاجايي که مي توانم به اين شبهه ها جواب بدهم. درحقيقت در اين مدت به شناخت بهتري از جامعه رسيده ام.
    
    چه شناختي؟
    اين که مردم ما هنوز پاي کار انقلاب و نظام هستند، با اين که مشکل اقتصادي امانشان را بريده اما هنوز پاي کارند و همين خيلي اهميت دارد. من هم که در آينده سروکارم با همين مردم است، پس بايد بدانم دردشان چيست تا نسبت به همان، هدفم را مشخص کنم.
    
    به مشتري ها مي گوييد که طلبه هم هستيد؟
    به همه که نه. اما خيلي ها خودشان بحث را شروع مي کنند و در نهايت به اينجا مي رسيم که اين شغل دوم من است و من طلبه ام، معمولا هم بحث از اينجا شروع مي شود که آنها مي پرسند کار خوبي است؟ از درآمدت راضي هستي؟ من هم مي گويم که با توجه به شرايط شغل اصلي ام، تنها کاري است که مي توانستم انتخاب کنم و بله خدا را شکر از درآمدش راضي هستم. بعد هم اگر بحث ادامه پيدا کند معمولا به اين مي رسيم که من طلبه هستم و اتفاقا خيلي ها از اين موضوع تعجب مي کنند.
    
    چرا؟
    شايد چون نديده اند که يک روحاني، در اين جور کارها هم فعال باشد.
    
    از سختي هاي پيک موتوري بودن بگوييد؟
    سختي هايش هم استهلاک زياد خودت و موتورسيکلت است. وقتي پشت موتور هستي، مخصوصا در فصل هاي سرد سال که آلودگي هوا زياد است، با همه وجودت حس مي کني که سرب وارد ريه هايت مي شود، خطر تصادف و برخورد و ... هم که جاي خودش است که يک بار سال گذشته براي من هم اتفاق افتاد. البته چون کلاه داشتم آسيب زيادي نديدم اما موتورم خراب شد.
    
    
     زندگي +
    فرهنگ سازي با يک مراسم عقدساده

    جمعه سيزدهم مرداد سال96، بوستان الغدير در منطقه4 تهران ميزبان يک مراسم آسماني بود. مراسم عقد زوج جواني که تصميم گرفته بودند در روزگاري که تجملات حرف اول و آخر خيلي از زندگي هاست، زندگي شان را ساده تر از خيلي ها شروع کنند؛ روزي که مهدي واثقي و همسرش پاي سفره عقد نشستند. مهدي درباره اين تصميم مي گويد: «همسر من دانشجوي فلسفه و کلام اسلامي دانشگاه امام صادق(ع) است، يعني يک آدم مذهبي و حزب اللهي و معتقد و برگزاري اين مراسم عقد در جوار شهدا هم پيشنهاد خود ايشان بود و من هم از اين پيشنهاد استقبال کردم. هدف ما هم اين بود که به مردم نشان بدهيم با ساده ترين امکانات هم مي توان پاي سفره عقد نشست، آن هم در شرايطي که بعضي ها براي يک مراسم عقد، ميليون ها تومان هزينه مي کنند! ما فکر کرديم مراسم عقد ما مي تواند يک کار فرهنگي هم باشد. براي برگزاري اين مراسم هم از دو نفر کمک خواستيم، يکي از خود امام رضا(ع) و يکي هم از شهدا و شايد باورتان نشود در عرض يک هفته، همه مراسم ما جور شد و درست در روز ميلاد حضرت امام رضا(ع) اين مراسم در مقبره الشهداي بوستان الغدير برگزارشد و همه کارها را هم ديگران انجام دادند حتي سفره عقد ما را بچه هاي خود مقبره الشهدا چيدند.»
    مردي با عمامه و گاهي کلاه کاسکت! / با مهدي واثقي، طلبه اي که سبک ساده و عاشقانه اي براي زندگي اش انتخاب کرده است
    


 روزنامه جام جم، شماره 5150 به تاريخ 21/4/97، صفحه 11 (زندگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 8 بار



آثار ديگري از "مينا مولايي"

  بگويم #فرزندم_كجاست؟ / پدر و مادر شهدا از پويش فرزندت كجاست مي گويند؛ والديني كه فرزندشان را براي دفاع از وطن بدرقه كردند نه خروج از وطن!
مينا مولايي، جام جم 25/5/97
مشاهده متن    
  زير «سايه» مهرباني / گزارش جام جم از فعاليت چند جوان جهادگر كه با يك استارت آپ به كمك نيازمندان شتافته اند
مينا مولايي، جام جم 18/5/97
مشاهده متن    
  خودنمايي با مرحوم مغفور تازه گذشته! / جام جم از يك آسيب اجتماعي نه چندان جديد گزارش مي دهد
مينا مولايي، جام جم 17/5/97
مشاهده متن    
  همه چيز «جليقه ضد گلوله» نيست / جام جم از ضعف هاي آموزشي محيط بانان گزارش مي دهد
مينا مولايي، جام جم 17/5/97
مشاهده متن    
  داستان اين 3 زن / 3 روايت كوتاه از زندگي زنان سرپرست خانوار؛ زناني كه آشفته بازار اقتصاد آنها را با مشكلات بيشتري رو به رو كرده است
مينا مولايي، جام جم 16/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه رهيافت هايي در علوم قرآن و حديث
متن مطالب شماره 99، پاييز و زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است