|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد97/4/24: بهره برداري هيتلر از بحران ۱۹۲۹
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4661
دو شنبه 31 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4374 24/4/97 > صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد) > متن
 
 


بهره برداري هيتلر از بحران ۱۹۲۹




    بحران اقتصادي که در اواخر سال ۱۹۲۹ چون آتشي شعله ور سراسر جهان را گرفت، فرصتي را که آدولف هيتلر مي جست به او داد و او نيز از آن تا آنجا که توان داشت بهره برد. نظير اکثر انقلابگران بزرگ، او تنها در دوران فلاکت، مي توانست شکوفا شود. نخست آن زمان که توده هاي مردم بيکار، گرسنه و نااميد بودند و سپس هنگامي که از باده جنگ سري پر شور داشتند، ليکن روش وي از يک جهت متفاوت با انقلابگران تاريخ بود.
    هيتلر بر آن بود که انقلاب خويش را پس از کسب قدرت سياسي آغاز کند. وي عقيده داشت که براي به چنگ آوردن قدرت و زمام دولت، نبايد انقلاب کرد. براي رسيدن به اين هدف بايد آراي راي دهندگان يا موافقت دولتمردان را به دست آورد؛ به بيان ديگر استفاده از راه هاي قانوني که دموکراسي آن را براي رسيدن به اقتدار مشروع مي داند. هيتلر براي تحصيل آراي مردم از زمان سود مي جست و زمان نيز با شروع دهه سوم قرن بيستم بار ديگر ملت آلمان را در غرقاب نوميدي فرو برده بود. براي کسب حمايت آنان که بر اورنگ قدرت تکيه داشتند، بايد آنان را متقاعد مي کرد که تنها او، توانايي نجات آلمان را از آن وضع نکبت بار دارد. در سال هاي پرآشوب ۱۹۳۳-۱۹۳۰ رهبر زيرک و فرصت طلب حزب نازي، با کارمايه و نيرويي نو آهنگ عمل کرد تا به اين ترتيب به هر دو هدف نائل آيد. وقتي به گذشته مي نگريم، مي بينيم رويدادهاي سياسي و اجتماعي و شروع بحران اقتصادي جهاني و آشفتگي فکري رهبران سياسي آلمان و تمايل برخي از آنها به همکاري با هيتلر و فقدان يک تصميم عمومي جهت مقابله با سير صعودي حزب نازي، شرايط مناسبي را براي هيتلر جهت نيل به قدرت فراهم ساخته بود و عقربه زمان به نفع او پيش مي رفت.
    در سال ۱۹۲۹ گوستاو اشترسمان، وزيرخارجه پر تلاش جمهوري وايمار ديده از جهان فرو بست. وي از شش سال پيش که وزير امور خارجه شده بود، از جان مايه مي گذاشت و مي کوشيد آلمان را به سوي ثبات سياسي و اقتصادي رهنمون گردد و به همين دليل، قواي خود را تحليل برده بود. دستاوردهاي او درخشان و اعجاب انگيز بود. اشترسمان آلمان را وارد جامعه ملل کرده بود و طرح داوز و نقشه يانگ را فراهم آورده بود و اين دو طرح، ميزان خسارت جنگ را تا آن حد تقليل داده بود که آلمان به آساني مي توانست بپردازد، وي يکي از معماران اصلي پيمان لوکارنو در سال ۱۹۲۵ بود که به اروپاي غربي، آرامش و آسايش بخشيد و اين سکوني بود که ملل خسته از جنگ و ستيز آن سامان، نخستين بار طي يک نسل به خود مي ديدند.
    سه هفته پس از مرگ اشترسمان يعني در روز ۲۴ اکتبر ۱۹۲۹ بازار سهام در وال استريت فرو ريخت. نتايج مصيبت بار سقوط سهام به اندک زمان در آلمان احساس شد. شالوده شادکامي مردم آلمان، تجارت جهاني و وام هايي بود که آن کشور از خارج و بيش از همه از آمريکا مي گرفت. زماني که چشمه وام ها فروخشکيد و هنگام تصفيه و پرداخت آنها فرا رسيد، سازمان مالي آلمان نتوانست در برابر فشار تاب آورد. زماني که تجارت جهاني به دنبال کاهش فاحش بهاي همه اجناس از رونق افتاد، آلمان نتوانست به اندازه کافي کالا صادر کند تا موادخام و موادغذايي موردنياز خويش را از خارج بخرد. بدون صادرات صنايع آلمان قادر نبود کارخانه هاي خود را داير نگه دارد و در نتيجه از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ يکي از معتبرترين بانک هاي آلمان به نام «دارمشتاترناسيونال» با خطر ورشکستگي روبه رو شد و دولت مرکزي را ناگزير ساخت تا تمامي بانک ها را موقتا تعطيل کند. حتي ابتکار هوور، رئيس جمهوري آمريکا نتوانست سيل بلا را سد کند. ابتکار او اين بود که براي پرداخت همه وام هاي زمان جنگ، از جمله غرامت آلمان مهلتي قائل شد و اين مهلت از روز ششم ژوئيه به مرحله اجرا درآمد. تمامي جهان غرب گرفتار مصائب ناشي از بحران اقتصادي بودند و راه مقابله و برون رفت از آن را نيز نمي دانستند و چنين احساس مي کردند که مهار کردن آن خارج از حيطه قدرت بشر است. چگونه امکان داشت که ناگهان در ميان آن همه فراواني نعمت، آن همه فقر و نکبت، آن همه رنج و محنت پديد آيد؟
    برخي از مولفان تاريخ سياسي هيتلر و دوران قبل از شروع جنگ جهاني دوم، همچون شاير بر اين باورند که هيتلر فاجعه را پيش بيني کرده بود، ليکن به علت آن پيش از سياستگران دگر، پي نبرده بود. شايد بتوان گفت که موجبات فاجعه را کمتر از اکثر آنان درک مي کرد زيرا نه آگاهي از اقتصاد داشت و نه دلبستگي به آن، اما از فرصت هايي که بحران اقتصادي، ناگهان بدو داده بود؛ نه بي خبر بود و نه بدان ها بي علاقه. فقر و نکبت مردم آلمان که اکثر زخم هاي ناشي از سقوط مصيبت بار کمتر از ده سال پيش پول آلمان(مارک)هنوز در زندگي شان ديده مي شد، غمخواري او را برنينگيخت. برعکس در تاريک ترين روزهاي آن زمان، که کارخانه ها تعطيل و رقم رسمي بيکاران، بيش از شش ميليون بود و در هريک از شهرهاي کشور صفوف خريداران نان به صدها متر مي رسيد، مي توانست در مطبوعات نازي بنويسد: «در حياتم، هرگز چون اين زمان شاد و خرسند نبوده ام، زيرا واقعيت نامطبوع ديدگان ميليون ها آلماني را بر تقلبات بي مانند، بر دروغ ها و خيانت هاي فريبندگان ملت، گشوده است.» رنج و درد هموطنان آلماني او چيزي نبود که وقت را در راه همدردي با دردمندان، هدر دهد. بلکه بايد آن مصائب را با خونسردي و بي درنگ به حمايت سياسي از جاه طلبي خويش بدل کند و اين همان کاري بود که هيتلر در اواخر تابستان سال ۱۹۳۰، پيش رفت تا به آن بپردازد.
    هرمان مولر، واپسين صدراعظم سوسيال دموکرات آلمان و رئيس آخرين دولتي که براساس ائتلاف احزاب دموکراتيک تشکيل شده بود. احزابي که تکيه گاه و هوادار جمهوري وايمار بودند، در ماه مارس سال ۱۹۳۰ استعفا کرده بود. سبب استعفاي وي مشاجره احزاب موتلفه بر سر صندوق بيمه بيکاري بود. به جاي او هاينريش برونينگ رهبر پارلماني حزب کاتوليک ميانه رو نشسته بود. برونينگ در دوران جنگ با درجه سرواني، فرمانده يک گروهان مسلسل چي بود و نشان «صليب آهن» گرفته بود. عقايد معتدل و محافظه کارانه او در رايشتاگ، نظر مساعد ارتش و به ويژه توجه ژنرال کورت فن شلايخر را جلب کرده بود. شلايخر آن زمان نزد مردم آلمان کاملا ناشناس بود. او که «افسر پشت ميزنشين» خودخواه؛ جاه طلب و توانا بود و همان هنگام در محافل نظامي به عنوان دسيسه گري با استعداد و بي همه چيز شناخته مي شد، به رئيس جمهور «فن هيندن بورگ» پيشنهاد کرده بود که برونينگ نخست وزير شود. صدراعظم جديد، گرچه شايد خود کاملا درنيافته بود، از جانب ارتش نامزد اين مقام شده بود. برونينگ که مردي کامل عيارو فداکار و فاقد خودخواهي و فروتن و محجوب درستکار بود و طبعي بالنسبه تند و خشن داشت، اميد بسته بود که دوباره حکومت پارلماني استواري در آلمان بنياد کند و کشور را از رکود روز افزون اقتصادي و آشوب سياسي برهاند. ماجراي غم انگيز زندگي اين آزاده خوش نيت وطن دوست، آن بود که با کوشش در اين راه، گور دموکراسي آلمان را نادانسته کند و از اين رو بي آنکه خود بخواهد، راه را براي آمدن آدولف هيتلر هموار ساخت.
    برونينگ نتوانست اکثر نمايندگان رايشتاگ را به تصويب پاره اي از برنامه مالي خويش وادارد. به همين سبب از رئيس جمهور هيندن بورگ خواست تا به اصل ۴۸ قانون اساسي استناد کند و به موجب اختياراتي که اصل مذکور در مواقع ضروري و اضطراري به رئيس جمهور مي داد، لايحه مالي او را با فرمان رياست جمهوري تصويب کند. مجلس در برابر اين کار عکس العمل نشان داد و با راي خود خواستار فسخ فرمان شد. حکومت پارلماني در لحظه اي که بحران اقتصادي، وجود دولت نيرومند را واجب و ضروري ساخته بود، درحال متلاشي شدن بود. برونينگ براي آنکه از بن بست رهايي يابد در ژوئيه ۱۹۳۰ از رئيس جمهور تقاضا کرد رايشتاگ را منحل کند. تاريخ انتخابات جديد، چهارده سپتامبر تعيين شد. اينکه برونينگ از چه رو انتظار داشت در انتخابات جديد اکثريت پارلماني ثابت و استواري به دست آورد، پرسشي است که تاکنون پاسخي نيافته است ولي هيتلر دريافت فرصتي که مي جست، زودتر از آنچه منتظرش بود، به چنگ آمده است.
    مردم به جان آمده خواستار رهايي از وضع نکبت بار خويش بودند. ميليون ها بيکار کار مي خواستند، پيشه وران خواستار کمک بودند. نزديک به ۴ ميليون جوان که پس از انتخابات گذشته به سن راي دادن رسيده بودند، اميد کوچکي مي جستند که در آينده دست کم معاششان تامين شود. هيتلر در يک پيکار پرخروش انتخاباتي به همه ميليون ها مردم ناراضي چيزي عرضه داشت که در آن حال نکبت و نگون بختي در ديده آنان چون بارقه اميد جلوه کرد. هيتلر گفت که آلمان را دگرباره نيرومند خواهد ساخت و از تاديه غرامات جنگ امتناع خواهد کرد و پيمان ورساي را فسخ خواهد کرد، فساد را از ميان خواهد برد، خداوندان زر و دينار را (به ويژه اگر جهود باشند) به زير مهميز خواهد کشيد و کاري خواهد کرد که هر آلماني، صاحب شغلي شود و ناني به کف آرد. سخنان سحرانگيز او در مردمي بيکار و درمانده و نوميد که به دنبال کار و تامين معاش و آسايش بودند بلکه در طلب ايمان نو و خدايان نوين نيز بودند، بي تاثير نبود.
    
    منبع: ناصر پويا، پيدايش فاشيسم با نگاهي به تاريخ اسلام، انتشارات اطلاعات، ۱۳۹۳.
    
    بهره برداري هيتلر از بحران ۱۹۲۹
    


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4374 به تاريخ 24/4/97، صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 25 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پيشرفت هاي نوين در علوم رفتاري
متن مطالب شماره 33، تير 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است