|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/5/6: شايد قرباني بعدي تو باشي
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7091
سه شنبه 4 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6837 6/5/97 > صفحه 9 (گزارش) > متن
 
      


شايد قرباني بعدي تو باشي
چند قرباني ديگر بايد بسوزند تا مسئولان فكري به حال آن كنند؟

نويسنده: ترانه بني يعقوب


    
    
    هر روز قرباني تازه اي مي گيرد اما صداي خيلي ها هرگز به گوش کسي نمي رسد. در گوشه اي از خانه غصه مي خورند، درد مي کشند و مي سوزند؛ بي صدا و خاموش. اين بار ليلا قريب پور و زهرا يوسف نژاد از شيراز و بوشهر، هر دو قرباني اسيد پاشي.
    هر دو مي گويند هيچ وقت فکر نمي کردند، روزي اين اتفاق براي شان بيفتد. بارها خبرهاي اسيدپاشي را شنيده بودند و خوانده بودند ولي باورشان نمي شد روزي خودشان تجربه کنند و قرباني باشند. حتي نمي توانند تعريف کنند چه بر آنها گذشته، اصلاً تا کسي اين بلا سرش نيايد نمي فهمد سوختن با اسيد يعني چه.
    ليلا، زهرا و ديگر قربانيان اسيدپاشي مي پرسند يعني چند نفر ديگر بايد اين بلا سرشان بيايد تا مسئولان فکري به حالشان کنند؟ اسيد چند قرباني ديگر بايد بگيرد تا خريد و فروشش ممنوع شود يا براي عرضه اش محدوديتي بگذارند يا قانوني وضع شود که هرکسي جرات اسيدپاشي نداشته باشد.
    ياد حرف هاي سميه مهري مي افتم؛ او چند سال قبل به خاطرعفونت هاي ناشي از زخم هاي اسيد درگذشت. هيچ وقت آن روزي را فراموش نمي کنم که براي اعتراض به اسيد پاشي هاي اصفهان مقابل مجلس آمد. همان روزي که جمعي از فعالان حوزه زنان و مردم هم مقابل مجلس گردهم آمده بودند. او، زيور پروين و ديگر قربانيان اسيد پاشي هم در آن جمع حضور داشتند. سميه آن روز پيش بيني کرد که اسيد تبديل به اسلحه اي بي صدا شده و در آينده قرباني هاي زيادي مي گيرد. او از مسئولان خواست در اين باره فکري کنند. سميه سه سال پيش براي هميشه رفت و دو دخترش رعنا و نازنين را تنها گذاشت. رعنا که همراه مادرش قرباني اسيد پاشي شده بود الان در روستاي همت آباد بم با پدربزرگش زندگي مي کند. ياد پوران پويايي از شهر بم هم مي افتم؛ زني که 5 سال کامل در سکوت خبري روزگار گذراند. اوهم از قربانيان خاموش اسيد پاشي است. بگذاريد داستان قربانيان تازه را برايتان بگويم. ليلا و زهرا که هر دو به تازگي توسط همکاران شان اسيدپاشي شده اند. داستان شان ترس مي ريزد توي دل آدم. اينکه هر کينه ساده اي بتواند به اسيدپاشي ختم شود، باورکردني نيست.
    ليلا قريب پور، 27 ساله است؛ ساکن شهر شيراز که فروردين ماه همين امسال اسيدپاشي شد. دقيقش را بخواهيد 27فروردين. ليلا درحالي با من حرف مي زند که خودش را براي ششمين جراحي اش آماده مي کند. با صدايي لرزان مي خواهد برايش دعا کنم تا دوباره سلامتي اش را به دست آورد و به جامعه برگردد: «4 سال در يک درمانگاه حسابدار بودم از آبان ماه سال گذشته که مديريت درمانگاه تغيير کرد، مشکلاتي داشتم اما آنقدر جدي نبود تا اينکه بهمن ماه سال 96 توي حساب هاي شرکت مقدار کسري درآوردم. اين مساله موجب درگيري مديريت و شريکش شد. کار به جايي رسيد که تصميم گرفتم ديگر سرکار نروم. استعفا دادم و اعلام کردم تا اول ارديبهشت بيشتر سرکار نمي آيم.»
    ليلا 27 فروردين درست موقع وارد شدن به محل کارش حس کرد به يکباره صورتش آتش گرفت: «اول فکر کردم بچه ها با من شوخي کرده اند و آب توي صورتم ريخته اند. اما بعد از چند لحظه ديدم چشمانم جايي را نمي بيند. ناخودآگاه به پشت سرم نگاه کردم ديدم مردي که کلاه کاسکت سرش بود و صورتش را پوشانده بود سريع سوار يک ماشين شد و فرار کرد. تازه فهميدم چيزي که صورتم را سوزانده اسيد است. داد زدم و خودم را به شير آب رساندم.»
    بعد از اين ماجرا 10 روز مدير و کارکنان محل کار ليلا بازداشت شدند: «آبدارچي محل کارم اعتراف کرد، پول گرفته تا رويم اسيد بپاشد. من هيچ برخوردي با اين آدم نداشتم. مدير بعد از 10 روز آزاد شد و بعد دوباره آبدارچي گفت از من کينه به دل داشته. واقعاً هنوز براي خودم مشخص نيست به خاطر آن اختلاف کاري قرباني شده ام يا واقعاً از من کينه اي داشته. يعني صداقت در کار بايد چنين نتيجه اي داشته باشد؟ هرچه هست سوالم اين است که آيا حق من اسيد بود؟ اگر اختلافي بود نمي شد درباره اش حرف زد؟ يک چشمم را از دست دادم، بينايي آن يکي چشمم هم زياد نيست، صورت و زيبايي ام هم رفت.35 روز توي بيمارستان بيهوش افتاده بودم. 10 روز قبل از ماجرا عکس معصومه جليل پور را ديدم، همان که در تبريز اسيدپاشي شد. خيلي ناراحت شدم اصلاً طاقت نگاه کردن به عکس هايش را نداشتم. مدام مي گفتم يعني هنوز هم اين اتفاق ها در اين دوره و زمانه مي افتد که اين اتفاق براي خودم افتاد.»
    حرف هاي ليلا مرا ياد معصومه جليل پور مي اندازد. او را چند هفته قبل درحالي که سرتا پا باندپيچي بود در بيمارستان شهيد مطهري تهران ديدم. درست شب سال نو وقتي به خواستگارش «نه» گفت، اين بلا سرش آمد. مي سوخت و گريه مي کرد و مي گفت هر شب خواب اسيد پاشش را مي بيند. اسيد قرباني اش را از تبريز انتخاب کرده بود واين بار هم از شيراز...
    حرف هاي معصومه عطايي را هم مرور مي کنم. سال هاست از اسيد پاشي اش مي گذرد و با تلاش زياد توانسته دوباره به زندگي بازگردد: «سوزش اسيد وحشتناک است. جراحي ها زياد و دردناکند. تحمل واکنش هاي مردم در کوچه و خيابان طاقت فرساست. اما سخت ترين لحظه ها، زماني است که خبر اسيدپاشي جديدي مي شنوم. آن وقت است که ويران مي شوم وهمه صحنه ها دوباره جلوي چشمم مي آيد. همه چيز تازه مي شود وقتي مي فهمم قرباني ديگري به جمع مان اضافه شده.»
     ليلا مي گويد: «من کينه اي نيستم اما دوست دارم اسيدپاشم قصاص شود. اين مدت خيلي زجر کشيدم آنقدر که ماه هاست زندگي عادي نداشته ام. تصور آينده برايم دشوار است. خانواده ام به خاطر درمانم پول پيش خانه مان را گرفتند و خرجم کردند. نمي خواهم در آينده براي کسي اين اتفاق بيفتد، مي خواهم تلاش کنم در آينده هيچ زني از ترس اسيدپاشي خانه نشين نشود، قرباني نشود.»
    حرف هاي ليلا، تلاش هاي مرضيه ابراهيمي، قرباني اسيد پاشي اصفهان را به خاطرم مي آورد. او که نمي خواهد قرباني باشد: «اسيد مي خواهد تو را از زندگي حذف کند. اسيدپاش مي خواهد به تو بگويد نمي تواني عاشق شوي، مادر شوي، در جامعه باشي. مي خواهد به تو بگويد از اين به بعد هرکس تو را ببيند از تو خوشش نمي آيد اما من همه اينها را از خودم دور کردم.» او اين روزها براي منع خريد و فروش اسيد تلاش مي کند با نمايندگان مجلس ديدار کند و لايحه اي دراين باره پيشنهاد داده. از همه مي خواهد فکري به حال اسلحه اي کنند که روز به روز قدرتش بيشتر مي شود و قربانيان تازه اي مي گيرد.
     زهرا يوسف نژاد، 36 ساله هفتم تيرماه سال جاري قرباني اسيد پاشي شد. اين بار اسيد قرباني اش را از بوشهر برگزيد. او هم توسط يکي از مسئولان تدارکات بيمارستاني که در آن کار مي کرد اسيدپاشي شد. اين روزها در بيمارستان مطهري بستري است و آنقدر بدحال است که خواهرش مي شود صداي او: «خواهرم در بوشهر پرستار يکي از بيمارستان هاي معروف بود. اين آقا مدام برايش مزاحمت درست مي کرد تا جايي که زهرا از او شکايت کرد و شکايتش ثبت هم شده. چند باري هم تهديدش کرده بود که با چاقو مي زندش آخرش چاقو شد اسيد. خواهرم پيشنهاد ازدواجش را رد کرده بود. هنوزهم باورم نمي شود. خواهرم از سرکار که برمي گردد تا مي آيد کليد خانه اش را در بياورد مي بيند صورتش مي سوزد. دو بچه خواهرم الان بي مادر شده اند. من و خواهرم هربار داستان اسيد پاشي ها را از تلويزيون و روزنامه که مي شنيديم باور نمي کرديم چون هيچ وقت از نزديک چنين چيزي نديده بوديم. هميشه فکر مي کرديم اين گوري است که براي همسايه کنده اند. فکر نمي کردم اين بلا سر خودمان بيايد، سر عزيزترين و نزديک ترينم.»
    خواهر زهرا برايم مي گويد که زهرا حالا حالاها بايد در بيمارستان بماند. چهار، پنج عمل کرده و بايد بيشتر صبوري کند. ياد حرف هاي قربانياني مي افتم که در سال هاي کارم بارها ديده ام. هرکدام شان بيش از 50 عمل را تجربه کرده اند. توي دلم مي گويم خيلي هم بايد صبوري کند، هم او وهم ليلا. کاش طاقت بياورد مثل معصومه، زيور و مهناز...
    خواهر زهرا مي خواهد مسئولان فکري به حال اسيدپاشي ها کنند. مجازاتش را سنگين تر کنند تا ديگر کسي با زندگي امثال خواهرش اين طور بازي نکند.
    دکتر سيد کمال فروتن، مديرانجمن حمايت از قربانيان اسيدپاشي هم مي گويد: «متاسفانه در گوشه و کنار کشور از اين قربانيان خاموش کم نداريم براي همين يکي از اهداف انجمن نوپاي ما شناسايي قربانيان در سراسر کشور است. بزودي فراخواني هم مي دهيم تا هرکس تجربه سوختن با اسيد دارد، عضو انجمن شود تا ما دقيقاً بدانيم براي چه کساني اين اتفاق افتاده الان کساني به ما مراجعه کرده اند که اصلاً کسي نمي دانسته حتي وجود دارند.»
    به گفته او از نخستين اهداف انجمن تلاش براي ممنوعيت خريد و فروش اسيد است: «آنقدر از نزديک شاهد درد قرباني ها بوده ام که تصميم گرفتيم اين انجمن را راه اندازي کنيم تا قربانيان دور هم جمع شوند و دردهاي شان را تقسيم کنند.» او هم معتقد است اسيد تبديل به اسلحه اي بي صدا شده که قرباني مي گيرد و چنان مي سوزاند که ديگر امکان ترميم بافت هاي ويران شده وجود ندارد: «ليلا و زهرا نخستين قرباني هاي اين حادثه نيستند و تا فکري به حال اين موضوع نشود آخرين نفر هم نخواهند بود.»
    خريد و فروش آزادانه اسيد، نبود تناسبي ميان جرم و مجازات که حداکثر پنج تا 10سال زندان است، باعث شده اين اسلحه هر روز قرباني تازه اي بگيرد؛ قربانياني خاموش که بي صدا مي سوزند و درد مي کشند. راستي ما از فروش آزادانه اسلحه در امريکا انتقاد مي کنيم اما آيا اسيد همين کار را در ايران نمي کند؟
    
    شايد قرباني بعدي تو باشي / چند قرباني ديگر بايد بسوزند تا مسئولان فکري به حال آن کنند؟
    


 روزنامه ايران، شماره 6837 به تاريخ 6/5/97، صفحه 9 (گزارش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 196 بار
    



آثار ديگري از "ترانه بني يعقوب"

  اميد بستن به زالو و جوجه تيغي / آيا هميشه نسخه حكيم باشي ها معجزه مي كند?
ترانه بني يعقوب، ايران 25/6/97
مشاهده متن    
  چشم ما به پاي شماست / گشتي در بازار كفش دست دوز
ترانه بني يعقوب، ايران 20/6/97
مشاهده متن    
  لباس عروسي را بكن كوله مدرسه را بردار
ترانه بني يعقوب، ايران 18/6/97
مشاهده متن    
  جاده به سمت كابل يك طرفه شد / آيا با خروج كارگران افغان، كارفرمايان ايراني دچار مشكل مي شوند؟
ترانه بني يعقوب، ايران 11/6/97
مشاهده متن    
  بيوه هاي 16 ساله / غمنامه دختران پاكدشت
ترانه بني يعقوب، ايران 6/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه پژوهش توانبخشي در پرستاري
متن مطالب شماره 3 (پياپي 19)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است