|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/5/14: ارسلان كامكار آهنگساز و نوازنده در گفت و گو با «ايران»: موسيقي رديف دستگاهي ديگر خريدار ندارد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6884
چهارشنبه چهارم مهر ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6844 14/5/97 > صفحه 15 (موسيقي) > متن
 
      


ارسلان كامكار آهنگساز و نوازنده در گفت و گو با «ايران»: موسيقي رديف دستگاهي ديگر خريدار ندارد


نويسنده: ندا سيجاني


    
    از زمان شکل گيري گروه کامکارها سال هاي بسياري مي گذرد؛ گروهي که هسته اصلي آن وحدت کلمه و انسجام است و دراين مدت زمان تلاش هاي بسياري کردند تا بتوانند موسيقي بخشي از قوميت ايران را که به زبان کردي است به گوش دنيا برسانند، گروهي که هر کدام از اعضاي آن نوازنده هايي بنام درعرصه موسيقي هستند و همچنان هم با حضور نسل جوان تر اهداف خود را دنبال کرده و در پي حفظ و بقاي آن هستند. ارسلان کامکار آهنگساز و نوازنده چيره دست عود و ويولن است و البته با عشقي که به هنرش داشت نزديک به 30 سال است که جايگاه خود را به عنوان مايستر در ارکسترسمفونيک حفظ کرده است. او هم به مانند ديگر برادرانش الفباي موسيقي را از پدرش آموخت؛ استاد حسن کامکار. ارسلان مي گويد: «ما خود را يک گروه محلي نمي دانيم بلکه يک گروه ملي هستيم که به يک شاخه از موسيقي ايران مي پردازيم.» شيوه نوازندگي او خاص خودش است و از اينکه امروز ارزش چنداني براي يک نوازنده قائل نيستند و همه چيز بر مدار خواننده محوري مي گذرد گلايه مند است.گفت و گو با ارسلان کامکار را در ادامه مي خوانيد.
    
    آلبوم موسيقي «هيچ درهيچ» با آهنگسازي هوشنگ کامکار به تازگي منتشر شده؛ آلبومي که بخش آوازي آن برعهده شما و صبا کامکاربوده است. سوال نخست اين است که هوشنگ کامکار به عنوان سرپرست گروه کامکارها درانتشارآلبوم هايي که از سوي اعضاي گروه يا به صورت مستقل صورت مي گيرد چه ميزان مشارکت يا نظارت دارند!
    هوشنگ سرپرست گروه موسيقي کامکارها است اما آهنگسازي ها چه درآثارموسيقي سنتي و چه ارکسترال به صورت مستقل انجام مي شود و اگرهم کارهايي با نظارت ايشان بوده ومنتشر شده قطعاً آثاري است که به شخصه درآن نقش داشته است.آهنگسازي هايي که من و اردشير کامکارانجام مي دهيم با نظارت خودمان منتشر مي شود و البته تنظيم اغلب آلبوم هاي اخيري که ازسوي گروه ما انتشار يافته توسط من و هوشنگ بوده است. پشنگ، اردوان واردشير هم دربخش آهنگسازي فعاليت مي کنند.
    آثاري که تا به امروز ساخته ايد بيشتر در بخش ارکسترال مورد استفاده بوده يا صرفاً براي گروه کامکارها توليد شده است؟
    از ابتداي شکل گيري گروه کامکارها کارهايي که شخصاً انجام داده ام در زمينه آهنگسازي بوده حالا يا آهنگسازي براي آنسامبل ايراني يا ارکسترسمفونيک يا تلفيق هردو. «خانه ام ابري است»، «به ياد مادر»، «کوزه گر»، «زمستان» و يا«بيابان بي کران» کارهايي از اين دست هستند که براي گروه کامکارها ساخته شده است و البته يکسري از آثارم براي ارکستر سمفونيک ساخته شده است.
    
    کارهايي که براي گروه کامکارها ساخته مي شود مشخصه يا ويژگي خاصي دارند؟
    بله. ساخت آهنگ هايي که اختصاص به گروه کامکارها دارد با آثاري که براي ارکستر سمفونيک توليد مي شود کاملاً متفاوت است که البته در مواردي هم استثنا وجود دارد. يعني کارهايي توليد مي شوند که هم قابليت اجرا با ارکستر را دارند وهم آنسامبل هاي ايراني که درگروه اجرا مي شوند؛ به عنوان مثال منظومه «مولانا» ساخته هوشنگ کامکار يا قطعه «يارمرا» به آهنگسازي خودم از اين دست کارهااست. اين نوع کارها ويژگي هر دو اجرا را دارند. اما «بهاران آبيدر»ساخته هوشنگ کامکار را نمي توانيم با سازهاي سنتي اجرا کنيم و يک کارکاملاً ارکسترال است.
    
    انتخاب ساز هايي که هرکدام ازاعضاي گروه نوازندگي آن را عهده دار هستند به طور مثال عود نوازي شما، دف نوازي بيژن کامکار و... برچه اساسي بوده است؟ آيا اين انتخاب ها از روي علاقه مندي و گرايش اعضاي خانواده بوده يا آنکه پدر(استاد حسن کامکار) صلاح برآن ديدند که چه سازي را چه کسي بنوازد؟
    انتخاب سازها به پيشنهاد پدرم بوده اما هرکدام بر اساس علاقه مندي آن را انتخاب کرديم که البته تعدادي ازاعضاي گروه چند ساز را با هم آموزش ديده اند تا به سازي که امروز مي نوازند برسند. به طورمثال اردشير از نوازندگي ويولن شروع کرد و بعدها به سمت کمانچه نوازي رفت و ساز اصلي اش شد اما من با همان ساز ويولن موسيقي را شروع کردم و ادامه دادم و در کنار آن عود هم مي نوازم. اما هوشنگ تقريباً بسياري ازسازها را گذرانده است او از فلوت شروع کرد و بعد از آن آکاردئون، سنتور و... بعدها ساز اصلي او ويولن کلاسيک شد. بيژن هم همين طور؛ او را به عنوان نوازنده دف مي شناسند اما ازساز تارنوازندگي اش را آغاز کرد و بعدها که به گروه «شيدا» پيوست به خاطر حضور چند نوازنده تار در اين گروه از جمله محمدرضا لطفي ديگر سراغ تار نرفت و رباب نواخت؛ در واقع اين کار فداکاري بيژن بود که در همين سازهم ماندگارشد.
    
    البته شما و آقاي بيژن کامکاردستي هم درخوانندگي داريد؟
    من خواننده نيستم وعلاقه اي هم ندارم که به شکل تخصصي آن را دنبال کنم. تقريباً اغلب موزيسين ها کم و بيش صداي قابل توجهي دارند و من نيز زير و بم کارهايم را بخوبي مي شناسم .بنابراين ترجيحم اين است که خودم بخوانم و دليل برآن نيست که خواننده باشم اگر اينگونه بود کارهاي ديگران را هم مي خواندم اما تنها براي گروه خودمان مي خوانيم و نياز چنداني به خواننده پيدا نمي کنيم.
    
    شايد حضور خواننده هاي مطرح موسيقي ايراني مي توانست بخش آوازي اين گروه را به ميزان بخش سازي با حضور نوازندگان بنام اين گروه پربارتر کند. البته اين نکته به دليل ضعف در خوانندگي آقاي بيژن کامکار نيست، آثاري که ايشان به زبان کردي خوانده اند بسيار مورد استقبال مخاطبان بوده است به هرحال بيشتر يک نوازنده بنام هستند تا يک خواننده.
    بله. اما من معتقدم گروه پربارترنمي شود، اينکه ممکن بود شهرت بيشتري داشته باشيم درست است وشکي نيست. متاسفانه موسيقي دردنيا هميشه حول برخواننده محوربودن است و نوازنده هرچقدرهم پرقدرت باشد به چشم نمي آيد. يک نوازنده بيش از20سال تلاش مي کند، رياضت وشب بيداري مي کشد تا ساز ياد بگيرد ولي يک خواننده با صدايي خدادادي که در اختيار دارد يک شبه مشهور مي شود. جاي تاسف است که اهميت آنچناني براي نوازنده ها قائل نيستند ونمي دانم اشکال اين کاردرکجا است! شخصاً براين باورم حتي اگر قرار باشد کسي من را نشناسد و تنها سه نفر با نام و هنر من آشنا باشند به عنوان خواننده معرفي نشوم. من معتقدم که ارزش نوازنده خيلي بيشتر از يک خواننده است. اشتباه برداشت نشود منظور اين نيست که نوازنده اي که امروز دوتار ياد گرفته ارزش کارش همتراز با آوازخواني آقاي شجريان است بلکه نوازنده و خواننده بايد همسطح با يکديگرباشند. به عنوان مثال اگرمحمدرضا لطفي و محمد رضا شجريان در کنار هم اجرا داشته باشند از نگاه من ارزش کار لطفي بيشتر است.
    
    چرا ارزش کاري استاد شجريان را پايين تر از سطح کاري استاد لطفي مي دانيد؟
    به اين علت که نوازنده بيش از 20سال رياضت مي کشد تا ساز ياد بگيرد اما هنرخواننده خدادادي است حال خوب يا بد؛ همان طور که در نوازندگي هم ضعف هايي وجود دارد. من براي آنکه لياقت نوازندگي در ارکستر سمفونيک را داشته باشم و روي آن صندلي بنشينم 30سال زحمت کشيدم اما آقايان سالار عقيلي و عليرضا قرباني در زماني کوتاه تر به اين ارکستر راه يافتند. زماني که آقاي قرباني براي نخستين بار به ارکسترسمفونيک آمد تقريباً دوسطر از کار 30 دقيقه اي ساخته سعيد شريفيان را خواند و بعد يک مدت ايشان شدند آقاي عليرضا قرباني و من بعد از اين همه سال زحمت همچنان روي آن صندلي نشسته ام و کسي تلاش ما را نمي بيند. دراينکه صداي عليرضا قرباني يا سالارعقيلي زيباست شکي نيست ولي اختلاف زحمات را هم بايد در نظر داشته باشيم. البته تمام اين صحبت ها باعث نمي شود که ما با اين دوستان همکاري نداشته باشيم اگرعلاقه مند باشند بسياراستقبال مي کنيم.
    
    آيا در گذشته هم اوضاع به همين منوال بود؟
    آن دوران هم مانند امروز بود و اتفاق جديدي نيست. خواننده محوري از قديم الايام در ايران بوده و هست و نوازنده ها هميشه از محبوبيت و شهرت به دور بوده اند و هيچ گاه مردم نمي دانستند چه کسي تار زيباي اين موسيقي را مي نوازد و تنها خواننده را مي شناختند.
    
    اگرچه حضور يک خواننده مطرح مي توانست به گفته شما باعث شهرت بيشتر گروه کامکارها باشد اما اين نقطه ضعف توانست نقطه قوت گروه هم به حساب بيايد، چرا که کامکارها به فرديت شناخته نمي شوند و هميشه به عنوان يک گروه مطرح بوده و هستند.
    ما بدون خواننده مطرح هم، به اندازه خودمان شهرت داريم. البته بهتراست بگويم هيچ يک از ما به هيچ وجه و حتي کوچک ترين درصدي دغدغه شهرت نداريم و نخواهيم داشت، چرا که دست بالاي دست بسيار است و اگر اينگونه نگاه کنيم هيچ کدام از ما مشهور نيستيم. اگر از شما سوال کنند در حال حاضر مشهور ترين خواننده در ايران چه کسي است قطعاً مي گوييد محمدرضا شجريان اما متاسفانه ايشان تنها در ايران شهرت دارند. خواننده اي چون اَدل(Adele) درآفريقا، هند، سريلانکا، چين و... نيز مشهوراست. اين نگاه در حوزه سينما هم وجود دارد، بهترين فيلم هاي ايراني با حضور کارگردانان بزرگ در خارج از ايران چشم اندازي ندارد و اين جاي تاسف است. اما فيلم هاي خارجي در تمام دنيا مشهور شده اند و ديده مي شوند.
    
    اينکه مي گوييد شهرت هنري آقاي شجريان تنها در ايران است ايرادي برايشان نبوده چرا که موسيقي ايران تا به امروز نتوانسته جايگاه محکمي در دنيا داشته باشد.
    بله. درست مي گوييد محمدرضا شجريان استاد آواز ايران هستند و صداي بسيار زيبا و دلنشيني دارند که هيچ گاه فراموش نخواهد شد خود من هم با ايشان همکاري داشته ام و خاطرات بسيارخوبي ازآن روزها به ياد دارم. تاکيد من بر خواننده محوربودن موسيقي است. تفاوت محمدرضا شجريان با محمد رضا لطفي 25 سال رياضت کشيدن لطفي در آموختن تار بوده است. صداي خوب و گرمي که در وجود آقاي شجريان نهفته است بر هيچ کس پوشيده نيست البته درآموختن تحريرهاي موسيقي آوازي تلاش بسياري هم کرده اند اما زحمات لطفي در آموختن ساز بيش از اين ها بوده است.
    
     آيا در نسل امروز هم اين تلاش ها ديده مي شود؟
    بله. کم و بيش وجود دارد. قدرت و تعداد نوازندگان نسبت به سابق بسيار چشمگيراست. درحال حاضرکساني دراين عرصه فعاليت مي کنند که در کارشان تخصص پيدا کرده اند و به نوعي استاد شده اند اما چون نوع هاي موسيقي هم بيشتر شده و بازار موسيقي سنتي ديگر پررونق نيست سبب شده سليقه ها و گرايش مخاطبان هم تغيير کند. امروزه ديگر کسي به دنبال آموختن موسيقي رديف دستگاهي نيست و رديف بُرد آنچناني در جامعه ندارد چرا که موسيقي پاپ يا موسيقي تلفيقي همه موسيقي ها را تحت الشعاع خود قرار داده است. آن استادان گذشته که اشاره داشتيد بيشتر از نظر رديف نوازي شهرت داشتند اما امروز کسي سراغ آن نمي رود. ما به قدرت هنر و آموزش محمدرضا لطفي بيش از10-12 نوازنده خوب داريم.
    
    آيا طي اين سال ها موسيقي آوازي رشد خوبي داشته يا موسيقي سازي؟
    موسيقي سازي يا موسيقي بي کلام توانسته خود را بيشتر مطرح کند. من موسيقي هاي با کلام بسيار ساخته ام که منتشر هم شده اما هيچ گاه شنيده نشدند، چرا که خواننده آن مطرح نبود و کسي هم از ساخت اين آثار باخبر نيست. خيلي از آنها را بيژن -برادرم- خوانده است. بيژن در اجراي موسيقي کردي تواناتر و مطرح تر از موسيقي فارسي است. ديگري «شوريده دل» با صداي بيژن بيژني بود يا چند کار ديگر در اين سطح اما شنيده نشدند. اغلب آهنگ هايي که در اين چند سال اخير ساخته شده بسيار سطح پايين بودند اما چون بر فرض خواننده اي مشهور آن را خوانده بود مردم به سراغ آنها رفتند در صورتي که هيچ ارزش هنري ندارد.
    
    برگرديم به گروه کامکارها؛ آيا از ابتداي تشکيل آن در اين گروه فعاليت داشتند؟
    خير. گروه کامکارها ابتدا با پدر و چهار- پنج نفر از خواهر و برادرهاي بزرگ ترم تشکيل شد. آن زمان 18-19 سال سن داشتم و شوق آنکه خارج از ايران تحصيل کنم. اين اتفاق همزمان با انقلاب بود بنابراين شرايط به گونه اي شد که به دانشکده هنرهاي زيبا رفتم و بعد آن هم اين فرصت پيش نيامد اما ديگرعلاقه مند نيستم در خارج از ايران درس بخوانم. بعد از تحصيل وارد ارکسترسمفونيک شدم. اين ارکستر براي من به مانند يک دانشگاه سرشار از علم و آگاهي بود بنابراين ضرورتي براي تحصيل خارج از ايران نبود.
     يکي از دروس دانشگاه، هارموني يا ارکستراسيون است که در ارکسترسمفونيک بارها و بارها با آن سر و کار داشتم. در دانشگاه به مدت يک سال ساز ويولن را زير نظر منوچهر انصاري ادامه دادم، هارموني را از شاهين فرهت و سلفژ را از مهران روحاني آموزش ديدم.
    پدر شما هم در موفقيت گروه چاووش بي تاثير نبوده اند و زحمات بسياري کشيدند اما هيچ گاه نامي از ايشان برده نشد.
    البته خدمتي که پدرمن به اين گروه داشته بيشتر به قول معروف در پشت صحنه بوده است. آن زمان خانه و اموالش را حراج کرد تا بتواند آثار چاووش را به دست مردم برساند و به آنها منتقل کند. اين خدمت بسيار بزرگي بود اما متاسفانه نامي از ايشان برده نمي شود.
    
    همگرايي و انسجامي که در گروه کامکارها وجود دارد بعد از چاووش بود؟
    خير. پيش از چاووش هم اينگونه بود. گواه آن فيلمي است که درآن هوشنگ رهبري گروهي را برعهده دارد و ديگر اعضاي گروه کامکارها هم حضور داشتند، همچنين خانواده عندليبي ها و محمدرضا لطفي هم بودند. لطفي زماني که به سنندج آمد درگروه پدرم ساز مي نواخت در واقع هسته اصلي گروه شيدا از همين جا شکل گرفت؛ گروهي که محمدرضا لطفي، پشنگ و بيژن هم حضور داشتند و اين ارتباط تا زماني بود که با خانواده ما در ارتباط بود بعد از اينکه ايشان از خواهرم (قشنگ کامکار) جدا شدند کم کم گروه خودمان تشکيل شد.
    
    گروه چاووش در آن فضاهاي ابتدايي انقلاب چقدر توانست موفق عمل کند.
    خيلي زياد. آن دوران تنها گروهي که با انقلاب پيش آمد «شيدا» و بعدها گروه «عارف» بود که چاووش نام گرفت. اين گروه ها از همان روزهاي انقلاب با مردم همراه شدند. البته شرايط آن زمان با امروز بسيار متفاوت است آن دوران اکثريت اعضاي گروه کارمند راديو بودند و در همراهي با مردم از راديو استعفا دادند. در آن زمان شجريان و ناظري سرودهايي خواندند که مردم را بيشتر با خود همراه کرد. البته گروه هاي ديگري هم آن زمان بودند که در زمينه موسيقي فعاليت مي کردند اما خميره چاووش متفاوت از اين گروه ها بود و همين سبب تاثير مهم آن در موسيقي و مورد قبول بودن براي کساني که با موسيقي مخالفت داشتند، بود.
    
    آيا امروز ضرورت ايجاد چنين گروه هايي احساس مي شود؟
    ديگر شرايط آن زمان وجود ندارد. آن دوران وقتي که در زيرزمين خانه خواهرم(منزل لطفي) ساز دست مي گرفتند کسي از پول حرف نمي زد، عشق وجود داشت ولي درحال حاضر اولين صحبتي که از موسيقي به ميان مي آيد پول است. نمي توانيم بگوييم حق ندارند، شرايط اقتصادي کشور اين گونه شده است. رمز موفقيت خانواده ما هم همين است.
    
    اشاره داشتيد ارکستر براي شما به منزله يک دانشگاه بود؛ درسال هاي ابتدايي انقلاب موسيقي شرايط مساعدي نداشت و تقريباً مي توان گفت ممنوع بود با وجود اين ارکسترسمفونيک توانست کم و بيش فعاليت هايي داشته باشد چه کارهايي آن دوران با ارکستر نواخته مي شد؟
    آن زمان ارکستر سمفونيک به مانند گذشته تا مدتي از قدرت و انرژي خوبي برخوردار بود اما زماني که اعضاي ارکستر به خارج از ايران رفتند کيفيت کار پايين آمد اما با اين حال نااميد نشديم و به کار خود ادامه داديم و معتقد بوديم يک روزهمه اين مشکلات درست خواهد شد. پيش از اين سختگيري ها، در ارکستر بيشتر کارهاي کلاسيک نواخته مي شد اما در اوايل انقلاب به اين نوع موسيقي کمتر پرداخته شد و ارکسترسمفونيک فقط سرودهاي انقلابي را اجرا مي کرد که بشدت هم به ارکستر لطمه زد. نظم ارکستر ازهم پاشيد و قدرت نوازندگي از بين رفت. سرودهايي که هيچ تکنيکي درآن وجود نداشت و کاملاً سفارشي بود. البته کساني بودند که غيرت داشتند و قدرت خود را حفظ کردند تا زماني که ديگر شرايط بهتر شد و اين جو از بين رفت و کم کم کارهاي خودمان را در پيش گرفتيم. آقاي حشمت سنجري که رهبر ارکستر بودند آرام آرام اجراي کارهاي کلاسيک را در کنار سرودهاي انقلابي شروع کردند. بعد ايشان آقاي فريدون ناصري و رهبران ميهماني چون منوچهر و ايرج صهبايي، نصير حيدريان، شهرداد روحاني و رهبران خارجي به ارکستر آمدند و ارکستر قدرت گذشته خود را پيدا کرد. آن زمان اگر يک نوازنده از ارکستر مي رفت عزا مي گرفتيم که چه کاري بايد انجام بدهيم اما امروز به جايي رسيده ايم که اگر يک نوازنده خوب برود هفت نفر جاي او جايگزين شده اند.
    
    کارهاي سفارشي ارکسترسمفونيک درکجا اجرا مي شد؟
    درتالارها، ميادين و ورزشگاه و فقط هم سرودهاي انقلابي بود. يک بار به ورزشگاه 12هزار نفري آزادي رفته بوديم و 60 نفر نوازنده درجايگاه قرار گرفته بودند. آن روز پشت سر هم سخنراني برگزار شد و در آخر بدون آنکه اجرايي داشته باشيم برنامه به اتمام رسيد و از ورزشگاه خارج شديم. حتي به روي خودشان نياوردند اين افراد چه کساني بودند و چه کاري قرار بود انجام بدهند بهتراست بگويم اکراه داشتند که بگويند ارکستر موسيقي وجود دارد. ما از آن روزها به اينجا رسيده ايم.
    
    از بعد انقلاب تا به امروز در ارکستر سمفونيک فعاليت مي کنيد؟
    بعد از انقلاب تا حدود سه سال پيش مرتب در ارکستر حضور داشتم که بعد اين همکاري قطع شد و دوباره از من دعوت کردند.
    
    اين فاصله کوتاه مدت به سبب اختلاف نظري بود که با آقاي علي رهبري داشتيد!
    علي رهبري، رهبر بسيار قابلي هستند و مشکل فني با ايشان نداشتم مشکلات چيز ديگري بود. صحبت من با ايشان اين بود که با توجه به حجم بالاي کار و هرهفته کنسرت دستمزد بيشتري بايد دريافت مي کردم.
    
    يعني درحال حاضر اين مشکل برطرف شده است؟
    خير. هنوز هم شرايط به همان صورت است. من براين نظرم فردي که به عنوان رهبر ارکستر انتخاب مي شود بايد به ميزان کاري که من به عنوان مايسترانجام مي دهم حقوق بدهد. ديگه عشق تمام شد. زماني که 18 سالم بود به اين چيزها فکر نمي کردم و پشت سرهم در منزل تمرين مي کردم اما الان 57 سال سن دارم و شرايط هم فرق کرده است. من در کنار کار ارکستر تدريس خصوصي هم داشتم اما فشار کاري به گونه اي بود که مجبور شدم همه کلاس هايم را تعطيل کنم. آيا اين تضمين وجود دارد که زندگي من با همين مبلغ پول بگذرد! در حال حاضر هم به صورت پروژه اي با ارکستر کار مي کنم که بازهم مبلغ قابلي دريافت نمي کنم.
    
    حضور و اجراي ارکستر شناسنامه هنري هر کشوري محسوب مي شود بنابراين در اجراي آثار آن بايد دقت نظر بيشتري به خرج داد. آثاري که امروزه ارکستر روي صحنه مي برد ديگر به تکرار افتاده و چيز قابل توجهي براي عرضه به مخاطبان ندارد. نظرشما دراين باره چيست؟
    بله. کاملاً درست است. همه اين مشکلات به بودجه ارکسترها برمي گردد؛ آيا بودجه مستقلي به ارکستر سمفونيک اختصاص پيدا کرده است! هر زمان بودجه اختصاصي به ارکستر ها تعلق گرفت که چنين چيزي محال است بعد از آن بايد به صورت بنيادي به سرو سامان دادن ارکسترها پرداخت. يعني به انتخاب شوراي ارکسترها، نوازنده هاي خوب و قوي و همچنين حضور رهبراني قابل، توجه کرد. آخر چقدر مي توان بتهوون و باخ اجرا کرد! ارکستر هاي ديگر هم اين کارها را اجرا مي کنند حتي بهتر از ما يا آنکه تنها کارهاي آقاي حشمت سنجري روي صحنه مي رود. يعني ما آهنگسازان ديگري نداريم تا از آثار آنها استفاده کنيم!
    
     نوازنده هاي ارکستر در چه سطحي هستند؟
    نسبت به کار خودشان خوب هستند. اگر هم هر ايرادي وجود دارد در درجه اول به رهبر ارکستر وارد است.
    
    مايستر که به نوعي سرپرست گروه محسوب مي شود بايد چه مشخصه هايي داشته باشد؟
    يکي از اشتباهات علي رهبري همين بود. ايشان مي گفتند من حرفه اي هستم و در ارکستر هاي بزرگ حضور داشته و ديده ام که در همه جاي دنيا يک ارکستر دو – سه مايستر دارد. البته مشکل اصلي ما اين نبود و ثابت کردم هر کسي هم که به عنوان مايستر به ارکستر بيايد اين مساله براي من خيلي اهميتي ندارد؛ حتي در کنار برديار کيارس و پدرام فريوسفي نشستم وثابت کردم مشکلي ندارم. طبق نظرآقاي رهبري مايستر بودن يعني آنکه فقط خوب بنوازي در صورتي که اين طور نيست. نخستين باري که آقاي رهبري به ايران آمدند (15-16 سال پيش) اگر من مايستر ارکستر نبودم کنسرتي برگزار نمي شد، چرا که نوازنده ها با نحوه رهبري، رفتار و برخورد او مخالف بودند و قهر کردند و من دوستانه از نوازنده هاي ارکستر تقاضا کردم کنسرت را اجرا کنند. آقاي رهبري در همان کنسرت رو به مخاطبان گفتند ما رهبر ارکستر هستيم و حضورمان چندان ثابت و پايدار نيست و گفتند ايشان هستند که سال ها روي اين صندلي نشسته اند.
    
    موسيقي فيلم «مادر» يکي از آثار ماندگار و به يادماندني در عرصه موسيقي و سينما است که به جرات مي توان گفت هنوز هم قابل شنيدن است. اما امروزه شرايط موسيقي فيلم هم ناخوشايند است ارزيابي شما درمورد آثاري که به عنوان موسيقي فيلم توليد مي شود چيست؟
    انتخاب در ساخت اين کار به آشنايي بيژن با زنده ياد علي حاتمي برمي گردد که در ساخت موسيقي «جهان پهلوان تختي» همکاري داشتند. البته علاقه زيادي به ساخت موسيقي متن ندارم مگر اينکه به مانند آقاي حاتمي صفر تا صد کار به عهده خودم باشد و کارگردان دخالتي نکند. آثاري هم که امروزه به عنوان موسيقي فيلم توليد مي شود اغلب تقليدي است و حرفي براي گفتن ندارد.
    
    دستي هم در موسيقي کودک داشتيد اما مدت زمان بسياري است که دراين زمينه فعاليت نمي کنيد؟
    ساخت اين کارها به 25-30 سال پيش برمي گردد که بيشتر کارهاي آقاي بهروزغريب پور بود شايد دليل کم کاري ام نبودن پيشنهادهاي خوب در اين زمينه باشد.
    
    در آخر اگرحرفي داريد بفرماييد.
    آرزو دارم موسيقي بتواند جايگاه خود را در ايران و دنيا پيدا کند.
    
    
    ارسلان كامكار آهنگساز و نوازنده در گفت و گو با «ايران»: موسيقي رديف دستگاهي ديگر خريدار ندارد
    


 روزنامه ايران، شماره 6844 به تاريخ 14/5/97، صفحه 15 (موسيقي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 23 بار
    



آثار ديگري از "ندا سيجاني"

  حسام الدين سراج، موسيقيدان وخواننده موسيقي ايراني در گفت و گو با «ايران»: شجريان ميراث ملي ايران است
ندا سيجاني، ايران 1/7/97
مشاهده متن    
  خاطره اجراهاي حشمت فراموش شدني نيست / كتاب «افق بيكران» در صدمين سالگرد تولد حشمت سنجري منتشرشد
ندا سيجاني، ايران 27/6/97
مشاهده متن    
  مرثيه اي براي نغمه ها و نوحه هاي فاخر عاشورايي / اهالي موسيقي با «ايران» در ميان گذاشتند
ندا سيجاني، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  موسيقي آييني راوي امين معرفت شنيداري / گفت و گو با حميدرضا اردلان آهنگساز و پژوهشگر موسيقي
ندا سيجاني، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  حسين عليزاده: تريبون در اختيار موسيقي كوچه بازار است / دوازدهمين جشنواره ملي موسيقي جوان به كار خود پايان داد
ندا سيجاني، ايران 20/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو ماهنامه ميكروب شناسي پزشكي ايران
متن مطالب شماره 2 (پياپي 1202)، خرداد و تير 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است