|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/6/21: پرستار خانگي قرباني توطئه مرد ثروتمند
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6879
سه شنبه بيست و هفتم شهريور ماه 1397



خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6874 21/6/97 > صفحه 18 (حوادث) > متن
 
      


پرستار خانگي قرباني توطئه مرد ثروتمند


نويسنده: حميدرضا محمدي*


    
    گروه حوادث/ مرد هوسران وقتي فهميد پرستار خانگي مادر پيرش حاضر نيست به رابطه با او تن دهد، نقشه بي آبرويي او را به اجرا گذاشت.
    ***
    «نازنين» تازه 35 سالش شده بود اما سختي هاي روزگار او را پيرتر نشان مي داد. آنقدر گريه کرده بود که چشمان پف کرده اش باز نمي شد. مي گفت دلش براي دخترهايش تنگ شده اما هم آنها و هم شوهرش حاضر نيستند او را ببينند. مي گفت تنها گناهش اين بوده که تسليم خواسته هاي مرد هوسران نشده است اما حالا بايد تاوانش را با بي آبرو شدنش پس بدهد.
    «شوهرم کاظم کارگر روزمزد بود و هزينه روزانه زندگي مان هم به سختي تامين مي شد. چند نفر از دوستانش به تهران رفته بودند و اوضاع مالي شان بهتر شده بود. به همين دليل پس از تولد دخترم، با اصرار او راهي پايتخت شديم و کاظم در يک قنادي کار پيدا کرد. اما باز هم حقوقش کفاف زندگي مان را نمي داد. به اصرار او در يک موسسه خدماتي کار پيدا کردم و به صورت پاره وقت براي نگهداري از کودکان و سالمندان به خانه هاي مردم مي رفتم. درهمين سال ها بود که دختر دومم هم به دنيا آمد. هر چه بچه ها بزرگتر مي شدند تامين هزينه هايشان سخت تر مي شد به همين دليل تصميم گرفتيم به شهر خودمان برگرديم. مدير موسسه اي که در تهران نزدش کار مي کردم مرا به دوستش معرفي کرد و به اين ترتيب در زادگاهم، پرستار يک پيرزن ثروتمند شدم. او زن مهرباني بود و چون از وضعيت کار همسرم خبر داشت، حواسش به من و بچه هايم بود و گاهي براي آنها هديه مي گرفت. همه چيز خوب بود تا اينکه پس از مدتي سر و کله «ناصر» پسر بزرگ پيرزن پيدا شد. مردي 60 ساله و متاهل که خيلي مهربان بود. او وقتي از وضعيت زندگيم باخبر شد خيلي هوايم را داشت. من او را جاي پدرم مي دانستم و دوستش داشتم. رفت و آمدهاي «ناصر» به خانه مادرش هر روز بيشتر مي شد. وقتي مادرش مي خوابيد و من سرم خلوت مي شد مرا صدا مي کرد و ساعت ها درددل مي کرد و مي گفت حرف زدن با من آرامش مي کند. گاهي وقتي به خانه مي رفتم هم تماس مي گرفت و تلفني حرف مي زد. تکرار اين اتفاق اعتراض هاي همسر و دخترانم را در پي داشت. تا حدي که شوهرم به تلفن هاي هر شب اين مرد حساس شد و گفت ديگر لازم نيست در آنجا کار کني. اما نمي توانستم براحتي از خير حقوق و مزاياي اين کار بگذرم. اما سعي کردم کمي از او فاصله بگيرم. کم کم حرف هاي ناصر از درددل به جملات عاشقانه رسيد و سرانجام از من خواستگاري کرد.
    نه جرات داشتم موضوع را به مادرش بگويم و نه به همسرم. تنها کاري که کردم اين بود که هر وقت او مي آمد به بهانه اي از خانه بيرون مي رفتم و سعي مي کردم کمتر جلوي چشمش باشم اما نمي دانستم اين رفتارم باعث مي شود او از من کينه به دل بگيرد و نقشه انتقام از مرا اجرا کند.
    آن روز شوم را فراموش نمي کنم. از بد روزگار دخترهايم را نيز به خانه پيرزن برده بودم، سرگرم کار بودم که ناگهان همسر «ناصر» آشفته و عصبي به آنجا آمد. با ديدن من به سمتم خيز برداشت و شروع به فحاشي کرد. داد مي زد و مي گفت: «با شوهر من چکار داري؟ تو بايد به فکر شوهر دادن دخترهايت باشي؟ نکند به ثروت شوهرم چشم داري؟»دخترهايم و پيرزن از شنيدن اين حرف ها شوکه شده بودند و خيره مرا نگاه مي کردند. زبان در دهانم يخ زده بود و فقط اشک مي ريختم. او پيش از اينکه از خانه بيرون برود رو به من کرد و گفت: «اگر پايت را از زندگي شوهرم بيرون نکشي، مطمئن باش اتفاق بدي برايت مي افتد.» بعد هم به مادرشوهرش گفت: «تا وقتي اين زن در خانه ات باشد اجازه نمي دهم نوه هايت هم به ديدنت بيايند...»وقتي او رفت همه سکوت کرده بودند. دخترهايم وسايل شان را جمع کردند و از خانه پيرزن رفتند. صاحبکارم هم فقط گفت: «ديگر اينجا نمان. زنگ مي زنم پرستار ديگري برايم بفرستند.» و عصا زنان به اتاق خوابش رفت.
     هيچ کس مهلت دفاع به من نداد. در دادگاهي محاکمه شدم که متهمش من نبودم اما براحتي محکومم کردند. از آن روز به بعد رفتار شوهر و بچه هايم با من عوض شد و به تازگي فهميدم همسرم درخواست طلاق داده است. زندگي ام در حال نابودي است و هيچ کس بيگناهي ام را باور نمي کند. سرگردان شده ام و کمک مي خواهم...»
    هيچ مردي پدر و برادر شما نيست
    ريحاني، کارشناس مشاوره و مددکاري مرکز مشاوره آرامش پليس اصفهان گفت: خانواده، کانون اجتماعي و مبدا بروز عواطف انساني و روابط و تعاملات بين فردي است و در برآورده کردن نيازهاي افراد از اهميت بالايي برخوردار است. در خانواده سالم، اعضاي خانواده نه تنها به نيازهاي مادي بلکه به نيازهاي معنوي و روحي و رواني يکديگر نيز توجه مي کنند. در اين پرونده زن جوان با اعتماد بيش از حد به مردي غريبه و باور کردن ابراز محبت هاي وي به دردسر افتاده است. متاسفانه زنان و دختران جوان تنها بواسطه اينکه مردي سن بالا باشد تصور مي کنند آن فرد مانند پدر يا برادر بزرگتر آنها مي تواند نقش حامي را برايشان ايفا کند اما غافل از اينکه بسياري از اين ابراز محبت ها از سر هوسراني است و تبعات سنگيني در پي دارد.»
    
    *کارشناس اجتماعي
    
    
    پرستار خانگي قرباني توطئه مرد ثروتمند
    


 روزنامه ايران، شماره 6874 به تاريخ 21/6/97، صفحه 18 (حوادث)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 47 بار
    



آثار ديگري از "حميدرضا محمدي"

  پاسداشت نثر هزار ساله / 48 سال از برگزاري «مجلس بزرگداشت ابوالفضل بيهقي» گذشت
حميدرضا محمدي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  وداع ايران شناسي با «ژيلبر لازار» / يك قرن، دو سال كمتر؛ براي زبان فارسي
حميدرضا محمدي، ايران 22/6/97
مشاهده متن    
  وسوسه هاي عاشقانه پاي بساط اعتياد
حميدرضا محمدي*، ايران 19/6/97
مشاهده متن    
  طبابت براي سياست و فرهنگ / ديدار و گفت و گو با دكتر بهروز برومند كه 52 سال است سياست و طبابت را پيوند داده است
حميدرضا محمدي، ايران 15/6/97
مشاهده متن    
  چراغي كه به خانه رواست... / 48 سال از برپايي نخستين كنگره «ايران شناسي» در دانشگاه تهران گذشت
حميدرضا محمدي، ايران 12/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه تحقيقات آفات گياهي
متن مطالب شماره 2 (پياپي 802)، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است