|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق97/6/13: حق بشر يعني حق آواره
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3289
دو شنبه 21 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3235 13/6/97 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


حق بشر يعني حق آواره
گزارشي از تاريخ توده اي پديده پناه جويي


گروه انديشه: طبق آخرين داده هاي جمعيتي سازمان ملل 244 ميليون نفر از جمعيت جهان تا سال 2015 بيرون از جايي زندگي کرده و مي کنند که در آن متولد شده اند. کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در آخرين گزارش خود حدود 60 ميليون نفر از اين مهاجران را آواره مي داند که اين رقم روز به روز در حال افزايش است. تخمين مي زنند شمار آنان در سال ۲۰۵۰ به ۲۰۰ ميليون نفر برسد: از آوارگان جنگي و سياسي تا معيشتي و زيست محيطي. تا پيش از تابستان 2015 که شمار آوارگان و پناه جويان خاورميانه به بزرگ ترين بحران آوارگان پس از جنگ جهاني دوم بدل شد، چنين تصور مي شد که متن بيانيه جهاني حقوق بشر در سال ۱۹۴۸، کنوانسيون پناهندگان در سال ۱۹۵۱ و کنوانسيون اروپايي حقوق بشر در ۱۹۵۳ (که تنها به وضعيت آوارگي ناشي از جنگ و پيگرد سياسي پرداخته اند) به فردي که تابعيت کشوري را ندارد، حقِ حق داشتن داده است. از جمله در ماده ۱4 اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده «هرکس حق دارد در برابر تعقيب، شکنجه و آزار، پناهگاهي جست وجو کند و در کشورهاي ديگر پناه اختيار کند». از مفاد اين قراردادها اين طور بر مي آمد که پناهندگي يک حق است و دولت ها موظف اند اين حق را تامين کنند. اما واقعيت تاريخي عکس آن را نشان داد. درست لحظه اي که موضوع پناهندگان از حد موارد فردي فراتر مي رود و پناه جويان به صورت پديده اي جمعي و توده اي ظاهر مي شوند، تمام اين قراردادها و الزامات دولت ها در تناقضي دروني گرفتار مي شوند: تناقض بشر و شهروند، تولد و مليت به عنوان افسانه هاي بنيان گذار حاکميت مدرن. براي برخورداري از حقوق دولت ها، بشر بودن صرفا پيش شرطي است براي شهروندشدن که با عضويت در دستگاه سياسي-قضائي کشورها سريعا محو مي شود. تاريخ اجتماعي توده هاي بي دولت نشان مي دهد که چگونه در مواقع بحراني تک تک دولت ها و سازمان هاي چندمليتي (حقوق بشري) عاجزند از تدارک قانوني براي آنان که حمايت حکومت ملي شان را از دست داده اند و کل امور را به حوزه اختيارات نيروهاي پليس و سازمان هاي بشردوستانه واگذار مي کنند؛ چون محروم ساختن افراد از قانوني بودن، يعني از همه حقوق و قوانين، ديگر ربطي به جرائم خاص ندارد. ملت -دولت ها همچنان تعيين کننده اصلي گستره حقوق افرادند. انسان ها يک راه بيشتر ندارند. آنها بايد در نظام قضائي-سياسي کشورشان پذيرفته شوند، شهروند شوند و تمام حقوق شان به لحاظ واقعي و عيني به طور مستقيم به تابعيت يا گذرنامه شان گره بخورد. در غير اين صورت هيچ هم نيستند.
    ارقام و ابعاد مهاجرت هر لحظه به روز مي شود. تا جايي که پاي اعداد و آمار در ميان است، گريزي از تکرارشان نيست. اگرچه اعداد چندان صادق نيستند، حدودي از ظرف تاريخي محمول اين اعداد به دست مي دهند که مي توان بر اساس آن تغيير و تحول موقعيت تاريخي «بي دولت ها» را ديد. به نمونه هاي تاريخي بسياري مي توان اشاره کرد: مهاجرت گسترده مسلمانان اروپا به ترکيه در سال هاي آغازين قرن نوزدهم؛ فرار حدود دو ميليون نفر از يهوديان شرق اروپا در سال هاي 1881 تا 1920؛ آوارگي حدود 800 هزار نفر در پي جنگ هاي بالکان در سال هاي 1912 و 1913؛ آوارگي بيش از يک ميليون نفر ارمني در پي حوادث معروف به نسل کشي ارامنه در سال هاي 1915 تا 1923؛ 150 هزار نفر از مردم چکسلواکي که بعد از ظهور نازي ها در اول مارس 1939 مجبور شدند پناهنده شوند؛ 200 هزار نفر از يهوديان که در سال هاي 1933 تا 1938 توانستند از دست نازي ها به فرانسه فرار کنند و حدود 55 هزار يهودي که موفق شدند به فلسطين پناهنده شوند؛ در کنار خيل کثير پناهجويان که بعد از جنگ داخلي اسپانيا در سراسر اروپا آواره شدند. نام مشترک همه اين آوارگان «بي دولت» بود. اصطلاح بي دولت بيش از هر چيز اين واقعيت را تصديق مي کرد که اين اشخاص حمايت حکومت هاي شان را از دست داده اند و براي حراست از جايگاه قانوني شان به توافقاتي بين المللي نياز دارند. با جنگ اول جهاني، بسياري از دولت هاي اروپايي قوانيني وضع کردند که منجر شد بسياري از شهروندان مليت و تابعيت خود را از دست بدهند. از دولت هايي تاز ه تاسيس مثل شوروي و ترکيه که مليت پناهندگان روسي و ارمني و مجاري را از آنها مي گرفتند تا اقدام دولت بلژيک در سال 1922 که تابعيت شهرونداني را که در دوران جنگ دست به کارهاي به اصطلاح ضدملي زده بودند، ملغي کرد يا اقدام مشابه دولت ايتاليا در سال 1926 درباره شهرونداني که به تشخيص خودش لايق شهروندي ايتاليا نبودند. در سال 1933 دولت اتريش اين روند را ادامه داد تا اينکه در سال 1925 دولت آلمان با وضع قانون نورنبرگ شهروندان آلماني را به دو گروه شهروندان رايش يا شهروندان تمام عيار و اتباع ملي يعني شهروندان درجه دو و فاقد حقوق سياسي تقسيم کرد. در پي اين اقدامات و در کنار رشد ابعاد جنگ ها و ابزارهاي کشتار، سيل عظيم توده هايي به راه افتاد که عملا تابعيت هيچ دولتي را نداشتند. اين فرايند بعد از جنگ دوم تا همين امروز ادامه دارد: آوارگي ميليون ها نفر از مسلمانان هند که مجبور شدند بعد از تاسيس کشور پاکستان در ۱۹۴۷ به پاکستان مهاجرت کنند و ميليون ها هندو که عکس آنها مهاجرت کردند. در اين واقعه محل زندگي 18 ميليون هندو و مسلمان جابه جا شد که يکي از بزرگ ترين جابه جايي هاي جمعيتي در طول تاريخ است. تجزيه کشور پاکستان در ۱۹۷۱ نيز به آوارگي نزديک به 10 ميليون نفر از ساکنان اين کشور منجر شد. آوارگي ميليون ها فلسطيني از سال 1948، آوارگي هزاران ويتنامي در جنگ ويتنام، آوارگي چند صد هزار نفر در دهه ۱۹۹۰ در بوسني و کوزوو و آوارگي ميليون ها افغان که مهم ترين بخش از تاريخ پديده آوارگي در سال هاي اخير به حساب مي آيد. تابستان 2015 نيز شمار آوارگان و پناه جويان خاورميانه شايد به بزرگ ترين بحران آوارگان پس از جنگ جهاني دوم بدل شد. اکنون پديده مهاجرت غيرقانوني ابعاد و مختصاتي يافته که تحول ريشه اي پديده پناه جويي را توضيح مي دهد. پناه جويان که تا پيش از اين به عنوان فيگوري حاشيه اي به حساب مي آمدند، اکنون با ازکارانداختن شبکه ميان بشر و شهروند به عاملي تعيين کننده در حيات ملت-دولت هاي مدرن بدل شده اند؛ چون دولت هاي اين جوامع امروز با انبوه بي دولت ها يا ناشهرونداني طرف هستند که حضور چند هزار نفري شان در پشت گيت هاي بازرسي مرزها، فضاي ناشناخته اي را رو مي آورد که نمي توان بر هيچ قلمرو سرزميني و ملي همگني منطبق کرد. اين امر ريشه در يک تناقض دارد: بشر در دوران جديد، قاعدتا عضو نهادي سياسي به نام دولت است. دولت به او از اين حيث که در قلمرو خوني و جغرافيايي آن به دنيا آمده، حقوقي مي دهد؛ اما ناگهان بشري پيدا مي شود که از بيرون مي آيد و عضو آن نظام سياسي نيست. شهروند هيچ ملت-دولتي نيست؛ اما حق خود را مطالبه مي کند و مي خواهد به عنوان يک انسان به رسميت شناخته شود. از اين رو اگر بنا باشد اعلاميه جهاني حقوق بشر را دوباره بنويسند، به گواه تاريخ، حق بشر بيش و پيش از هر چيز يعني حق آواره.
    
    حق بشر يعني حق آواره / گزارشي از تاريخ توده اي پديده پناه جويي
    


 روزنامه شرق، شماره 3235 به تاريخ 13/6/97، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 13 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه سرباز
متن مطالب شماره 259، شهريور و مهر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است