|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق97/6/13: بررسي
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3289
دو شنبه 21 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3235 13/6/97 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


بررسي



در مغاک امر ملي و جهان وطن
    چند سالي است در همه دنيا مردم به رگ و ريشه شان بازمي گردند و بسياري به آن مي نازند و چه چيز از اين بهتر براي نهادهاي قدرت و ملت- دولت ها؟ برخي از ريشه فرانسوي دم مي زنند، برخي از روسي و آلماني و آمريکايي و عده اي از کوروش و داريوش و تبار پارسي، برخي ديگر نيز به پس زمينه کاتوليک يا بودايي و ... مي نازند. اوضاع به گونه اي است که انگار نيازي نيست بدانيم چه کسي هستيم، ولي همين که خود را متعلق به ريشه هاي ملي و ... خاصي بدانيم، کفايت مي کند. اکنون بر کسي پوشيده نيست که بحران ارزش ها و فروپاشي افراد به نقطه اي رسيده که ديگر نمي دانيم چه هستيم و ازاين رو براي حفظ نشاني از شخصيت خودمان تمام تلاشمان را مي کنيم تا زير بزرگ ترين و و اپسگرايانه ترين مخرج مشترک پناه بگيريم و پنهان شويم؛ اين مخرج مشترک چيزي نيست جز ريشه هاي ملي و کيش و نياکانمان: «کين توزي و نفرت از ديگراني که از تبار من نيستند و از حيث شخصي، اقتصادي و فرهنگي به من اهانت مي کنند: به اين ترتيب به جمع خودي ها بازمي گردم و به مخرج مشترکي کهن و آغازين چنگ مي زنم». ژوليا کريستوا در کتاب «ملت هايي بدون ملي گرايي» اين گرايش به جريان ريشه ها را واکنشي کين توزانه مي داند. کريستوا، فيلسوف، منتقد ادبي، روان کاو، فمينيست و رمان نويس معاصر است. او بعد از انتشار نخستين کتابش، در سال ۱۹۶۹ تاثير زيادي در تحليل انتقادي، نظريه فرهنگ و فمينيسم گذاشت. آثار او شامل کتاب ها و مقاله هاي بسياري درباره نشانه شناسي، بينامتنيت و آلوده انگاري (abjection) در حوزه هاي زبان شناسي، نظريه ادبي و نقد، روان کاوي، زندگي نامه نويسي و خودزندگي نامه نويسي، تحليل سياسي و فرهنگي، هنر و تاريخ هنر مي شود. او را يکي از پيشگامان ساختارگرايي نيز مي دانند. همچنين کارهاي او جايگاه مهمي در انديشه پساساختارگرايي دارد.
    کريستوا خود را نماينده گرايشي مي داند که آن را گونه اي نادر و کمياب مي نامد، گونه اي که در روزگار ملي گرايي احياشده شايد حتي در آستانه انقراض قرار دارد: او خود را يک جهان وطن مي داند؛ بنابراين در کتاب حاضر از موضع فيلسوفي جهان وطن و درعين حال «غريبه اي ممتاز» به بررسي مفهوم کلي بيگانگي و ديگربودگي مي پردازد. او ملت را وراي گشودن مرزها و ادغام هاي اقتصادي و حتي سياسي که در اروپا و سراسر جهان روي مي دهد، موجودي پايدار و البته تغييرپذير مي داند و تاکيد دارد همواره بايد چنين باشد. او که خود در فرانسه شهروندي خارجي محسوب مي شود، با اشاره به وضعيت مهاجران در اروپا و از طريق واکاوي وضعيت بيگانگي در تاريخ فکري - الهياتي غرب، در پي رسيدن به ايده اي پويا از ملي گرايي است که مبتني است بر مفهوم «روح کلي» منتسکيو. کريستوا کليد شناخت و يافتن وجه مشترک تفاوت هاي قومي، ديني، اجتماعي و سياسي را در مفهوم روح کلي منتسکيو مي يابد. بسياري اين ايده کريستوا را اولين گام در مسير ملتي از بيگانه ها و جهاني متشکل از ملت هايي بدون ملي گرايي مي دانند. موضع کريستوا از سويي بر فرض وجود ازلي غرابتي دروني در سوژه ايلياتي بنا دارد و از سوي ديگر مي کوشد ميان دو حد افراطي ملت پرستي سرسختانه و ملت گريزي سرخوشانه حد ميانه اي بيابد.اين کتاب شامل سه جستار است: «ملت فردا چگونه ملتي است»، «نامه اي سرگشاده به آرلم دزير» و «ملت و کلمه». مفهومي که اين مقالات را به هم پيوند مي دهد، مفهوم «بيگانگي» است. اين مفهوم طي ربع قرن گذشته، از زماني که کريستوا زادگاهش بلغارستان را به قصد پاريس ترک مي کند، با او همراه بوده است. کريستوا مولفه هاي بنيادين روان انساني را از منظر تاريخي، ديني، جامعه شناختي، روان کاوانه و ادبي بررسي مي کند. او حق خارجي ها براي ادغام شدن، حق مشارکت در يک ملت را قراردادي، تحولي و فرهنگي مي داند. او تاکيد دارد در ميان بيگانگان که جملگي از آنانيم (در درونمان و نسبت به ديگران) ايده فرانسوي ملت که از مونتسکيو وام مي گيرد، تقويت مي شود. در نظر او گرچه اين ايده آسيب پذير است، شانس آزادي خاصي در دل خود دارد. اگرچه در اين جستارها واژه هاي غريب، بيگانگي يا غريبه به ندرت ديده مي شوند، بااين حال مفهوم «ديگربودگي» همواره حضور دارد. پس از آن، مفاهيم «بيگانه» و «ديگري» در هم ادغام مي شوند و در بيگانه با خودمان در نهايت بر بيگانه درون تاکيد مي شود، ديگري در درون موجودي واحد. با تمام اين اوصاف، ايده اي که کريستوا از مونتسکيو وام مي گيرد و خود را بسيار به آن پايبند مي داند، به شدت معتدل و وابسته به باني وضع موجود به نظر مي رسد؛ يعني ملت-دولت ها و اگرچه نه از بلاغت کم دارد و نه از اسباب اقناع براي عموم، بعيد است با پافشاري بر آشتي امر ملي و جهان وطني بي آنکه خدشه اي بر مرزهاي ملي بيفتد، بتوان افقي رهايي بخش براي مردم جهان، به ويژه آوارگان تصور کرد.
    
    
    در ادامه نقد حقوق بشر
    جنبش موسوم به سيتواسيونيست ها يا موقعيت سازان و کتاب «جامعه نمايش» گي دبور در ايران کاملا شناخته شده است. سيتواسيونيست ها مي خواستند از دوپارگي و تعارض موجود ميان لحظات هنري و لحظات عادي زندگي روزمره عبور کنند. رويکرد نظري و عملي جنبش سيتواسيونيستي در قبال فرهنگ، شعر و هنر به طورکلي بر نقد جدايي استوار است. اين جنبش، فرهنگ را نه تصوير خيالي وحدت بلکه پل ارتباط و وحدت واقعي لحظات زندگي مي داند. اين ها را مي توان با مسامحه خطوط کلي نظريه سيتواسيونيستي دانست که گي دبور در تدوين آن تنها نبود و رائول ونه گم او را در اين مسير همراهي مي کرد. بااين حال، ونه گم به اندازه گي دبور نزد خوانندگان فارسي زبان شناخته شده نيست. ونه گم در لسين بلژيک به دنيا آمد. در مدرسه عالي شهر ني ول تدريس کرد. با ترک اين نهاد آموزشي ديگر شغلي اختيار نکرد و تنها با نوشتن کتاب هايش و مقالاتي براي دانشنامه هاي معتبر زندگي کرد. در 1961 با آتيلا کتنيي، گي دبور و ميشل برنشتاين آشنا شد. به «انترناسيونال سيتواسيونيست» پيوست و در 1970 از آن کناره گيري کرد و از آن هنگام تاکنون، به رغم رکود فضاي فکري و عملي سيتواسيونيست ها، مبارزه گروهي آنها را به طور فردي ادامه داد: نقد راديکال جامعه ضدانساني، عصيان عليه تخريب و شور زندگي. او درحال حاضر در زادگاه خود زندگي مي کند. ونه گم تاکنون کتاب هاي بسياري نوشته است. ازجمله مي توان به «بين الملل نوع بشر» اشاره کرد که در آن از آينده بشر مي گويد، آينده اي که انسان با عبور از جامعه زراعي پا به جامعه تجاري گذاشته و محصول آن درحال حاضر جامعه سرمايه داري است. اما همين انسان مي خواهد بر مبناي اتکا به تحقق اميال انساني اش مدرنيته اي انساني را محقق سازد. در ادامه همين اثر، ونه گم کتاب مهم ديگري دارد به نام «اعلاميه حقوق موجود انساني» درباره «خودفرماني زندگي چونان فراگذشتن از حقوق بشر» که به تازگي با ترجمه بهروز صفدري و به همت نشر کلاغ منتشر شده است.کتاب در اواخر سال 2000 نوشته شده است. چنان که از عنوان آن پيداست، اين متن نقدي تاريخي است به مضامين انتزاعي «حقوق بشر» و مطرح کردن مطالبات انضمامي انسان معاصر. مطالعه کتاب حاضر با توجه به ماهيت انتزاعي و نقش مغشوش کننده «حقوق بشر» در عرصه نظري و عملي خالي از لطف نيست. درواقع، اين کتاب نقدي است بر اعلاميه حقوق بشر و آزادي هاي کالايي که نافي آزادي هاي انساني است، همراه با حقوقي که ونه گم براي آينده بشر و جهان پيشنهاد مي دهد.نقدهاي ونه گم به حقوق بشر جاري و حاکم کاملا صريح و روشن است. او حقوق بشر را چيزي جز شکل هاي اتساعي يا المثناهاي ويژه اي از يک حق يگانه نمي داند، يعني حق بقا و زنده ماندن که فقط با هدف کارکردن در خدمت بقاي اقتصادي توتاليتر به دروغ خود را همچون حق يگانه امکان معيشت نوع انسان تحميل کرده است. او معتقد است اگر حق بقا به کسي بخشيده شود که آن را با عرق جبين اش به دست آورده، بيش از هر چيز مثل يک حکم تعليقي و نوعي فرجام خواهي است در برابر حکم مرگي که اقتصاد عليه کسي اقامه مي کند که در کار رشدبخشيدن به قدرت اقتصاد نباشد. در نظر او حقوق بشر نفي حقوق موجود انساني را به شکلي ايجابي رسميت مي بخشد. چون معتقد است «انسان انتزاعي فقط توليدکننده اي است به جايگزيني فردي که سرنوشت خويش را با بازآفريني جهان مي آفريند». بااين حال، تاکيد دارد بايد پذيرفت که در گذر از قرن ها تاريخ ناانساني، حقوق بشر، چه به صورت تلويحا پذيرفته شده آن و چه به صورت آشکارا مطالبه شده اش، با اعلام ضرورت بهره مندشدن همگان از يک حداقل حياتي، ضامن غريزه بقايي بوده که بدون آن زندگي ممکن نيست. «تا روزي که معلوم شد که ذوق زنده ماندن اگر به يک زندگي انساني زيسته شده ره نبرد، به ضد خود تبديل مي شود». به باور ونه گم «حقوق بشر، که قرار است ما را از هر آنچه درصدد تجاوز به آنهاست مصون بدارد، در عمل بر خصلت سرکوبگرانه کمونيته يا اجتماعي صحه مي نهد که منافع اش پايمال کننده و مخالف منافع اعضاي آن است. هنگام آن فرارسيده تا جامعه اي را ارتقا بخشيم که از قيد ضمانت هاي قيمانه و سرپرستانه معاف باشد زيرا شرايطي را از ميان برداشته که درست موجد خشونت، تجاوز، سرکوب و باعث ازخودبيگانه شدن شيوه هاي اعتراض به اين شرايط است». (ص 21) ونه گم بعد از نقدي که بر حقوق بشر و آزادي هاي جعلي و انتزاعي انسان معاصر وارد مي کند، حقوق 58 ماده اي خود را مطرح مي کند که از جمله مي توان به چند ماده از «اعلاميه حقوق موجود انساني» او اشاره کرد: از حق زندگي، استقلال، دانستن، خوشبختي، برخورداري آزادانه از زمان ، نقل مکان، حق رايگاني لوازم زندگي، مسکن، خوراکي سالم و طبيعي، سلامتي، رفاه و تجمل، تا حق کاميابي و اصالت و تن آسايي. تک تک اين ماده ها همراه با تفسيرهايي است که به خواننده در فهم موضوعات کمک مي کند.
    بررسي
    


 روزنامه شرق، شماره 3235 به تاريخ 13/6/97، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 12 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه شكوفه
متن مطالب شماره 51، آبان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است