|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد97/7/11: روايت كري از آخرين لحظات حصول برجام
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4658
پنج شنبه 27 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4438 11/7/97 > صفحه 2 (خبر) > متن
 
 


رويداد 
روايت كري از آخرين لحظات حصول برجام
در كتاب خاطرات وزيرخارجه سابق آمريكا منتشر شد


دنياي اقتصاد : وزيرخارجه سابق آمريكا در كتاب خاطراتش ادعايي را درباره آخرين لحظات منتهي به توافق هسته اي برجام و اعطاي يك امتياز به ايران مطرح كرده است. به گزارش خبرگزاري تسنيم «جان كري»، در كتاب جديدش به نام Every Day is Extra (هر روز موهبتي ديگر است) به شرح ماجراهاي زندگي خود از زماني كه فرزند يك ديپلمات بوده تا پايان دوران كاري اش در وزارت خارجه آمريكا پرداخته است.

«كري» فصل هجدهم اين كتاب را به موضوع خاطراتش از مذاكرات هسته اي با ايران اختصاص داده است. او در قسمتي از خاطرات به توصيف لحظات پاياني توافق و تلاش براي متقاعد كردن تيم ايران براي پذيرش برجام پرداخته است. طبق ادعاي كري، او در لحظات پاياني از تيمش خواسته براي اينكه «محمدجواد ظريف»، وزيرخارجه ايران را متقاعد به پذيرش توافق كند، امتيازي پيشنهاد كنند كه هزينه اي متوجه آمريكا نكند و در عين حال، «ژست» امتيازدهي هم داشته باشد.

ماجراي پرتاب خودكار به سمت عراقچي

اواخر ماه مه جلسه اي سخت با ايراني ها و اتحاديه اروپا در هتل «اينتركانتيننتال» در ژنو داشتيم. با توجه به توافق لوزان و استقبال از آن، آيت الله خامنه اي معيارهاي تازه اي در زمينه هاي مختلف از محاسبات مربوط به زمان گريز گرفته تا تعداد سانتريفيوژها تعيين كرده بود كه از نگاه ما غيرمنتظره تلقي مي شد. اين را مي دانستم كه ايراني ها داشتند به توفان انتقاداتي پاسخ مي دادند كه در داخل كشور با آن مواجه شده بودند، ولي احساسم اين بود كه مي خواهند هر آنچه را كه چند هفته قبل تر به آن دست پيدا كرده بوديم تضعيف كنند.

يكجا، آنقدر از شنيدن آنچه گفته مي شد عصباني شدم كه دستم را محكم روي ميز كوبيدم. خودكاري كه در دستم بود تصادفا از دستم خارج شد و مستقيم به سمت عباس عراقچي حركت كرد و نزديك سينه اش فرود آمد. همه براي لحظاتي ساكت شدند؛ بيشترين عصبانيتي بود كه تك تك آنها تا آن موقع از من ديده بودند. فورا از عباس عذرخواهي كردم، اما آن لحظه باعث شگفت زدگي همه ما شد و تلنگري شد تا از نو شروع كنيم و بار ديگر به گفت وگوهاي محترمانه و معقول، اگرچه نه كاملا سازنده برگرديم. آن جلسه 6 ساعته، در كنار نشست مسقط به صف بدترين گفت وگوهاي ما پيوست، اما لازم بود. گاه در ديپلماسي لازم است جلساتي برگزار شود كه در آنها هيچ اتفاق مثبتي رخ نمي دهد. اين جلسات، همه را مجبور مي كند به خانه بروند، نفسي بگيرند و بار ديگر دلايل مذاكره را بررسي كنند. به كرات ديده ام جلسه هايي كه كمتر از همه سازنده هستند مقدمات سازنده ترين جلسات را فراهم مي كنند.

شكستن پاي كري

در اين مورد، البته جلسه ما با مانعي كه ماهيتا متفاوت بود روبه رو شد. صبح روز بعد كه يكشنبه بود براي دوچرخه سواري بيرون رفتم- اين كار را در سفرهاي طولاني براي اينكه مقداري در هواي آزاد ورزش كنم و ذهنم را براي يك تا دو ساعت آزاد كنم، انجام مي دادم- حول وحوش يك ساعت از ژنو دور شده و به شهرك كوچك «كيونزير»، كه در نزديكي مرز فرانسه قرار داشت رسيده بودم. مي خواستم از طريق معبر Col de la Colombière كه در پاي بخش فرانسوي كوه آلپ قرار داشت و بخش كوتاهي از مسابقات دوچرخه سواري تور دوفرانس بود بالا بروم. تازه داشتم شروع مي كردم و بسيار آرام حركت مي كردم. همزمان داشتم مانور مي دادم تا يك موتورسيكلت پليس را رد كرده و سمت چپ خودم قرار دهم. همين كه سرم را به آن سمت چرخاندم، دوچرخه ام به مانعي كه به سختي مي شد آن را ديد برخورد كرد و باعث شد روي سمت راستم زمين بخورم. زانويم زير بدنم قرار گرفت و به آن فشار آمد. وقتي خواستم بلند شوم، هيچ چيز سرجايش نبود. نمي توانستم كاري كنم كه زانويم واكنش نشان دهد. هر دو دستم را روي رانم گذاشتم و تماشا كردم، درحالي كه يك دستم به سمتي مي رفت و دست ديگر به سمت ديگر. به سمت محافظ هايي كه داشتند مي دويدند تا كمكم كنند برگشتم و گفتم «پايم شكست.»

درد داشتم ولي احساس اصلي ام ياس بود. از اينكه اجازه داده بودم اين اتفاق بيفتد، حالم گرفته شد و به شدت به خاطر اينكه لذت آن روز را خراب كرده و نتوانسته بودم به سمت كوه بالا بروم، ناراحت بودم. مهم تر از آن، چند هفته مذاكرات حساس در دور نهايي را براي رسيدن به توافق پيش رو داشتيم. مصمم بودم اجازه ندهم آسيب ديدگي من، مانعي ايجاد كند. برنامه ام اين بود كه براي رياست جلسه اي مهم بين نمايندگان ائتلاف جهاني مان عليه داعش از ژنو به اسپانيا و بعد از آن به پاريس بروم. هنوز قصد داشتم بلافاصله بعد از بسته شدن پايم به اين سفرها بروم، ولي پزشكان سوئيسي بعد از معاينه ام گفتند در شرايطي نيستم كه بتوانم كار زيادي انجام دهم. آنها گفتند شكستگي در فاصله يك اينچي سرخرگ راني، درست زير ناحيه ران اتفاق افتاده بود- شكستگي استخوان در اين ناحيه، خطرناك بود. بايد فورا جراحي مي شدم. رئيس جمهور اوباما وقتي خبر را شنيد با من تماس گرفت. به او اطمينان دادم كه ذره اي سست نخواهم شد. نمي دانم به چه فكر مي كرد ولي هم همان موقع و هم در روزهاي بعد، بيشترين حمايت ممكن را از من كرد. با يك هواپيماي بوئينگ C-17، همراه با دكتر «دنيس بروك»، جراح ارتوپد حاذقي كه چند سال قبل تر عمل جابه جايي ران من را انجام داده بود به بوستون برگشتم. از سر لطف براي معاينه من و همراهي كردنم در سفر به آمريكا به ژنو پرواز كردم. «تام ساليوان»، معاون رئيس دفترم، «گلن جانسون»، مشاور ارشد من در امور ارتباطات راهبردي، «جان منينگر»، معاون قديمي من و چند نفر از اعضاي تيم حفاظت من را در سفر برگشت همراهي مي كردند. بعد از اينكه از آتلانتيك عبور كرديم، دنيس گفت بايد چند هفته اي كارم را سبك كنم، وگرنه مجبور مي شوم مدت طولاني تري نسبت به آنچه نياز است از كارم دور بمانم. پزشكانم شك داشتند آخر آن ماه بتوانم براي تكميل مذاكرات ايران به خارج از كشور پرواز كنم. حداقل دو ماه ديگر بايد با عصا راه مي رفتم و پرواز بلافاصله بعد از جراحي هم خطر داشت. ولي ايراني ها نمي توانستند به ايالات متحده بيايند و امكان هم نداشت بر سر چنان توافقي با تلفن بتوان مذاكره كرد. مي دانستم بايد حالم آنقدر خوب بشود كه اجازه پرواز به آن سوي آتلانتيك را داشته باشم. تك تك روزها را براي رسيدن به اين هدف تلاش كردم. سرانجام چنين مجوزي از طرف پزشكان صادر شد: حالم براي سفر خوب بود. صبح 26 ژوئن، از «پايگاه نيروي هوايي اندروز» سوار هواپيما شدم تا به سمت وين بروم. چون نمي توانستم از پله ها بالا بروم، يك آسانسور هيدروليك من را تا در هواپيما بالا برد.

كارشناسان قهرمان

آخرين دور مذاكرات در «پاله كوبورگ» برگزار شد؛ كاخ عظيمي كه قبلا محل سكونت [يكي از شاهزادگان اتريش] بوده و اكنون به هتل تبديل شده و قدمت تاريخي آن به قرن 16 برمي گردد. قدمت چند قرني زيربناي آن به معناي آن بود كه نقشه ساختمان كمي پيچ در پيچ طراحي شده بود؛ رفتن از دفتري به دفتر ديگر اغلب به معناي عوض كردن چند آسانسور و راه رفتن در امتداد سالن هاي طولاني بود. خوشبختانه، هيات هاي ديگر و مديريت هتل از وضعيت من باخبر بودند و من مي توانستم وقت هايي كه مذاكره در كار نبود را در اتاقي كه درست در كنار آسانسور طبقه دوم قرار داشت استراحت كنم. اوج تابستان بود و وين، گرماي سوزاني داشت. در كوبورگ، داخل اتاق طبقه بالايي كه هيات ما اكثر وقتش را به سر و كله زدن با اعداد و ارقام و تنظيم لحن بيانيه ها مي گذراند، دستگاه تهويه هوا خوب كار نمي كرد، اما تيم بي نظير نمايندگي آمريكا در وين، چندين پنكه آورد و فواصل بين پنجره ها را با نوارهاي پلاستيكي پوشاند تا هواي خنك را داخل اتاق نگاه دارد. تيم سفارت، قهرمان هاي پشت پرده بودند: سخت تلاش مي كردند تا مطمئن شوند ما كه چندين هزار مايل آن طرف تر از هسته مركزي در «فاگي باتم» قرار داريم بي وقفه به كارمان ادامه مي دهيم. اخبار جديد و گزارش هاي اطلاعاتي را از سراسر دنيا رصد مي كردند، به فاصله يك چشم به هم زدن، مقدمات برگزاري جلسات و لجستيك حمل و نقل را فراهم مي كردند و حتي يخچال را پر نگاه داشته و مرتب قهوه مي چرخاندند.

كارشناسان مختلفي كه حضورشان در هيات ما ضروري بود هم قهرمان بودند. بسياري از آنها چند هفته اي بيشتر از بقيه ما دور از خانواده در وين مانده و كار مي كردند. آنها جشن هاي عروسي، مراسم هاي سالگرد فوت و جشن تولد فرزندان را از دست داده بودند؛ تمام جنبه هاي زندگي خانوادگي قرباني شده بود تا يك هدف سياسي حياتي حاصل شود. اما هيچ كس نه شكايتي مي كرد و نه مرخصي مي خواست. تك تك اعضاي تيم ما به ماموريتي كه داشتند متعهد بودند. حرفه اي ترين و قابل ترين گروه آدم هايي بودند كه تا آن موقع با آنها كار كرده بودم. ماه جولاي كه فرا رسيد، مشخص شد كه ما هر آنچه برنامه ريزي براي چهارم جولاي (جشن روز استقلال آمريكا) داشتيم را هم از دست مي دهيم. رونالد، مدير بشاش و با اعتماد به نفس كوبورگ تلاش كرد بهترين اوقات را براي ما رقم بزند. تمام روز شلوار ستاره دار پوشيد و روي تراس هتل، فورا بساط باربكيو راه انداخت و بزممان را با هات داگ و همبرگر كامل كرد. فرصتي بي نظير براي دور شدن از ماراتن مذاكرات بود. هنگامي كه به اتاق مذاكرات بازگشتيم اما، اوضاع سخت تر شده بودند. هر چه از مسائل محل اختلاف مي كاستيم، آزادي عمل مان براي امتيازدهي هم كم مي شد. بر سر اعداد، تركيب بندي ها، سندها و چارچوب هاي زماني همچنان بحث مي كرديم. يك روز عصر، ارنست مونيز و من با ظريف و صالحي در اتاق اصلي محل مذاكره در طبقه دوم ملاقات كرديم. نمي دانستيم ايراني ها به خاطر عدم اطمينان از مقاصد و اهدافشان است كه روند كار را متوقف كرده اند يا منتظر دستور از تهران هستند. به خودمان كه آمديم ديديم كه باز صدايمان را روي هم بالا برده ايم. يكي از دستيارانم داخل اتاق آمد و اطلاع داد كه صدايمان كل سالن پايين را برداشته و همه حرف هايمان را مي شنوند. اندكي بعد پيش فرانك والتر اشتاين ماير، وزيرخارجه آلمان رفتم و با نيش و كنايه گفت براساس چيزهايي كه شنيده مثل اينكه جلسه ام با ظريف «ظاهرا سازنده» بوده است.

روايت كري از آخرين لحظات حصول برجام


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4438 به تاريخ 11/7/97، صفحه 2 (خبر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه چاپ و نشر
متن مطالب شماره 173، تير 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است