|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/14: سياست ايران نيازمند چهره هاي جديد
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6927
دو شنبه 28 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6892 14/7/97 > صفحه 12 (ايران سياسي) > متن
 
      


سياست ايران نيازمند چهره هاي جديد
بررسي فضاي سياسي در گفت و گو با ميرمحمود موسوي

نويسنده: مهراوه خوارزمي

انتشار فايل تصويري كوتاه كه در آن مي پرسيد «چرا به سؤال هاي مردم درباره مسائل سياست خارجي پاسخ داده نمي شود؟» بهانه اي شد تا با او براي گفت و گويي ديگر قرار بگذارم. قرار ملاقات مان در منزل او برگزار شد، جايي كه دو هفته پيش از گفت و گويمان ميزبان برادر محصورش بود؛ بواسطه گشايش اندكي در حصر و البته با حضور ماموران امنيتي.

 مير محمود موسوي، سفير پيشين ايران در هند و پاكستان و مديركل پيشين آسياي غربي وزارت امور خارجه است. اما علاوه بر آن سابقه ديپلماتيك به جهت حضورش در جمع سياستگذاران اصلاحات مي تواند مخاطب پرسش هايي پيرامون در هم تنيدگي سياست هاي داخلي و خارجي و تاثير آنها بر يكديگر باشد. پرسش هايي كه پاسخ هاي انتقادي او را به همراه دارد و بواسطه طنين صدايش در هنگام پياده كردن مصاحبه برايم بارها خاطره مناظره هاي انتخابات رياست جمهوري سال 88 را زنده كرد.

اين روزها يكي از مباحث مطرح در محافل كارشناسي كه به ارزيابي ريشه هاي مشكلات كشور مي پردازند، بحث تقدم و تاخر سياست خارجي و سياست داخلي و تاثيرات متقابل اين دو بر يكديگر است. عده اي در برابر هر مشكلي از تاثير تحريم هاي خارجي سخن مي گويند و ديگراني ناكارآمدي مديران را مؤثرتر مي دانند. به عنوان فردي كه تجربه اي در اين هر دو مقوله داريد، ريشه مشكلات كشور را در كدام يك جست وجو مي كنيد؟

نمي توان اين دو را از يكديگر منفك دانست. زيرا سياست خارجي ادامه سياست داخلي است و اين دو باهم تعامل و تاثير و تاثر متقابل دارند. اگر كشوري در سياست داخلي اش موفق باشد معمولا در سياست خارجي هم مي تواند نتايج بهتري را بگيرد يا بالعكس. در مورد ايران  نيز اگر فهرستي از مشكلات را در برابرمان قرار دهيم، مشاهده مي كنيم كه بخشي نتيجه مسائل داخلي و بخشي نيز متاثر از مسائل خارجي است. چنان كه نمي توان از نقش برجام يا تغيير رئيس جمهوري امريكا و آمدن شخصي مثل ترامپ كه رفتارهاي نامتعارف دارد يا تغييراتي كه در عربستان رخ داد و پيدا شدن جواني كه از سلسله آل سعود است اما رفتاري متفاوت دارد در مسائل پيش روي كشورمان به سادگي عبور كرد. بنابراين تغييرات سياسي در جهان با مسائل داخلي پيوند مي خورد و نتايج مطلوب و نامطلوب پديد مي آورد. با اين حال به نظرمن صرف انتخاب شدن ترامپ به عنوان رئيس جمهوري امريكا دليل مشكلات ما نيست. مگر ما در دوره اوباما و پيش از آن در دوران بوش مشكلات نداشتيم؛ حالا گاهي شديدتر و گاهي ضعيف تر.  با اين حال ضروري مي دانم كه به اين پرسش پاسخ دهيم كه به چه دليل ايران يا كره شمالي يا چين در فهرست موضوعات مورد توجه كاخ سفيد و مراكز مطالعاتي امريكا قرار مي گيرند و چرا تايلند، سوئد يا لوكزامبورگ در راس موضوعات مورد توجه نيستند. پاسخ ندادن به اين پرسش مثل آن است كه كتاب را از وسط بخوانيد.

پاسخ هاي مختلفي به اين پرسش داده شده است. مثل اينكه ما قدرت تاثيرگذار در منطقه هستيم يا انتخاب كرده ايم جور ديگري زندگي كنيم يا اينكه اين جبر جغرافيايي برآمده از زيستن در منطقه بحران خيز خاورميانه است و به اين واسطه بايد هميشه آماده بحران تازه اي باشيم.

ترديدي نيست كه خاورميانه منطقه اي مهم است. دچار مشكلات جدي است. همچنين ما نمي توانيم  موضوعات جدي همچون مساله اشغال فلسطين را انكار كنيم. مساله فلسطين از ما دور نيست اما قطعا در مسائل پيش روي جامعه ما تعيين كننده نيست. يعني اين طور نيست كه بگوييم چون ما از آرمان بازگشت فلسطين به دست صاحبان اصلي اش دفاع مي كنيم دچار مشكلات شده ايم. همچنين اين طور نيست كه بگوييم چون  كشور ما در غرب آسيا يا به تعبير مرسوم خاورميانه واقع شده است، دچار مشكلات است. اگر اين مبنا باشد توسعه و رشد اقتصادي هند را كه پيش بيني مي شود از كشورهاي اروپايي جلو خواهد افتاد و حتي ممكن است در مرحله اي از امريكا هم پيشي بگيرد بايد با چه دليلي توجيه كنيم.

بنابراين بايد بپذيريم كه ما در آنچه درمشكلات پيرامونمان مشاهده مي كنيم بي تاثير نيستيم و در به وجود آمدن مشكلات سهم داريم همان طور كه در پيدا كردن راه حل براي آنها نيز سهم داريم و بايد در يافتن راه حلي براي مشكلات منطقه مشاركت كنيم تا منطقه آرامش پيدا كند. صرف اينكه بگوييم اين مسائل را امريكا در منطقه ايجاد مي كند، كافي نيست.

ما در سال هاي گذشته در سياست منطقه اي مان اشتباه ها و خطاهاي جدي داشتيم و همين اشتباه ها مستمسكي شده است براي ديگران تا از آنها به عنوان اهرم فشار عليه ما استفاده كنند. اينها يك به يك قابل بررسي است. اگر بپذيريم كه مقداري از شعارهاي خياباني فاصله بگيريم و ارزيابي واقع گرايانه داشته باشيم ديگر فرافكني نمي كنيم و مشكلات مان را چه در منطقه و چه خارج از آن به گردن اين و آن نمي اندازيم. تا زماني كه اين نقد صورت نگيرد ما خطاهاي خودمان را به واقع متوجه نمي شويم. اما متاسفانه در حال حاضر به بهانه هميشگي وضعيت بحراني كه 40 سال است در آن هستيم، ممكن نيست به اصلي ترين مسائل خودمان بپردازيم. زيرا اين مسائل صرفا در خدمت تهييج افكار عمومي قرار گرفته اند و اين رويكرد البته مختص و محدود به ايران نيست. اين مساله مبتلا به همه كشورهايي است كه از فقدان شفافيت رنج مي برند. اگر شفافيت باشد و رسانه ها و  احزاب آزادانه فعاليت كنند استفاده از اين مسائل در جهت انحراف افكار عمومي آسان نخواهد بود.

شما مي بينيد يك موضوع مثل هسته اي پيش مي آيد براي سال ها شعار اين است كه انرژي هسته اي حق مسلم ما است. بعد دستگاه تبليغاتي ميكروفون را برابر يك فرد عادي و شريف جامعه مثل يك روستايي يا يك راننده كه كارش اين نيست و توقع هم نمي رود مساله زندگي اش اين باشد مي گيرد تا بگويد انرژي هسته اي حق مسلم ماست و با اين كار اين شعار را به يك گفتمان عمومي تبديل مي كند. بعد در يك زماني مذاكرات هسته اي صورت مي گيرد و منجر مي شود به توافقي به نام برجام. باز يك عده به آن مي تازند يك عده از آن دفاع مي كنند. اخيرا در جايي اين سؤال را مطرح كردم كه آيا همه كشورهاي دنيا به برجام  نياز دارند؟ يا اصولا چرا ما برجام داريم؟ سابقه نشان مي دهد هيچ يك از طرفين نه جناح اصولگرا و نه اصلاح طلب حاضر نيستند كه همه ابعاد موضوع هسته اي را بيان كنند.

شما هم اجتناب مي كنيد از پاسخ دادن به سؤالي كه خودتان مطرح كرده ايد؟

من مي توانم بيان كنم اما متاسفانه بشكه هاي لجن در اين مملكت هميشه دم دست يك عده اي است كه حقيقت را لجن مال كنند. بنابراين فايده اي ندارد كه من حقيقت را بگويم. يك عده اي هستند كه همه حيات شان وصل به اين بشكه هاست و اگر هر روز در تيتر رسانه هاشان اين لجن ها را پرتاب نكنند نمي توانند به حيات خود ادامه بدهند. خب من قصدي ندارم با چنين كساني كه به پشتوانه قدرت هم وصل هستند دربيفتم. دليل و فايده اي براي اين كار نمي بينم . البته اگر فايده اي داشت شايد اين كار را انجام مي دادم اما فايده اي ندارد. بوق ها و بلندگوهايي كه در اين مملكت در دست اين گروه اندك هست قابل قياس نيست با بلندگوهايي كه در دست كساني است كه واقعگرا هستند. اين كشتي نابرابري است ميان يك سنگين وزن و يك پر وزن...

شما جايي درباره آرمانگرايي صحبت كرديد. بسياري معتقدند ما در سياست داخلي از آن آرمانگرايي ناب سال هاي نخست انقلاب فاصله گرفته ايم اما اين آرمانگرايي را در سياست خارجي مان و به طور ويژه در سياست منطقه اي مان حفظ كرده ايم. چطور است كه آرمان ها در سياست داخلي از دست مي روند و در فضايي ديگر ما تا اين حد آرمانگرا مي مانيم؟

اينكه مي فرماييد در سياست خارجي آرمانگرايي مان را ادامه داده ايم، تصورم اين است كه اشاره شما به قضيه فلسطين است...

فلسطين بخش قابل توجه و البته قابل دفاع اين آرمانگرايي است...
موضوعي غير از اين سراغ ندارم. لذا اين سؤال پيش مي آيد كه پس موضع ما در مورد برمه چيست. چرا مثلا در مورد برمه كه چنين فجايعي در آن اتفاق مي افتد موضع محكم و مشخصي نداريم.

من تصور نمي كنم كه آرمانگرايي ما بر اساس آن ارزش هايي كه اصالت داشت ادامه پيدا كرده باشد.  من البته مخالف اين نيستم كه آرمان داشته باشيم. زيرا اصولا آرمان ها هدفگذاري هايي هستند كه ما به سمت آنها حركت مي كنيم. اگر اين آرمان ها در خدمت بشريت باشد و در خدمت جوامع از كاروان جا مانده باشد هيچ كس نمي تواند بگويد كه اين غلط است. همه اين را از نظر انسانيت و اخلاق تاييد مي كنند. منتها بايد از مسير درست حركت كنيم. اگر بخواهيم از آرمانگرايي استفاده ابزاري كنيم و آن را به مثابه چماق بر سر كس ديگري بزنيم نيرنگ و تزوير و جنايت است. بنابراين آرمانخواهي چيز بدي نيست بحث بر سر اين است كه آرمانخواهي دكان داد و ستد صاحب قدرت نشود. مغازه نشود براي اينكه من مي خواهم در قدرت باشم... يعني من بگويم كه فلسطين اما از آن منظور ديگري داشته باشم. مردم مظلوم فلسطين را نشان بدهم ولي به دنبال چيز ديگري باشم. با معيار آرماني ميان نتانياهو با هر حكمران ديگري كه به سوي مردم بي دفاع اسلحه بگيرد فرقي نيست. منتها ما گاه ناچار مي شويم براي توجيه يك حكمران كه در اين مسابقه از نتانياهو پيشي گرفته است دست به دامن سناريوها و تغيير چهره ها شويم. نمونه ديگر اين آرمانخواهي ها كه مساله امروز جهان اسلام هم هست مساله وحدت شيعه و سني است. وحدت با هدف ارتقاي جايگاه مسلمانان در جهان كه حتي پيش از انقلاب اسلامي در ايران از سوي شيخ شلتوت، شيخ الازهر تحت عنوان پذيرفتن شيعيان در كنار چهار فقه اهل تسنن مطرح شد. اما اينكه ما در موضوع وحدت اسلامي تا چه اندازه موفق عمل كرده ايم و برعكس چه اقداماتي انجام داده ايم كه منجر به شكاف بيشتر شده است جاي بحث دارد. شايد بخشي از مسائلي كه ما در منطقه داريم نشات گرفته از همين اشتباه ها است. اين سياست ها خروجي هايي داشته است كه همچون ابزار در دست قدرت هاي فرامنطقه اي و در خدمت منافع آنان قرار گرفته است، حالا چه اسرائيل باشد چه امريكا باشد چه انگليس و چه روسيه. زيرا هركشوري منافع خودش  را دنبال مي كند. اين گونه است كه با وجود سفر اخير رئيس جمهوري روسيه به تهران و با وجود فراموش شدن شعار« نه شرقي و نه غربي» از سوي عده اي و در شرايطي كه ولاديمير پوتين يار غار بخشي از سياستمداران كشورمان شده است، شاهديم كه روسيه در راستاي افزايش توليد نفت و گرفتن سهم نفت ايران حركت مي كند. اين حركت قطعا دوستانه تلقي نمي شود، اما واقع بينانه است. زيرا در عالم  واقع سياست دوستي معنا ندارد. بلكه دوستي در سطح است و براي نمايش هاي عمومي است.  اما متاسفانه ارزيابي هاي ما متكي بر احساس شده است كه  يك سمتش افراط است و سمت ديگرش تفريط. يك طرف مي گويد امريكا جنايتكار است و ديگري مي گويد امريكا بهترين دوست ايران است. اين هر دو ارزيابي احساسي است. امريكا ، امريكا است. جنايت هايي انجام داده است كه مو بر تن آدم راست مي شود، در جاي ديگر ظرفيت هايي دارد كه مي تواند مورد استفاده قرار بگيرد. مگر غير از اين است كه اينترنت از امريكا آمده و همه ما از صدر تا ذيل از آن استفاده مي كنيم. بنابر اين اگر مي خواهيم تعريفي ارائه بدهيم بايد واقعي باشد و به دور از احساسات. حال آنكه احساسات پايه كار ما است و در خدمت تهييج و بسيج مردم قرار مي گيرد. در دنياي واقعي مي بينيم كه امريكا، روسيه يا انگليس مثل هر كشور ديگري در جهت منافع خودشان كار مي كنند. اين ما هستيم كه بايد هوشيار باشيم و در جهت منافع ملت خودمان حركت كنيم. اين هم ممكن نيست مگر اينكه با كمك عقل حركت كنيم و نه با كمك احساس. بايد بر اساس عقلانيت جمعي منافع خودمان را محاسبه كنيم. برجام يكي از مثال هاي نادر بروز اين عقلانيت جمعي بود. من به پيش از آن برنمي گردم. به اينكه چرا به برجام رسيديم و ناچار شديم، تاكيد مي كنم ناچار شديم ،از ميان انتخاب هاي مختلف، مذاكره را انتخاب كنيم. نقطه مثبت برجام اتفاق نظر نادري بود كه بين جريانات مختلف پديد آمد. زيرا همه متوجه شدند اگر اين كار را نكنند مشكلات كشور بسيار جدي و خطر ناك مي شود. منتها وقتي به مدد برجام از آن وضعيت فاصله گرفتيم دوباره همان داستان قبلي پيش رفت. من با اين جمله كه بگوييم برجام ما را نجات داد يا نداد اصلا موافق نيستم. به عبارت ديگر برجام نتوانست ما را نجات دهد چون ريشه اصلي مشكلات كشور مربوط به برجام و پيش و پس از آن نبوده و نيست.

آيا معتقديد وضعيتي كه در حال حاضردرآن هستيم ناشي از امتداد يافتن همان مسائلي است كه قبل از برجام داشتيم و ما را به برجام رساند؟

اين وضعيت محصول مسائل داخلي ما است. 10 تا برجام را هم به نتيجه برسانيم تا وقتي مشكلات داخلي خودمان را داريم اين مسائل حل نخواهد شد. مگر نه اين است كه برجام زير نظر رهبري اداره شد و وزارت امور خارجه ايران با اطلاع كامل رهبري كار را جلو برد و تاييد گرفت و قدم بر داشت. پس چه شد كه بعد از آن روزنامه هايي كه منتسب به نظام هستند در مقابل برجام ايستادند؟ چه شد كه وقتي ترامپ از برجام خارج شد صداهايي از برخي به گوش رسيد كه اظهار شادي كردند؟ آيا كسي مي خواهد به اين سؤال ها پاسخ بدهد؟ متاسفانه ما مسائل مان ريشه دار تر از اين حرف ها است كه برويم سراغ برجام و بگوييم اين توافق آمد مسائل ما را حل كرد و ما به جايي رسيديم. من هيچ وقت اميد به اين طور گفت وگو ها و مذاكرات ندارم. زيرا  تا زماني كه ما در داخل اين مشكلات كلان و اين دسته بندي هاي كلان را داريم كه با منافع مالي بشدت پيوسته است و منافعي را براي عده اي به شكل عجيب و غريبي تهيه مي بيند امكان ندارد كه در صحنه سياست خارجي بتوانيم نتيجه چشم گيري داشته باشيم.

در شرايط حال حاضر خيلي از سياستمداران نسبت به وضعيت سياسي كشور ابراز نگراني مي كنند و در ازاي اين نگراني روندهاي جبراني در جهت ايجاد شفافيت و جلوگيري از فساد دست كم در سطح قانونگذاري شروع شده است. اين روندها را تا چه حد در اصلاح امور و حل مشكلات مؤثر مي بينيد؟

ما اصطلاحي در روابط بين الملل به كار مي بريم و آن «اراده سياسي» است كه اساس و بنياد كار است و اگر نباشد كار جلو نمي رود. درباره اين سؤال شما هم همين طور است. من اراده سياسي براي حل مسائل نمي بينم. تفكراتي در كشورما وجود دارد كه به واسطه ريشه هاي تاريخي اش اعتقاد به حقوق مردم ندارد و مردم را به عنوان رعيت نگاه مي كند. از چنين تفكري نمي توان انتظاري غير از شرايط بحراني حاضررا داشت. البته ادامه يافتن اين تفكر در لايه هاي مختلف حاكميت هزينه هاي زيادي ايجاد مي كند.

حركت هايي كه ما گاهي در اينجا و آنجا مي بينيم علامت آن است كه اين بدن التهاب دارد. اما متاسفانه در طول تاريخ چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر صاحبان قدرت ميل ندارند اين التهاب ها را ببينند و به آن بپردازند. زيرا پرداختن به اين مسائل يعني از دست رفتن منافع غيرمشروع كه برخي صاحبان قدرت رويش ايستاده اند و نمي توانند از آن دل بكنند. من نوعي نمي توانم بپذيرم كه فردا خودرو آنچناني ام را سوار نشوم. اگر مي توانستم اين را به خودم بقبولانم آن وقت مي روم  پاي درد دل كسي مي نشينم كه الان سفره اش خالي است. اما چون نمي توانم رويم را مي چرخانم تا درد او را نبينم مگر معدود مواردي براي نمايش ساده زيستي. اما بايد ببينيم عكس العمل مردم به اين نمايش چيست. جامعه بدبين شده است.

اما شايد دست كم همين اقدامات نمادين يا وضع قوانيني كه در راستاي ايجاد شفافيت بيشتر و مقابله با فساد سياسي و اقتصادي انجام مي شود مي تواند اميد اجتماعي را تقويت كند و خودش نيروي محركي براي حركت به سمت اصلاح امور باشد...

اميد اجتماعي آنقدر صدمه ديده كه خيلي سخت است آن را به وضع عادي بر گردانيم. جامعه در اين وضع مي تواند نسبت به هر چيز به حق يا ناحق موضع داشته باشد. موضعي كه حتما همراه با خشم و بدبيني و نااميدي است. اينها براي جامعه سم است. اميد بستن به اميد اجتماعي به عنوان راه حل اين بحران ها اميد كاذبي است. اميد اجتماعي در مقايسه با طول 40 سال گذشته وضعيت خوبي ندارد. كشور از نظر اقتصادي وضعيت نامناسبي دارد. از نظر سياست خارجي مشكلات فراوان است. از طرف ديگر هم ترامپ و دوستانش شمشير بسته اند و هر روز يك تهديد خارجي متوجه كشور است. مجموع اين مسائل امنيت روحي و رواني را از جامعه گرفته است. اگر هم مسئولان حكومت صحبتي مي كنند از سوي جامعه گفتار درماني تلقي مي شود و فايده اي ندارد. اكثريت افراد جامعه از نظر اقتصادي در طبقات پايين دسته بندي مي شوند. اينها مي خواهند تاثير اين گفتارها را در سفره خود ببينند و چون نمي بينند اميد و اعتمادشان روز به روز كمتر مي شود.وقتي در جامعه شما يك جمله مثبت مي گوييد يا از تصميمي دفاع مي كنيد بلافاصله طرف معترض مي شود وبا شما برخورد مي كند...

با توجه به سابقه سياسي تان مي دانم كه برايتان راحت نيست. بگوييد اين ماشين مي رود و به ديوار مي خورد، اگر قرار باشد كورسوي اميدي براي جلوگيري از اين تصادم ببينيد آن كورسو چيست؟ آيا مي توان آن را ميان نيروهاي سياسي اصلاح طلب جست و جو كرد؟

در اوايل دهه 70 شمسي تفكراتي مبتني بر بازخواني انقلاب و جنگ و... مطرح شد. برآيند آن بازخواني ها اين بود كه به نظر مي رسيد رضايت لازم در جامعه موجود نيست و تشخيص درستي بود. اين تشخيص چندان جدي گرفته نمي شد تا دوم خرداد 76 كه نارضايتي ها خود را در صندوق هاي راي نشان داد. اين ديگري كه راي گرفت چندان شناخته شده نبود. ولي اين حرف جامعه معنا داشت كه تغيير مي خواهيم. با روي كار آمدن دولت اصلاحات گفتمان جديدي مطرح شد كه مبتني بر حقوق شهروندي و لزوم احترام به مردم بود. اين بود كه مردم اميدوار شدند. اما بتدريج حركت هايي در مقابل اين جريان صورت گرفت كه تغيير را متوقف كرد. در مرحله بعدي اين وضع از 84 تا 92 تبديل به فاجعه شد. بنابراين نه تنها تغيير مطلوب در جامعه ايجاد نشده بود بلكه وضعيت بدتر از گذشته هم شد. پس از آن مردم بارديگر با توجه به مجموعه ادبياتي كه توسط اصلاح طلبان مطرح مي شد جلو آمدند و بين دو انتخاب موجود كه از قبال نظارت استصوابي پيش رويشان بود به طرفي راي دادند كه اميد ايجاد كرده بود. بنابراين راي ها شبيه راي هايي بود كه در 76 داده شد، يعني نه گفتن به آن شخصي كه ادامه حاكميت قبلي بود.

آنچه ما در مجموعه ارزيابي سال هاي اخير مي بينيم اين است، اصلاح طلبان در سال هاي 76 و 77 گفتمان جديدي مطرح كردند و افق روشني نشان دادند و در مردم شوق ايجاد كردند كه پاي صندوق راي بيايند. مردم هر روز اميدوارانه روزنامه مي خريدند و روزنامه ها تيراژ ميليوني داشتند. در سال هاي اخير هم مردم منتظر بودند كه بالاخره تغيير را در حوزه هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و سياسي مشاهده كنند؛ اما مشاهده نكردند. چرايي اين نشدن چندين عامل دارد كه من به دو عامل اصلي اش اشاره مي كنم. يك عامل اين بود كه آن سدي كه در مقابل تغيير است محكم در جاي خودش ايستاده. دوم آنكه آن كساني هم كه قرار بود تغيير را به وجود بياورند حتي توانايي سال 76 را ندارند. آن سد محكم تر و قوي تر شده و حركت رو به تغيير هم ضعيف تر. به اين ترتيب ما به اين نقطه رسيده ايم. به نظر مي رسد كه مجموعه اصلاح طلبان در همان ماشيني كه در 76 به راه افتاد مانده اند و در همان جا متوقف شده اند. به دليل همين ايستايي، اصلاح طلبان توانايي ارائه راهي كه مردم را از وضعيت فعلي بيرون بياورد، ندارند.

 يك به دليل ديواري كه در مقابل شان است؛ دو به دليل اينكه خودشان در چارچوب تفكرات دهه 70 مانده اند. در اين وضعيت نيروهايي كه لكوموتيو هاي حركت جامعه به حساب مي آيند هر دو در جاي خودشان ثابت اند چه آنها كه خواستار ايستايي اند و چه آنها كه مي خواهند تغيير ايجاد كنند. اين ايستادن ايجاد نااميدي مي كند چرا كه مردم نمي خواهند بايستند. مردم مي خواهند به سمتي حركت كنند كه مشكلات شان حل شود و وقتي كسي نيست خود دست به كار مي شوند. حركت هايي كه در ماه هاي گذشته در خيابان ديديم همين حركت هاي بي سر هستند. درست است كه به قول آقاي روحاني اولين حركت در يك شهري كه مي دانيم كدام شهر براه مي افتد(رئيس جمهوري از روي احتياط اسم شهر مشهد را نمي آورد.) اما بعد از آن ديگر سر و رهبريت سياسي ندارد. اين فقدان رهبريت سياسي سبب مي شود كه آنها نتوانند خواسته هايشان را و راه رسيدن به اين خواسته ها را بدرستي دنبال كنند. آنها فقط مي توانند داد بزنند، آتش بزنند و به زندان بروند. اين حداكثر كاري است كه مي توانند انجام دهند و اين براي جامعه سازنده نيست.

فكر مي كنيد نيروهاي سياسي براي به دست گرفتن رهبريت سياسي گروه هاي مختلف مردم و نمايندگي كردن از خواسته هايشان نياز به دگرديسي يا پالايش دارند؟ چطور مي توانند خودشان را بازتعريف كنند كه دوباره بتوانند مورد اعتماد بخشي از جامعه قرار بگيرند؟

نمي خواهم اين را خيلي قطعي بگويم اما من خوشبين نيستم به اينكه سياسيوني كه در گذشته در طول اين دو سه دهه سهم و نقش داشتند و حرف هاي خوبي هم مطرح كردند بتوانند در آينده كاري صورت بدهند. بيشتر اميدم اين است كه چهره هاي جديدي پيدا شوند كه مطابق خواسته روز و از بين جوانتر ها پا به ميدان بگذارند. صريح تر بخواهم بگويم سقف توانايي مجموعه اصلاح طلبان همين است كه تا به اينجا رسيده است. اگر اصلاح طلبان توانايي اين را داشتند كه جامعه را به جاي بهتري برسانند حتما مي بردند. توانايي نداشتند كه نبردند. بنابراين ديگر توي ماشين اصلاح طلبان نمي شود نشست. البته اصلاح طلبي با اصلاح طلبان فرق مي كند و نبايد اينها را با هم مخلوط كنيم. اصلاح طلباني كه الان پرچمدار هستند توانايي شان در همين حد است كه داريد مي بينيد. توانايي شان رئيس جمهوري فعلي، هيات دولت فعلي و مجلس فعلي است و فراكسيون اميد فعلي است كه بندرت صدايي از آن در مي آيد. اينها محصول اصلاح طلبان است اگر اين مطلوب است بايد انتظار داشته باشيم كه انتخابات بعدي هم همين كار را مردم انجام دهند. اما صداهايي به گوش مي رسد كه مي گويد نه مطلوب نيست. بنابراين آنها بايد هم ماشين خود را تغيير دهند و هم به  موقعيتي جديد عزيمت كنند.

به نظرتان آيا رفع حصر مي تواند روح تازه اي به اين فضاي سياسي بدمد؟

من به رفع حصر اين طور نگاه نمي كنم و با اين ادبيات درباره اش حرف نمي زنم. ادبياتم اين است كه آثار منفي حصر دامن همه را گرفته است. معتقدم اين حق طبيعي هر انساني است كه آزاد زندگي كند. آيا جرمي مرتكب شده اند؟ هيچ دادگاه صالحي چنين چيزي را ثابت نكرده است. هيچ كس هم جرات نكرده چنين دادگاهي را برگزار كند. چرا؟

با احترام به ديدگاه شما اگر قرار بود به موضوع رفع حصر نگاه فايده گرايانه داشته باشيم در آن صورت آيا رفع حصر مي توانست فضاي سياسي را بهبود دهد و از حيث بازگرداندن اعتماد و اميد اجتماعي تاثير مثبتي بگذارد؟

برداشته شدن حصر به عنوان يكي از مطالبات جدي كساني است كه مسائل كشور را درك مي كنند. اينها متوجه اين هستند كه حصر كردن سه انسان بدون حكم قضايي و بعد فراهم كردن دستگاه هاي تبليغاتي يك طرفه و هزينه هاي ميلياردي در جهت تحريف حقايق تا چه حد نادرست بوده است. كساني كه به آزادي و استقلال اين كشور فكر مي كنند اين را يك توهين مي دانند. طبيعي است كه اگر برداشته شود يك قدم به جلو به حساب مي آيد. اگر حصر كنندگان به چنان فهمي برسند كه آزاد كردن محصورين مثبت است مي توانيم اميدوار باشيم كه درجه اي از عقلانيت را پيدا كرده اند كه شايد ان شاءالله به مشكلات ديگر مردم هم برسند. آن وقت به پاسخ سؤال شما هم نزديك مي شويم.

نيم نگاه

مجموعه اصلاح طلبان در همان ماشيني كه در 76 به راه افتاد مانده اند و در همان جا متوقف شده اند. به دليل همين ايستايي، اصلاح طلبان توانايي ارائه راهي كه مردم را از وضعيت فعلي بيرون بياورد، ندارند. يك به دليل ديواري كه در مقابل شان است؛ دو به دليل اينكه خودشان در چارچوب تفكرات دهه 70 مانده اند.

بايد بپذيريم كه ما در آنچه درمشكلات پيرامونمان مشاهده مي كنيم بي تاثير نيستيم و در به وجود آمدن مشكلات سهم داريم همان طور كه در پيدا كردن راه حل براي آنها نيز سهم داريم و بايد در يافتن راه حلي براي مشكلات منطقه مشاركت كنيم.

متاسفانه در طول تاريخ چه در ايران و چه در كشورهاي ديگر صاحبان قدرت ميل ندارند اين التهاب ها را ببينند و به آن بپردازند. زيرا پرداختن به اين مسائل يعني از دست رفتن منافع غيرمشروع كه برخي صاحبان قدرت رويش ايستاده اند و نمي توانند از آن دل بكنند. من نوعي نمي توانم بپذيرم كه فردا خودرو آنچناني ام را سوار نشوم. اگر مي توانستم اين را به خودم بقبولانم آن وقت مي روم  پاي درد دل كسي مي نشينم كه الان سفره اش خالي است. اما چون نمي توانم رويم را مي چرخانم تا درد او را نبينم مگر معدود مواردي براي نمايش ساده زيستي.


*خبرنگارسياست ايران نيازمند چهره هاي جديد


 روزنامه ايران، شماره 6892 به تاريخ 14/7/97، صفحه 12 (ايران سياسي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 76 بار
    



آثار ديگري از " مهراوه خوارزمي"
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله بيوتكنولوژي كشاورزي
متن مطالب شماره 2 (پياپي 31)، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است