|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/19: آن هجاي كوتاه
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7066
چهار شنبه 1 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6897 19/7/97 > صفحه 12 (ايران جمعه (كافه فرهنگ)) > متن
 
      


داستان ايراني 
آن هجاي كوتاه
خوف كردن يك اتفاق ساده نيست

نويسنده: محسن بوالحسني

بعد از يك ماه آزگار گشتن بالاخره اين دوتا اتاق رو پيدا كرده بود؛ با اجاره كم و پيش كم و توصيه هاي بنگاهي كه خونه رو واسش جور كرده بود. چند تيكه خرت و پرت رو انداخت پشت يه وانت و با ذوق عجيبي راهي خونه شد. خونه جديد!..

مليحه خيلي سال بود كه از آبادان اومده بود اهواز و تنها زندگي مي كرد. آقا ميرزا بنگاه دار بعد از كلي جرو بحث و خواهش و تمنا بالاخره خونه رو داده بود به مليحه، اونم فقط به دو دليل: يكي اينكه اين خونه هيچ مستاجر يا خريداري نداشت و دوم اينكه به قيافه ساده و سياه مليحه نمي اومد كه اهل هيچ مساله يا موردي باشه و حرف مليحه به دل آقا ميرزا افتاده بود كه: من فقط يه پناهگاه مي خوام! شايد ديگه نگفته بود: مث جنگ واسه زمان خطر! ميرزا فقط چند تا توصيه كرد كه مليحه اونا رو به حساب حرفاي هميشگي گذاشت و توجهي نكرد. اين اولين خونه اي نبود كه مليحه توش تنها زندگي مي كرد، اما اولين خونه اي بود كه مليحه تنهايي مطلقش رو باهاش شروع مي كرد. تنهايي بعد از آخرين خمپاره اي كه وسط خونه شون توي آبادان خورد و تيكه پاره هاي خانواده كم جمعيتش رو بعد از چند روز بهش تحويل داده بودند. مليحه بعد از اونا تنها شده بود.

هوا تاريك شده بود. با ذوق غريبي شروع كرد چند تا تابلوي كهنه و يه مشت برگ نقاشي شده با خودكار رو به ديوار زد. يخچال و كمد و دو تا تيكه فرش و... گاهي وقت ها متوجه تغييرات نهايي مي شد و به روي خودش نمي آورد. خونه در اولين نگاه پر نمي شد، يعني خونه از يه عمق خاص تبعيت مي كرد. توي همچين شرايطي اولين چيزي كه مي تونه باعث آشتي با محيط جديد بشه پيدا كردن آلبوم عكس هاي خانوادگيه... آلبوم رو برداشت و ورق زد. هرازچند گاهي سر رو از روي آلبوم بر مي داشت و به دور و برش نگاهي مي انداخت. حس مي كرد اين عمق، ناشي از شبيه چاه بودن اين خونه س. آلبوم بيشتر شبيه يه قبرستون خانوادگي بود. كسي انگار از مليحه تمنا داشت سرش رو بلند كنه و به اطراف نگاهي بندازه. هيچ چيز نگران كننده اي وجود نداشت و مليحه فكر مي كرد چقدر خوب بود كه حداقل يك تلفن داشت. شايد خيلي سخت بود كه كسي را براي كمي حرف زدن پيدا كند اما بعضي وقت ها همين گوش دادن به صداي بوق تلفن هم بد نيست؛ چون مي فهمي به غير از تو يك بوق ممتد هم توي دنيا وجود دارد.

زندگي سخت با مليحه كنار آمده بود شايد به همين خاطر بود كه نمي توانست خيلي راحت با كسي كنار بيايد حتي با تنهايي. دائما يك چيزي حواسش را پرت مي كرد. انگار كسي يك واژه دو هجايي را مي خواست به زبان بياورد اما صدايش توي انبوهي از دود و مه گنگ و نامفهوم مي شد. حتي به يك شبه آوا هم نمي رسيد. مثل صداي منگي بود كه گاهي وقت ها توي ذهن مي پيچد. سمت صدا نامعلوم بود. گاهي آنقدر ضعيف و گاهي كاملا قوي و اما نامفهوم به گوش مي رسيد. مليحه اصلا اهل خيالبافي نبود. آلبوم را بست و فكر كرد با دم كردن چاي فضاي خانه عوض مي شود. اما ترس مثل شير گوشه جانش كمين كرده بود و دائما آن هجا با همان آهنگ گنگ و نامفهوم تكرار مي شد. انگار كسي مي خواست با او شوخي كند. شايد «عدنان» برادر مرده اش توي يكي از كمدها بود و داشت مليحه را اذيت مي كرد يا مثلا «زورا» خواهرش. اما مليحه اصلا اهل خيالبافي نبود، در ضمن صداي تمام خانواده اش را مي شناخت. آبي كه گذاشته بود توي قابلمه به قل قل افتاده بود و مثل صدا داشت نزديك تر مي شد. انگار صدا قابل ديدن بود. مليحه شروع كرده بود به قدم زدن دور اتاق و آن دو هجا پشت سرش راه مي آمد. چقدر زود مي رسيد به همان جايي كه شروع كرده بود. صدا اينقدر نزديك بود و تكرار مي شد كه ديگر تصميم گرفت فرار كند. فرار نكرد فقط دندان هايش شروع كردند بشدت بغل كردن هم و صدا باز با همان توناليته خاص در جريان بود. كاش يك روز با كسي بناي دوستي گذاشته بود، كاش كسي را داشت. ديگر فكر نمي كرد كه چقدر تنهاست. مليحه اصلا اهل خيالبافي نبود و گرنه از دو هجاي كوتاه نمي ترسيد يا با چشم هاي كاملا باز صبح روز بعد پيدايش نمي كردند، يا چاي مي برد و با كسي كه مي خواست به او سلام كند، آشتي مي كرد.

آن هجاي كوتاه


 روزنامه ايران، شماره 6897 به تاريخ 19/7/97، صفحه 12 (ايران جمعه (كافه فرهنگ))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 25 بار
    



آثار ديگري از " محسن بوالحسني"

  از دانش تا عشق، از شعر تا شعار / غناي شعر آييني عاشورايي از ديروز تا امروز در گفت و گو با عبدالجبار كاكايي
محسن بوالحسني، ايران 26/6/97
مشاهده متن    
  رهيدگي از زندان عنوان ها و برچسب ها / مرتضي آويني در گفت و گو با اكبر نبوي در سالروز تولد راوي «روايت فتح»
محسن بوالحسني، ايران 21/6/97
مشاهده متن    
  جايش در افغانستان امروز سخت خالي است... / توريالي غياثي، دستيار احمدشاه مسعود، از شير دره پنجشير مي گويد
محسن بوالحسني، ايران 19/6/97
مشاهده متن    
  صدا و سيما در حق هنرمندان اجحاف مي كند / دفاع مديرعامل خانه موسيقي از حق شكايت استادان محمدرضا شجريان و شهرام ناظري
محسن بوالحسني، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
  تظاهر نمي كنم؛ دغدغه دارم / گفت و گو با اسماعيل آذري به بهانه برگزاري جشنواره روستاها و عشاير دوستدار كتاب
محسن بوالحسني، ايران 7/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه آموزش و توسعه منابع انساني
متن مطالب شماره 19، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است