|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/7/26: هركس هر چه مي خواهد بگويد جلال آزاديخواه بود
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6929
چهار شنبه 30 آبان 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

خدمات سايت




 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6903 26/7/97 > صفحه 8 (ايران جمعه (داستان چهره ها)) > متن
 
      


هركس هر چه مي خواهد بگويد جلال آزاديخواه بود
گفت و گوي «ايران» با سيدعبدالله انوار، نسخه شناس و تهران پژوه پيشكسوت معاصر

نويسنده: مريم شهبازي

براي فيش برداري از محله ها و خيابان هاي تهران روزانه 30 كيلومتر راه مي رفتم 

اغراق نيست اگر بگوييم از در و ديوار خانه اش كتاب مي بارد! سمت چپ، كمي بعد از ورودي خانه تهران پژوه و نسخه شناس مشهور معاصر، درست وسط سالن پذيرايي كه بيشتر به مخازن كتابخانه هاي قديمي مي ماند تا بخشي از يك خانه، ميز و صندلي كوچكي گذاشته و آنجا اغلب پذيراي ميهماناني است كه مي آيند تا پاي گفته هايش بنشينند. سيدعبدالله انوار را جان تهران مي دانند كه حق هم همين است، پژوهش و تحقيق درباره محله ها، خيابان ها و بناهاي اين بخش از سرزمين مان را از سال 27، درست از هنگامي كه حس كرد خطر نابودي در كمين قنات هاي تهران است، آغاز كرد. هر روز از محله شميران با پاي پياده 30 كيلومتري راه مي رفت تا بلكه نشاني از بي نشان هاي تاريخي شهر زادگاهش بيابد. پدرش «سيد يعقوب انوار» از علماي تهران و افراد موثر در ماجراهاي مرتبط با مشروطه بود، مادرش هم دخترعموي امين الدوله، صدراعظم مظفرالدين شاه، با اين حال وقتي به خانه اش قدم بگذاري نه تنها با ردپايي از زندگي اشرافي روبه رو نمي شوي بلكه همان بدو ورود كشكول بالاي شومينه نشان مي دهد كه چه زندگي با قناعتي پيشه كرده است. مي گويد:«اين را اينجا گذاشته ام تا هيچگاه ساده زيستي فراموشم نشود.»حتي تاكيد مي كند كه صوفي گري بخشي از روحيه ما ايرانيان است كه بايد حواسمان به حفظش در روح و روانمان باشد. همه آنهايي كه انوار را مي شناسند مي دانند كه بخش عمده اي از نود و چهار سال زندگي اش به مطالعه و پژوهش گذشته است ، وي از همان دوران دبيرستان آنقدر غرق مطالعه و تلاش براي درك حوزه هاي مختلف بويژه علوم قديمي شده كه سال هاست ثانيه ها و ساعت هاي عمرش نصيب همان كتاب ها شده اند، پشيمان هم نيست:«پشيمان نيستم كه ازدواج نكردم و عمرم صرف خواندن و تلاش براي دانستن شد، پشيمان نيستم كه هيچگاه به سراغ قبول منصب هاي دولتي نرفتم يا اينكه دلمشغولي هاي مادي سايرين برايم مهم نبود. انتخاب خودم است، اگر بازهم به عقب بازگردم همين شيوه را برمي گزينم.»عصر يكي از همين روزهاي پاييزي به خانه اين مترجم، نسخه شناس، فهرست نويس، رياضيدان و متخصص علوم كهن رفتيم تا قدري بيشتر با زندگي مردي آشنا شويم كه او را از معدود بازماندگان نسلي مي دانند كه همچون حكماي قرن هاي دور به علوم مختلف احاطه داشتند.

يكي از نكات جالب توجه درباره شما پيشينه خانوادگي تان است، پدري مشروطه خواه و مبارز و از آن سو مادري كه دختر عموي امين الدوله، صدراعظم دوران قاجار است. چطور مي شود كه «سيد يعقوب انوار»، مردي سنتي- مذهبي كه به تدريس دروس حوزوي مشغول بوده از طرفداران سرسخت مشروطه مي شود؟

تا پيش از مشروطه، پدرم كه از علماي تهران بود به تدريس فقه و اصول اشتغال داشت اما وقتي بحث مشروطه خواهي به ميان آمد از طرفداران جدي اش شد، تدريس را رها وتمام زندگي اش را صرف آزادي خواهي كرد. حضور فعالي در مبارزات  مشروطه داشت آنچنان كه مورد غضب رضاشاه قرارگرفت و بعداز كودتاي محمدعلي شاه، نود روز گرفتار زندان شد.آنقدر شكنجه هاي سختي در روزهاي زنداني شدن متحمل شد كه همواره آن را از سخت ترين دوران زندگي اش مي خواند.پدرم به همراه چهارنفر ديگر زنداني شده بود كه از آن تعداد مي توان به يحيي ميرزا(پدر ايرج اسكندري) و قاضي ارداقي اشاره كرد كه ارداقي در نهايت از سوي زندانبانان مسموم شده و جان خود را از دست داد، اسامي اين افراد در تاريخ مشروطيت كسروي هم آمده است. در نهايت بعد از 90 روز محاكمه شدند و پدرم به مازندران تبعيد شد. محمدولي خان سپهدار كه بعدها سپهسالار و يكي از دو فرمانده معروف فتح تهران در جريان انقلاب مشروطه شد وقتي از تبعيد پدرم باخبر شد به دنبال او فرستاد. پدرم ملازم سپهسالار شد و با حضور مستقيم در ماجراي اين فتح به تهران بازگشت، بعد از آن در جنگ هاي ديگر مرتبط با مشروطه هم حضور داشت تا اينكه در نهايت وكيل مجلس شوراي ملي شد، در كميسيون قوانين حضور پيدا كرد و براي جلد اول قانون مدني تلاش بسياري كرد.

 ماجراي تغييرنام خانوادگي تان از جزايري به انوار چه بوده؟

پدرم از سيدهاي جزايري بود، نسبش به سيدنعمت الله جزايري از فقهاي دوران صفوي مي رسيد كه صاحب آثار متعددي از جمله «الانوار النعمانيه» بود، وقتي در تهران شناسنامه اجباري شد و قرار شد هر كسي نامي براي فاميلي خود برگزيند جد پدري ام ترجيح داد از آن به بعد او را «انوار» خطاب كنند.

از بحث پدرتان و ماجراي تغييرنام خانوادگي تان كه بگذريم، چطور شد كه براي تحصيل در دانشگاه رشته حقوق را انتخاب كرديد؟

دوران ابتدايي ام به سال 1310 و سال هاي بعد از آن بازمي گردد، چند سالي در مدرسه «سيروس» درس خواندم تا اينكه منحل شد و بخشي از آن با عنوان مدرسه «اميرمعزي» به كار خود ادامه داد، به «اميرمعزي»رفتم و موفق به كسب عنوان شاگرد ممتازي تهران شدم. بعد از آن به كالج امريكايي البرز رفتم كه كلاس هايش دوزبانه برگزار مي شد، يادگيري زبان انگليسي را مديون آن مدرسه هستم. چند ساعتي هم «مبادي العربيه» مي خوانديم كه مبنايي براي يادگيري زبان عربي شد. سال دهم متوسطه بودم كه امريكايي ها رفتند و اين كالج دست ايراني ها افتاد، دوران متوسطه دو قسمت شده بود، سال پنجم متوسطه در امتحان ورودي ششم ادبي قبول شدم، آن را دوماهه خواندم و در كنكور رشته حقوق شركت كردم. آن زمان فقط دانشكده حقوق بود كه با كنكور دانشجو مي گرفت چراكه بيش از يك هزار نفر متقاضي داشت و تنها 30 دانشجو مي پذيرفت، براي همين بود كه اين رشته را انتخاب كردم.

و پدرتان شما را شماتت كرد كه چرا رشته اي مبتني بر علوم اعتباري را براي تحصيل برگزيده ايد!

بله، حقوق را از علوم عقلي نمي دانست و اصرار داشت نبايد به رشته اي كه مبناي آن امري اعتباري ست قناعت كنم. بنابراين به طور همزمان به تحصيل در ششم رياضي دبيرستان پرداختم و بعد از اتمام آن در حالي كه سال نخست رشته حقوق را تمام كرده بودم به طور همزمان به دانشسراي عالي رفتم و تحصيل در رشته رياضي را هم آغاز كردم. به سال دوم رشته رياضي رسيده بودم كه مشمول خدمت سربازي شدم، هر دو دانشكده درخواست معافيت من را نوشتند تا قادر به ادامه تحصيل شوم كه متوجه تحصيل همزمانم در دو رشته دانشگاهي شدند! كار من از نظر آنان مغاير با قانون بود بنابراين بيست و چهارساعت مهلت دادند تا يكي از آن دو رشته را انتخاب كنم. تصميم گرفتم حقوق را به پايان برسانم، خرداد سال 1324 كارشناسي رشته حقوق با گرايش علوم قضايي گرفتم؛ بعد به سراغ ادامه تحصيلم در رشته رياضي رفتم و آن را هم به اتمام رساندم. هنوز مشمول نظام وظيفه نشده بودم، در آزمون استخدامي بانك ملي شركت كردم، گمان مي كردم در قسمت آمار يا حقوقي بانك مشغول كار شوم اما برخلاف تصورم من را به باجه اي در محدوده دروازه شميران فرستادند كه هنوز داخل شهر به حساب نمي آمد و تا چشم كار مي كرد مملو از مغازه هاي چوب فروشي بود. بيش از يكسال و نيم آنجا كار كردم و هر روز هم ناراضي تر از روز قبل بودم. حتي تصميم به استعفا گرفتم اما از نگراني بيكاري دست نگه داشتم. دانشكده هنرسراي عالي كه از سوي آلمان ها تاسيس شده بود متقاضي معلم رياضي بود، حدود سه سال به تدريس مكمل جبر و هندسه تحليلي پرداختم. بالاخره به خدمت سربازي فراخوانده شدم و تدريس را رها كردم، فروردين سال 1329 عازم سربازي شدم.

 بعد از آن بود كه به وزارت فرهنگ رفتيد؟

بله، وزارت فرهنگ به معلم نياز داشت و من آنجا حدود پنج سالي به تدريس زبان انگليسي و فرانسه مشغول شدم.يادگيري زبان فرانسه را مديون تحصيل در رشته رياضي بودم، چراكه آن سال ها اغلب كتاب هاي اين رشته به فرانسه بود و ناچار به يادگيري اين زبان شدم. دو-سه سالي هم به عنوان مترجم به اداره نگارش وزارت فرهنگ كه به اداره معارف مشهور بود رفتم.

ورودتان به كتابخانه ملي و فعاليت در بخش نسخ خطي به پيشنهاد استاد محقق بود؟

بله، همان حدودي كه به عنوان مترجم مشغول بودم مهدي محقق هم رياست بخش نسخ خطي كتابخانه ملي را برعهده داشت، بايد براي مدتي عازم انگلستان مي شد، چند نفري به جايگزيني او كانديد شدند. من از طرف خود محقق به مديريت كتابخانه ملي معرفي شدم و در نهايت به عنوان متصدي نسخ خطي كتابخانه ملي فعاليتم را آغاز كردم.

 به دوران دانشگاه تان بازگرديم، از دوستي با جلال آل احمد بگوييد، اين آشنايي به سال هاي تحصيلتان در دانشسراي عالي بازمي گردد؟

دوستي ام با جلال از سال هاي جواني مان شروع شد و تا زمان مرگ او ادامه يافت. جلال در شعبه ادبي دانشگاه مشغول تحصيل بود، من هم در شعبه رياضي دانشسراي عالي درس مي خواندم. از سوي دانشجويان هر دوشعبه انجمني ادبي برپا شده بود كه بناي آشنايي ما شد. آن سال ها خانه ام در منطقه شميران بود، نزديك منزل جلال و سيمين دانشور و همين نزديكي خانه هايمان، رفت و آمدمان را بيشتر كرد.افكارمان بهم نزديك بود، جلال مردي بسيار آزاديخواه بود، آنچنان كه عمده زندگي اش غير از ادبيات صرف جنگيدن با استبداد شد.

 هم شما و هم جلال از خانواده هايي سنتي-مذهبي بوديد، اما جالب است كه  تا اين حد دنبال آرمان مدرن آزادي بوديد.

من اهل سياست نبودم، اما جلال اين طور بود، نسل جديد هر چه دلش مي خواهد به جلال بگويد اما من كه او را از نزديك مي شناختم تاكيد دارم كه مردي مبارز بود، حتي دست به تاسيس انجمن نويسندگان زد و در آن براي آزادي و نويسندگي تلاش كرد. او در حمايت از ملي شدن صنعت نفت هم با تمام وجود نوشت و حتي در استبداد بعد از كودتاي 28 مرداد هم تا جايي كه توانست براي آزادي جنگيد.

 بعد از كوتاي 28 مرداد شما و چند نفر از همفكرانتان دست به راه اندازي حلقه هاي فلسفي زديد، از جمعه شب هايي كه به ميزباني شما برگزار مي شد بگوييد.

اين جمعه شب ها در سال هايي كه ساكن خيابان شميران بودم برگزار مي شد، از آنجايي كه ميزباني اين جمع را من به عهده داشتم به شوخي از آن به انواريه ياد مي كردند، متاسفانه اغلب آن دوستان ديگر در قيد حيات نيستند. زنده ياد دكتراميرحسين آريان پور كه بي اغراق يكي از مردان پاك و آزاديخواه كشورمان بود، زنده ياد سيدجلال آشتياني كه يكي از فيلسوفان دوران خود بود، دكتر فرديد كه تازه از آلمان آمده بود، دكتر هوشيار كه حق استادي برگردنمان داشت و سرلشكرفربد كه آن موقع هنوز سروان بود و از جمله افسران پاكنهاد ارتش كشورمان به شمار مي آمد و مهدي محقق هم كه اغلب در اين جمع حضور داشت. به غيراز مباحث فلسفي-علمي درباره اتفاقات سياسي هم حرف مي زديم، با وجود استبداد حاكم بر آن روزها، قبل از آغاز هر جلسه از اوضاع و احوال روز مي گفتيم.

 برپايي محفل هايتان با مشكلي از سمت سازمان هاي امنيتي روبه رو نشد؟

نه، حتما از محتواي صحبت هاي هفتگي مان خبر داشتند كه كاري به كارمان نداشتند، به احتمال خيالشان راحت بوده كه به رغم مخالفتمان با شرايط سياسي براي آنان خطري نداريم.

در خاطرتان هست كه زمان كودتا كجا بوديد؟

صبح روز كودتا به كتابخانه مجلس رفته بودم. هنوز خبر چنداني از شلوغي ها نبود كه براي ناهار به منزل فربد رفتم. بعد ازظهر كه به خيابان رفتيم با جمعيتي از اراذل و اوباش چاقوكش روبه رو شديم كه به سمت خانه مصدق مي رفتند. تصميم گرفتيم به سمت منزل مصدق برويم تا از او دفاع كنيم. اجازه ورود به محدوده منزلش را نمي دادند، به زور اسلحه مردم را به عقب مي راندند. قادر به هيچ كمكي نبوديم و همراه با سرلشكر فربد به سمت خانه من بازگشتيم، اغلب شاگردان فربد كه آن زمان استاد يكي از دانشگاه هاي نظامي بود از سمت سلطنت آباد در حال حركت به طرف خانه مصدق بودند تا اگر كاري از عهده شان ساخته است انجام بدهند. مصدق آنقدر ميان مردم نفوذ داشت كه بحث اصلي هر خانه اي شده بود.

 گفته هاي تان درباره كودتا و مصدق در شرايطي ست كه هيچگاه از شما به عنوان فردي سياسي ياد نمي شود!

سياسي نبودم اما بحث مصدق فرق داشت، او يكي از پاك ترين سياستمداران كشورمان بود؛ تلاشي كه بر ضد استعمار انجام داد هم يكي از بزرگ ترين مبارزات آن روزگار بود.درباره مصدق بحث سياست نبود، موضوع وطن پرستي درميان بود! وگرنه من نه تنها هيچگاه به دنبال فعاليت هاي سياسي نبودم حتي خواهان مسئوليت هاي حكومتي و دولتي هم نبودم و ترجيحم كار در حوزه هايي بود كه عمرم صرف آنها شد. در تمام سال هايي كه در كتابخانه ملي مشغول خدمت بودم فهرست نگاري 10 جلدي نسخ خطي را انجام دادم. علاوه بر اين همراه با زنده ياد ايرج افشار كه در دوره اي چندماهه كه رياست كتابخانه ملي را برعهده داشت براي نخستين مرتبه كاربرگ هاي نسخ خطي را نوشتيم كه همچنان مورد استفاده است.

از سال هايي كه به كتابخانه مجلس و ساختمان مشهور به مليجك مي رفتيد و جمع هفت نفره تان كه زرياب خويي هم از جمله آنها بود بگوييد.

ماجراي سال هايي كه به اين كتابخانه و ساختمان مي رفتم ربطي به فعاليتم در كتابخانه ملي نداشت، آن جمعي كه گفتيد هم مسئولان كتابخانه بودند. زنده ياد زرياب خويي، تقي تفضلي كه نمي دانم هنوز زنده هست يا نه و عبدالحسين حائري آنجا بودند، اينها كارمند بودند و من مراجعه كننده. صبح ها در كتابخانه ملي مشغول كار بودم، عصرها به لغت نامه دهخدا و هر وقت هم فرصتي پيدا مي كردم به كتابخانه مجلس مي رفتم.

همكاري تان با دكتر معين در لغت نامه دهخدا چند سال طول كشيد؟

اين همكاري حدود دوازده سالي طول كشيد، دكتر معين مسئوليت حرف «خ» را به طور كامل به عهده من گذاشته بود و البته بخشي از حرف«ك» را. اين همكاري تا زمان فوت دكتر معين ادامه پيدا كرد، بعد از آن ديگر نيازي به ادامه همكاري ام نبود. از طرفي كارم در كتابخانه ملي هم بيشتر شده بود و دكتر معين هم ديگر در قيد حيات نبود. معين از شخصيت هاي بزرگ معاصر كشورمان است، كارهاي بزرگي انجام داده كه از جمله آنها مي توان به تفسير و تصحيحي كه از «برهان قاطع» انجام داد اشاره كرد.

با وجود ورود به حوزه هاي مختلف علمي-فرهنگي در نهايت فعاليت در بخش نسخ خطي را انتخاب كرديد؛ چرا؟

بواسطه فقداني كه كتابخانه ملي در فهرست نگاري نسخ خطي با آن مواجه بود وقتي ايرج افشار پيشنهاد فهرست نگاري را مطرح كرد قبول كردم و كاربرگ هاي نسخ خطي را نوشتم. هر روز مرحوم مينوي هم مي آمد و بر انجام كارها نظارت داشت، كار فهرست نگاري نسخ خطي را از همان زمان آغاز كردم و تا پايان خدمتم در كتابخانه ملي ادامه دادم كه در نهايت به 10 جلد رسيد. خوشبختانه امروز همگان متوجه ضرورت فعاليت دراين بخش شده اند، نه تنها جدي اش مي گيرند بلكه حتي بودجه هم به آن اختصاص مي دهند. زماني كه به اين بخش وارد شدم، آنقدر نسبت به فهرست نگاري نسخ خطي بي تفاوت بودند كه انتشار كارهايي كه در ارتباط با نسخ خطي انجام داده بودم پنج سال به تعويق افتاد.

 در حال حاضر عملكرد كتابخانه ملي را در بحث نسخه پژوهي چطور ارزيابي مي كنيد؟

شرايط امروز متفاوت از آن سال هاست. هم اكنون افرادي همچون غلامرضااميرخاني هستند كه تلاش زيادي براي ارتقاي بخش نسخ خطي انجام مي دهند و طي چند سال اخير آثار بسياري به مخزن نسخ خطي اضافه كرده اند. ما در آن سال ها بايد تلاش زيادي به خرج مي داديم تا مسئولان را متوجه اهميت كار نسخه پژوهي كنيم!

برگرديم به سوال هاي ابتدايي گفت و گو، اگر عبدالله انوار در خانواده اي غير از آنچه مي دانيم متولد شده بود بازهم در جايگاهي كه امروز ايستاده قرار داشت؟

نمي توانم منكر تاثيري شوم كه پدرم بر ذهن و فعاليت هايم داشت، مرد باسوادي بود، با يك واسطه از شاگردان حاج ملاهادي سبزواري و شيخ مرتضي انصاري بود. هميشه به من تاكيد مي كرد كه بايد روزي شفاي بوعلي سينا را بخوانم. همين توصيه ها در نهايت من را به مطالعه آثار اين انديشمند ايراني مشتاق كرد، آنچنان كه تلاش بسياري به خرج دادم تا بدون استاد قادر به درك اين اثرسترگ شوم. از همين رو به سراغ تمام علوم قديمه رفتم و به مطالعه آنها پرداختم تا براي مطالعه شفا آماده شوم.

ابن سينا را از نوابغ ايران زمين مي دانيد، از چه بابت براي وي چنين جايگاهي قائل هستيد؟

بوعلي سينا فيلسوفي نابغه است، بايد آثار او را مطالعه كنيد تا بدانيد كه چه نگاهي به رياضيات، موسيقي و حتي منطق داشته! بوعلي در خاطراتش گفته: «بچه اي 9 ساله بودم كه عبدالله ناتلي به خانه مان آمد و پدرم از او خواست به من هندسه ياد بدهد. بعد چند جلسه جاي ما عوض شد و ديگر اين من بودم كه او را آموزش مي دادم!» از همين خاطره مي توان فهميد كه ابن سينا از چه نبوغي برخوردار بوده! اين نبوغ نه تنها در رياضي، بلكه در علوم ديگري همچون موسيقي هم ديده مي شود. در ارتباط با آثار ابن سينا بيست و دوجلد كتاب نوشته ام كه تنها دوجلد آنها منتشر شده، اگر قرار به انتشار همه اين آثار باشد به حمايت يك موسسه دولتي يا مركز علمي دانشگاهي نياز است، موسسات خصوصي قادر به چنين كاري نيستند.

شما دوره اي هم شاگرد شهيد مطهري بوده ايد، از آن سال ها هم بگوييد.

سال 1330 بود، آقاي مطهري تازه ازدواج كرده بود و حقوقي كه از حوزه علميه قم دريافت مي كرد آنقدر كم بود كه به تدريس هم روي آورده بود. از آنجايي كه پدرم تاكيد داشت بايد از حضور يك معلم بهره مند شوم به پيشنهاد يكي از آشنايان قرار شد مدتي تحت نظر ايشان «شرح منظومه» حاج ملاهادي سبزواري را بخوانم. مطالعه مان سه-چهار روز در هفته بود و حدود دو سالي طول كشيد، حدودا ماهي 100 تومان هم بابت اين تدريس مي پرداختم. آن زمان مطهري حدودا 30 ساله بود و من سه-چهارسالي از او جوان تر بودم، بعدها استاد دانشگاه شد و مقام علمي بالايي پيدا كرد. اگر مطهري آنقدر زود زندگي را بدرود نمي گفت شك ندارم كه تاثير بسياري بر اداره مملكت مي گذاشت چراكه مردي بسيار باسواد و بااخلاق بود.

 آشنايي تان با علامه طباطبايي چطور اتفاق افتاد؟

بخشي از آشنايي ام با علامه طباطبايي بواسطه تعريف هاي مطهري از من نزد او بود. علامه طباطبايي اغلب پنجشنبه شب ها از قم به انجمن حكمت مي آمد و من هم كه بيشتر عصرها آنجا مي رفتم از اين طريق و بواسطه صحبت هاي علامه طباطبايي با او آشنا شدم. عارفي به تمام معنا بود كه به هيچ وجه ردپايي از ريا و تظاهر در او نبود، علاقه بسياري هم به مطالعات علمي داشت.

حالا كه بحث شهيد مطهري و علامه طباطبايي به ميان آمد بگوييد چطور شد كه به سراغ تحصيلات حوزوي رفتيد؟

براي خواندن شفاي ابن سينا بود كه به سراغ مطالعه علوم حوزوي رفتم، دروسي كه در حوزه تدريس مي شد من را با تمدني يك هزار و چهارصد ساله آشنا كرد و كمك بسيار خوبي براي ادامه فعاليت هايم بود.

مشغول كار بر موسيقي كبير فارابي بوديد، سرانجام اين كتاب به كجا رسيده؟

كار آن تمام شده و بزودي منتشر مي شود.

هنوز هم تلفيق موسيقي قديم و جديد ايران را ممكن مي دانيد؟

بله، هر چند كه متاسفانه موسيقي قديم ايران از دوران صفويه منسوخ شد. موسيقيدانان امروزمان اغلب رديفي كار مي كنند، اين در حالي ست كه موسيقي قديم مان بر دو نوع بوده، باب ايقاع و باب ملود كه غربي ها آن را به ملودي تغيير داده اند. اگر اين كتاب منتشر شده و جدي گرفته شود ما ديگر به نت غربي نياز نداريم و قادر به استفاده از روش موسيقيدانان قديمان خواهيم بود. به گمانم موسيقي ايراني با دستگاه هايي كه آن روزگار رايج بود تطابق بيشتري دارد.

استاد انوار چطور شد كه به مطالعات تهران شناسي علاقه مند شديد؟

حول و حوش سال 1327 كار لوله كشي پايتخت تازه آغاز شده بود و من بواسطه مطالعاتم حس كردم كه خطر از ميان رفتن قنوات تهران وجود دارد. از طرفي شهرسازي به شيوه مدرن هم آغاز شده بود، براي همين آن پياده روي هاي روزانه 30 كيلومتري را به منظور مطالعه تهران و فيش برداري شروع كردم.متاسفانه مترو سازي و لوله كشي شهري منجر به ازميان رفتن اين قنات ها شدند. تهران امروز با رشدي بي رويه مواجه شده و مسئولان حتما بايد حدود جغرافيايي مشخصي براي آن درنظر بگيرند. مساحت زمين تهران هم اكنون از نيويورك هم بيشتر شده و تا جايي كه مي دانم آب سه رودخانه كرج، لار و لتيان را به آن بسته اند. از طرفي مصرف بي رويه آب زيرزميني هم منجر به نشست 36 سانتي متري زمين آن شده است. به گمانم وقت آن شده كه ما هم مانند كشورهاي ديگر آب مصرف شده شهري را دوباره تصفيه كرده و در كنار آب شرب به استفاده مردم برسانيم، مسئولان هنوز اين بحران را جدي نگرفته اند.

نگاه

او جان تهران است

احمدمسجدجامعي /  تهران شناس و عضو شوراي شهرتهران

همواره در سخنراني ها، مقالات و اشاراتم درباره تهران به اين نكته پرداخته ام كه اين شهر فقط جسم و كالبد نيست و روح و جان نيز دارد. از ديدگاه من سيدعبدالله انوار از نمادها و نمونه هاي جان تهران است، زماني را كه با او در آپارتمان كوچكش درمحله آجودانيه مي گذرانيد اين نكته را بيشتر درك مي كنيد، پژوهش، دانش و فرهنگ با تاروپود خانه اش عجين شده و جاي جاي اين منزل رنگ و نشان از صاحبش دارد. يكي از اتاق ها محل پژوهش و كار استاد است، ميزي ساده و بزرگ دارد كه روي آن كتاب ها و نسخه هاي متعددي قرار گرفته اند، ديوارهاي اتاق هم ميزبان كتابخانه هايي مملو از آثاري به زبان هاي فارسي، عربي، فرانسه و انگليسي است.اتاق ديگر كه مخصوص استراحت است هم حال و هوايي شبيه به اتاق كار دارد و در كنار تخت بازهم كتاب ها و كاغذهاي بسيار خودنمايي مي كند. سالن خانه هم مزين به كتابخانه است، استاد انوار اغلب در اين آپارتمان كوچك پذيراي گروه پرتعداد تهران گردي ست و در دقايق حضورمان از اين سو و آن سوي پايتخت مي گويد. انوار از معتبرترين نسخه پژوهان و فهرست نگاران معاصر است اما اين همه وجوه شخصيت علمي اش نيست.

 او از چهره هاي ممتاز تهران شناسي ست و اين ويژگي علمي را به شكلي منحصر به فرد كسب كرده است. انوار كه سال ها به عنوان رئيس بخش نسخ خطي كتابخانه ملي مشغول به فعاليت بود از محل كارش كه آن زمان در خيابان سي تير(قوام السلطنه) بود تا منزل پياده مي آمد و نقاط مختلف شهر را به گفته خودش اندازه گيري مي كرد. او زماني به اين كار مبادرت كرد كه احساس كرد تهران بسرعت در حال بزرگ شدن است. او در اين باره مي گويد: «روزي 30 كيلومتر راه مي رفتم و شهر را اندازه مي گرفتم.» بواقع او نه تنها در كتاب ها بلكه با تحقيقات ميداني جاي جاي تهران را شناخته است و حافظه بي نظير او كمك مي كند تا ما روايت دست اولي از تاريخ و جغرافياي تهران داشته باشيم، روايت هايي كه به سان يك فيلم مستند عناصرجانبخش تهران را به مشتاقان منتقل مي كند، اگر چه درباره تهران كتاب ها و نوشته هاي زيادي وجود دارد اما انوار تاريخ زنده اين شهر است. فهرست نگاري و نسخه پژوهي ده ها اثر ارزشمند، تاليف و ترجمه كتاب هاي متعدد، تدريس رياضي و گردآوري و تاليف بخش هايي از لغت نامه دهخدا از ديگر نتايج عمري زندگي علمي اين چهره است.

انوار همچنين از نخستين اعضاي كانون نويسندگان ايران است كه در كنار آل احمد و سيمين دانشور و ديگران در همه فراز و فرودهاي آن حضور داشت. انوار از اين رو از مطلعان برجسته زواياي پنهان و آشكار تاريخ معاصر ايران است؛ بويژه كه پدرايشان مرحوم «سيد يعقوب انوار» نيز در عرصه سياست فعال بوده است. در دوره اي كه مرحوم «علامه طباطبايي» با «هانري كوربن» فيلسوف فرانسوي، مباحثه علمي و گفت و گو داشت انوار از مترجمان اين بحث ها بوده كه نشان از تسلط بي مانند او به متون ادبي و حكمي در شرق و غرب عالم دارد.

 جان تهران وجه ديگري هم دارد، دست كم از اوايل دوره قاجار تهران مركز تعليم و تربيت حكمت اسلامي بود و هركسي كه مي خواست استادان بزرگ حكمت و فلسفه را درك كند بايد به تهران مي آمد.استاد انوار از بهترين بازماندگان مكتب حكمي تهران است، در اين زمينه در دانش منطق گوي سبقت را از همگان ربوده و از اين رو در اصول نيز دستي توانا دارد. در واقع انوار نه تنها بيان كننده جان و روح شهر تهران است بلكه پاسدار و ميراث دار همه عرصه هاي فرهنگ و اخلاق ايراني ست. درباره ابن سينا گفته اند به دوازده شاخه علمي زمانه اش اشراف داشت و در همه آنها به تاليف و تصنيف پرداخت و مبناي علم و خرد ايراني را بسي استوار كرد.انوار تنها چهره اي ست كه به همه اين آثار اشراف دارد و مي تواند موسيقي، هيات، نجوم، رياضيات و حكمت قديم را به زبان جديد روايت كند و گذشته را به آينده پيوند دهد. با اين اوصافي كه برشمرديم انوار نه تنها يك تهران پژوه، بلكه نماد علمي پايتخت ايران است.

هركس هر چه مي خواهد بگويد جلال آزاديخواه بود


 روزنامه ايران، شماره 6903 به تاريخ 26/7/97، صفحه 8 (ايران جمعه (داستان چهره ها))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 46 بار
    



آثار ديگري از " مريم شهبازي"

  بهبود حال جامعه با ادبيات / نخستين دوره جشنواره ادبيات سلامت برگزار مي شود
مريم شهبازي، ايران 9/7/97
مشاهده متن    
  دريچه اي به سوي زندگي بهتر / گفت و گوي «ايران» با تقدير شدگان ايراني كنگره جهاني ادبيات كودك و نوجوان
مريم شهبازي، ايران 7/7/97
مشاهده متن    
  جشني در پاسداشت حاميان و پژوهشگران نسخ خطي / «ايران» در گفت و گو با مسئولان و متوليان از روند برگزاري جايزه استاد عبدالله انوار گزارش مي دهد
مريم شهبازي، ايران 4/7/97
مشاهده متن    
  نمايش بخشي از اسناد پهلوي دوم براي نخستين مرتبه / مدير «مجموعه فرهنگي - تاريخي كاخ نياوران» در گفت و گو با «ايران» عنوان كرد
مريم شهبازي، ايران 1/7/97
مشاهده متن    
  توليد كارخانه اي خيانت در حق داستان نويسي است / گفت و گو با فريدون عموزاده خليلي درباره سال ها فعاليت ادبي، مطبوعاتي و سياسي
مريم شهبازي، ايران 31/6/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه انديشه سياسي در اسلام
متن مطالب شماره 16، تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است