|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد97/9/11: اتحاد شكننده
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4660
يك شنبه 30 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4485 11/9/97 > صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد) > متن
 
 


اتحاد شكننده
نگاهي به مناسبات جنگلي ها و بلشويك ها


اولين ارتباط رسمي بلشويك ها با جنگلي ها به پيش از راهپيمايي جنگلي ها، يعني به زماني كه هنوز حاج احمد كسمايي با جنگلي ها همراه بود، باز مي گردد: «مدتي از داستان امين الدوله [دستگيري امين الدوله در لشت نشا و آوردن او به كسما] مي گذشت كه يكي از يارانمان كه مقيم چمسخال [چومثقال] در كنار مرداب انزلي بود و مشهدي علي شاه [هوشنگي] نام داشت، به جنگل آمد و گفت كه دو نفر از طرف روس ها به منزل من آمده و مي گويند كه مي خواهيم راهي پيدا كرده با حاج احمد و ميرزا كوچك صحبت كنيم.

اين تقاضا در كميته [اتحاد اسلام] مطرح شد و كميته تصويب كرد كه ما با همراهي جمعيتي به چمسخال رفته با آنها گفت وگو كنيم. طي مذاكرات، آنها گفتند همان طوركه مي دانيد در روسيه بلشويك ها سركار آمده اند. اصولا مرام آنها كمونيستي است و نيت آزادي خواهانه دارند و از هرجهت حاضرند تا به شما كمك كنند.» كسمايي، نامي از اين بلشويك ها ذكر نكرده و مدعي است كه آنها كمك خود را به جنبش جنگل به پذيرفته شدن مرام بلشويكي نزد جنبش جنگل منوط كرده بودند. به گفته او همين امر مانع توافق جدي آنها شد. ازاين رو اين گفته كه «دلايل چنداني در دست نيست كه تا پيش از ماه مه 1919.م (ارديبهشت 1298) بلشويك ها آشكارا علاقه اي نسبت به جنبش جنگل نشان داده باشند» صحيح نيست.اما در اوايل دوره دوم جنبش، يعني پس از بازگشت جنگلي ها به فومن و سازمان دهي مجدد آنها و به ويژه از اوايل تابستان، نوشته هايي در روسيه به صورت كتاب و مقاله انتشار مي يافت كه دركي نادرست ولي مثبت از جنبش جنگل و به ويژه شخصيت كوچك خان به دست مي داد.

براساس اين نوشته ها نهضت جنگل مي توانست متحدي مناسب براي بلشويك ها در راه مبارزه با امپرياليسم انگليس و توسعه انقلاب به سمت شرق باشد.در اواخر تيرماه 1298.ش گروه عدالت نامه هايي به كوچك خان نوشتند. در اين نامه ها يك بلشويك ارمني به عنوان رابط معرفي شد. كميته بلشويكي در لنكران نيز در اين زمان براي همكاري با كوچك خان نامه اي فرستاد.يك راوي كه محمدعلي گيلك فقط با عبارت «يك نفر از مطلعين» از او نام برده، نقل كرده كه كوچك خان درباره رابطه خود با بلشويك ها به او چنين گفته است: «... تازه به فومن آمده و هنوز از رنج راه تنكابن نياسوده و دوباره چند نفر دور هم جمع و فقط يك جنگ با قزاق ها در ماسوله كرده بوديم [احتمالا اواخر تيرماه 1298] كه نمايندگاني از طرف بلشويك ها نزد من آمدند و اظهار كردند موقعيت امروزي بهترين فرصت را براي انتقام از خائنين و درباريان و همچنين جلوگيري از تجاوزات بورژوازي انگلستان در دسترس شما گذاشته، وقت است كه از شوروي ها كمك خواسته...»، اما او اين درخواست را با نزاكت ناديده گرفت و در اوايل مرداد 1298 اسماعيل جنگلي، خواهرزاده خود را براي مذاكرات بيشتر به باكو فرستاد.

خود نيز شهريور همان سال و به گفته خود، به رغم نظر يارانش، به تنهايي راهي لنكران شد تا بتواند دراين باره مذاكرات رودررو ي بيشتري با آنها انجام دهد. اما به دليل درگيري هاي سختي كه به هنگام ورود او به لنكران بين مساواتچي ها و بلشويك ها پيش آمده بود، ميرزا موفق نشد با كسي ديدار كند و دوباره به جنگل بازگشت. اسماعيل جنگلي كه سفر او به باكو و تفليس به گفته خود او هشت ماهي طول كشيد، پس از بازگشت، درخواست و تاكيد بلشويك ها را كه خواهان پذيرفته شدن ديدگاه بلشويكي نزد جنگلي ها بودند، به كوچك خان انتقال داد. ميرزاكوچك خان، اگرچه در مقابل انگليس خواهان كمك بلشويك ها بود، نمي خواست اين كمك به گونه اي باشد كه ابتكار عمل در هدايت اين جنبش را از دست رهبران جنبش جنگل بگيرد. فرستادن اسماعيل جنگلي براي مذاكره با بلشويك ها و سفر پرمخاطره خود كوچك خان به لنكران و تلاش هاي ديگري كه براي ارتباط با بلشويك ها انجام شد، نشان دهنده اين بود كه اين جنبش در وضعيت سخت و محاصره به سر مي برد و مفري براي برون رفت مي جست.

گذشته از آن، تصور جنگلي ها و به ويژه كوچك خان از بلشويك ها كاملا مبهم و ناروشن بود. واقعيت آن است كه در آن زمان، در ايران انقلاب اكتبر و كشور نوخاسته شوراها همه جا با دولت استعماري و بدسابقه انگليس و روسيه تزاري مقايسه مي شد. اعلاميه معروف تروتسكي در اوايل سال 1918.م (دي ماه 1296.ش)، كه در آن گفته مي شد تمام امتيازهاي استعماري روسيه تزاري در ايران به صورت يكجانبه لغو مي شود، اعلاميه معروف لنين كه از خلق هاي مسلمان مي خواست همگام با بلشويك ها، دولت استعماري انگليس را از سرزمين خود برانند، شعارهاي برابري و برادري كه تحت عنوان سوسياليسم و دفاع از رنجبران داده مي شد، همگي آتش به جان مبارزان عدالت و آزادي مي زد و سبب مي شد آنان بلشويك ها را متحداني استراتژيك بدانند.

از طرف ديگر جنگلي ها دولت انگليس را، كه سرزمين ايران و گيلان را اشغال و قرارداد استعماري 1919 و ده ها قرارداد ديگر را بر ايران تحميل كرده بود، با بلشويك ها مقايسه مي كردند و مهم تر از آن اين مساله بود كه انگليسي ها حامي دولت مستبد وثوق الدوله بودند كه قصد داشت ريشه جنگليان را از بن بركند. واقعيت اين است كه هيچ كدام از رهبران جنگل درك درستي از ديدگاه هاي بلشويكي (لنيني) و سوسياليسم موردنظر لنين نداشتند و نمي دانستند كه طي دو سالي كه از انقلاب اكتبر تا آن زمان مي گذشت تحت رهبري بلشويك ها تمام متحدان غير بلشويكي پديدآورندگان انقلاب فوريه و اكتبر 1917.م با خشونتي وصف ناپذير حذف شده بودند تا به شكلي كاملا اراده گرايانه سوسياليسم مورد نظر لنين بر بستر جامعه اي فئودالي، كه 80 درصد آن دهقانان بودند، روييده شود. ازاين رو بود كه جنگلي ها اغلب بلشويك ها را با نام «احرار» روسيه خطاب مي كردند و از درخواست مكرر نمايندگان بلشويك ها به جنگلي ها كه از آنها مي خواستند تا نظريه اراده گرايانه بلشويكي را بپذيرند دركي درست نداشتند.

بر پايه عمر دو ساله بلشويك ها در روسيه پس از پيروزي، مفهوم اصلي اين درخواست آن بود كه آنها فقط يك نظريه را براي مبارزه به رسميت مي شناختند و آن نظريه بلشويكي بود و اين نظريه به دليل ناآگاهي جنگلي ها از عمق تحولات دوساله در روسيه، با عنوان كمونيسم جنگي به كلي ناشناخته مانده بود. براساس اين نظريه انقلاب هاي ملي دموكراتيك فقط مي توانند در پرتو رهبري حزب كمونيست و ديكتاتوري پرولتاريا تحقق يابند و نه هيچ طبقه يا گروه ديگر. اين طرح را براي نخستين بار لنين در تزهاي آوريل خود اعلام كرد. چنين نظريه اي نه فقط در فرهنگ سياسي گيلان و ايران ردپايي نداشت و ناشناخته بود، بلكه در تمام جهان آن روز نيز بدعتي در ماركسيسم به شمار مي رفت و حتي عده اي آن را آنارشيستي تلقي مي كردند. بيهوده نبود كه گلدنبرگ بلشويك، در آوريل1917.م، پس از ارائه تزهاي آوريل لنين، گفت: «سال ها بود كه جاي باكونين [آنارشيست معروف] در انقلاب روسيه خالي بود. حالا لنين جاي او را گرفته است.»و به گفته مورخان رسمي تاريخ شوروي، پلخانف تزهاي آوريل را «مزخرفات» ناميده بود.

وضعيت بلشويك هاي روسي در سال 1298

بلشويك هاي روسي كه در آن زمان با نام جمهوري شوروي سوسياليستي در مسكو پايتخت جديدي براي خود اختيار كرده بودند (بلشويك ها دراوايل سال 1918.م پايتخت را از پتروگراد به مسكو انتقال داده بودند)، بخش بزرگي از كشور روسيه را در جنوب، شرق و غرب در اختيار نداشتند. اين نواحي و از جمله قفقاز در مجاورت ايران و گيلان تماما در دست مخالفان آنها، يعني گاردهاي سفيد يا منشويك ها بود. در نتيجه آنها نمي توانستند مستقيما با جنگلي ها ارتباط برقرار كنند؛ زيرا بين جنگليان و بلشويك ها، روس هاي سفيد و نيروهاي انگليسي مدافع آنها فاصله انداخته بودند. در تابستان 1298.ش درحالي كه جنگلي ها در جنگل آليان فومن سخت در محاصره قرار داشتند، بلشويك ها نيز در محاصره بودند و شرايط نظامي به ضرر آنها پيش مي رفت. ارتش منشويك ها يا سفيدها به فرماندهي ژنرال دنيكين كه ناحيه اوكراين در شمال درياي سياه را در اختيار گرفته، با نيروي 150هزارنفري خود در 3 ژوئيه 1919.م (13 تير 1298.ش) به سوي مسكو و براي تصرف پايتخت بلشويك ها در حركت بود.

همه چيز حاكي از آن بود كه اين بار مسكو سقوط خواهد كرد زيرا آنها در سه جبهه مورد حمله قرار گرفته بودند: از شرق توسط ارتش كولچاك و در غرب توسط نيروهاي سفيد لهستاني به رهبري ويودنيچ، اما از همه خطرناك تر نيروهاي دنيكين بودند كه طي تابستان به پيروزي هاي متوالي دست يافته و خود را تا 400 كيلومتري مسكو رسانده بودند. لنين كه خطر را دريافته بود، اعلام بسيج همگاني كرد و گفت: «حساس ترين لحظه وخيم براي انقلاب سوسياليستي» فرا رسيده است. مقاومت بلشويك ها تحت رهبري تروتسكي به شكل مناسبي سازمان داده شد. از اوايل پاييز نوار پيروزي هاي دنيكين ابتدا متوقف و سپس به شكست هاي متوالي تبديل شد. از نيمه دسامبر 1919.م /  اواخر آذر 1298.ش ارتش سرخ با سرعت برق و باد به سوي جنوب سرازير شد و در فوريه 1920.م /  بهمن 1298 .ش خود را به دروازه هاي قفقاز شمالي رساند. اما قفقاز جنوبي، يعني منطقه اي كه امروزه كشورهاي آذربايجان، ارمنستان و گرجستان در آن واقع شده اند، هنوز در دست مخالفان بلشويك ها بود. بدين ترتيب با پيروزي بلشويك ها و حركت آنان به سوي قفقاز جنوبي، از ابتداي زمستان 1298.ش شرايط براي جنگلي ها به شكل آشكاري درحال تغيير بود.

توافق جنگلي ها با بلشويك ها

در مردادماه 1298 و در آستانه انعقاد قرارداد 1919 بين دولت وثوق الدوله و بريتانيا، فرماندهي نيروهاي قزاق، در فومنات و شفت و ديگر حوزه هاي استقراري جنگلي ها، حكومت نظامي اعلام كرد و براي ايجاد رعب و وحشت، در اعلاميه اي اخطار داد كه «هر خانه اي كه در آن جنگلي ها منزل كنند، سوزانده مي شود و صاحبش تنبيه خواهد شد. افرادي كه براي جنگلي ها آذوقه تهيه كنند يا كمكي به آنها كنند، فورا اعدام و دارايي شان ضبط خواهد شد.» پس از بسته شدن قرارداد 1919، هجوم نيروهاي دولتي شدت بيشتري گرفت و در نتيجه، موج تسليم شدن ها و امان نامه گرفتن ها نيز افزايش يافت. فقط ميرزا و تني چند از يارانش همچنان مقاومت مي كردند. در چنين وضعيتي، ارتش سرخ براي دستگيري دنيكين، كه عليه حكومت نوپاي كمونيستي شوروي مي جنگيد، وارد بندرانزلي شد. دنيكين پس از شكست در اوكراين به غازيان كه جزو استحكامات بريتانيا بود، پناه برده بود. انگليسي ها بعد از چند ساعت مقاومت، غازيان را رها كردند و به منجيل عقب نشستند.

در ابتداي ورود قواي ارتش سرخ به انزلي، در روز 28 ارديبهشت 1299، راسكول نيكف، فرمانده ناوگان شوروي در درياي كاسپين، ميرزا كوچك را براي مذاكره به انزلي دعوت كرد. در روز اول، مذاكره به جايي نرسيد؛ زيرا اعضاي حزب عدالت باكو كه در مذاكره حضور داشتند، وظيفه اصلي و اوليه جنبش را تبليغات مسلكي (مرامي)، مصادره اموال و لغو مالكيت بر زمين و مبارزه با مذهب مي دانستند؛ درحالي كه ميرزا ميانه روتر بود و مي گفت كه مردم ايران نسبت به مذهب دلبستگي دارند و وضعيت مذهب در ايران با ساير جاها فرق مي كند. بايد توجه كرد كه در آغاز، حكومت شوروي، به دليل شعارهاي سوسياليستي اش، از جمله عدالت و برابري، در بين تمام مبارزان جهان داراي اعتبار بود و اين حكومت نيز حمايت از مبارزان جهان را جزو اهداف خود مي دانست. ميرزا نيز با توجه به اين شعارها با آنان همكاري كرد؛ ولي با گذشت زمان، حكومت شوروي نيز وارد معادلات استعماري شد و گذشته را فراموش كرد.

در روز دوم مذاكرات، بر سر اجرا نكردن كمونيسم از حيث مصادره نكردن اموال، احترام به مالكيت و ممنوع بودن تبليغات مسلكي، تاسيس حكومت جمهوري انقلابي موقت، سپردن مقدرات انقلاب به دست آن و مداخله نكردن شوروي ها و وارد نشدن نيروي نظامي جديد از شوروي مگر به تصويب حكومت انقلابي ايران، توافق حاصل شد و اين توافق به اطلاع مقام هاي دولتي و حزبي مسكو نيز رسيد. پس از اين اتفاق، فرماندار گيلان به نمايند گي از طرف مردم رشت، ميرزا را براي به دست گرفتن زمام امور گيلان به رشت دعوت كردند. در روز ورود ميرزا به  رشت، يعني 14 خرداد، جمعيت انبوهي از آتشگاه (5 كيلومتري رشت) تا شهر رشت در دو طرف جاده صف كشيدند و مقدم مجاهدين جنگل را با فريادهاي شورانگيز گرامي داشتند. به اين ترتيب ميرزا، پس از شش سال دوري از رشت، دوباره به اين شهر بازگشت.

در رشت، كميته اي مركب از اعضاي ايراني و روسي تشكيل شد كه در آن ميرزا كوچك، كاژانف فرمانده قواي شوروي در ايران، احسان الله خان، كامران آقايف عضو حزب عدالت باكو، حسن آلياني (معين الرعايا) و... شركت داشتند. روز بعد، هيات دولت انقلابي به سرپرستي ميرزا كوچك به مردم گيلان معرفي شد.روز 16 خرداد، سران جنبش جنگل در اعلاميه اي با تاكيد بر اينكه «قوه ملي جنگل به استظهار كمك و مساعدت عموم نوع پروران دنيا و استعانت از اصول حقه سوسياليسم، داخل در مرحله انقلاب سرخ شده و خود را به نام جمعيت سرخ ايران معرفي مي نمايد»، الغاي اصول سلطنت و اعلام جمهوري و حفظ جان و مال عموم اهالي گيلان و لغو تمام قراردادهاي دولت مركزي با بيگانگان، اعتقاد به تساوي حقوق همه افراد بشر و حفظ شعائر اسلام را اعلام كردند. متن اعلاميه هاي حكومت موقت جمهوري و مرام نامه آن در دوره دوم نهضت با برنامه اوليه مجاهدان جنگل در دوره نخست كاملا تفاوت داشت.

در دوره اول ، بر قانون اساسي و «اطاعت از سلطان مشروطه خواه » و سلطنت مشروطه تاكيد مي شد، درحالي كه در مرام نامه و اعلاميه هاي دوره دوم ، از حاكميت نمايندگان مردم و مسووليت قوه مجريه در برابر آن ، لغو اساس سلطنت و اعلام نظام جمهوري سخن مي رفت . بر حسب توافق سران نهضت و بلشويك ها، هياتي مركب از اعضاي ايراني و روسي به نام «روكم » (مخفف واژه روسي روولوسيوني كميتت = كميته انقلاب ) در رشت تشكيل شد و رهبري نهضت را بر عهده گرفت . در 19 رمضان 1338.ق هيات دولت انقلابي با 9 كميساريا (ادارات دولت انقلابي ) تشكيل شد كه در آن ميرزا سركميسر و كميسر جنگ بود. احسان الله خان و خالو قربان در اين دولت شركت نداشتند. كميته انقلاب سرخ ، در تلگرافي به سفارتخانه هاي دولت هاي خارجي ، انحلال سلطنت و تشكيل جمهوري موقت را اعلام كرد. ميرزا نيز با ارسال تلگرافي به لنين ، علاقه خود را به دوستي مشترك ايران و شوروي اعلام كرد. كابينه جمهوري كه دولت شوراي كميسرهاي خلق ناميده مي شد، فاقد عضو كمونيست بود و برنامه آن ، علاوه بر مبارزه با انگليس و شاه ، حمايت از مالكيت خصوصي و برابري همه نژادهاي بشري و ابطال پيمان هاي تحميل شده بر ايران ، نظير قرارداد 1919 ايران با انگلستان را نيز در برمي گرفت.

بخشي از يك مقاله به قلم حسين خزايي
 
اتحاد شكننده


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4485 به تاريخ 11/9/97، صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 20 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه اكو فيتو شيمي گياهان دارويي
متن مطالب شماره 1 (پياپي 25)، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است