|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/9/26: فاصله هايي كه غرق ابهامند
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6978
شنبه 29 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 6950 26/9/97 > صفحه 10 (انديشه) > متن
 
      


فاصله هايي كه غرق ابهامند
گفت و گو با دكتر داوود فيرحي استاد دانشگاه و صاحبنظر انديشه سياسي

نويسنده: محمدصادق پورابراهيم اهوازي

وحدت حوزه و دانشگاه، 40 سال بعد از انقلاب، چقدر ميسر شده است؟

مساله «وحدت حوزه و دانشگاه» با بهره گيري از نظريات امام خميني(ره) و تلاش هاي شهيد مفتح از سال 1359 و متعاقب «انقلاب فرهنگي» و تحت تاثير آن در جامعه انقلابي مطرح شد. گويا هدف اصلي اين وحدت در افقي مبهم و در پرتو طرحي كلي «گسترش و نزديك كردن تعاملات علمي دانشگاهي و معارف اسلامي» بود. بدين ترتيب زمينه وحدت و همكاري دو نهاد حوزه و دانشگاه فراهم شد. براي ابهام زدايي از اين وحدت با حجت الاسلام دكتر داوود فيرحي عضو هيات علمي دانشگاه تهران به گفت وگو نشستيم.

جناب دكتر فيرحي، شما به عنوان فردي كه هم در دانشگاه و هم در حوزه تحصيل، تدريس و تحقيق كرده ايد؛ بهتر مي توانيد مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» را منقح كنيد. از نظر شما مفهوم «وحدت حوزه و دانشگاه» به چه معنا است؟

نخست بايد ديد كه اين مساله از كجا شروع شده است. تاريخچه شكل گيري مدارس جديد در ايران، از دوران اميركبير و با تاسيس مدرسه دارالفنون شروع شد و سپس مدرسه فلاحت و مدرسه علوم سياسي شكل گرفت و در دوره پهلوي نيز دانشگاه تهران تاسيس شد.

در دوره مشروطه و بعد از آن، اين موضوع مطرح شد كه يك «جامعه ملي» احتياج به يك «مركز علمي ملي» دارد كه راجع به مصالح ملي كشور تصميم بگيرد. اين مركز علي القاعده هم بايد سنت آموزشي در ايران (سنت مدارس آموزش ديني) را حفظ مي كرد و هم به علوم جديد دسترسي پيدا مي كرد. ابتدا پيشنهادهايي وجود داشت كه مدارس قديم را به علوم جديد مجهز كنند و پيشنهاد ديگر اين بود كه چون نجف از ايران دور است؛ يك حوزه علميه ملي در ايران در يك شهر مقدس تاسيس شود كه نه خيلي از تهران دور باشد و نه در فضا و جو تهران حل گردد. بر اين اساس، «قم» پيشنهاد شد چون مشهد نيز از پايتخت دور بود.

فرض بر اين بود كه شايد بتوانند در چنين حوزه اي، دروس جديد را هم تدريس كنند اما به هر حال، حوزه علميه قم با مديريت آيت الله حائري از اين دروس استقبال نكرد. تلاش در راه اندازي چنين مركزي در تهران هم راه به جايي نبرد و به تنش هايي منجر شد. در انقلاب اسلامي نيز صحبت از اين شد كه چطور مي توان اين دو نهاد را بخصوص در زمينه «علوم انساني» به هم نزديك كرد.

دو ايده مهم وجود داشت؛ يكي اينكه علوم جديد مستقل هستند اما در دانشگاه ها يك سري مباني ديني هم تدريس شود كه دانشجوها با اين مباحث هم آشنا شوند؛ چيزي كه بعدها تبديل به «نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها» و تدريس دروس عمومي معارف در آن شد. ايده ديگر هم در علوم انساني مطرح شد كه با وجود علوم انساني، حوزه چه كاركرد متفاوتي مي تواند داشته باشد و در مقابل اين نظر، عده اي معتقد بودند كه با وجود حوزه علميه، علوم انساني بايد حذف شود. وقتي دانشگاه ها تعطيل شدند برخي مي گفتند اين علوم جديد ديگر نبايد تدريس شوند چرا كه تا وقتي فقه هست ديگر احتياج به حقوق و رشته هاي ديگر نيست. اما بسياري معتقد بودند كه اين دو نهاد با وجود شباهت هايي كه دارند موضوعا با هم متفاوت هستند.

وحدت حوزه و دانشگاه را از آثار انقلاب فرهنگي مي دانيد؟

بله؛ البته اين ديدگاه در برخي موارد، خود علت انقلاب فرهنگي بود. سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه حوزه و دانشگاه هر كدام كار خودش را انجام دهد. اما بحث بر سر اين بود كه اينها بايد چه رابطه اي با هم داشته باشند؟ مثلا در ادبيات امام خميني(ره) اين بود كه در تدريس برخي از رشته هاي علوم انساني كه به دروس حوزوي مرتبط هستند از استادان حوزه استفاده شود و همين طور در علوم حوزوي آنجايي كه مربوط به موضوع شناسي است از استادان دانشگاه استفاده شود. بنابراين آن موقع مفهوم وحدت بيشتر به سمت همكاري سوق پيدا كرد.

وحدت حوزه و دانشگاه تبديل شد به «دفتر همكاري حوزه و دانشگاه» و متوليان آن به دنبال تدوين متوني رفتند كه براي دانشگاه و حوزه ها استفاده شود. اينها هرگز نتوانستند براي حوزه ها متوني تدوين كنند اما يك سري از متون براي دانشگاه ها تدوين كردند، چيزي كه بعدها مسئوليت آن را «انتشارات سمت» به عهده گرفت.

امروز نيز تقابل بين اين دو نهاد وجود دارد كه بيشتر ناشي از كج فهمي يا درك نادرست از فلسفه وجودي اين دو نهاد است. علتش اين است كه دروس علوم انساني بيشتر در حوزه موضوع شناسي است در حالي كه علوم حوزوي بخصوص فقه حتي اگر در موضوع شناسي نيز مباحثي داشته باشند؛ بيشتر دنبال استنباط حكم هستند. در واقع، اين دو نهاد هر كدام متدولوژي خاص خود را دارند كه قابل تقليل به يكديگر نيستند. هرچند كه ارتباطاتي با هم دارند و در قالب تدارك موضوع و حكم براي يكديگر عمل مي كنند كه در اين صورت، علوم انساني به پيشاني حوزه تبديل شده و كمك مي كند تا احكام بهتر استنباط شوند.

در اين ميان، نظريات افراطي هم وجود داشتند. برخي معتقد بودند كه علوم انساني چون خود توليد حكم نيز مي كند ديگر نيازي به حوزه نيست. از طرف ديگر، در حوزه هم يك جريان راديكالي پيدا شد كه معتقد بودند فقيه احتياج به اين دارد كه موضوع شناسي كند و نمي تواند به موضوع شناسي دانشگاهيان اعتماد كند. بنابراين، موضوع شناسي هم وارد وظايف سازماني فقه شد و فشار بر حوزه بيشتر گرديد.

اين تصميم دو نتيجه منفي داشت: نخست اينكه، اين دو نهاد را رقيب و آلترناتيو هم نشان داد و دوم اينكه براي حوزه ها تكاليف اضافي درست كرد كه قبلا نهاد حوزه با آن آشنايي نداشت؛ چرا كه حوزه ها اغلب در توليد دانشمندان علوم انساني چندان موفق نيستند، همچنان كه دانشگاه ها در استنباط احكام چندان كارآيي ندارند.

در مقابل دو ديدگاه افراطي، ديدگاه سومي وجود داشت كه به دنبال «وحدت در ديسيپلين» نبود بلكه نگاهش به نوعي «همكاري» بود. يك ايده حداقلي هم در اين اواخر پيدا شد كه معتقد به يك نوع گفت وگو و آشنايي دانشمندان و محققان دو طرف بود تا بر مبناي آن، به جاي اينكه اين دو نهاد درباره هم حرف بزنند با هم حرف بزنند كه شايد از اين گفت وگوها راهي پيدا شود.

موضوع وحدت در ديسيپلين كه فرموديد، ظاهرا همان بحث «وحدت در علوم» است كه نهادهايي مثل فرهنگستان علوم اسلامي قم در مثلا علم ديني و فيزيك اسلامي دنبال مي كنند. در وحدت حوزه و دانشگاه نيز اين مباحث مطرح شد؟

نه اينها در حاشيه بودند. فرهنگستان علوم اسلامي قم هيچگاه در دفتر همكاري حوزه و دانشگاه شركت نكرد؛ چون آنان دنبال همكاري و گفت وگو نيستند بلكه دنبال حذف هستند. شبيه اين نگاه را در دانشگاه هم داريم.

آيت الله جوادي آملي معتقدند كه در ارتباط با اين دو نهاد؛ يا حوزه ذيل دانشگاه مي رود يا دانشگاه ذيل حوزه، يا هر دو ذيل امر ثالثي مثل مصالح ملي و ديني مشترك مي روند. ايشان نگاه سوم را انتخاب مي كنند؛ اينكه راجع به مصالح يك جامعه، بين حوزه و دانشگاه تقسيم وظايفي صورت گيرد.

وحدت در بعد نظري بيشتر در حوزه علوم انساني كارآيي دارد نه در علوم تجربي. اما در بعد عملي ظاهرا نقش پيشرو اين دو نهاد در آگاهي جامعه و حل مشكلات مادي و معنوي جامعه برجسته مي شود...

بله، آقاي جوادي آملي دنبال همين نگاه هستند. بايد توجه كنيم كه «وحدت ديسيپلين» اصلا معنايي ندارد چون كه در علوم انساني، نوعي تاملات تجربي وجود دارد و متدولوژي هايش تفسيري، تحليلي يا پوزيتيويستي است. اما ادبيات ديني بيشتر در پي يافتن متدولوژي استنباط احكام شرعي است. علوم انساني بيشتر دنبال «چيستي مسائل» است در حالي كه ادبيات حوزه درباره چيستي صحبت نمي كند بلكه در پي اين است كه «چرا بايد از يك چيز استفاده كنيم و چرا نبايد استفاده كنيم» يعني احكام پنج گانه مانند وجوب و حرمت و غيره.

به نظر شما تجربه مراكزي همچون «دانشگاه مفيد» و «دانشگاه باقرالعلوم» در راستاي وحدت حوزه و دانشگاه قابل بررسي هستند؟

بله، اين مراكز در راستاي همان وحدت يا همكاري تشكيل شدند. يك بار بحث درباره «وحدت» است و يك بار بحث، برسراينكه يك فرد هم «علوم ديني» مي خواند و هم «علوم دانشگاهي» كه اين لزوما به معناي وحدت نيست. مثل كسي كه هم مهندس است هم كشاورز. در واقع اينگونه مراكز، طلبه ها را با علوم جديد آشنا مي كنند. آشنايي به معناي وحدت نيست بلكه بدين معني است كه شما در همان حوزه علميه كه تحصيل مي كنيد؛ با علوم جديد هم آشنا شويد.

طلاب اين مراكز، شبيه دانشجوياني هستند كه دو رشته را همزمان در دانشگاه مي خوانند مثلا هم هنر مي خوانند و هم پزشكي. اين مراكز به جاي اينكه طلبه را به دانشگاه بفرستند؛ دانشگاه را به حوزه مي آورند؛ اما اين به معناي ادغام نيست. يعني به جاي رفتن طلبه به دانشگاه، استاد دانشگاه را براي تدريس به حوزه دعوت مي كنند. اين نوعي از همكاري است اما اصلا به معناي وحدت يا اتحاد اين دو نهاد نيست. اينجا بحث هزينه- فايده مطرح است. تجربه هم نشان داد كه در قم وقتي طلاب با استادان برجسته دانشگاه آشنا مي شدند؛ بر تفكراتشان اثر مي گذاشت.

وحدت به معني وحدت در علم نبود چون حوزه وجوه هنجاري قوي تري داشت. تحصيل در هر دو نهاد كمك مي كند اما طلبه وقتي بيايد در علوم انساني، بايد حرفش را در قالب علوم انساني بزند و وقتي در حوزه هست بايد در قالب حوزه حرف بزند. البته اين طور افراد مي توانند پل ساز شوند. يعني ادبيات حوزه را كمي بكشانند به دانشگاه و ادبيات دانشگاه را هم بكشانند به حوزه و اين نيز لزوما به معني وحدت نيست. اما اثرات خود را دارد.

در بازنگري متون دانشگاهي بعد از انقلاب، در رشته علوم سياسي دروسي مثل فقه سياسي و نظام سياسي و دولت در اسلام اضافه شد، اينها را در چه راستايي تحليل مي كنيد؟

يك بحث «اسلامي سازي علوم» وجود دارد كه ايدئولوژيك بوده و معنايش اين است كه شما اصالت دانشگاه را مي گيريد و دانشگاه ها را به نحوي به حوزه تبديل مي كنيد؛ از طريق تصرف در واحدهاي درسي، تصرف در استخدام استادان، تصرف در منابع درسي، تصرف دانشجو، استاد، فضا و متن كاري ايدئولوژيك است.

اما وحدت حوزه و دانشگاه كه آن موقع صحبت بود كه تقليل پيدا مي كرد به همكاري و رفت و آمد، اصلا به اين معنا نبود. يعني اگر طلاب فقه قضا مي خوانند، آيين دادرسي هم بخوانند خوب است. يك مقداري هم دانشجويان علوم سياسي، فقه سياسي نيز بخوانند و با آن آشنا شوند. در متون درسي دانشگاه هم دروسي مثل «فقه سياسي» آمد اما اين به معني اسلامي سازي نبود. بلكه به معناي آشنايي است. البته اگر آدم ها با هم آشنا شوند بعدها ادبياتشان نيز به هم نزديك مي شود اما اين به معني وحدت يا اسلامي سازي نيست.

همچنان كه در رشته علوم سياسي درسي است به نام «نظريه هاي ماركسيستي» كه در آن دانشجويان با اين نظريات آشنا مي شوند؛ با نظريه هاي شيعي و سني نيز آشنا مي شوند. اتفاقا اين آشنايي ها بخشي از وظايف رشته علوم سياسي است اما اسلامي سازي اين است كه منابع را كنترل كنيد و بگوييد اگر مي خواهيد درباره هر چيزي صحبت كنيد بايد از «ادله ديني» صحبت كنيد، چه كتاب هايي بنويسيد و آنها را به منبع تبديل كنيد.

انتشارات سمت آيا چنين كاري نمي كند؟

«سمت» سازمان تدوين كتب علوم انساني است كه سعي مي كرد براي دروسي كه متن درسي ندارند؛ متن توليد شود. مثلا به آقاي دكتر نقيب زاده هم مي گفت متن توليد كند و براي تمامي رشته ها همين بود. اما پشت سر «اسلامي سازي» يك ايدئولوژي نهفته است اما در همكاري حوزه و دانشگاه، بحث در دسترس قرار گرفتن موضوعات و منابع است.

شما در ابتدا فرموديد كه وحدت علت شد براي انقلاب فرهنگي. انقلاب فرهنگي متعاقبش همين گزينش ها و منبع سازي ها را داشت و گويي كه پروژه وحدت يا همكاري هم در همان فضا كليد خورد...

ممكن است؛ چون آن زمان نوعي بدبيني به استادان و متون وجود داشت. اما آن زمان هنوز بحث از كيفيت رابطه بين اين دو نهاد نبود. شوراي عالي انقلاب فرهنگي نتوانست «رابطه و همكاري» را مديريت كند بلكه به سمت «اسلامي سازي» رفت.

نقش نهاد نمايندگي رهبري و گروه معارف اسلامي در دانشگاه ها را در اين راستا چطور مي بينيد؟

نهاد سه كار مي كند1. مي خواهد نوعي مناسك و سنن مذهبي را در دانشگاه ها رواج دهد؛ حجاب، نماز و ازدواج. اينها كارهاي خوبي است. 2. كار ديگرش سياسي و ايدئولوژيك است و آن پيوند زدن دانشگاه ها با رهبري است. مثلا نشست ها، دعوت ها و موضوع سازي هايي را پيگيري مي كند. 3. متولي تدريس و انتخاب استاد برخي از دروس عمومي مي شود كه اين ربطي به همكاري حوزه و دانشگاه ندارد؛ چرا كه همكاري حوزه و دانشگاه كاري در محدوده دروس تخصصي است نه دروس عمومي. البته نهاد در موضعگيري هاي سياسي هم افتاد كه اين به نظر مي رسد عبور از وظيفه سازماني نهاد بود. اما كار نهاد ذاتا خوب بود؛ رهبري سياسي مذهبي را با بدنه جوان مرتبط كرد.

وضعيت آموزشي در دو سيستم حوزه و دانشگاه و مزيت و مشكلات هر كدام را چگونه مي بينيد؟

در حوزه، تدريس «موضوع محور» بود يعني تا موضوع تمام نمي شد درس ادامه داشت. اما در دانشگاه ها موضوع با اتمام ترم قطع مي شود.

در حوزه، طلبه ها آداب تحقيق را ياد نمي گرفتند برخلاف دانشگاه (البته دانشگاه هم، ديگر اين طور نيست). در دانشگاه دست به قلم بودن و نوشتن بيشتر رواج دارد. نوشته هاي توليدي حوزه همچنان ادبيات منطقه اي دارد؛ يعني فقط در بين طلبه ها مشتري دارد و خوانده مي شود اما نوشته هاي دانشگاهي به روزتر و عمل گراتر است.

در حوزه، طلاب مدت طولاني با هم رفيق هستند و همديگر را پشتيباني مي كنند. حوزه ها يك كلوني هستند كه طلبه ها را در ارتباط با هم نگه مي دارند. اما در دانشگاه چنين رفاقت هايي دوام ندارد و دانشگاه خيلي اتميك است؛ به دليل موقت بودن زمان تحصيل كه در آن ارتباطات قطع مي شود.

در حوزه «متن محوري» وجود دارد كه خيلي خوب است اما در دانشگاه چنين چيزي نيست. در حوزه ارتباط استاد و طلبه طولاني است و «استاد محوري» غالب است.

اگر در همكاري حوزه و دانشگاه اين ويژگي هاي مثبت به طرف ديگر منتقل مي شد، هر دو طرف تعديل مي شدند؛ اما يك مشكلي وجود دارد كه ما در تركيب ها هميشه «وجوه منفي» را اخذ مي كنيم؛ مثلا حوزه فقط «مدرك گرايي» و «نظام ترمي واحدي» دانشگاه را گرفته كه با اين كار، ارتباط استاد و طلبه را قطع كرده است. دانشگاه هم آمده «پژوهش نكردن حوزه» را گرفته است.

مباحثه يا رسيدگي به امور اخلاقي طلاب هم در حوزه ها مطرح است...

قبلا خوب بود ولي اكنون حوزه مركز تهذيب درست كرده كه جداگانه رسيدگي به امور اخلاقي را انجام مي دهد. در قديم رابطه چهره به چهره شاگرد و استاد برقرار بود و استاد در تمامي ساحات براي طلبه استاد و الگو بود. ولي اكنون مثل دانشگاه است كه استاد شاگرد را نمي شناسد.

فاصله هايي كه غرق ابهامند


 روزنامه ايران، شماره 6950 به تاريخ 26/9/97، صفحه 10 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 15 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه مهندسي مكانيك ايران
متن مطالب شماره 3 (پياپي 52)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است