|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد97/11/1: پوپوليست ها متحد شويد!
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4659
شنبه 29 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4528 1/11/97 > صفحه 4 (دنيا) > متن
 
 


پوپوليست ها متحد شويد!
ماركسيست هاي اروپايي ناسيوناليست شده اند


دنياي اقتصاد : مجله نيشن طي گزارشي تفصيلي به بررسي ظهور چپگرايان پوپوليست در قاره اروپا پرداخت. در اين گزارش آمده است: در مي 2016، كنفرانس «حزب چپ آلمان» (Die Linke party)، يك بار ديگر به تنش كشيده شد. زماني كه «سارا واگن كنخت» (Sahra Wagenknecht)، يكي از نمايندگان برجسته حزب چپ در حال عبور از سالن كنفرانس در بوندستاگ بود، يكي از اعضاي يك سازمان ضدفاشيستي كيك شكلاتي را به صورت او پرتاب كرد. اين يك ضربه مستقيم بود: صورت خانم «واگن كنخت» گوش تا گوش با كيك پوشيده شد.

اين كيك خانم واگن كنخت را به خاطر مواضع صريح وي عليه سياست مرزهاي باز براي آلمان مورد هدف قرار داد. واگن كنخت يكي از معدود نمايندگان چپ گراي طرفدار سياست هاي ضدمهاجرتي است. اوايل همان سال، وي تصميم آنگلا مركل براي پذيرش يك ميليون آواره را به چالش كشيد و استدلال كرد كه آلمان بايد محدوديت هايي را بر ورود مهاجران و آوارگان وضع كرده و كساني را كه از «ميهمان نوازي» آلماني ها سوءاستفاده مي كنند، ديپورت كند. حمله با كيك- كه با حمله اي مشابه عليه يك عضو راست افراطي از حزب «آلترناتيو براي آلمان» همراه بود- واگن كنخت را در حزب متبوعش منزوي كرد.

با اين حال، تقريبا سه سال بعد واگن كنخت و ديدگاه هايش در مورد مهاجرت به آلمان و كل اروپا تسري يافت. در سپتامبر 2018، واگن كنخت و همسرش «اوسكار لافونتين» حزب «Aufstehen» (= برخيزيد) را تاسيس كردند؛ اين حزب در حقيقت يك نهضت يا جنبش سياسي بود كه سياست اقتصادي چپگرايانه را با حمايت هاي اجتماعي انحصاري در هم مي آميخت. اين نهضت يا جنبش از بدو تاسيس رسمي خود تاكنون موفق به جذب بيش از 170 هزار عضو شده است؛ براساس يك نظرسنجي اخير، بيش از يك سوم راي دهندگان آلماني حامي ابتكار واگن كنخت هستند. او در مراسم تاسيس حزب گفت: «از تسليم شدن خيابان ها به جنبش ضداسلامي پگيدا و آلترناتيو براي آلمان خسته شده ام.» [«پگيدا» به معني «اروپاييان ميهن پرست عليه اسلامي شدن غرب» است كه جنبشي سياسي در درسدن آلمان است. اين جنبش از اكتبر 2014 به طور پيگير درحال سازماندهي تظاهرات عمومي در برابر آنچه آن را اسلامي شدن جهان غرب مي نامند، است. «آلترناتيو براي آلمان» هم (AfD) يك حزب محافظه كار در آلمان است كه در سال 2013 تاسيس شد. اين حزب از سيستم واحد مشترك پولي يورو انتقاد مي كند. اين حزب همچنين خواهان افزايش نقش سنتي خانواده ها در تربيت كودكان، سختگيري در طلاق، سختگيري يا ممنوعيت سقط جنين، جلوگيري از ورود مهاجران به شيوه هاي قبلي، محدود كردن فعاليت مسلمانان، جلوگيري از ختنه دختران، راه اندازي نيروگاه هاي اتمي و عدم سرمايه گذاري در رابطه با گرمايش زمين، سربازي اجباري براي مردان، ايجاد رسانه هاي دولتي و حق نگهداري و حمل اسلحه است.] وقتي واگن كنخت روي استيج بود، متحدانش در «حزب سبزهاي آلمان» و «حزب سوسيال دموكرات» هم به او پيوستند. چند نفر از سياستمداران سوسيال دموكرات در بيانيه اي مشترك نوشتند: «پيروان چپ سياسي به هر تعداد كه مي توانند بايد به اين جريان ملحق شوند.»

واگن كنخت با تاسيس «Aufstehen» به عضو جديد و پيشقراول سياست چپ در اروپا تبديل شد. در فرانسه، ژان لوك ملانشون حزب «فرانسه تسليم ناپذير» را رهبري مي كند كه يك جنبش چپ پوپوليستي است كه منتقد مهاجرت جمعي است. ملانشون با اين ادعا كه مهاجران «درحال ربودن نان» كارگران فرانسوي هستند مي گويد: «هرگز مدافع آزادي ورود نبوده ام.» ملانشون اكنون محبوب ترين سياستمدار پوپوليست در جناح چپ فرانسه است كه به طور گسترده اي چهره اي مخالف با امانوئل مكرون و قهرمان جنبش جليقه زردها تلقي مي شود. در بريتانيا، جرمي كوربين رهبر حزب كارگر است و برداشت راديكالي از دگرگوني ها و تحولات سوسياليستي ارائه مي دهد. با وجود اين، اگرچه كوربين حامي صريح حقوق مهاجران در دوران تصدي اش در وست مينستر بود اما بدبيني عميق خود در مورد مرزهاي باز را به عنوان يك رهبر حزبي بيان كرده است.

كوربين گفته بود: «حزب كارگر طرفدار آزادي جابه جايي و تحرك براي شهروندان اروپا به عنوان يك اصل نيست» بلكه كوربين حزب كارگر را به سياست «مديريت معقول» براساس «نيازهاي اقتصادي مان» متعهد ساخت. ظهور اين رهبران چپ- ناسيوناليست به نوبه خود مشخص كننده چرخشي مهم عليه آزادي تحرك در اروپاست يعني همان جايي كه اين مساله مدت ها به عنوان حق اساسي شهروندي پذيرفته شده است. اين عبارت «مانيفست كمونيست» را فراموش كنيد كه «كارگران، كشوري ندارند»؛ چهره جديد چپ اروپايي نگرش كاملا متفاوتي دارد. آزادي تحرك - به تعبير واگن كنخت- «در نقطه مقابل چپگرايي قرار دارد»: يعني مشوق سوءاستفاده/ استثمار است، اجتماع را مي فرسايد و حاكميت مردمي را انكار مي كند. در اين نگرش، حمايت از مرزهاي باز مخالفت با منافع طبقه كارگر است. با تعميم اين استدلال، اين جنبش هاي جديد نه تنها فقط سياست مهاجرتي را در اروپا به چالش نمي كشند بلكه درحال بازتعريف مرزهاي سياست چپ در مسيري خطرناك و نامناسب هستند. طي چند دهه آينده، مهاجرت جهاني به مرحله انفجار خواهد رسيد: تا سال 2100، حدود يك ميليون مهاجر هر سال درخواست ورود به اروپا خواهند داد.  پوپوليست هاي راستگرا از قبل يورش خود به مهاجران را شروع كرده اند: در ايتاليا، ماتئو سالويني، معاون نخست وزير، خواستار «پاكسازي گسترده» شده درحالي كه ويكتور اوربان، نخست وزير مجارستان، پيشنهاد كرده كه مهاجراني كه به تازگي وارد اين كشور شده اند بايد «به آفريقا فرستاده شوند». با وجود اينكه جنبش هاي چپ- ناسيوناليستي در نظرسنجي ها پيش هستند اما كاملا روشن نيست كه چه كسي نگرش بدبينانه آنها به مهاجرت و مبارزه براي حق آزادي تحرك را به چالش خواهد كشيد.

در آوريل 1870، كارل ماركس نامه اي به دو مهاجر آلماني در شهر نيويورك نوشت و از آنها خواست تا «توجه ويژه اي» به آن چيزي كه «مساله ايرلند» ناميده مي شد، معطوف سازند. ماركس نوشت: «من به اين نتيجه رسيده ام كه ضربه جدي عليه طبقات حاكم انگليسي نه در انگليس بلكه در ايرلند مي تواند وارد شود.» نزد ماركس، ايرلند نقش مهمي به دليل مهاجرت گسترده و توده اي اش ايفا خواهد كرد (گويي ايرلند، مكزيك آن زمان بود). ماركس ادامه داد: «ايرلند به طور مداوم نيروي مازاد خود را به بازار كار انگليس مي فرستد و از اين رو دستمزدها را كاهش و موقعيت اخلاقي و مادي طبقه كارگر انگليس را پايين مي آورد. اين رازي است كه با آن طبقه سرمايه دار قدرت خود را حفظ كرده است.» يك و نيم قرن پس از آن زمان، نامه ماركس به منبع و مرجعي مهم براي انتقاد چپ از آزادي تحرك تبديل شده است. اين متن به عنوان شاهدي از تنش اساسي ميان اهداف سنتي چپ ها- برابري، همبستگي، قدرت طبقه كارگر- و سياست مرزهاي باز مورد اشاره قرار مي گيرد. «لن مك كلاسكي» دبيركل «اتحاديه ها متحد شويد» بريتانيا و متحد نزديك جرمي كوربين در سال 2016  اعلام كرد: «كارل ماركس مدت ها پيش اين حقيقت را شناسايي كرده بود.»

اما منتقدان آزادي تحرك اغلب اشاره اي به نتيجه گيري هاي ماركس نمي كنند. او نوشت: «با توجه به اين وضعيت، اگر طبقه كارگر بخواهد به مبارزه خود با رگه هايي از موفقيت ادامه دهد، سازمان هاي ملي بايد بين المللي شوند.» تحليل ماركس از مهاجرت جمعي موجب حمايت او از مرزهاي سفت و سخت تر نشد. در عوض، موجب حمايت او از بسيج بين المللي براي حمايت از حقوق كارگران در دنيايي شد كه در آن جابه جايي و تحرك آزادانه وجود دارد. در مجموع، خود ماركس هم يك مهاجر سه گانه يا سه بعدي بود: از پروس به پاريس گريخت، از پاريس به بروكسل تبعيد شد و - پس از زنداني كوتاه مدت از سوي مقام هاي بلژيك- راه به سوي لندن برد. شايد او را نتوان يك «مهاجر الگو» (model immigrant) ناميد: فقير، بيمار و يك تك روي انگشت نما. ماركس بيشتر يك فرد «آويزان» بود تا فردي تلاشگر و همچون انگل خون فريدريش انگلس را مي مكيد و از دست و دل بازي او سوء استفاده مي كرد.

به اين ترتيب، ماركس همدردي اندكي با «كارگر معمولي انگليسي» داشت كه «از كارگر ايرلندي به عنوان رقيبي كه استاندارد زندگي او را پايين مي آورد نفرت داشت.» استدلال او اين بود كه راه حل مساله ايرلند سر فرود آوردن در برابر اين پيشداوري ها و تعصبات نيست، بلكه از بين بردن خصومت ميان اردوگاه هاي مختلف طبقه كارگر بود. او مي گفت: «ائتلاف كارگران آلماني با كارگران ايرلندي- و البته با كارگران انگليسي و آمريكايي كه آماده پذيرش آن هستند- بزرگ ترين دستاوردي است كه مي توانيد به آن دست يابيد.» پس از ماركس، مفهوم «بين الملل گرايي چپ» با حمايت از تحرك آزاد بر مبناي اخلاقي و استراتژيك ارتباط يافت. به لحاظ اخلاقي، مرزهاي باز فرصت هاي برابري به كارگران تمام مليت ها مي دهد. مهم تر اينكه، تحرك و جابه جايي مردم در ميان مرزها فرصت هاي جديدي براي چالشي هماهنگ در برابر سرمايه داري به وجود آورد. بين الملل گراياني مانند ماركس به همان دليل كه از تجارت آزاد حمايت مي كردند از تحرك آزاد هم حمايت مي كردند: اين آهنگ تاريخ را سريع تر كرد و بر تضادهاي سرمايه داري افزود.

ولاديمير لنين در سال 1913 نوشت: «ترديدي نيست كه فقر شديد مردم را وامي دارد تا سرزمين بومي و آبا و اجدادي خود را ترك كنند و سرمايه داران از اين كارگران مهاجر به شرم آورترين شكلي سوءاستفاده مي كنند. اما فقط مرتجعان مي توانند چشم بر اهميت مترقيانه اين مهاجرت و جابه جايي مدرن ملل ببندند... سرمايه داري درحال جذب توده هاي كارگر از تمام جهان است...مرزها و پيش داوري هاي ملي را از هم مي گسلند و كارگران تمام كشورها را متحد مي سازند.» اگر به دوران لنين بازگرديم، بحث هاي بسيار مشابهي در مورد شايستگي ها و مزاياي مهاجرت كه در چپ اروپايي قيل و قال به راه انداخته بود، مي بينيم. اما درحالي كه ديدگاه بدبينانه واگن كنخت و ديگر ناسيوناليست هاي چپ در بسياري از بخش هاي اين قاره مستولي شده اما ديدگاه لنين در آن زمان غالب بود.

در كنگره بين الملل دوم در سال 1907 در اشتوتگارت، آلمان، رهبران حزب سوسياليست آمريكا قطعنامه اي را براي پايان دادن به «واردات خودسرانه نيروي كار ارزان» مطرح كردند. «موريس هيلكيت» (Morris Hillquit)، يكي از پايه گذاران حزب، استدلال كرد كه مهاجران آسيايي - «نژادهاي زرد» برخلاف نژادهاي اروپايي- به «اقيانوس اعتصاب شكنان ناآگاه» تبديل شده اند. [strikebreaker: اين عبارت معناي مثبتي در دل ندارد. اعتصاب شكن به معناي فرد يا افرادي است كه به جاي كساني استخدام شده يا به كار گرفته مي شوند كه دست به اعتصاب زده اند. اين عبارت در اينجا به معناي نيروي كار آسيايي است كه جايگزين نيروي كار اروپايي شده است]. اين نشست، قطعنامه را رد كرد. لنين هرگز اين حادثه را فراموش نكرد. در نامه اي در سال 1915 به «اتحاديه تبليغات سوسياليستي آمريكا» او از سوسياليست هاي آمريكايي خواست تلاش كنند تا مهاجرت چيني ها و ژاپني ها را محدود سازند. او نوشت: «ما فكر مي كنيم كه نمي شود هم بين الملل گرا بود و هم همزمان مدافع محدوديت. اين سوسياليست ها در واقع ميهن پرستان افراطي [jingoes] هستند.»

البته در زماني كه نامه لنين نوشته شد، قدرت هاي بزرگ اروپايي زير تازيانه هيجان ناشي از خشونت ناسيوناليستي بودند. در جنگ جهاني اول، سربازان بريتانيايي سرود «بريتانيا،حكم بران» را سر مي دادند، آلماني ها سرود « Deutschlandlied» را سر مي دادند و همگي به سوي مرگ مي شتافتند. حتي حزب سوسيال دموكرات آلمان - بازيگري مهم در بين الملل دوم- به نفع جنگ راي داد. با اشاره به ضرورت دفاع ملي، بخش بزرگي از چپ اروپايي مساله مرزهاي باز را كنار گذاشت. اما در پايان جنگ جهاني دوم- كه 80 ميليون كشته ديگر و بيش از 60 ميليون آواره بر جا گذاشت- حمايت از تحرك آزاد از حواشي چپ به بطن تشكيلات سياسي پساجنگ حركت كرد. وقتي سازمان ملل در پاريس تشكيل جلسه داد تا اعلاميه حقوق بشر را در نوامبر 1948 اعلام كند، كميته مربوطه «تحرك» را مساله اي «با اهميت فراوان» تلقي كرد. نماينده شيلي گفت: «آزادي تحرك حق مقدس آحاد بشر است. جهان به تمام انسان ها تعلق دارد.» معماران اتحاديه اروپا نيز اين نگرش را در پروژه ادغام اروپايي بس مهم مي دانستند و آن را به يك اصل اساسي تبديل كردند. در «معاهده روم» در سال 1957- كه مباني وحدت در اروپا را پي ريخت- ديپلمات ها و وزرا «آزادي تحرك براي كارگران» را به عنوان يكي از چهار آزادي - در كنار كالاها، خدمات و سرمايه- گنجاندند كه بر جامعه اقتصادي اروپا حاكم بود. اين تصميم براي اين بود كه بازسازي اروپا را با مهاجرت كارگران به هر جايي كه مي خواهند ممكن سازد.  طي سه دهه بعد، اين آزادي چهارم از يك اقدام موقت اقتصادي به يك حق شهروندي اروپايي تبديل شد. توافق 1985 شنگن مرزها و كنترل هاي گمركي داخلي را حذف كرد؛ معاهده 1992 ماستريخت كه شهروندي اتحاديه اروپا را ايجاد كرد، آزادي تحرك را بر مبناي شخص محوري  (personhood) و نه مشاركت در نيروي كار تضمين كرد.   تحول آزادي تحرك از يك درخواست راديكال به ستون حكمراني اتحاديه اروپا در ظهور ناسيوناليسم چپ در اروپا مهم بود. از زمان امضاي معاهده ماستريخت تا امروز اميد براي بازار واحد اروپايي به عنوان نيروي انسجام بخش تا حد زيادي شكست خورده است. امروز اتحاديه اروپا كمتر شبيه به «اتوپياي كارگران» و بيشتر شبيه به «دژنوليبرالي» است: خواستار يك نظم بازار آزاد، اجراي آن و نظارت بر آن است. بانك ها، شركت ها و سرمايه گذاران ممكن است در انتقال سرمايه خود در اين قاره آزاد باشند اما دولت هاي ملي در اجراي سياست هايي كه به نيازهاي محلي شان مي پردازد، آزاد نيستند. از دل اين تناقض است - و نگرش ملانشون كه اتحاديه اروپا يك «پروژه توتاليتري» است- كه پيشگامي چپ جديد شكل گرفته است. به طور خلاصه، شرايط راديكاليسم تغيير كرده است. يك قرن پيش، جنبش هاي چپ مدافع ادغام بين المللي به عنوان پاسخي به «شوونيسم بورژوايي زير نقاب وطن پرستي» بودند، چنانكه لنين چنين مي گفت. امروز آنها مدافع تفويض اختيارات ملي به عنوان پاسخي به قدرت بي حد و مرز سرمايه جهاني شده هستند. هدف هر دو رويكرد به چالش كشيدن سرمايه داري و حمايت از توزيع عادلانه تر منابع است. اين دومي نهادهاي بين المللي را به مثابه ابزار سرمايه داري مي نگرد تا ابزار بالقوه اي براي قدرت كارگران.

هدفش-چنانكه به بهترين شكلي از سوي حاميان چپگراي برگزيت بيان شده- پس گرفتن كنترل از اين نهادهاست.

بيشتر ناسيوناليست هاي چپ نابودي تحرك آزاد را في نفسه هدفي ارزشمند مي نگرند. انتقادات را مي توان به سه دسته تقسيم كرد: اقتصادي، فرهنگي و سياسي و هدف همه آنها توجيه كاربرد كنترل هاي مرزي جديد است. برجسته ترين اين انتقادات، براساس نامه 1870 ماركس، تحرك آزاد را بر مبناي استثمار كارگران رد مي كند. اوسكار لافونتين، در دفاع از كنترل مرزي در سال 2005 گفت: «دولت وظيفه دفاع از مردان و زنان در برابر كارگران خارجي را دارد كه كارشان را با د ريافت هاي پايين مي دزدند.» اوليويه تونو، مدرس كمبريج، در حمايت از ملانشون در سرمقاله اي در گاردين در سال 2017 نوشت كه «اصل مقدس آزادي تحرك به مهاجرت اجباري اقتصادي منحرف شده كه باعث كاهش دستمزد و برانگيختن تنش ميان مردم شده است. جرمي كوربين هم بحث مشابهي را مطرح مي كند. پس از همه پرسي برگزيت، كوربين مخالفت خود را با آزادي تحرك در اتحاديه اروپا اعلام كرد. او نوشت: «اگر آزادي تحرك به معني آزادي سوءاستفاده از نيروي كار ارزان است، در روابط آينده با اروپا هرگز پذيرفته نخواهد شد.»

مساله اين است كه تقريبا شاهدي براي حمايت از اين ادعا وجود ندارد كه كارگران خارجي موجب كاهش دستمزد و بيكاري كارگران بومي مي شوند. در گزارش «كميته مشورتي مهاجرت» بريتانيا در سپتامبر 2018 آمده كه «مهاجران تاثير اندكي بر اشتغال يا بيكاري نيروي كار بومي بريتانيا دارند يا اصلا تاثيري ندارند.» اين گزارش مي افزايد شواهد اندكي وجود دارد كه مي گويد كارگران ماهر تاثير مثبتي بر كميت آموزشي دارند كه در دسترس نيروي كار بريتانيايي است. اكنون بحث مهاجرت و تحرك آزاد درحال تبديل شدن به محور سياست ها و تصميم گيري ها در ميان احزاب اروپايي است. سارا واگن كنخت سياست آزادي تحرك را «ساده لوحانه» مي نامد اما شواهد نشان مي دهد كه مرزهاي سفت و سخت تهديدي است بر انسجام بين المللي نه تقويت كننده آن؛ تقويت كننده نابرابري است نه كاهش دهنده آن؛ موجب تقويت بيگانه هراسي است، نه كاهش دهنده آن. ناسيوناليست هاي چپ جديد اروپا نتايج احتمالي تلاش شان براي كاهش يا مهار آزادي تحرك را نمي فهمند: مرگ و ميرها در دريا، فوران زاغه نشيني در مناطق مرزي، سوءاستفاده دائمي اقتصادي از مهاجران نااميد و سيستم به شدت آپارتايدگونه در صدور پاسپورت. كوربين و امثال او در ديگر نقاط اروپا اگرچه ممكن است در كوتاه مدت آرايي به دست آورند اما در بلندمدت اين كنترل ها مي تواند به علت العلل ستيز، آزار و اذيت و نابرابري تبديل شود. اكنون كنشگران- و نه احزاب سياسي- در حمايت از مرزهاي آزاد ندا سر مي دهند.

پوپوليست ها متحد شويد!


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4528 به تاريخ 1/11/97، صفحه 4 (دنيا)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 14 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه هيدروژئومورفولوژي
متن مطالب شماره 18، بهار 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است