|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه دنياي اقتصاد97/11/23: تصوير روح يك دوران
magiran.com  > روزنامه دنياي اقتصاد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4660
يك شنبه 30 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3360
magiran.com > روزنامه دنياي اقتصاد > شماره 4544 23/11/97 > صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد) > متن
 
 


تصوير روح يك دوران
گزارش ميشل ستبون، عكاس فرانسوي از روزهاي انقلاب ايران

مترجم: مراد سليمي

  عكس هايي كه از انقلاب ايران به جا مانده، تاريخ تصويري تحولات ايران معاصر را براي نسل هاي آتي به يادگار گذاشته است. از واپسين ماه هاي دوران پهلوي، تظاهرات ، درگيري هاي خياباني، گريز شاه از ايران، ورود رهبر انقلاب به وطن و در نهايت پيروزي انقلاب مردم ايران كه در خود روحي از رمانتيسيسم تاريخي آرمان گرا را به همراه دارد. به راستي اگر عكس هاي كساني چون عباس عطار يا كاوه گلستان نبود، به تعبير هگلي امكان درك روح دوراني مهم و تاريخ ساز، چنان كه اين عكس ها نمايندگي اش مي كنند، به سادگي مقدور نمي شد.

در خلال انقلاب ايران، عكاسان خارجي زيادي به تهران و ديگر شهرهاي ايران سفر مي كنند تا براي بنگاه هاي خبري غرب، خوراك تصويري فراهم كنند. چنان كه گفته شد از جمله اين عكاسان ميشل ستبون فرانسوي بود كه به تهران آمد. وي فعاليت حرفه اي خود را با معماري آغاز كرده، اما در سال 1978 به عكاسي روي مي آورد تا در كسوت عكاس خبري و جنگ، حوادث كشورهاي ايران، السالوادور، افغانستان، پاكستان و ديگر نقاط را براي آژانس سيپا و سپس بلك استار پوشش دهد. در پايان دهه 80 ميلادي، ستبون كار خود را با پروژه هاي عكاسي بين المللي در مغولستان، هنگ كنگ و آلباني براي آژانس هاي رافو و سيگما آغاز مي كند. وي در سال 1990 تصميم گرفت بار ديگر به عنوان عكاس آزاد روي پروژه هاي بلندمدت تمركز كند، به طوري كه اين فعاليت ها همچنان ادامه دارد.

ستبون و انقلاب57

عكس هاي متنوع ميشل ستبون از ايران، اندكي پيش از پيروزي انقلاب تا سال 1358 را شامل مي شود. بر خلاف آثار عكاساني چون عباس عطار، كاوه گلستان، بهمن جلالي، شاهرخ حاتمي، محمد صياد، ژيل پرس يا ديويد برنت، كه همگي از عكاسان شناخته شده انقلاب هستند، عكس هاي ستبون بار ژورناليستي و خبري بيشتري دارند. لحظه قطعي در آثار او ماهيتي تاريخي مي يابد و معمولا بيننده را با كمترين قضاوت رها مي كند. تعدادي از عكس هاي او جزو ماندگارترين عكس هاي انقلاب هستند، از جمله عكس پايين آمدن امام از پله هاي هواپيما در فرودگاه مهرآباد در 12 بهمن 1357 (البته به نظر مي رسد كه مشابه اين صحنه را عكاسان ديگري نيز ثبت كرده باشند)؛ يا تصوير بالارفتن يك جوان انقلابي از برج آزادي تهران پس از پيروزي انقلاب.

ستبون متن كوتاهي در ابتداي كتاب «روزهاي انقلاب» درخصوص ماجراي سفرش به ايران و عكاسي از انقلاب نوشته است. اگرچه اين متن تاثيرگذار و ستايش برانگيز است، اما با توجه به شناختي كه از تاريخ عكاسي معاصر ايران و حضور عكاسان ايراني در انقلاب داريم، بايد با كمي ترديد در اين گفته تامل كرد و حتي شايد آن را كمي گزاف و نادقيق دانست؛ يعني آنجا كه مي نويسد: «در آن زمان گروهي از عكاسان جوان و با استعداد ايراني ظاهر شدند [...] آنها همكاري شان را با آژانس هاي بين المللي نيز آغاز كرده بودند. من ايران را ترك كردم، زمان آن رسيده بود تا جاي خود را به عكاسان خبري ايران بدهم.» به هر حال بهتر است گزارش ميشل ستبون از سفر به ايران را بدون دخل و تصرف در روايت، از زبان خودش بخوانيم:

«ماجراي ايران برايم داستاني بسيار طولاني و مهم است. اهميت آن به اين دليل است كه انقلاب ايران اولين گزارش بزرگ بين المللي من بود و زندگي ام را متحول كرد. من كار خود را به عنوان يك عكاس خبري چند سال قبل و بلافاصله بعد از فارغ التحصيلي در رشته معماري شروع كردم، چرا كه به سياست بين الملل علاقه فراوان داشتم. افتخار ديدن وقايعي را داشتم كه سيماي جهان را تغيير داد. انقلاب ايران برايم اين فرصت را فراهم كرد تا يك عكاس خبري واقعي شوم. من آموخته هاي زيادي در رابطه با فرهنگ و مردم ايران دارم و بايد به خاطر كمك هاي اين مردم در روزهاي پرخطر انقلاب تشكر كنم. من وقايع انقلاب اسلامي را از ماه فوريه 1978 تا 1980 پوشش دادم. از اول انقلاب درحالي كه هيچ كس تصور نمي كرد رژيم شاه سقوط كند، من عكاسي مي كردم. در زمان راهپيمايي هاي عظيم تابستان 1978 در تهران بودم و حتي صبح روز جمعه سياه در ميدان ژاله حضور داشتم. اولين تصاوير چهره امام را زير درخت سيب در نوفل لوشاتو من ثبت كردم و در هواپيمايي بودم كه امام را به ايران بازگرداند و سپس روزهاي دشوار تغيير حكومت را پوشش دادم. من در تمامي لحظات حساس انقلاب حضور داشتم و در سال 1979 اولين كتاب با موضوع انقلاب اسلامي را منتشر كردم. در آن زمان گروهي از عكاسان جوان و با استعداد ايراني ظاهر شدند كه اين كشورشان و داستانشان بود. آنها همكاري شان را با آژانس هاي بين المللي نيز آغاز كرده بودند. من ايران را ترك كردم، زمان آن رسيده بود تا جاي خود را به عكاسان خبري ايران بدهم و به دنبال داستان هاي ديگر بروم. هرگز نمي توانم چيزي را كه ايران به من داد فراموش كنم و از آن زمان، ايران جايگاهي ويژه در قلب من دارد.

من در 17 سالگي مي خواستم به سراسر جهان سفر كرده و با واقعيت ها مواجه شوم. بعدها، به عنوان دانشجو، در طول تعطيلات دانشگاهي، درحالي كه دوستانم در سواحل مشغول آفتاب گرفتن بودند، حوزه خبرنگاري را به اختيار برگزيدم. آن هم با اين اعتقاد كه تصاوير مي توانند مسير تاريخ را تغيير دهند. از اين رو، به طرز بي باكانه اي و با نگاهي انساني، خواستم در كانون وقايع باشم. پس من خود را به عنوان خبرنگار معرفي كردم. در سال 1975، زماني كه تنها 23 سال داشتم به لبنان -كه در آن هنگام درگير جنگ داخلي بود- سفر كردم و سپس به آنگولا كه از زمان استقلال در سال 1976 در آشوب به سر مي برد، رهسپار شدم.

در سال 1978، احساس كردم تحولي در ايران آغاز شده است بنابراين تصميم گرفتم فورا به آنجا سفر كنم. اين اولين سفر من به ايران بود و البته بعدها پي در پي به ايران سفر كردم. در آن سال ها محمدرضاشاه پهلوي در ايران حكومت مي كرد. دودمان پهلوي از سال 1925 بر اين كشور حكومت كرده بودند. اما در اواخر 1970، ايران با نابرابري هاي چشمگيري مواجه شد و مردم با رهبري احزاب چپ و به ويژه روحانيت شيعه، صداي خود را عليه بيداد بلند كردند. آنها قصد[ايجاد] عدالت اجتماعي بيشتري داشتند و همچنين مي خواستند از درآمد عظيم نفتي كل مملكت بهره مند شوند. در برابر اين خشم مردمي، پهلوي، به پليس قدرتمند سياسي خود يعني ساواك كه از سوي آمريكا حمايت مي شد متوسل شد و مخالفان خود را به شدت سركوب كرد. در آغاز 1978 مطبوعات شروع به شرح و گزارش منازعات موجود كردند. در آن هنگام من در مورد يك انقلاب اجتماعي در ايران با Goksiu Sipahieglo رئيس آژانس «سيپا» صحبت كردم.

پاسخ او حيرت انگيز بود: «شما در مورد آن فكر نكنيد! آيا مي دانيد شاه ايران چه كسي است؟ هر هفته، مطبوعات جهان گزارشي را در مورد شكوه و عظمت خانواده امپراتوري شاه گزارش مي دهند. شما چطور تصور مي كنيد كه يك چنين رژيمي با چنان ارتش قدرتمند و حمايت از سوي آمريكا مي تواند توسط يكسري مذهبيون فقير از هم فروبپاشد.» بنابراين تصميم گرفتم به آنجا بروم. شبانه به تهران آمدم و در يك هتل نه چندان شيك در نزديكي بازار تهران اقامت كردم. كمي پول به همراه خود داشتم و عملا در تهران كسي را نمي شناختم و زبان فارسي هم بلد نبودم... چند هفته سرگردان خيابان هاي پايتخت شدم. در آن زمان در مطبوعات گفته مي شد كه اين اتفاقات بيهوده است و ره به جايي نخواهد برد. پس من دست خالي به پاريس بازگشتم.

با وجود اين، مطمئن بودم كه داستان آغاز شده است و سپس تصميم گرفتم كه روي خاندان پادشاهي تحقيق كنم. آن هم پيرو استدلال به ظاهر متقاعد كننده آژانس سيپا كه مي گفت: «شما مي دانيد كه تحقيق در مورد خاندان پادشاهي به مراتب مفيدتر از داستان هاي شما در مورد آخوندهاست.» چند هفته بعد گزارش من در مورد شاه در مطبوعات منتشر شد. اما براي نخستين بار خواستم اجازه خودم را به دست بگيرم و براي كسب دانش دقيق تر از كشور تلاش كنم؛ و در اين راستا شروع به برقراري ارتباط با مردم كردم كه اين مصاحبه ها بعدا به من كمك كرد تا به عنوان يك عكاس شاهد مستقيم اين وقايع باشم؛ يعني از شورش مساجد در سال 1978 -آن هم در زماني كه رژيم شاه هنوز نابودشدني جلوه مي نمود- تا پيروزي مردم در سال 1979 را از نزديك شاهد بودم.

به عنوان يك عكاس، براي من آسان بود تا با مردم ايران ادغام شوم. از يكسو، به اين دليل كه من هميشه از نظر ظاهر با يك ايراني اشتباه گرفته مي شدم و از سوي ديگر، ايران به طرز اعجاب انگيزي سرزمين تصاوير است. اين علاقه به تصوير، برخلاف كشورهاي همجوار اسلامي كه اغلب عكاسي در آنها ممنوع اعلام شده است- مانند طالبان افغانستان- اما در ايران اين هنر تاريخي طولاني دارد. اين امر در مينياتورهاي اصفهان قابل مشاهده است. يا همچنين در گورستان ها يعني در جاهايي كه مقبره ها با عكس هاي بسيار واقع گرايانه از مرحوم تزئين مي شدند. از آن طرف، نقاشي هاي ديواري همه جا و در همه خيابان ها وجود دارند و فيلمسازان ايراني نيز در سراسر جهان خوش درخشيده اند.

درباره كتاب من با عنوان «انقلاب ايران: قلب تاريخ» گفتني است كه اين كتاب بيشتر از هر چيز يك شهادت نامه بصري است. مي خواهم بگويم من هر چه را كه در آن روزها ديدم و روزبه روز زندگي كردم به عنوان يك خبرنگار ساده و بدون هيچ قضاوت تاريخي به تصوير درآوردم.»

تصوير روح يك دوران


 روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 4544 به تاريخ 23/11/97، صفحه 30 (تاريخ و اقتصاد)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 10 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله گياه شناسي ايران
متن مطالب شماره 1 (پياپي 2501)، بهار و تابستان 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است