|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران97/12/9: خودزني فرهنگي نشانه اميد اجتماعي؟
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7039
شنبه 31 فروردين 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 7010 9/12/97 > صفحه 7 (ايران جمعه) > متن
 
      


خودزني فرهنگي نشانه اميد اجتماعي؟
مصاحبه با دكتر مقصود فراستخواه درباره تحليل هاي خودتخريب گرايانه اي كه بعد از بازي ايران و ژاپن در فضاي مجازي به راه افتاد


زياد در تاكسي و ميهماني و اين ور و آن ور مي شنويم كه ما ديگر فرهنگ بدردبخوري نداريم و مردم مان هيچ ارزش فرهنگي خاصي كه بشود به آن نازيد ندارند. بهانه هم برايش كم نيست؛ يك روز يك رفتار دو راننده تاكسي بر سر يك مسافر مي شود بهانه خودزني و روز ديگر بحران برف روبي پايتخت در يك زمستان سرد. خلاصه كلام همه خودتخريبي فرهنگي هم عقب ماندگي مردم ايران از اصول تمدني است. همين چند روز پيش هم كه گل خوردن تيم فوتبال ايران از تيم فوتبال ژاپن بر سر يك اشتباه خيلي رايج در اين بازي بهانه اي شد براي پر شدن شبكه هاي اجتماعي از تحليل ها و فراتحليل هاي مردم ايران عليه فرهنگ خودشان! رسانه ها و روشنفكران هم براي اينكه عقب نمانند بشدت بر طبل اعتراض كوبيدند و يكباره ديديم انگار هيچ چيزي در مشتمان از ارزش هاي فرهنگي نيست و ژاپن آن كعبه آمال و اتوپياي فرهنگي شده است كه مردم سخت كوش و هدفمندش گوي سبقت را از مردم كاهل و بي هدف و دنبال حاشيه ربوده اند. از آنجا بود كه به اين فكر افتادم كه چه مي شود كه يك اشتباه خيلي طبيعي در فوتبال كه دقيقا نظيرش در يكي از بازي هاي معروف منچسترسيتي و برنلي هم زماني رخ داده بود و هيچ كدام از اين تحليل ها هم سوار ماجرا نشده بود، ابزاري براي خودزني فرهنگي ما ايراني ها مي شود. مي خواستم بدانم آيا اين قسم خودتخريبي ها و ديگر پرستي ها يك خصلت فرهنگي انسان ايراني است يا يك رفتار چندوجهي و استعاري با مضمون خاصي است؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوال ها و باز كردن لايه هاي مختلف اين مفهوم، گفت وگويي با دكتر مقصود فراستخواه، جامعه شناس و عضو هيات علمي موسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي انجام شد كه در ادامه مي خوانيد.
در چند دهه گذشته و بخصوص سال هاي اخير، زياد مي شنويم كه مردم هر اتفاقي را به اين ربط مي دهند كه ما ايراني ها از نظر فرهنگي ضعيفيم و كشورهاي ديگر از ما برتر هستند. مثلا در مسابقه فوتبالي كه با ژاپن در نيمه نهايي جام ملت هاي آسيا بازي كرديم به خاطر عملكرد اشتباه چند بازيكن تيم ايران، زماني كه دنبال اعتراض به داور بودند گل خورديم و مردم همين موضوع را بهانه اي كردند تا فرهنگ ايراني ها را با ژاپني ها قياس كنند و فرهنگ ايراني ها را به فحش بكشند. اين يك رفتار را مي شود با تئوري خودتخريبي فرهنگي فهم كرد يا تحليلي ديگر مي تواند آن را توضيح دهد؟

به اعتقاد من، هويت ملي و شخصيت ملي به طور كلي بدون ارتباط با ديگران قابل تعريف و پي جويي نيست. هويت يعني اينكه ما خود را چطور در نگاه ديگران تعريف مي كنيم. هويت يابي وقتي اتفاق مي افتد كه «ديگران مهمي» وجود دارند كه ما خود را با آنها مقايسه و از اين طريق هويت خود را تعريف و تبيين مي كنيم. ژاپن را مثال زديد. در ادبيات روشنفكري گذشته، همان طور كه مفهوم «فرنگ» را داريم مفهوم «ژاپن» هم وجود داشته و منورالفكرهايي مثل «آخوندزاده» كه در دوره هاي قبل از مشروطه مساله تغيير، امروزي شدن و عقلانيت را مطرح كردند، در كتاب ها و مكتوباتشان به ژاپن به عنوان «ديگري» مهم ارجاعاتي داده اند. چون ژاپن يك كشور آسيايي و شرقي بود كه با وجود مشكلاتي كه پشت سر گذاشت و از جنگ جهاني آسيب هايي ديد، نوعي سازندگي و دگرگوني در آن شروع كرده بود و مي توانست الگوي خوبي براي ايران باشد. تحولات ژاپن، يكي از موارد موفقيت آميزي به شمار مي رفت كه روشنفكرها به آن ارجاع مي دادند و مدلي براي نقد خودمان و طرح انتظاراتمان بود.

به نظر شما موفقيت يك جامعه در اين نيست كه نقد و طرح انتظارات را به صورت عملي خودجوش و خوداستناد پي بگيرد به جاي اينكه هميشه پاي «ديگري موفق» را وسط بكشد؟

فكر نمي كنم ژاپني ها هم بدون ديدن تجربه هاي ديگران در جهان مي توانستند دگرگون شوند. وقتي «عصر ميجي» يعني عصر طلايي ژاپن را كه همزمان با «عصر تنظيمات عثماني در تركيه» و «عصر دگرگوني هاي دوره ناصري در ايران» است بررسي مي كنيم متوجه مي شويم كه آنها هم همزمان با تركيه و ايران متاثر از تحولات جهاني از تجربه دنيا استفاده كردند و متحول شدند. بدون ديدن نمونه هاي موفق دگرگوني در جهان براي جامعه سوالي ايجاد نمي شود. ارتباطات به دگرگوني و تغيير كمك مي كند. با تامل در گذشته خود، جدا از تجربه هاي جهاني، تغيير مطلوب و كاملي حاصل نمي شود. اما نكته اي كه مي گوييد از اين جهت درست است كه نبايد به طور كلي از خودبيگانه و دچار «خودخوارپنداري» شويم يا به سمت تقليد منفعلانه از سايرين برويم...

يا اينكه ذوب در ديگري شويم! آن طور كه مثلا بخشي از نسل جديد ذوب در اتوپياي خارج هستند.

بله! ذوب شدن يا هرگونه بيگانه شدن از توانايي ها و ظرفيت هاي خود مي تواند استعدادهاي دروني و ميراث فرهنگي و پس زمينه هاي تاريخي ما را به فراموشي بسپارد. اما بياييد به سوال اولتان آنجا كه به توئيت ها و تحليل هاي مردم از بازي ژاپن-ايران در شبكه هاي اجتماعي اشاره كرديد برگرديم. به نظر من، نياز به تفسير دقيق تري از گفتارهاي موجود در جامعه داريم. من ريشه اين نوشته ها و توئيت ها و به قول شما قضاوت هاي فرهنگي را با مفهوم «اضطراب اجتماعي» توضيح مي دهم و معتقدم تعادل سنتي جامعه ايران به هم خورده و تعادل رضايتبخش تازه اي به عنوان جايگزين پيدا نكرده است؛ در نتيجه در وضعيت اضطراب به سر مي برد. اين اضطراب اجتماعي، نشان دهنده ملالي است كه بر جامعه از وضع موجود پيش آمده؛ جامعه احساس مي كند كه از وضع موجود خود راضي نيست چون تعادل سنتي و آرامش قديمي به هم خورده و متاسفانه تعادل جايگزين يا آلترناتيو نداريم.

كمي در مورد اين گذار صحبت كنيد. جامعه ما چه تحولاتي را از سر گذرانده كه منجر به برهم خوردن تعادل سنتي شده است؟

اول از همه جمعيت ايران تغيير كرد و جامعه ناگهان دستخوش تحولات عميق شد. در سال هاي 57 و 58 متوسط نرخ تحصيلكردگان 25 سال به بالا در ايران، كه در دنيا به عنوان شاخص سال هاي تحصيل بزرگسالان، به حساب مي آيد دو و نيم سال بود ولي اكنون نزديك 10 است و در كل دنيا اين عدد چيزي بين 11 تا 13 است. الآن جمعيت ما صفات تازه اي پيدا كرده و روز به روز هم به آن صفات تازه اي افزوده مي شود.

به نظر شما اين صفات تازه چه خصوصياتي دارند كه توانسته اند منجر به انقلاب انتظارات فزاينده شوند؟

سوال بسيار خوبي است. ببينيد! آمارها مي گويند در تمام استان ها تحصيلات بالا رفته! كشور ما از لحاظ شاخص توسعه انساني، جزو رتبه هاي بالاي دنياست. نمي گويم وضعيتمان گل و بلبل است؛ اتفاقا خيلي بد است؛ ولي صفات جمعيت عوض شده و گروه هاي جديد اجتماعي آمده اند و انقلاب آرام زنان اتفاق افتاده و دختران ما «پرديس ها» را تسخير كرده اند و غيره و غيره، در حالي كه نهادهاي اصلي كشور، ظرفيت هاي متناسب با اين تغييرات را پيدا نكرده اند. براساس آخرين آمار تعداد تحصيلكرده هاي ايران 14 ميليون نفر است! اين رقم را به اضافه 4 ميليون دانشجويي بكنيد كه در دانشگاه ها مشغول به تحصيل هستند. يعني 18 ميليون مردمي داريم كه با تحصيلات درگيرند؛ درس مي خوانند؛ علم مي آموزند؛ ياد مي گيرند. در سال 1379 ميزان دسترسي به اينترنت 4درصد بود در حالي كه الآن از 70درصد گذشته! و از هر 10 نفر ايراني 8 نفر عضو شبكه هاي اجتماعي اند. مردم در 24 ساعت 120 دقيقه درگير اينترنت هستند كه رقم قابل توجهي است. اضافه كنيد بر اين ها، تعداد گوشي هاي موبايل در دست مردم بيش از جمعيت كشور شده است. طبقات متوسط فرهنگي و متوسط شهري به وجود آمده و «دياسپوراي ايراني» (جامعه دور از وطن) شكل گرفته است.اين ها را گفتم تا بگويم تغيير در صفات جمعيت و دگرگوني در چگالي جمعيت جامعه يعني آن كه هستي شناسي جامعه ايران عوض شده!

آن طور كه متوجه شدم به زعم شما در شرايطي كه تعادل قبلي دستخوش تحولات نسلي شده، قدرت جمعيت مي خواهد فشار بياورد و زيست جهان جامعه را رو به آينده جلو ببرد اما نهادهاي اصلي همپاي آن جلو نمي آيند. تنش به وجود آمده بين زيست جهان مردم و نهادهاي اجتماعي، چه نشانه هاي ديگري جز غرزدن به جان فرهنگ جامعه دارد؟

قبل از هرچيز بگويم كه منظورم از «موسسات اجتماعي» نهادهايي مثل دين، خانواده، مدرسه، دانشگاه و دولت هستند. و بله اينها هنوز سنتي و متصلب هستند و نمي توانند متناسب با تغيير صفات جمعيت جلو بيايند. تنش از همين جا به وجود مي آيد و هر جا تنش به وجود آيد، با هر تكانه اي هرچند كوچك، گفتارهايي طغيانگر توليد مي شود. اينجاست كه ناگهان مي بينيد يك بازي ساده فوتبال، دستمايه عيان و بيان كردن گلايه هاي اجتماعي مي شود. ببينيد! جامعه ما پر از گلايه است. گاهي ناراحت مي شويم و مي گوييم «چقدر گلايه؟» بايد با ديد جامعه شناختي به مساله بنگريم تا دريابيم كه نتيجه تنش در عصب هاي جامعه است؛ جامعه دچار وضعيت «نوروتيك» شده! معاني ضمني گفتارها را بايد تحليل كرد. ما ملتي هستيم كه تغييرات زيست جهان جامعه اش با زيست جامعه بيش از بقيه كشورها فاصله دارد و اعتراض اصلي بر سر اين است.

در اين شرايط، تعادل يابي جديد كه ذكر كرديد لازم است، وظيفه كيست؟

وظيفه نخبگان اجتماعي؛ روشنفكران، مديران جامعه، معلمان، مربيان و حكومت گران! در دنيايي كه دارد به سمت بلاكچين مي رود، سياستگذاري كه تلگرام را فيلتر مي كند معلوم است زيست جهان جامعه را نمي شناسد و منطق پوياي دنياي امروز را نمي فهمد. نتيجه تمام اينها آن مي شود كه درك «يوتوپيك» ما از خودمان كم كم فرو مي ريزد. اين خيلي مهم است.

براي مردم ايران، ايراني آرماني چه مشخصه هايي دارد و آيا ايران آرماني ما آن است كه در دوران باستان داشتيم؟

 بله تا حدي. ما ابن سينا، فارابي، خوارزمي، زكرياي رازي، ابوريحان بيروني و انواع و اقسام اسطوره هاي متعالي و نشانه هاي تمدن را داريم. اگر ملتي بدون زمينه هاي تمدني بوديم شايد اينقدر دچار اضطراب نمي شديم. شايد بگوييد «مردم بقيه دنيا اينقدر نق نمي زنند ولي ما ملت بدي هستيم». اما ما از يك سو پس زمينه هاي تمدني و خاطره هاي فرهنگي داريم و از طرفي نمي توانيم همگام با دنيا پيش برويم؛ به همين دليل احساس نارضايتي به ملت دست مي دهد. آن هم ما كه يك ملت كوچك سرراهي نيستيم!

اگرچه درك يوتوپيك مان فرو ريخته اما اين مربوط به گذشته است. آيا براي آينده هم چشم اندازي نداريم؟

شايد اگر مديريت مناسب، كارآمد و موفقيت آميزي در كشور شكل مي گرفت و نخبگان كنشگر موفقي مي بودند كه پلتفورم هاي اجتماعي را طوري بسازند كه با ويژگي هاي جمعيتي متعالي ايران، زندگي رضايتبخش و برازنده اي داشته باشيم كه پيشرفت كنيم و آينده خوبي را براي خود متصور شويم، چشم اندازي ايجاد مي شد. وقتي چشم انداز آينده كشور مخدوش و آشفته شود، آثار خود را به شكل هاي مختلف نشان مي دهد. نمونه اش حجم خشونت و گلايه نسبت به فرهنگ ايراني از زبان كاربران فضاي مجازي است در مثالي كه در مورد بازي ايران-ژاپن زديد. مردم نقدي بر مديريت جامعه، ساختارها و باورهاي كهنه و فرسوده اي دارند كه هنوز بر ما سيطره دارد؛ نقدي بر ارزش هاي پوسيده و كهنه!

شما مي گوييد تعادل يابي توسط نخبگان بخوبي انجام نشده و جامعه دچار تنش شديد است. آيا راه حلي از دل مردم براي اين موضوع مي شناسيد؟ آيا شعور جمعي ما مي تواند جامعه را به سمتي ببرد كه از مرحله كنوني بگذريم و راه حل هايي براي رسيدن به تعادل جديد تدارك ببينيم؟

بله حتما راه حلي هست. اين حرف هايي كه زدم را هم به معناي عدم وجود اميد و حركت براي بهبود اوضاع در جامعه در نظر نگيريد. اتفاقا برعكس معتقدم حتي اين نق زدن ها و اين گلايه هاي اجتماعي و شكايت ها و به قول شما خودزني ها، نشانه اميد در زندگي اجتماعي ماست. زير پوست جامعه زندگي جريان دارد. مردم مي خواهند همچنان زندگي كنند و به همين دليل، تب زيستن، پيشرفت و موفقيت دارند.

براي آنكه از كلي گويي فاصله بگيريم لطفا دراين باره توضيح دهيد كه با چه شاخص ها و ابزارهايي مي شود گفت مردم ايران اميد اجتماعي بالايي دارند و تب زيستن، پيشرفت و موفقيت دارند؟

يكسري پيمايش بين المللي توسط افرادي مثل «هاف استيو» يا «گلوب» صورت مي گيرد. من نيز در همين حوزه ها در ايران كار كرده ام. يكي از شاخص هاي پيمايش گلوب «اجتناب از نااطميناني» است. يعني اينكه مردم جامعه تا چه حد از نااطميناني مي گريزند يعني تا چه حد حاضرند ريسك كنند. جامعه اي كه در آن اجتناب از نااطميناني بالا باشد يعني اينكه نمي خواهند ريسك كنند؛ يعني «آسته ميرن آسته ميان». براساس مطالعات، ريسك پذيري در جامعه ايران كم است. انواع و اقسام حوادث، ناپايداري ها و بي ثباتي ها را مي بينيم كه سرمايه اجتماعي در ايران را كاهش داده و مردم به سيستم ها اطمينان ندارند و نمي توانند ريسك كنند. در نارضايتي هاي اجتماعي فراگيري كه پارسال به وجود آمد، مردم «همدل» بودند ولي «همراه» نبودند؛ چون نمي خواهند ريسك كنند. شاخص ديگر در پيمايش گلوب جهت گيري درازمدت در يك فرهنگ را اندازه مي گيرد. جهت گيري درازمدت هم در جامعه ما پايين است؛ يعني زياد نمي خواهيم درازمدت فكر كنيم؛ فقط مي خواهيم امروزمان بگذرد. در كنار اين شاخص ها كه در ايران منفي است يك شاخص ديگري كه نشان مي دهد يك جامعه چقدر انتظار و ميل به موفقيت دارد و به سمت موفقيت مي رود؟ هست كه در مورد ايران مثبت نشان مي دهد. اين شاخص در ايران بالاست و در اين زمينه جزو جوامع برتر دنيا هستيم. يعني ايراني ها از زيستن استعفا نمي دهند، از زندگي منصرف نمي شوند. آن همه گلايه كه در جامعه وجود دارد نشانه اي است از اينكه مردم دست از زندگي بر نمي دارند و همچنان مي خواهند موفق باشند. زندگي ادامه دارد... چرا اين همه درس خواندن به وجود آمد؟ چرا خانوارها حاضر شدند فرش زير پايشان را بفروشند و بچه هايشان را دنبال درس بفرستند؟ چرا اين همه شبكه هاي اجتماعي با نرخ رشد بالا در جامعه به وجود آمده؟ چون ميل به موفقيت در اينجا وجود دارد. اتفاقا گلايه هاي مردم نيز از همين ميل به موفقيت ناشي مي شود، منتها اين گلايه ها شكل عصباني و آشفته هستند يعني به جاي آنكه به صورت خلاق و سازنده پيش بروند، چون تسهيلگري نمي شود و زمينه هاي اجتماعي وجود ندارد، نوعي ادبيات آشفته براي نقدها شكل مي گيرد.

بهترين راه گذر از زبان آشفته اجتماعي در شرايط فعلي چيست؟

شخصا معتقدم راه گذر از زبان آشفته اجتماعي فعلي اين است كه فضاهاي اجتماعي را توسعه دهيم و فضاهاي عمومي و مدني و نهادهاي صنفي و حرفه اي را تقويت كنيم؛ احساس خودكارآمدي كم مي شود؛چون در حوضچه هاي كوچك، نمي توانند تمرين هاي موفقي انجام دهند. متاسفانه راه حل هاي بزرگ در دست حكمراناني است كه جلوي شكل گيري نهادهاي مدني را مي گيرند. بايد اجازه فعاليت سازمان هاي بزرگ مدني را بدهند و فعاليت هاي داوطلبانه در قالب NGOها را با نگاه امنيتي ننگرند. وقتي مردم فعاليت هاي داوطلبانه داشته باشند اين احساس به ايشان دست مي دهد كه قادر به مديريت، برنامه ريزي و سازماندهي امور هستند. آن وقت است كه به جاي اينكه به تعبير «اريك فروم» انسان بر ضد خويشتن عمل كند، به وضعيت بهتري مي رسيم.

در كنار خودخوارپنداري كه مطرح شد، نوعي خودشيفتگي فرهنگي در مورد ايران نيز داريم. همين موضوع معروف خون ناب آريايي نمونه خوبي است.

دقيقا! اينها دو سوي يك سكه اند. معمولا انسان هايي كه عليه خودشان صحبت مي كنند خودشيفته نيز هستند. خودخوارپنداري، گاهي صورت ديگري از خودشيفتگي است؛ يعني انتظارات بالايي از خود دارند و در پس ذهنشان «هنر نزد ايرانيان است و بس». اما بايد دركي واقع بينانه از خود داشته باشيم. ما داراي تمدني بوديم ولي اين تمدن را كه خودمان ايجاد نكرديم. تمدن ما معمولا تركيبي از تمدن هاي ديگر بود. ما تخت جمشيد داريم ولي تخت جمشيد را فنيقي ها و بابلي ها ساختند. اتفاقا هنر ما اين بود كه توانستيم شرايطي به وجود آوريم كه فنيقي ها بيايند و برايمان بناهايي بسازند. «گندي شاپور» را داشتيم كه خيلي از معلمان و استادان آنجا از دين يا ملت ديگري بودند. اتفاقا زماني پيشرفت كرديم كه توانستيم عناصر بيگانه را به خدمت بگيريم و از آن خود كنيم. «ملاي رومي: ما به او «مولانا» مي گوييم در بلخ متولد شد ولي در قونيه كار كرد و تبديل به «ملاي رومي» شد. ابن سينا جزئي از تمدن ماست ولي مدت زيادي در يونان بود.

اين درك واقع بينانه و آن راه مياني بين خودشيفتگي و خودخوارپنداري چطور حاصل مي شود؟

درك واقع بينانه آن است كه مي توانيم، نه يك ملت بزرگ بلكه يك ملت متوسط شويم كه تمدن داشته باشيم؛ همان طور كه در گذشته داشتيم. تمدن را هيچ گاه خودمان به طور كامل ايجاد نكرده ايم بلكه آموخته و اقتباس كرده ايم و آموختن و اقتباس كردن نيازمند زندگي صلح آميز دروني و بيروني است. بايد حكومت، جمعيت را بفهمد و با آنها صلح آميز رفتار كند. زندگي صلح آميز با جهان را نيز مي خواهيم؛ چون در غير اين صورت قادر به تداوم زندگي نخواهيم بود. بايد به حس خودكارآمدي يا به تعبير شما، به نقد خلاق برسيم. بايد نقد خلاق به جاي گلايه هاي انفعالي خودخوارپندارانه بنشيند.

خودزني فرهنگي نشانه اميد اجتماعي؟


 روزنامه ايران، شماره 7010 به تاريخ 9/12/97، صفحه 7 (ايران جمعه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 57 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
 پيشخوان
مجله علمي پژوهان
متن مطالب شماره 2 (پياپي 1702)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است