|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم98/2/4: همه تنهايش گذاشته بودند!
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5408
دو شنبه 27 خرداد 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5366 4/2/98 > صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي) > متن
 
      


همه تنهايش گذاشته بودند!
در سالروز ترور شهيد قرني سراغ يكي از نزديكان او رفتيم تا از زندگي اولين قرباني ترور بگويد

نويسنده: مصاحبه: محمدرضا كائيني

سوم ارديبهشت سالروز ترور سپهبد شهيد قرني است. همسر و فرزندان او همگي از دنيا رفته اند! در جست وجوي نزديكان او به محافظي رسيديم كه در واپسين دوره حيات و آخرين لحظات عمر، با او همراه بوده است. محسن شجاعي -كه راضي به انتشار تصوير خود نيست- شمه اي از ناگفته هاي خويش از منش فردي و نظامي شهيد سپهبد را تعريف كرده است . درباره مردي كه اولين قرباني ترور بعد از انقلاب به دست گروه فرقان است.
 شما از چه دوره اي و چگونه با شهيد سپهبد محمدولي قرني آشنا شديد؟

اولين بار ايشان را در خدمت حضرت امام ديدم، يعني در  12 بهمن 57. بعد هم وقتي امام به قم تشريف بردند، شهيد قرني را در آنجا ديدم كه بنده را به ستاد مشترك بردند.

 محافظ امام هم بوديد؟

بله، بنده در كميته «ضربت» كه جزو كميته استقبال از حضرت امام بود بودم. روزي كه حضرت امام به ايران آمدند، من جلوتر از بليزر حامل ايشان مي دويدم. آن روز بعد از اين كه بليزر به ميدان انقلاب رسيد، از شدت ازدحام جمعيت نتوانست جلوتر برود و در نتيجه حضرت امام را با بالگرد به بهشت زهرا بردند. بنده هم به ستاد استقبال برگشتم. در آنجا در كميته «سياه جامگان» با مديريت حاج آقا مصطفي بوديم و نيروهاي گشت خياباني را تشكيل مي داديم. بعد هم كه امام به مدرسه رفاه تشريف آوردند و چند روزي براي حفاظت در آنجا بوديم تا زماني كه انقلاب پيروز شد و حاج آقا لطفي براي پيدا كردن ساواكي ها به بنده حكم دادند. موقعي هم كه امام به قم تشريف بردند، به عنوان محافظ همراهشان رفتم.

 چه شد سپهبد قرني شما را به ستاد مشترك بردند؟

عده اي از بچه هاي ستاد مشترك كه همراه ايشان به قم آمدند مرا شناختند و به ايشان گفتند تعميرگاه موتور و ماشين هاي ستاد مشترك را من اداره مي كردم. من از قديمي ترين اعضاي ستاد مشترك بودم و آنها به شهيد قرني گفتند قادرم ماشين هاي از هم پاشيده را جمع و جور كنم. به هر حال ايشان از دفتر حضرت امام اجازه گرفتند و مرا به ستاد مشترك بردند. در فاصله اي كه با شهيد قرني به تهران مي رفتيم، ايشان متوجه شدند كه من به نكات ريز امنيتي وارد هستم. علتش هم اين بود كه من دوره هاي حفاظت را در نظام گذرانده بودم و مي دانستم به عنوان يك محافظ چه نكاتي را بايد رعايت كرد. به همين دليل مرا در دفتر خودشان نگه داشتند و من به منزل ايشان رفت و آمد مي كردم.

 دقيقا سمت شما چه بود؟

من به عنوان راننده و محافظ در خدمت ايشان بودم.

 بنابراين شما خودتان هم ارتشي بوديد؟

بله، من سال ها كارمند فني ستاد مشترك بودم و پس از 37 سال خدمت بازنشسته شدم.

 فرازي مهم از زندگي نظامي شهيد قرني و تلاش بزرگي كه ايشان انجام داد، بازسازي ارتش در آن وضعيت آشفته بود. در اين زمينه چه خاطراتي داريد؟

شهيد قرني در بحث پاكسازي ارتش بسيار دقيق و در عين حال محتاط بود. تمام دغدغه شهيد قرني اين بود كه با كاركنان برخورد تندي صورت نگيرد. مي گفت اگر در رژيم گذشته دستوري داده شده است و اين افراد اجرا كرده اند گناهي نداشته اند و واقعا هم اين نظر در باره بسياري از ارتشي هاي قديم صدق مي كرد. وقتي كسي را دستگير مي كردند و مي آوردند، شهيد قرني سفارش اكيد مي كرد كه در باره او و خانواده اش كاملا بررسي كنيد كه خداي نكرده يك نفر به خاطر اين كه يك وقتي به شما سيلي زده است و امروز در موضع قدرت قرار گرفته ايد، كينه ورزي و او را ضدانقلاب خطاب نكنيد. ايشان بسيار مراقب رفتار و حرف هاي خود بود و مي گفت خيلي احتياط كنيد كه بيهوده به كسي لطمه نزنيد يا توهين نكنيد. ايشان بيش از همه به نظامي هايي احترام مي گذاشت كه طبق دستور امام به صفوف مردم پيوسته بودند و به همه ما تاكيد مي كرد بايد با همه، به خصوص اين افراد با عزت و احترام رفتار كنيم. ما هم اطاعت امر مي كرديم و هر كسي را كه براي انجام كاري مي آمد، با عزت و احترام به داخل اتاق ايشان راهنمايي مي كرديم تا برود و خودش را معرفي كند.

 ارتشي هاي سابق نمي ترسيدند برگردند؟

چرا اكثرا مي ترسيدند، ولي وقتي مي آمدند و مرا مي ديدند كه قبلا در ستاد ارتش بودم و مرا مي شناختند اعتماد مي كردند و مي آمدند.

 سپهبد قرني براي شناسايي افراد از شما كمك مي گرفت؟

بله، مثلا يادم هست سرهنگي بود كه خيلي هم انقلابي نبود، اما افسر بسيار مقرراتي، سختگير و منضبطي بود. به هيچ كس هم صدمه نزده و براي كسي مزاحمتي ايجاد نكرده و فقط خيلي مقرراتي بود. خيلي از ارتشي ها آمدند و خود را معرفي كردند و بازنشسته شدند و رفتند. شهيد قرني بسيار اهل مشورت بود و دوست داشت براي نظم بخشيدن به ارتش از افراد كمك بگيرد. آنها هم انصافا خيلي خوب همكاري و كمك مي كردند.

 مي توانيد اشاره اي هم به شيوه هاي مديريتي سپهبد قرني داشته باشيد؟

ايشان هميشه به من مي گفت حواست به بچه ها باشد و ببين اوضاع مالي شان چطور است و نيازهايشان چيست. مي گفت فقط مراقب باش بين آنها اگر كسي معتاد يا خداي نكرده دستش كج است اخراجش كنيم. من هم مراقب بودم و موارد را به اطلاع ايشان مي رساندم. يك بار هم مقداري پول به من داد كه نفري 2000 تومان تحت عنوان عيدي يا پاداش به كاركنان بدهم، در حالي كه بودجه زيادي در اختيارش نبود، اما حواسش به آدم هاي ضعيف بود. يادم هست مرحوم آقاي عسگراولادي زياد پيش شهيد قرني مي آمد و از نظر مالي به ايشان ياري مي رساند كه بتواند به كاركنان كم بضاعت ارتش كمك كند. خدا بيامرز بسيار دست به خير بود. يك حاج آقا لطفي هم بود كه بازاري و بسيار انقلابي بود و شهيد قرني هم خيلي تحويلش مي گرفتند و خيلي روي او حساب مي كردند. شهيد قرني هميشه اولين كسي بود كه به ستاد مي آمد. اولين كاري كه ايشان كرد اين بود كه آشپزخانه ستاد را راه انداخت و دستور داد به سربازها و كاركنان غذاي مناسب و خوب بدهند. خودش شخصا به آسايشگاه ها سركشي مي كرد تا مطمئن شود سربازها از امكانات مناسبي برخوردارند، چون آن موقع اوضاع به هم ريخته و نظم همه چيز به هم خورده بود و ايشان تلاش مي كرد هرچه زودتر نظم را برگرداند. اوايل مراسم صبحگاهي انجام نمي شد، ولي كم كم كه اوضاع نظم پيدا كرد، مراسم صبحگاهي هم انجام شد.

 از ساده زيستي سپهبد قرني بسيار گفته اند. شما كه از نزديك شاهد زندگي ايشان بوديد، او را چگونه ديديد؟

زندگي خود من خيلي بهتر از زندگي تيمسار بود. زندگي ايشان به قدري ساده بود كه آدم واقعا خجالت مي كشيد. در خانه ايشان هيچ وسيله اي كه توجه آدم را جلب كند وجود نداشت. من و دوستانم وقتي زندگي تيمسار را مي ديديم خجالت مي كشيديم بگوييم فلان وسيله را نداريم.

 برخي ايشان را مصداق عملي آيه آخر سوره فتح «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» دانسته اند. تحليل شما چيست؟

واقعا همين طور بود. صبح جمعه كه مي شد ايشان مي گفت: «امروز جمعه است. برو به زن و بچه ات رسيدگي كن. اين قدر نگران من نباش. طوري نمي شود». بسيار به تقدير و موعد مقرر اجل اعتقاد داشت. هر وقت ايشان را به خانه اش مي بردم و مي خواست سر راه خريد كند، به سرعت پياده مي شدم كه به جاي ايشان براي خريد بروم، ولي ايشان هميشه مي گفت، «مرا جلوي خانه پياده كن و برو. اين قدر خودت را براي حفاظت از من اذيت نكن. اگر فولاد هم باشي، وقتش كه برسد نمي تواني جلوي تقدير الهي را بگيري. برو به زندگي ات برس. من يك عمر در زندان دردهايي كشيده ام كه هر كدامش براي كشتنم كافي بودند، ولي نمردم»، اما دلم راضي نمي شد. مي ماندم تا پست را به نفر بعدي تحويل بدهم. هميشه احساس مي كردم چشم يا چشم هايي مراقب تيمسار هستند و بالاخره به او صدمه خواهند زد.

 اشاره كرديد كه با خانواده ايشان  رفت و آمد داشتيد، از رفتار ايشان با خانواده برايمان بگوييد.

ايشان هميشه مي گفت با زن و فرزند و كساني كه با آنها سر و كار داريد صادق باشيد. به آنها دروغ نگوييد تا هميشه بتوانيد سربلند باشيد. مال حلال براي ايشان فوق العاده اهميت داشت و مي گفت حتي اگر يك ريال مال غير، مخلوط مال انسان شود، زندگي از هم مي پاشد. انسان بسيار دلسوز، مهربان و بزرگواري بود. يك وقت ها خود ايشان براي ما چاي مي آورد و تا نمي خورديم به چاي خودش لب نمي زد.

 يكي از دشوارترين فرازهاي زندگي شهيد قرني كه نهايتا هم منجر به استعفاي ايشان شد، غائله كردستان بود. از آن ايام چه خاطره اي داريد؟

يك بار ارتش به كردستان رفت و دموكرات ها بچه هاي ما را ترور و همه جا را با خاك يكسان كردند. شهيد قرني خونش به جوش آمد و گفت «يعني ارتش زنده باشد و نيروهايش اين طور در كردستان از بين بروند؟ ما همه نيروهاي دشمن را نابود خواهيم كرد.» يادم هست ضدانقلاب زنداني را در اطراف سنندج تصرف كرد و تمام زنداني ها را نجات داد و جاده منتهي به زندان را بست. شهيد قرني با كمك كميته ها و ژاندارمري و نيروهاي ارتش، حفاظت از آن جاده را برقرار كرد تا جلوي حركات ايذايي منافقين و ساواكي ها را كه حتي سر مردم را هم بي رحمانه مي بريدند بگيرد و خوشبختانه توانست در برابر اين توطئه ها ايستادگي كند، اما متاسفانه قاطعيت او از سوي برخي اعضاي دولت موقت تحمل نشد و در بدترين شرايط موجبات بركناري ايشان را فراهم كردند و تيمسار هم كه وابسته مقام و پست نبود و فقط قصد خدمت داشت، چون شرايط را نامساعد ديد كنار كشيد.

 شما بعد از استعفا هم همچنان مامور حفاظت از ايشان بوديد؟

بله، حاج آقا لطفي و ستاد مشترك اين ماموريت را به من محول كرده بودند.

 به نظر شما مهم ترين دغدغه سپهبد قرني چه بود؟

به شدت نگران انقلاب و حفاظت از آن بود. ايشان خيلي راحت نفاق و دو رنگي را تشخيص مي داد و از اين بابت خيلي زجر مي كشيد و به هر كسي هم راحت اطمينان نمي كرد. دلش از بي مهري بعضي ها خون بود و مي گفت، «كاش به آدم گلوله بزنند، ولي با روح آدم كاري نداشته باشند. خيلي دردها دارم كه حتي زن و بچه هايم هم نمي دانند. چرا بگويم؟»

 ايشان از كودتاي نافرجامي كه به خاطرش زنداني شد، هيچ وقت با شما حرفي زد؟

نه، فقط مي گفت اگر موفق مي شديم اين كشت و كشتارهاي بعدي پيش نمي آمد و تغيير رژيم 21 سال طول نمي كشيد. مي گفت شاه ناداني كرد. فقط كافي بود به حرف آيت ا... العظمي بروجردي گوش بدهد تا اين همه خسارت به بار نياورد و خودش هم آواره و سرگردان نشود. به روحانيت بسيار اعتقاد داشت. هميشه مي گفت خوب گوش بدهيد ببينيد امام چه مي گويند. هر چه ايشان بگويند حجت است. مي گفت معتقدم به ايشان الهام مي شود، وگرنه هرگز كسي نمي توانست با دست خالي بر حكومتي تا بن دندان مسلح پيروز شود. قبل از انقلاب تمام كشورهاي عربي اطراف ما از ارتش شاه هراس داشتند، ولي امام با دست خالي آن ارتش را از هم پاشيدند.

 پس از سال ها كه به ايشان فكر مي كنيد چه خاطراتي در ذهنتان نقش مي بندد؟

هميشه آن قد بلند و هيكل متناسب و چهارشانه ايشان جلوي چشمم مجسم است.

صداي بسيار گرم و دلنشيني داشت و وقتي مي خواست نصيحت كند، از بس آرام و ملايم حرف مي زد آدم بايد حسابي گوشش را تيز مي كرد تا مي شنيد چه مي گويد. هنگام شهادت از نظر جسمي بسيار سالم بود و خيلي راحت از پله ها بالا و پايين مي رفت. خيلي دوست داشت خودش پذيرايي كند و چاي بياورد و دستش كوچك ترين لرزشي نداشت.

روزهاي آخر دور و بر تيمسار خيلي خالي بود. من كنار تيمسار ماندم و مدام هم به ايشان سر مي زدم بلكه بتوانم جلوي اتفاقات بد را بگيرم كه متاسفانه نتوانستم.

همه تنهايش گذاشته بودند!


 روزنامه جام جم، شماره 5366 به تاريخ 4/2/98، صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 33 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: محمدرضا كائيني"

  مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد / به مناسبت سالروز شهادت محمدصادق اماني سراغ تنها پسرش رفته ايم
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 22/3/98
مشاهده متن    
  براي امام فقط يك اشاره كافي بود / آيت الله رسولي محلاتي از اعضاي قديمي دفتر امام است كه پس از رحلت ايشان، در دفتر مقام معظم رهبري نيز حضور دارد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 13/3/98
مشاهده متن    
  تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود / «خصلت شناسي سياسي و اجتماعي دكتر محمد مصدق» در گفت و شنود با مرحوم حسين شاه حسيني
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 1/3/98
مشاهده متن    
  هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند / گفت وگو با فرزند آيت ا... محمد تقي بهجت در روزهايي كه يادآور رحلت ايشان است
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 25/2/98
مشاهده متن    
  مجاهد در تبعيد / فرزند آيت الله سيدعزالدين زنجاني از زندگي سياسي و انقلابي پدرش مي گويد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 18/2/98
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله حسابداري مالي
متن مطالب شماره 40، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است