|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق98/2/3: چند پرسش بلاغي نرم كننده
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3459
سه شنبه 4 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 3409 3/2/98 > صفحه 8 (انديشه) > متن
 
      


چند پرسش بلاغي نرم كننده
نقد ترجمه كتاب «تفسير و بيش تفسير» اثر امبرتو اكو، ترجمه فرزان سجودي

نويسنده: قاسم مومني

زنده ياد مجتبي مينوي مقاله اي دارد با عنوان «درباره ترجمه به فارسي»1 و در آنجا از نابساماني وضع ترجمه به فارسي گلايه مي كند. مينوي سه شرط براي مترجم برمي شمرد: نخست اينكه زبان خودش را خوب بداند و طوري بنويسد كه صحيح و مفهوم باشد؛ دوم اينكه در موضوع مورد ترجمه وارد باشد؛ و سوم اينكه زبان مبدا را خوب بداند و آنچه را مي خواند درست بفهمد. در روحيه سخت گير استاد همين بس كه فهرست بلندبالايي از مترجمان دوران خودش مي آورد (كه شايد جوان ترين آنها شفيعي كدكني و عزت اله فولادوند باشند) و مي گويد معدودي از اين شصت، هفتاد نفر جامع شرايط سه گانه بوده و هستند.

اخيرا انتشارات علمي و فرهنگي كتابي به نام «تفسير و بيش تفسير» منتشر كرده است كه سه درسگفتار از امبرتو اكو و دو بحث از جاناتان كالر و ريچارد رورتي را همراه با پاسخ اكو به آنان شامل مي شود. تخصص دانشگاهي مترجم به خواننده اين دلگرمي را مي دهد كه از سه شرط مذكور دست كم دومي پيشاپيش تامين باشد. مي ماند شرط اول و سوم. به دليل ضيق فضاي روزنامه، نمي توان حجم زيادي از كتاب را بررسي كرد و از اين رو به بررسي دو، سه صفحه اي از پيشگفتار و چند صفحه نخست مقاله رورتي بسنده مي كنيم تا ببينيم از دو شرط يادشده كدام يك و چقدر برآورده شده اند. خواننده پيگير با مشاهده ديگر صفحات كتاب خواهد ديد كه خطاهاي زير مشتي نمونه خروار است:

در اواخر صفحه 5 مي خوانيم:

«تمركز بر دانش پژوهي تاريخي درباره ادبيات، كه ميراث تلاش قرن نوزدهمي است براي زنده نگه داشتن «روش علمي» به چالش كشيده شد».

از خود مي پرسيم آيا در قرن نوزدهم كه دوران اوج علم گرايي است، زنده نگه داشتن روش علمي نياز به تلاش دارد؟

The concentration on historical scholarship about literature, which had been the legacy of the nineteenth-century attempt to live up to the prevailing conception of ?scientific method?, was challenged.

تركيب live up to sth يعني «در حد و اندازه چيزي بودن»:

تمركز بر پژوهش هاي تاريخي درباره ادبيات كه ميراث كوشش هاي قرن نوزدهم براي ارتقاي [علوم انساني] به پايه و منزلت «روش علمي» مسلط در آن دوران بود، به چالش كشيده شد.

 در ابتداي صفحه 7 مي خوانيم:

«به ويژه، بسط برخي از ديدگاه هاي بنيادي نظريه هاي زبان شناسي سوسور، و هم سويي نسبي آنها با نظريه هاي مردم شناسي لوي استروس، از اواخر دهه 1950 منجر به گسترش جستجو براي ژرف ساختارها، و الگوهاي تكرار شونده زيرين همه حوزه هاي فعاليت انساني در زمينه هاي مختلف پژوهشي شد. اين ديدگاه در تركيب با ميراث احيا شده پساكانتي پرسش متعالي در شرايط امكان فعاليت، منجر به شكل گيري نظريه هاي بسيار عام در مورد ماهيت معنا، ارتباط و عناوين مشابه شد».

جمله دوم ترجمه عبارت زير است:

When combined with the revived post-Kantian legacy of the transcendental enquiry into the conditions of the possibility of an activity, this issued in the elaboration of very general theories about the nature of meaning, communication, and similar topics.

«ميراث احياشده ي پساكانتي پرسش متعالي در شرايط امكان فعاليت» از آن دست عبارت هايي است كه خصلت نماي ترجمه هاي علوم انساني در دو دهه اخير است. جالب تر از آن، پانويس مترجم است براي روشن كردن خواننده: «منظور تفسيرها و قرائت هاي ايدئاليستي از آراي كانت است، به ويژه ايدئاليسم هگلي كه فراسوي نومن و فنومن كانتي حركت كرد». اولا اگر منظور نويسنده اين باشد، بايد نشان داد چگونه ايدئاليسم هگلي در دهه 1950 با مردم شناسي لوي استروس و زبان شناسي سوسور تركيب شد و نظريه هاي بسيار عام در مورد ماهيت معنا، ارتباط و «عناوين مشابه» (؟!) را رقم زد. ثانيا منظور دقيقا كدام «فعاليت» است؟

در دوران دبيرستان دوستي داشتم خبره كار با رايانه. به ياد دارم كه برادر خردسالش همواره دراين باره سوال پيچش مي كرد و هر بار مشغول كار بود از او مي پرسيد «الان كامپيوتر داره چيكار مي كنه؟». دوست ما هم براي خلاص كردن خودش مي گفت: «داره فعاليت مي كنه!». گويا مترجم ما نيز قصد دارد خواننده خردسال را در همين حد مطلع نگه دارد كه  پرسش «متعالي» ميراث پساكانتي كلا درباره «شرايط امكان فعاليت» است. نه منظور نويسنده ايدئاليسم هگلي است و نه transcendental inquiry به معناي پرسش متعالي. اشاره نويسنده به روش پرس در تعيين شرايط امكان كاوش در ماهيت معنا و بهره گيري او از روش استعلايي كانت است2.

در همان خط اول از مقاله رورتي (ص 103) مي خوانيم:

«فكر كردم فوكو دارد راه و رسم دانشمندان، پژوهشگران، منتقدان و فيلسوف ها را [...] هجو مي كند».

در متن اصلي «اكو» فاعل جمله است:

I decided that Eco must be satirizing the way in which...

چنين خطاهايي در هر ترجمه اي اجتناب ناپذير است. ولي در 10 صفحه مورد ارزيابي ما به موارد متعددي از اين دست برمي خوريم (ضبط Bologna به صورت «بولونا» (ص 3)، دو بار ضبط نادرست Wimsatt به صورت «ويسمت» (ص 5)). با توجه به اينكه مترجم محترم در پيشگفتار خود از همكاران انتشارات علمي و فرهنگي «كه كارهاي ويراستاري و نمونه خواني را بسيار دقيق و حرفه اي انجام دادند، تشكر بسيار» دارد، اين خطاها را به حساب چه كسي بايد گذاشت؟

در صفحه بعد مي خوانيم:

«اين لحظه اي است كه در آن قهرمان، كازابون، همه ي جويندگان زمين را پس از سرهم كردن يك معناي حقيقي براي چيزها در آنچه معتقد بودند ناوگان جهاني است مي بيند».

This is the moment in which the hero, Casaubon, sees all the earth?s seekers after the One True Meaning of Things

assembled at what they believe to be the World?s Navel.

مترجم earth?s seekers را به «جويندگان زمين» و after را به «پس از» برگردانده است. after پس از فعل seek به معناي «به دنبال» است. ضمن آنكه در رمان اكو، World?s Navel نه «ناوگان جهاني» (؟!) بلكه «مركز ثقل جهان» است:

اين همان لحظه اي است كه كازابون، قهرمان داستان، مي بيند كه تمام سالكان زمين، يگانه معناي حقيقي امور را در چيزي مي جويند كه به زعم آنان، مركز ثقل جهان است.

يك صفحه بعد، بندي از رمان «آونگ فوكو» نوشته امبرتو اكو نقل شده است كه اين گونه آغاز مي شود:

«در امتداد سراشيبي هاي بريكو كرت ها هستند و كرت هاي مو».

Along the Bricco?s slopes are rows and rows of vines.

روشن نيست «كرت ها»ي اول كه «هستند»، چه تفاوتي با «كرت هاي» دوم دارد. در اينجا تكرار rows براي اشاره به فراواني است؛ در فارسي، زبان ناآشنا براي ما مترجمان ايراني، مي گويند «در امتداد سراشيبي هاي بريكو رديف رديف تاك است» يا «امتداد سراشيبي هاي بريكو پر است از رديف هاي تاك.» مترجم مي توانست به ترجمه فارسي رمان «آونگ فوكو» مراجعه كند:

در دامنه بريكو رديف رديف تاك ها را مي بيني. (آونگ فوكو، نشر روزنه، ص 1133)

در همين بند آمده است:

«وقتي هلو را مي خوري، كرك پوستش باعث مي شود حسي مشمئز كننده از زبانت تا بيخ رانت بدود».

When you eat the peach, the velvet of the skin makes

shudders run from your tongue to your groin.

مترجم در اينجا به همان معناي اول واژه نامه بسنده كرده است. نخستين معناي shudder «چندش» و - به قول ايشان - «اشمئزاز» است. ولي كمتر كسي از خوردن هلو - ميوه اي كه در فارسي به آسان خوري مثل است - دچار «اشمئزاز» مي شود. اندكي ترديد مي توانست ايشان را به ديگر معناهاي اين واژه يعني «لرزه» و «مورمور» رهنمون كند.

در پايان همين صفحه به واژه جالب تري برمي خوريم:

«به نظر من اكو، به ما مي گويد كه او اكنون مي تواند از دايناسورها، هلوها، بچه ها، نمادها و استعاره ها لذت ببرد بدون آنكه لازم باشد رويه ي نرم و هموار آنها را در جستجوي آرماتورهاي پنهان بدرد».

آرماتور!  بله! در ترجمه هاي فارسي مي توان رويه نرم و هموار دايناسور و هلو و بچه را دريد و به آرماتور دست يافت!

Eco, I decided, is telling us that he is now able to enjoy

dinosaurs, peaches, babies, symbols and metaphors without needing to cut into their smooth flanks in search of hidden armatures.

وقتي قواعد ميدان «بساز و بفروشي» بر لاشه ترجمه و چاپ و نشر حكم مي راند، چه جاي طعن و گلايه كه مترجم محترم ما armature را مستقيما به همان «آرماتور» برگرداند؟ ايشان در اينجا از خلاف آمد عادت، معناي اول واژه («چارچوب» يا «هسته صلب») را رها كرده و به سراغ معناي ثانويه رفته اند. ضمن آنكه اگر كار «بسيار دقيق و حرفه اي» ويراستاري و نمونه خواني انجام شده بود، جاي ويرگول به قبل از فاعل انتقال مي يافت.

دو صفحه بعد (ص 107) به فعل جديدي در زبان فارسي برمي خوريم:

«وضعيت بعدي زماني است كه، با خواندن چنين گفت زرتشت، آدم با ريزخنده فرود مي آيد».

 A further state is reached when, upon rereading Thus Spoke Zarathustra, one comes down with the giggles.

بازهم ترجمه تحت اللفظي. come down with نه به معناي «با چيزي فرودآمدن» بلكه به معناي «دچار حالتي شدن» است. ضمن آنكه در متن آمده است: «هنگام بازخواني چنين گفت زرتشت»

مرحله بعدي زماني از راه مي رسد كه هنگام بازخواني «چنين گفت زرتشت» آدم به كركرخنده مي افتد.

در ادامه همين جمله آمده است:

«در آن مقطع، با اندكي كمك از سوي فرويد، آدم شروع مي كند به شنيدن سخناني درباره اراده ي به قدرت به شكل يك حسن تعبير متظاهرانه براي اميد مردانه به قلدري براي زنان و واداشتن شان به فرمانبرداري، يا اميد كودك به بازگشت به مامان و بابا».

خواننده از عبارت «شنيدن سخناني درباره اراده به قدرت به شكل يك حسن تعبير متظاهرانه» چه درمي يابد؟

At that point, with a bit of help from Freud, one begins to hear talk about the Will to Power as just a high-faluting

 euphemism for the male?s hope of bullying the females into submission, or the child?s hope of getting back at Mummy and Daddy.

در انگليسي، يكي از معاني hear talk يا hear say اين است كه كسي خيال مي كند چيزي را مي شنود. شايد منظور رورتي اين باشد:

در اين مرحله، با اندك كمكي از جانب فرويد، اين فكر به سراغ آدم مي آيد كه شايد اراده معطوف به قدرت [نيچه]، صرفا حسن تعبير پرطمطراقي باشد براي آرزوي زورگويي مردان به زنان و سلطه پذير كردن آنان، يا آرزوي كودك براي بازگشتن نزد پدر و مادر.

در همين صفحه رورتي درباره كار پراگماتيست مي گويد:

«اما اگر پراگماتيست بتواند از اين دست روياهاي روزانه بگريزد، او سرانجام درباره ي خود، مثل هر چيز ديگري، به اين گمان مي رسد كه به اندازه ي اهدافي كه بايد دنبال كند قادر به ارائه توصيف است. به اندازه ي كاربردهايي كه پراگماتيست مي تواند توسط خود و يا ديگران براي توصيف ها پيدا كند، توصيف وجود دارد».

There are as many descriptions as there are uses to which the pragmatist might be put, by his or her self or by others.

فارغ از اينكه مترجم daydream به معناي «خيال پردازي» را به «روياهاي روزانه» ترجمه كرده است، در اينجا مفعول فعل

might be put «پراگماتيست» است، نه «توصيفات». منظور رورتي اين است كه در اين مرحله هر توصيفي در نظر پراگماتيست واجد كاربردي مي شود؛ حتي توصيف او درباره خودش. بنابراين مي توان جمله را چنين برگرداند: به اندازه كاربردهايي كه پراگماتيست مي تواند توسط خود يا ديگران براي خود پيدا كند، توصيف وجود دارد.

در ادامه (ص 109)، رورتي درباره اكو مي گويد:

«او چندان به استفاده هاي غيرتفسيري از متن ها فكر نمي كند».

He did not think much of non-interpretative uses of texts.

اصطلاح think much of sth  يعني «براي چيزي ارزش قائل شدن»:

او براي كاربردهاي غيرتفسيري متون چندان ارزشي قائل نمي شود.

در صفحه 110 به نمونه ديگري از كارهاي «بسيار دقيق و حرفه اي» ويراستاران برمي خوريم:

«به احتمال پاسخ اكو اين است كه اين تمايز كمك مي كند تا شما تمايز بين آن چه را او «انسجام دروني متن» مي نامد و آن چه «پويايي هاي مهارناپذير خواننده» ناميده است، بپذيريد. او مي گويد كه اولي دومي را مهار مي كند».

Presumably Eco?s answer is that it helps you respect the

distinction between what he calls ?internal textual coherence? and what he calls ?the uncontrollable drives of the reader?. He says that the latter ?controls? the former.

آخرين عبارت برعكس ترجمه شده است: «او مي گويد دومي اولي را مهار مي كند».

همين بند با اين جمله آغاز مي شود:

«اين سوالات بلاغي حركت هاي اوليه نرم كننده اي هستند كه به من كمك مي كنند تا تمايزي را كه اكو بين استفاده و تفسير قائل مي شود بي اعتبار كنم. اما حمله اصلي آن وقتي است كه مي پرسم چرا او تمايز بزرگي قائل مي شود بين متن و خواننده، بين نيت متن و نيت خواننده».

These rhetorical questions are the initial softening-up moves I would make in order to begin to blur Eco?s use-interpretation distinction.

خواننده شايد از خود بپرسد منظور از «حركت هاي اوليه نرم كننده» چيست؟ soften up يعني «در هم كوبيدن مقاومت دشمن» يا «تضعيف مواضع طرف مقابل». رورتي در بندهاي قبلي، اكو را به رگبار پرسش مي بندد و در اينجا مي گويد اين پرسش هاي پي درپي درواقع نخستين حمله او براي درهم كوبيدن تمايز اكو ميان كاربرد و تفسير است.

 دو سال پيش، زماني كه به عنوان ارزياب علمي در انتشارات علمي و فرهنگي مشغول كار بودم، ترجمه «تفسير و بيش تفسير» به دستم رسيد. با قاطعيت مي توانم نشان دهم كه متن اوليه اي كه آن روز بررسي كردم و بسياري از خطاهاي فوق را در آن يافتم و متذكر شدم، با آنچه امروز به چاپ رسيده تفاوتي ندارد. (جز آنكه مثلا در جايي «تاثرگذار» شده است «تاثيرگذار»). بنابراين بد نيست سخن را با اين «پرسش بلاغي نرم كننده» از توليدكنندگان كتاب «تفسير و بيش تفسير» (ناشر، مترجم، ويراستاران، نمونه خوانان و دوستاني كه «با دقت و وسواس كار را پيگيري كردند») به پايان بريم:  اگر متن فارسي حتي يك بار از زير دست ويراستاري گذر كرده بود به چنين خطاهايي برمي خورديم؟ اما (به قول رورتي) حمله اصلي زماني است كه از مترجم مي پرسيم، چگونه ميان متن اوليه و متن منتشرشده تمايز قائل مي شود و بابت «كارهاي ويراستاري و نمونه خواني» كه «بسيار دقيق و حرفه اي» انجام شده تشكر مي كند، درحالي كه ميان آن دو تفاوتي به چشم نمي خورد؟

پي نوشت ها:

1. مينوي، مجتبي. «درباره ترجمه به فارسي» در مينوي بر گستره ادبيات فارسي (مجموعه مقالات). به كوشش ماه منير مينوي. تهران: توس، 1381. صص. 597-612.  

2. از ميان مقالات و كتاب هاي متعددي كه به بهره گيري پرس از كانت پرداخته اند مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد:

- Chevalier, Jean-Marie. ?Forms of Reasoning as Conditions of Possibility: Peirce?s Transcendental Inquiry Concerning Inductive? in Pragmatism, Kant, and Transcendental Philosophy. Edited By Gabriele Gava & Robert Stern. Routledge. 2015.

- Feibleman, James. ?Peirce?s Use of Kant? in The Journal of Philosophy. Vol. 42 (1945), pp. 365-377.

- Goudge, Thomas. ?The Conflict of Naturalism and Transcendentalism in Peirce.? in The Journal of Philosophy Vol. 44 (1947), pp. 365-75.

چند پرسش بلاغي نرم كننده


 روزنامه شرق، شماره 3409 به تاريخ 3/2/98، صفحه 8 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 21 بار
    



آثار ديگري از " قاسم مومني"

  مرثيه اي بر مرگ سرمايه اجتماعي / نقدي دوباره بر ترجمه سرمايه در قرن بيست و يكم
قاسم مومني، شرق 10/3/94
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله دانشگاه علوم پزشكي قم
متن مطالب شماره 4 (پياپي 87)، تير 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است