|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم98/2/25: هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5433
چهار شنبه 26 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5384 25/2/98 > صفحه 10 (فرهنگ: نسبتا تاريخي) > متن
 
      


هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند
گفت وگو با فرزند آيت ا... محمد تقي بهجت در روزهايي كه يادآور رحلت ايشان است

نويسنده: مصاحبه: محمدرضا كائيني

27ارديبهشت، سالگرد ارتحال آيت ا... محمدتقي بهجت است . مردي كه نماد سلوك، زهد ، معنويت ، اخلاق و هرنوع اخلاق نيك بود. مرجع تقليد بزرگي كه خيلي ها هنوز هم او را آن طور كه بايد نشناخته اند و ما تلاش كرده ايم در گفت وگو با حاج شيخ علي بهجت، فرزند ايشان كمي به اين شناخت بهتر كمك كنيم
 قبل از طرح هر سوالي مي خواهيم بدانيم شما پدر بزرگوارتان را با چه ويژگي اي به ياد مي آوريد؟

در پاسخ به شما بايد عرض كنم كه سكوت و موجزگويي كه از همان ابتدا در ايشان وجود داشت. آيت ا... علائي -كه همسن مرحوم ابوي و در نجف همدرس ايشان بود-در سال 1375 مصاحبه اي انجام داد و گفت: «ما در ايام طلبگي، گاهي به حجره آقاي بهجت مي رفتيم تا هم ديداري كرده باشيم و هم از معلومات ايشان استفاده كنيم. هميشه مشغول كار بود. نيم ساعتي مي نشستيم و با هم حرف مي زديم، ولي ايشان حتي يك كلمه هم حرف نمي زد كه اين كارش براي ما كه با او همسن بوديم، خيلي سنگين بود. يك بار شكايت ايشان را به آقاي قاضي برديم كه ما هر چه حرف مي زنيم، ايشان يك كلمه هم جواب ما را نمي دهد. آقاي قاضي فرمودند: دارد با سكوتش جوابتان را مي دهد كه اگر مي خواهيد به جايي برسيد بايد سكوت كردن را ياد بگيريد!... ايشان در سفر هم اغلب ساكت بود و فكر مي كرد و ذكر مي گفت. در بين راه هم با اين كه از همه كوچك تر بود، اما همه قبولش داشتند و به ايشان اقتدا مي كردند.»

محيط و فضاي خانوادگي، قطعا در اين گرايش ها بسيار تاثيرگذار بود. ايشان در فومن در خانواده اي مذهبي به دنيا آمدند و رشد كردند. نقل مي كردند كه مادرشان وقتي مي خواست به مسجد برود، سوره يس را از حفظ مي خواند و تا به مسجد برسد، سوره را تمام مي كرد! مادر ايشان بسيار اهل عبادت و سيده بودند. پس از فوت مادربزرگمان، جد ما ازدواج مي كند، اما بيشتر امور ابوي را عمه ام به عهده مي گيرد. ايشان مي فرمودند: «يك بار خواب بودم و حس كردم كسي دارد به كف پايم مي زند! بلند شدم و ديدم پدرم است. پرسيدم: چرا مي زنيد؟ ايشان جواب داد: پايت به طرف قرآن است!» مرحوم ابوي از عمويشان ميرزا محمدعلي، مي گفتند: كه روشن ضمير بود و گاهي حرف هايي مي زد كه امكان وقوعش خيلي كم بود، اما اتفاق مي افتاد!

چه شد ايشان ابتدا كربلا را براي تحصيل انتخاب كردند؟

علت اول اين بود كه عموي ايشان ساكن كربلا بود. از اين گذشته، ظاهرا در سطوح اوليه حوزوي، اساتيد كربلا بهتر بوده اند. مضاف بر اين كه هواي كربلا از نجف بهتر و قابل تحمل تر بود. ايشان مي فرمودند: كربلا براي مقدمات، حوزه تحصيلي خوبي بود. از اساتيد خوب ايشان در كربلا، مرحوم آيت ا... سيدابوالقاسم خوئي بودند كه دوره هاي متوالي درس داده بودند. ابوي مي فرمودند: من در كربلا هم مباحثه اي داشتم كه با علوم غريبه آشنايي داشت. يك بار آيت ا... خوئي به من گفتند: از اين هم مباحثه ات بپرس آيا من از ازدواج جديدم صاحب فرزند مي شوم؟ پرسيدم و او رفت و بعد از چند روز آمد و گفت: ايشان در ماه رمضان صاحب فرزند مي شود! پرسيدم: از چه كسي سوال كردي؟ گفت از مقرباني كه در حرم امام حسين(ع) خدمت مي كنند. آنها سيدابوالقاسم خوئي را مي شناختند و مي گفتند: همان كسي است كه هميشه اذن دخول مي خواهد؛ وارد حرم مي شود، زيارت مي خواند و بعد مي رود بالاي سر نماز مي خواند. آنها متوجه هستند كه هر كسي چند بار زيارت مي كند. در مورد خودم از او پرسيدم: بپرس آيا من مجتهد مي شوم يا نه؟ پاسخ داد كه گفته اند: اگر به نجف بروي، بله!

به اساتيد ايشان در نجف هم اشاره اي كنيد.

مرحوم آيت ا... شاهرودي، استاد ايشان در رسائل و مقداري از كفايه بودند. مكاسب را نزد آيت ا... ميلاني و بقيه كفايه را نزد آيت ا... خوئي خواندند.

بالاخره در چه سني مجتهد شدند؟

خودشان كه در اين باره حرفي نمي زدند و اصلا دنبال اين جور چيزها نبودند، چه رسد به اين كه بگويند من مرجع تقليد يا اعلم هستم، اما دوستان ابوي مواردي را نقل مي كردند. ازجمله آقاي فهري مي گفتند: يك وقتي از ايشان درخواست كردم به من درس بدهند. هر چه منتظر ماندم، ديدم ايشان از حجره بيرون نمي آيد! رفتم و در حجره را باز كردم و پرسيدم: «پس چرا بيرون نمي آييد؟» ايشان گفتند: «استاد به من فرموده اند ديگر تقليد برايم حرام است. دارم مسائل مبتلا به را يادداشت مي كنم تا نظر خود را در باره شان بنويسم كه بفهمم بايد چه كار كنم. به همين دليل كارهاي ديگرم را تعطيل كردم». فكر مي كنم در اين موقع حدودا 25 يا 26 سال داشتند.

آيا نزد مرحوم آقاي قاضي دروس معمول حوزه را هم خواندند؟

مرحوم ابوي مي گفتند: آقاي قاضي به ايشان مي گويند يك دوره فقه را خدمتشان بخوانند. مرحوم ابوي اين كار را مي كنند و از كتاب صلاه شروع مي كنند، اما وقتي به روايات در باره نماز مي رسيدند، فوق العاده ملتهب مي شدند و گريه مي كردند. ابوي مي فرمودند: من از خود پرسيدم آيا اين درس فقه است يا عرفان؟ و بعد از اين كه يك جلسه به درس ايشان رفتم، ديگر ادامه ندادم! البته بعدها بسيار پشيمان شدم كه چرا ديگر به درس فقه آقاي قاضي نرفتم.

در جلسات معنوي مرحوم آقاي قاضي، چه كساني همدوره مرحوم آيت ا... بهجت بودند؟

علامه طباطبايي، آقاي مرندي، آقاي الهي، آقا شيخ حسين خراساني، آقا شيخ ابوالفضل نجفي، آقا ميرزا ابراهيم شريفي سيستاني، آقا شيخ علي محمد بروجردي، آقاي قوچاني كه مرحوم ابوي ايشان را به مرحوم آقاي قاضي معرفي مي كنند.ظاهرا در جاهايي كه آقاي قاضي براي عبادت مي رفتند از جمله مسجد سهله،آقاي قوچاني همراه با ابوي، آقاي قاضي را همراهي مي كردند. گاهي اوقات هم مرحوم آقاي حكيم به اين جلسات مي آمدند.

به ديگر اساتيد ايشان هم اشاره اي كنيد.

مرحوم آيت ا... نائيني. پدر مي گفتند: ايشان هر وقت روي منبر مي رفت يا مي خواست درس بگويد، ابتدا مدتي مشغول ذكر مي شدند! ظاهرا اغلب هم سوره يس را مي خواندند. ايشان از محضر شيخ مرتضي طالقاني هم استفاده معنوي زيادي كردند. هميشه با افسوس مي فرمودند: «آن قدر نعمت فراوان بود كه حتي تصورش را هم نمي كرديم به جايي كه امروز رسيده ايم برسيم كه همه منكر مسائل معنوي هستند، انگار توفاني آمد و همه چيز را با خود برد!»

مرحوم آيت ا... بهجت هرگز براي خود كرامتي قائل نبودند، با اين همه بسياري از افراد ايمان قلبي دارند كه ايشان صاحب كرامات بسيار بوده اند. شما خاطره اي را در اين زمينه به ياد داريد؟

بله، همان طور كه اشاره كرديد مرحوم ابوي به شدت از اين كه كسي از اين فضايل و كرامات ايشان آگاه شود، پرهيز داشتند. ايشان ذره اي تاب تحمل درد و گرفتاري ديگران را نداشتند و اغلب افراد را به صبر دعوت و در حق شان دعا مي كردند.

گاهي هم ايشان را به صوفي گري متهم مي كردند. واكنش ايشان چه بود؟

مرحوم ابوي واقعا از اين اتهام رنج مي كشيدند، اما واكنش نشان نمي دادند. يكي از دلايل كتمان كرامات و پيش بيني آينده توسط ايشان به همين دليل بود، با اين همه طاعنان دست از انتشار مطالب كذب و واهي برنمي داشتند!

از ميان علما و اساتيد بزرگ، به چه كساني ارادت داشتند و به چه دلايلي؟

مرحوم ابوي هميشه از اساتيد خود ياد و براي آنها دعا مي كردند. مرحوم نائيني به اعلميت شهره بودند. مرحوم ابوي مي گفتند ايشان در معنويت هم فوق العاده بودند. حاج آقا در مورد مرحوم شيخ مرتضي طالقاني هم مي گفتند صادق و بي ادعا بود و احوالات عجيبي هم داشت. از دقت علمي مرحوم غروي اصفهاني خيلي تعريف مي كردند. در علم ادب خود را مديون مرحوم خوئي مي دانستند. هميشه به عبادت عجيب مرحوم شيخ محمدحسين غروي اشاره مي كردند و مي گفتند در كنار تدريس،روزي هزار مرتبه انا انزلنا، زيارت عاشورا و نماز شب ايشان ترك نمي شد. به مرحوم آقاي قاضي بسيار اعتقاد داشتند. در مورد محي الدين عربي احتمال زياد مي دادند كه شيعه باشد. كتاب احياءالعلوم غزالي و احياءالاحياء فيض را براي مطالعه توصيه مي كردند و مي گفتند در زمينه عرفان نظري، كار اساسي و در خوري انجام نشده و انسان بايد خودش نظر بدهد كه آن هم مستلزم اين است كه خود فرد به آن مقامات برسد، چون عرفان مساله اي يافتني است، نه تقليدي و خواندن نظرات ديگران بي فايده است. ايشان از شهرت به عارف بودن ابدا خوششان نمي آمد و از به كار بردن الفاظ عرفاني پرهيز مي كردند. حتي اجازه نمي دادند از ايشان عكس بگيريم. يك بار عكاسي با دوربين گران قيمتي آمد و به من گفت اجازه بدهيد از حاج آقا عكس بگيرم. بعد هم 20، 30 عكس از ايشان گرفت، ولي موقعي كه رفت و آنها را چاپ كرد، همه عكس ها سفيد شده بود!

الان خوابشان را هم مي بينيد؟

خودم نه، ولي ديگران زياد خوابشان را مي بينند و برايم پيغام مي آورند كه پدرتان گفتند اين كارها را بكنيد و اين كارها را نكنيد! حتي پس از فوت هم با جملات دقيق، از زبان ديگران پيامشان را به ما مي رسانند!

امروز گل كاشتي!

يكي از كساني كه در گرايش ايشان به مسائل معنوي و عرفاني نقش عمده اي داشت، مرحوم شيخ احمد سعيدي بود. ايشان و برادرشان شيخ ابراهيم هم شاگردي مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني و هر دو ساكن رشت و فرزندان مرحوم شيخ حسن سعيدي بودند. ايشان شخصيت بزرگي بود. مرحوم ابوي گاهي به مناسبتي از شيخ احمد سعيدي ياد مي كردند و مي فرمودند: هنگامي كه مجلس شورا در دست روحانيون بود، ايشان گفته بود: آخوندها را از مجلس بيرون خواهند كرد! و بعدها همين طور هم شد.

از ديگر افرادي كه بسيار روي گرايش ابوي به مسائل معنوي تاثير داشت، مرحوم آقاي قاضي بودند. در اين مورد مطلب جالبي از قول نوه آقاي نجفي، امام جماعت مسجدي در ميدان بروجردي تهران نقل مي كنم. ايشان مي گفت: «پدربزرگم شاگرد آقاي قاضي بود و نقل مي كرد در مجلس آقاي قاضي بوديم. آقاي قاضي هفته اي يك روز غيب شان مي زد! هركسي حدسي زد تا روزي نوبت به آقاي بهجت رسيد و ايشان جزءبه جزء گفت كه الان آقاي قاضي در كوفه است و دارد به سمت شط مي رود، الان وارد شط شد، غسل كرد، بيرون آمد، به فلان جا رفت، حالا به طرف نجف راه افتاد، فلان خيابان، فلان كوچه، از پله ها بالا آمد، كفش هايش را درآورد و... به محض اين كه حرفش تمام شد، آقاي قاضي در زدند و وارد شدند! همه ما مات مانده بوديم كه چطور شد. از آن عجيب تر اين بود كه آقاي قاضي آمد به طرف آقاي بهجت و دستي به پشت ايشان زد و فرمود: شنيدم؛

امروز گل كاشتي!»

مرحوم ابوي مي فرمودند: «هرگز در درس آقاي قاضي سوال نمي كردم، ولي استاد بي آن كه سوالي بپرسم، پاسخ همه سوالاتم را مي دادند.»

گشاده دست و مهمان نواز

چند سال پيش ايام نوروز بود كه شخصي با چندين گلدان گل به خانه ما آمد و گفت: «هر جا مي رفتم مشكلم حل نمي شد. يك روز در مجلس روضه ايشان نشسته بودم و ايشان فقط به من يك نگاه كرد، نگاهي كه گره از كارم گشود و همه مشكلاتم را حل كرد، در حالي كه همه مرا از حل مشكلم نااميد كرده بودند. حالا اين گلدان ها را آورده ام كه جلوي چشم ايشان و سر راهشان بگذاريد تا نشانه لطفي باشد كه به من كردند.»

ايشان فوق العاده مهمان نواز و گشاده دست بودند. طلبه هايي كه در نجف با ايشان سر و كار داشتند، مي گفتند: پدرتان در آنجا غذاهاي خوبي درست مي كرد و سورهاي مفصلي مي داد! ايشان تا آخر عمر هم حتي اگر غذاي مختصري داشتند، دوست داشتند هم غذا داشته باشند. گاهي با ايشان شوخي مي كردم و مي گفتم: «حاج آقا! شما دل تان مي خواهد مثل حضرت علي(ع) زندگي كنيد، اما مثل امام رضا(ع) سفره پهن كنيد!»

يكي از علماي مشهد مي گفت با اين كه آقاي بهجت اين طور نيست كه تك تك آدم ها را تحويل بگيرد، خيلي عجيب است كه مردم، مخصوصا جوان ها دور ايشان جمع مي شوند! موضوع براي خود من هم جالب بود. چندبار با جواناني كه ظاهرا اهل تدين و اين حرف ها نبودند، در اين باره حرف زدم. حرف شان اين بود كه ما از روحانيت پرهيزكاري واقعي مي خواهيم و رفتارهاي تصنعي و رياكارانه را هم خيلي زود تشخيص مي دهيم. در مورد مرحوم ابوي حرف اكثرشان اين بود كه ايشان زهد تصنعي ندارد، خودش را بالاتر از ديگران نمي داند، در كلامش دائما از كلمه من استفاده نمي كند، اهل موعظه و زياد حرف زدن هم نيست و به خاطر اخلاصي كه دارد، همان حرف هاي كمي هم كه مي زند به دل انسان مي نشيند!

حاج آقا حقيقتا خدا و امام زمان(عج) را ناظر بر اعمال خود مي دانستند. تقيد و تعبد ايشان حتي مخالفان ايشان را هم به سكوت وادار مي كرد، چون نمي توانستند نقطه ضعفي در ايشان پيدا كنند. از نظر علمي هم جرات مقايسه خود را با ايشان نداشتند.

مي خواهم در نجف بميرم!

نوه آيت ا... خوئي تعريف مي كرد كه: يك بار مرحوم ابوي دنبالم فرستادند و من به منزل ايشان رفتم. آن روز من در خانه نبودم. ايشان به نوه آقاي خوئي مي گويند: سلام مرا به جدتان برسانيد و بفرماييد: يكي دو سالي از عراق خارج شوند! نوه آقاي خوئي مي گويد: ايشان به اين حرف ها گوش نمي دهند و مي گويند مي خواهم در نجف بميرم! مرحوم ابوي مي گويند: پس لااقل يك سال يا حتي شش ماه از عراق خارج شوند. آن آقا مي گويد: به حرف ما كه گوش نمي دهند، ولي اگر اجازه بدهيد كه بگوييم براي شما مكاشفه اي رخ داده است، حتما قبول مي كنند، ولي مرحوم ابوي گفتند: اصلا از اين حرف ها نزنيد و اسم مرا نبريد، بگوييد دوستان خواب ديده اند و صلاح است شما از عراق بيرون برويد. اگر هم خيلي اصرار كردند، بگوييد: فلاني خواب ديده است! بديهي است آقاي خوئي به خواب توجه نمي كنند. در هر حال نوه ايشان پيام را مي رساند. مدتي بعد انتفاضه عراق و كشت و كشتار صدام شروع مي شود و آقاي خوئي را هم دستگير مي كنند. وقتي از حاج آقا پرسيدم: «چرا چنين پيغامي را براي آقاي خوئي فرستاديد؟» فرمودند: «از همين مي ترسيدم كه به ايشان به عنوان مرجع شيعه توهين شود!» كه شد.

هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند


 روزنامه جام جم، شماره 5384 به تاريخ 25/2/98، صفحه 10 (فرهنگ: نسبتا تاريخي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 17 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: محمدرضا كائيني"

  وعده شكلات در سفر آمريكا / رويداد خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس در گفت و شنود با امير مكي، برادر زاده حسين مكي
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 29/3/98
مشاهده متن    
  مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد / به مناسبت سالروز شهادت محمدصادق اماني سراغ تنها پسرش رفته ايم
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 22/3/98
مشاهده متن    
  براي امام فقط يك اشاره كافي بود / آيت الله رسولي محلاتي از اعضاي قديمي دفتر امام است كه پس از رحلت ايشان، در دفتر مقام معظم رهبري نيز حضور دارد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 13/3/98
مشاهده متن    
  تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود / «خصلت شناسي سياسي و اجتماعي دكتر محمد مصدق» در گفت و شنود با مرحوم حسين شاه حسيني
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 1/3/98
مشاهده متن    
  مجاهد در تبعيد / فرزند آيت الله سيدعزالدين زنجاني از زندگي سياسي و انقلابي پدرش مي گويد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 18/2/98
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مطالعات منطقه اي
متن مطالب شماره 66-67، پاييز و زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است