|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه جام جم98/3/1: تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 5436
يك شنبه 30 تير 1398


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 5390 1/3/98 > صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي) > متن
 
      


تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود
«خصلت شناسي سياسي و اجتماعي دكتر محمد مصدق» در گفت و شنود با مرحوم حسين شاه حسيني

نويسنده: مصاحبه: محمدرضا كائيني

روزهايي كه بر ما گذشت، مصادف با زادروز دكتر محمد مصدق بود. فرزندان و بسياري از نوادگان او روي از جهان برگرفته اند و آنها كه هستند نيز روي خوشي به مصاحبه نشان نمي دهند. ذهن نگارنده به يكباره به سوي گفت و شنودي چرخيد كه در ساليان پاياني حيات زنده ياد حسين شاه حسيني با وي انجام داده بود. هنگام انجام اين مصاحبه، خود نيز باور نمي كردم كه شاه حسيني پس از سال ها، با چنين صراحتي به بازگويي نقدهاي خود بر رفتار سياسي دكتر مصدق بپردازد. انتشار اين گفت وگو را در اين موسم بهنگام يافتم. اميد آن كه تاريخ پژوهان و علاقه مندان را مفيد آيد.
 سال ها از نهضت ملي نفت و پيامدهاي مثبت و منفي آن مي گذرد. هم از اين روي بهتر مي توان چشم انداز وسيع تاريخ، عملكرد شخصيت هاي موثر در نهضت ملي از جمله دكتر مصدق را به قضاوت نشست و براي امروز از آن درس هاي عبرت آموز گرفت. جنابعالي همواره به عنوان يكي از علاقه مندان به دوران نهضت ملي و شخص دكتر مصدق شناخته شده ايد. اكنون كه از اين منظر تاريخي به وقايع آن دوران نگاه مي كنيد، كدام نقطه ضعف ها را علت شكست نهضت ملي مي دانيد و آيا عملكرد دكتر مصدق مورد نقد شما است؟

عملكرد دكتر مصدق هم مثل هر شخصيت تاريخي ديگري، شايسته نقد منصفانه است. بنده به رغم جانبداري از دكتر مصدق، هرگز او را مبراي از نقد ندانسته ام و حتي در همان دوران هم به بسياري از رويكردها نقد داشتم و هنوز هم دارم. از نظر من دكتر مصدق هر چه در سياست خارجي موفق عمل كرد، در سياست داخلي دقت هاي لازم را به خرج نداد و با اعتماد به برخي افراد كه صلاحيت آنها مورد تشكيك بود، آسيب هاي جدي به سياست داخلي زد!

 مثلا چه كساني؟

مثلا آدمي مثل متين دفتري كه با اين كه دامادش بود، اما ظاهرا دكتر مصدق از او شناخت كافي نداشته و با چنان سابقه مشكوكي، به او اعتماد مي كند. وقتي هم كه به او انتقاد مي كنند، پاسخ پيش پاافتاده اي مي دهد كه: عيال اعتراض خواهد كرد اگر به او توجه نكنم! بديهي است كه دكتر مصدق در چنين مسائلي، قطعا اشتباه مي كرد و پيامدهايش هم گريبان نهضت ملي و مردم را گرفت.

 علت مشورت ناپذيري دكتر مصدق را نگفتيد...

مهم ترين علتش اين بود كه آدم هاي اطراف او از جمله امير تيمور، مفتاح، زاهدي، اميني و... امتحان خودشان را پس داده بودند و به درد اين كار نمي خوردند. آنهايي كه كاربلد بودند و در مسائل اجرايي سوابقي داشتند، وابسته بودند و خيال هم نداشتند از وابستگي دست بكشند. آنهايي هم كه وابسته نبودند، در حد و اندازه دكتر مصدق نبودند كه بتواند با آنها مشورت كند.

 تقريبا به اكثريت فعالان سياسي مشكوك بود؟

بله، در عرصه سياست به همه شك داشت! اين شك هم بعد از قضيه وزيرخارجه اش مفتاح، شديدتر هم شد، به همين دليل هم دكتر فاطمي 35 ساله را وزيرخارجه كرد كه صداي همه درآمد، چون كل سابقه سياسي او چند سال اداره روزنامه باختر امروز بود در حالي كه وزارت خارجه به يك آدم كاركشته و سياستمدار و باسابقه نياز دارد.

 واقعا دليلي هم براي اين همه بي اعتمادي وجود داشت يا ناشي از روحيه و طرز تفكر خود دكتر مصدق بود؟

اشاره كردم كه دلايل و شواهد فراواني وجود داشتند. مثلا همان كريم آبادي اي كه روزگاري حاضر بود جانش را هم براي دكتر مصدق بدهد، در پنج شش شماره روزنامه اش هر چه دلش خواست عليه دكتر مصدق نوشت! لغو انتخابات گلپايگان و خوانسار هم بهترين بهانه او براي حمله به دكتر مصدق بود.

 آيا بي اعتمادي دكتر مصدق نسبت به اعضاي فراكسيون نهضت ملي، مطلق بود يا كساني هم استثنا بودند؟

در بين تمام آنها به دكتر صديقي اعتماد داشت و مي گفت: او چون بازيگري سياسي نمي كند، با او مي شود كار كرد. كشاورز صدر به دكتر مصدق گفته بود كه: دكتر اللهيار صالح هم خوب است و به درد مي خورد، فقط يك اشكال دارد، آن هم جايي كه لازم هست محكم نمي ايستد! درست هم مي گفت. صالح محافظه كار بود. يك بار در جريان يك تحصن، صديقي به شاه حمله كرد كه: «اين دوستان ما به اين دليل جان خودشان را به خطر انداخته اند كه بگويند شاه و مملكت در خطر هستند، به اعليحضرت بگوييد نظر اينهايي را كه تحصن كردند تامين كند تا اينها دست از تحصن بردارند». خيلي شجاعانه حرفش را زد. من رفتم به منزل صالح و او گفت: «صديقي كه اين طور حرف زد، تنم لرزيد!» ولي دكتر صديقي باكي نداشت و حرفش را مي زد.

 اين حال و روز اطرافيان دكتر مصدق بود، اما عملكرد خود او هم خالي از اشكال نبود و اشتباهات بزرگي را مرتكب شد. از جمله اين كه خودش قبل از نمايندگي مجلس با واگذاري اختيارات قانون گذاري مجلس به يكي از دولت ها مخالفت كرد، اما خودش عينا همين كار را آن هم دوبار انجام داد. اين كار چه توجيهي دارد؟

بله، قانون اساسي مي گويد كه مشروطيت جزئا و كلا تعطيل بردار نيست، اما او يك دوره اختيارات شش ماهه گرفت، يك دوره يك ساله. علتش اين بود كه دكتر مصدق به انتخابات اعتقاد داشت، ولي شاه در برابر همه انتخابات ها مانع ايجاد مي كرد و چيزهاي عجيب و غريبي اتفاق مي افتاد. مثلا امام جمعه تهران مي شد وكيل مهابادي كه مردم آن اكثرا  اهل سنت هستند! نيروهاي امنيتي تحت امر شاه ليست هاي انتخاباتي را مي داد به دولت، يعني كه اينها بايد بروند مجلس!

 همه مواردي كه اشاره كرديد مربوط مي شود به قبل از مجلس هفدهم. انتخابات اين مجلس را كه خود دكتر مصدق برگزار كرد. پس ديگر چرا اختيارات يك ساله را خواست؟

مجلس هفدهم را هم خود دكتر مصدق درست نكرد، چون نيروهاي نظامي را دراختيار نداشت و ديد كه با اين مجلس هم نمي شود كار كرد و بايد اختيارات را بگيرد و بعد هم مجلس را منحل كرد.

 مگر انتخابات جاهايي را كه تحت نفوذش نبودند ، تعطيل نكرد؟

چرا، ولي باز اكثريت دست طرف مقابل بود!

 پس چرا دولت مصدق آن قدر راحت ساقط شد؟ كسي كه تا اين حد پايگاه مردمي دارد كه نبايد دولتش در عرض 24 ساعت ساقط شود؟

انگلستان از مصدق ضربه شديدي خورده بود. تاثيرات نهضت ملي ايران حتي به كشورهاي ديگر هم سرايت كرده بود و مهار كار داشت در همه جا از دست استعمار در مي رفت. بديهي است دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي انگليس بيكار نمي نشستند. چرا؟ چون نهضتي شروع شده بود كه دنيا را عليه ابرقدرت آن زمان تحريك كرد و موجب تضعيف سياست استعماري انگلستان در منطقه شده بود. در همان دوره بود كه از الجزاير و جاهاي ديگر نداي ملي شدن نفت بلند شد. در مصر هم كانال سوئز ملي شد.

 همه اين حرف ها قبول، اما آيا شما قبول نداريد دكتر مصدق با انحلال مجلس، عملا اختيارت خود را به دست شاه داد و او هم در غياب مجلس توانست راحت دكتر مصدق را كنار بگذارد؟

دكتر مصدق تصورش را هم نمي كرد شاه در اوج ضعف و انزوا، بتواند عليه او كودتا كند. شاه آن روزها مدام در حال فرار بود. منتهي انگليسي ها برنامه خوب و دقيقي را براي شاه تنظيم كردند و او هم دقيق همان برنامه را اجرا كرد. برنامه اين بود دكتر مصدق بايد حتما ساقط شود. يكي دو بار هم در 30 تير و 9 اسفند اين كار را كردند كه با حمايت مردم خنثي شد، اما در كودتاي 28 مرداد بالاخره حكومت دكتر مصدق ساقط شد.

به نظرم باز هم استدلال شما قانع كننده نيست. دكتر مصدق حقوقدان بود و خيلي خوب مي دانست واگذار كردن اختيارات به شاه و انحلال مجلس چه پيامدهايي مي تواند داشته باشد. دكتر سنجابي به او هشدار داده بود با اين كار شما، شاه شما را كنار مي گذارد. همين طور دكتر صديقي، اما دكتر مصدق گفته بود شاه از اين جرات ها ندارد!...

دكتر مصدق براي اين حرفش دليل داشت. او فكر مي كرد آمريكايي ها حمايتش خواهند كرد، ولي در لحظه آخر حمايت نكردند!

 يعني دكتر مصدق نمي دانست حكومت نوپاي آمريكا، استعمار انگليس را كنار نمي گذارد تا ايران را تحويل بگيرد؟ مگر خود دكتر مصدق در سفري كه به آمريكا رفت اعتمادش را به آنها از دست نداد و نگفت  خوب است بالاي سر در وزارت خارجه آمريكا بنويسند اينجا كنسولگري انگليس است؟ با اين احوال مي گوييد تا 28 مرداد هنوز منتظر بود آمريكايي ها كمكش كنند؟

به حرف هاي نمايندگان آمريكا در ايران، از جمله هندرسون اعتماد كرد. هندرسون براي مذاكره درباره نفت، پيش دكتر مصدق رفته و گفته بود كافي است فلان قسمت از قرارداد را بپذيريد تا كار تمام شود! ولي دكتر مصدق زيربار نرفت و آمريكايي ها هم نقشه كودتا را اجرا كردند. دكتر مصدق اگر قبول مي كرد كه آمريكايي ها در لايحه نفت سهم داشته باشند، پايگاه مردمي خود را از دست مي داد و حزب توده و چپي ها هم كه مترصد فرصت بودند، پدرش را درمي آوردند. آمريكا وقتي ديد مصدق اهل دادن حق و حساب نيست، با يك برنامه از پيش تعيين شده طرح كودتا را اجرا كرد. سقوط دكتر مصدق يك برنامه استعماري است كه توسط انگليس و آمريكا اجرا شد.

 ولي زمينه هاي داخلي را دكتر مصدق با اشتباهاتش فراهم كرد...

به هر حال آمريكايي ها قرار بود تا آخر پاي كار بايستند، اما آخر كار دبه درآوردند و باج خواهي كردند! البته خيلي ها از جمله دكتر اللهيار صالح از همان ابتدا معتقد بود آمريكايي ها تا آخر خط از ما حمايت نمي كنند و آن وقت كلاه ما پس معركه است. دكتر صالح با آمريكايي ها زندگي كرده بود و آنها را خيلي خوب مي شناخت، اما دكتر مصدق تا لحظه آخر و حتي وقتي كه حكومتش هم ساقط شده بود، به آنها خوشبين بود!

 در اين مورد مدركي هم داريد؟

بله، دكتر صديقي يك بار درددل مي كرد كه  رفتم زندان به ديدار دكتر مصدق و او در آنجا هم نمي خواست دست از خوشبيني به آمريكايي ها بردارد و مي گفت  آنها به من انجيل دادند كه روي تعهد خود خواهيم ايستاد، بدون اين كه توقع خاصي داشته باشيم!

 به نظر شما اين همه ساده انگاري از يك سياستمدار كهنه كار قابل قبول است؟

به هر حال دكتر مصدق گرفتار آمريكايي ها شد. آنها قول داده بودند توقعي نداشته باشند و وقتي لايحه نفت به مجلس رفت و تصويب شد، نفت را به قيمت عادلانه از ايران بخرند، اما وسط راه بريدند و كار به كودتا كشيد.

 عده اي مي گويند دكتر مصدق عملا از نيمه شب 25 مرداد -كه شاه حكم عزلش را توسط زاهدي برايش فرستاد- نخست وزير نبود، پس نمي شود گفت كودتا براي ساقط كردن حكومت او بوده است. ديدگاه شما در اين باره چيست؟

شاه حكم عزلش را داده بود، ولي دكتر مصدق قبول نداشت. مي گفت: اعليحضرت در روز هم مي توانست اين حكم را بدهد!

 مگر حكمي را در شب صادر كنند، جنبه قانوني ندارد؟

چرا، ولي مقصود شاه اين بود جامعه خبردار نشود. اين كه نصف شب توسط يك نيروي نظامي حكم عزل را بفرستند، براي دكتر مصدق قابل قبول نبود. مي گفت من كه همان روز مي خواستم پيش شاه بروم، مي توانست حكم را همان موقع به دستم بدهد! نحوه ارسال حكم او را به شك انداخته بود و مي گفت اگر شاه جرات دارد او را بركنار كند، بايد در روز و طبق تشريفات رسمي اين كار را انجام بدهد!

 پس چرا دكتر مصدق تا دو سه روز دم اين قضيه را درنياورد؟ اگر به مردم مي گفت كه شاه در ساعت 2 بعد از نصف شب حكم را فرستاده كه مردم بهتر متوجه توطئه مي شدند...

فردا صبح آمد و حكم را در هيات دولت به وزرا نشان داد، اما كسي باور نمي كرد. تا وقتي كه شاه در بغداد شروع كرد به بلندپروازي و جامعه از حكم عزل دكتر مصدق خبردار شد. بيشترش هم كار دكتر فاطمي بود.

به هر حال تا وقتي دكتر فاطمي در ميدان بهارستان در جمع مردم به شاه حمله كرد، قضيه اين حكم همچنان مخفي بود.

 به نظر شما عناصر اين اتفاق با هم جور درمي آيند؟ يك حكومت مردمي قبل از هر چيزي موظف نيست مردم را در جريان امور، آن هم امر به اين مهمي قرار بدهد؟ معني اين مخفيكاري ها چيست؟

به هر حال دربار مي خواست مصدق برود، اما خودش تا لحظه آخر ايستاد و حتي در دادگاه هم گفت من نخست وزير هستم! معلوم بود كه حكم را قبول ندارد و آن را غيرقانوني مي داند. بعد هم كه كلا مسائل خيلي پيچيده شد و آمريكايي ها در ايران همه كاره شدند، طوري كه موضوع براي انگليسي ها برعكس شد و حالا آنها بودند كه تلاش مي كردند با آمريكايي ها همكار بشوند، در حالي كه قبلا همه كارها در دست انگليسي ها بود. بعد از  28 مرداد، آمريكا سعي كرد تمام دارايي هاي نفتي و غيرنفتي ايران را ببلعد و اين ماجرا تا سال 57 ادامه پيدا كرد.

 به نظر مي رسد در اين ميان سر انگلستان حسابي كلاه رفت!

اگر از نظر مادي هم كلاه نرفته باشد، آبرويش در دنيا رفت، چون بعد از قضيه نهضت ملي، كلا مهابت انگلستان در بسياري از كشورها فروريخت و بسياري از كشورها درصدد احقاق حقوق از دست رفته خود برآمدند و با انگلستان درگير شدند.

 در يك نگاه كلي خطاياي راهبردي دكتر مصدق درنهضت ملي را چگونه جمع بندي مي كنيد؟

اولين اشتباهش اين بود كه روي اصل و نسب و قوم و قبيله و افراد خانواده بيش از حد تكيه مي كرد، انگار كه تافته جدابافته بودند. شايد اين تعصب به زمينه هاي خانوادگي و تربيتي او برمي گشت. اما عالم سياست عالم ديگري است و يك مرد سياسي بيش از آن كه با نخبگان و خواص سر و كار داشته باشد، سروكارش با مردم است و بدون حمايت مردمي، هيچ كاري از دستش برنمي آيد. اين مردم كف خيابان و كوچه و بازار هستند كه يك حكومت را سر پا نگه مي دارند و اگر حمايت آنها نباشد، هيچ حكومتي قادر به ادامه بقاي خود نيست. اين نكته مهمي است كه متاسفانه سران نهضت ملي و دكتر مصدق آن را ناديده مي گرفتند.

تا لحظه سقوط به آمريكا خوشبين بود


 روزنامه جام جم، شماره 5390 به تاريخ 1/3/98، صفحه 12 (فرهنگ: نسبتا تاريخي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 16 بار
    



آثار ديگري از "مصاحبه: محمدرضا كائيني"

  وعده شكلات در سفر آمريكا / رويداد خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس در گفت و شنود با امير مكي، برادر زاده حسين مكي
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 29/3/98
مشاهده متن    
  مي گفتند شما سرتان بوي قورمه سبزي مي دهد / به مناسبت سالروز شهادت محمدصادق اماني سراغ تنها پسرش رفته ايم
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 22/3/98
مشاهده متن    
  براي امام فقط يك اشاره كافي بود / آيت الله رسولي محلاتي از اعضاي قديمي دفتر امام است كه پس از رحلت ايشان، در دفتر مقام معظم رهبري نيز حضور دارد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 13/3/98
مشاهده متن    
  هنوز هم پيامشان را به ما مي رسانند / گفت وگو با فرزند آيت ا... محمد تقي بهجت در روزهايي كه يادآور رحلت ايشان است
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 25/2/98
مشاهده متن    
  مجاهد در تبعيد / فرزند آيت الله سيدعزالدين زنجاني از زندگي سياسي و انقلابي پدرش مي گويد
مصاحبه: محمدرضا كائيني، جام جم 18/2/98
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه كار و جامعه
متن مطالب شماره 228، ارديبهشت 1398را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است