آرشیو چهار‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴، شماره ۱۸۴۷۸
پاورقی
۸

آغاز مقاومت غرناطه و قیام قبیله بیازین

عبدالواحد ذنون طاها مترجم: دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

مبحث دوم

سیاست ستم دینی پس از سقوط غرناطه و آغاز مقاومت

ماده هفتم از معاهده تسلیم بیان می داشت که اشخاص اجازه دارند که بنا بر میل خود به }سرزمین{ مغرب } در شمال آفریقا { بروند. و این امر در سه سال اول با فراهم آوردن کشتی رایگان } به توسط اسپانیایی ها { و پس از این مدت به ازای هر شخص یک «دوبل» ( پول طلای اسپانیای قدیم) باشد.( 18)

فردیناند و ایزابل کوشیدند تا ساکنان عرب را به ترک مملکت غرناطه تحریک نمایند و از این رو به ارائه کمک هایی در انتقال شان مبادرت نمودند. در نتیجه در حدود شصت هزار عرب به همراه امیر مخلوع ]غرناطه[ از راه دریا به شمال آفریقا منتقل شدند. همچنین جمعیت بسیاری هم از اهالی غرناطه و مناطق پیرامونی آن مهاجرت نمودند. اما برخی از خانواده های ثروتمند در غرناطه باقی مانده و برخی از بزرگان شان به جهت رفتار مسالمت جویانه خود به سمت هایی در اداره حکومت }اسپانیایی{ شهر رسیدند. (19) مولف ناشناس کتاب «نبذ العصر» با بیان دانسته های خود اطلاعات بسیار مهمی را پیرامون مهاجران اندلسی در دوران بعد از سقوط غرناطه و اماکنی که از آن خارج گردیده و راههایی که برای رسیدن به مغرب طی کردند، برای ما بازگو می نماید. (20)

این موج بزرگ مهاجرت نشان دهنده عدم اعتماد برخی از اعراب غرناطه به میثاقی بود که حاکمان نوین در معاهده تسلیم به آن متعهد شده بودند. با این همه بسیاری از اعراب مسلمان که گول وعده های آنها را خورده و به سیاست معتدل نسبی اسپانیایی ها در سال های اولیه پس از سقوط شهر خوشبین بودند در آن سرزمین باقی ماندند. آنها چند سالی را با خرید املاک مهاجران به مبلغی ناچیز در آرامش و متانت سپری نمودند. (21)

علت آرامش نسبی حاکم بر غرناطه پس از اشغال اسپانیا به کوشش های دو تن از مسئولین منصوب از سوی ملکه ایزابل برای اداره امور غرناطه باز می گشت. یکی از این دو فردی به نام «کنت تندیا» Count de tendilla منسوب به خانواده «مندوزا» Mendoza و دیگری اسقف شهر به نام «هرناندو دی تلاورا» Hernando de talavera بود. کنت تندیا حاکم عام شهر بود که اداره شهر به او مربوط

می گردید. آنها متوجه شرایط حاکم بر مسلمانان در زمان تسلیم شهر گردیده و در این امر هم عقیده بودند که عقل ایجاب می کند که در ابتدای امر بنا بر شروط معاهده تسلیم رفتار نمایند. لذا در شهر آرامش و امنیت حاکم بود. (22)

اما این آرامش بیش از هفت سال به طول نینجامید. پس از آن سیاست اسپانیایی ها در برابر اعراب مسلمان مقیم در غرناطه و دیگر مناطق تغییر یافت و شروط صلح یکی پس از دیگری نقض گردید. فردیناند از وعده های خود شانه خالی کرد و درصدد مسیحی کردن رعایای عرب مسلمان برآمد. امری که بر خلاف شروط معاهده تسلیم شهر بود و چنانکه پیش تر بیان نمودیم از همه طرف ستم ها را آغاز نمودند که در مالیات های سنگین، منع اذان از بلندای بناها و اجبار ایشان به خارج شدن از غرناطه و سکنی گزیدن در نواحی، روستاها و پیرامون آن آشکار گردید. (23)

بدیهی است که شاه فردیناند در ابتدا نگران پیامدهای تعجیل در آشکار نمودن مقاصد واقعی خود در قبال رعایای جدیدش بود. زیرا امنیت هنوز در مناطقی که اخیرا بر آن چیره شده بود استوار نشده و اهالی غرناطه و نواحی پیرامون آن سلاح را به کناری ننهاده بودند. از این رو چه بسا تحت فشار قرار دادن ایشان می توانست منجر به وقوع قیامی بشود. اما سیاست اسپانیا دائما نگران اعراب مسلمان مقیم در آن سرزمین ها و افراد موسوم به «مورسکی» ها Los Moriscos ( تصغیر کلمه Moros به معنای عرب مسلمانی که نصرانی شده و در شبه جزیره «ایبریا» باقی ماندند،) (24) بود.

ضمن آنکه متوجه اهمیت اقتصادی ایشان بود که از مهم ترین عوامل فعالیت و رفاه در آن سرزمین به شمار می رفتند. با توجه به برتری چشمگیر ایشان در زراعت، صناعت، علوم و فنون و در یک عبارت در زمره با ارزش ترین عناصری بودند که دولت در اختیار داشت. (25)

اما در آن زمان سیاست اسپانیا مطیع کلیسا بود که سپاهیان را به گرایش صلیبی فرا می خواند و میل به پایان بخشیدن به حضور باقی مانده اندلسی ها در اسپانیا را دامن می زد. آنها معتقد بودند که وجود چنین گروه های بزرگ هم عقیده } مخالف کلیسا { در منطقه غرناطه و دیگر مناطق اسپانیا مانند «والنسیا» Valencia و «سرقسطه» و مناطق «آراگون» و «کاستیا» موجب مشکلات بسیاری خواهد گردید. خاصه اینکه آنها در دوران }حکومت مسلمانان در{ مملکت غرناطه روابط محکمی با شهرهای مغرب در شمال آفریقا داشتند. (26)

کلیسا از تعصب «ملکه ایزابل» و پیوند محکم او با اسقف ها و راهبه ها بهره برداری می نمود تا جایی که بنا بر تعبیر دکتر «محمد عبده حتامله» «او به مانند برگی برنده در دستشان بود که به اشاره ای از آن استفاده می نمودند.» (27) این به خوبی بیانگر نقش فعال برخی از مقامات کلیسا است که برخوردار از حمایت پاپ و مورد اعتماد امیران کاتولیک بوده اند که در راس ایشان «پدر فرانسیسکو جیمنز دی خیمنث» Francisco Jimenez de Gisneros اسقف شهر «طلیطله» و رئیس کلیسای اسپانیا قرار داشت.

اهالی غرناطه به رغم همه رنج هایی که از بدو ورود اسپانیایی ها بر آنها رفته بود تلاش نمودند تا با وضعیت جدید سازگار گردند. نجبا بر زمین های وسیعی از اراضی و املاکی که متعلق به اندلسی ها بود حاکم گردیده و اندلسی ها تابع سروران جدیدی شدند. سپس بر ایشان مالیات وضع گردید و از انجام شعایر دینی خود به صورت علنی منع شدند. و کوشش مستمری به جهت قانع نمودن ایشان به دست کشیدن از عقاید دینی شان و قطع پیوندهای تاریخی و فرهنگی آنها مبذول گردید. آنها در این راه از شیوه های تهدید و ایذا استفاده نمودند که اول بار به شکل مزاحمت اسپانیایی ها بر زمین های اهالی غرناطه ظاهر شد و در ادامه با فشار بر معیشت زندگی شان و سرانجام منع دین و تاریخ و زبان ایشان دنبال گردید. (28)

هنگامی که حکومت متوجه اصرار اندلسی ها به التزام بر } هویت { عربی و اسلامی بودن خود گردید با توسل به «سیاست زور و اجبار» ، به تغییر و تعدیل بندهای معاهده تسلیم پرداخته و آن را به سود خود تفسیر کرد. و بدینسان یکی پس از دیگری شروط مندرج در آن را تحریف نمود تا آنجا که به تمامی نقض گردیدند. دیگر حرمت اهالی غرناطه از میان رفته و ایشان در معرض بی احترامی و ذلت قرار گرفتند. اسپانیایی ها به ایشان تعدی نموده و ایشان را بر قبول دیانت خود مجبور ساختند. (29)

شرایط اعراب غرناطه پس از رسیدن کاردینال «خیمنث» رئیس کلیسای اسپانیا به آنجا وخیم تر شد. او بنا بر دعوت «شاه فردیناند» در سال

905ه / 1499م به جهت مسئولیت مستقیم گروه های مبلغ دینی که به دنبال نصرانی کردن اهالی شهر بودند، وارد شهر شد وی }در ابتدا{ همه فقهای شهر را گرد آورده و ایشان را به پذیرش مسیحیت فراخواند و کوشید که با اعطای هدایا و کمک های مادی ایشان را بفریبد. (30)

هنگامی که مشاهده نمود که این روش در قبال اکثر ایشان هیچ سودی نداشت، متوسل به تهدید شد و حتی دستور زندانی کردن یکی از بزرگان فقهای فوق را داد و به این دلیل که او حاضر نشد تا با صدور فتوایی اجازه خروج از دین و ملت ( عربی بودن ) را به اهالی شهر بدهد. او را شکنجه کرده و برای چند روز گرسنگی داد، و اگر چه پدر «خیمنث» نتوانست فتوای مد نظر خود را از او بگیرد اما توانست از زبان او چیزی را در آورد که اهالی غرناطه را دعوت به سوی سازگاری با اسپانیایی ها و به نوعی پذیرش دیانت ایشان می نمود. (31)

این روش جز در گروه معدودی از اهالی غرناطه سودی نداد. چرا که آنها بر موضع } دینی { خود استوار بودند. امری که آتش خشم «خیمنث» را بیشتر و وی را بر مسیحی کردن همه آنها پافشارتر نمود. او متوجه این نکته شده بود که تا زمانی که ایشان با تاریخ خود در ارتباط باشند نصرانی کردن شان محال است. لذا در سال 905 ه / 1499 م به کارگزاران خود دستور داد که در میان اهالی غرناطه گشته و نوشته های عربی، و قرآن ها را گرفته و آنها را به میدان اصلی شهر «باب الرمله» بیاورند. ده ها هزار کتاب را که مشتمل بر علوم مختلف، ادبیات و احادیث و دیگر آثار بود در آن مکان گرد آورده و به آتش کشیدند. از این آثار تنها سیصد جلد کتاب در طب، کیمیا، ریاضیات و دیگر موضوعاتی که مورد نیاز دانشگاه جدید التاسیسی در شهر قلعه «هنارس» Aicala de Hanares (23) بود مستثنی شد. این عمل ظالمانه و غیر مسئولانه منجر به نابودی دهها هزار کتاب با ارزش عربی گردید که نتیجه اندیشه عربی اسلامی در اندلس بود. برخی از محققان این کتاب ها را تا هشتاد هزار کتاب خطی عربی شمرده اند. در حالی که برخی دیگر خصوصا «روبلس» Robles که کتابی درباره زندگی خیمنث نگاشته است آن را تا یک میلیون و پنج هزار جلد کتاب بالغ می داند. (33)

موضع مورخان در این زمینه هر چه باشد، شکی نیست که تعداد آنها بسیار زیاد و هدف از این کار دور نمودن اعراب اندلس از تاریخ و دین خود و جدا ساختن ایشان از هر اشاره ای به زبان عربی و مصادر شریعت اسلامی مانند قرآن کریم، سنت نبوی، و کتاب های فرهنگی دیگرشان بوده است. این اعمال منجر به پیدایش فضایی مشحون از ناراحتی در میان اهالی غرناطه گردید. کسانی که در میان دود برخاسته از سوزاندن این ذخایر پر ارزش تهدیدی نزدیک در حوادث بعدی یافتند. چه بسا مراسم دیگری بر پا و در آن به جای کتاب، اجساد انسان ها سوزانده شود. خصوصا آنکه افرادی که مبادرت به سوزاندن کتاب ها نمودند از کارگزاران «کاردینال خیمنث» مسئول عام در محاکم تفتیش عقاید اسپانیا بودند.

نه تنها اعراب غرناطه ای که شاهد این ماجرا بودند به اظهار تنفر و نگرانی پرداختند که افرادی از قبیل «کنت تندیا» و «تلاورا» نیز«خیمنث» را از غایت کار بر حذر داشته و معاهده تسلیم را یادآوری نمودند، ضمن اینکه بیان می داشتند که نصرانی کردن اجباری افراد منجر به مسیحی شدن حقیقی آنها نخواهد گشت. اما این نصایح سودی نبخشید و «سیاست زور و اجبار» ادامه یافت. (34)

از جمله چیزهایی که منجر به تیرگی اوضاع می گردید اصرار کارگزاران خیمینث بر انجام اعمال تهدید آمیز به منظور تحت فشار قرار دادن اهالی و نصرانی کردن اجباری ایشان در شرایطی که رشوه به جایی نمی رسید، بود. (35) خصوصا ساکنان قبیله «بیازین» بیش از دیگران در معرض فشار اسپانیایی ها قرار گرفتند. افراد خیمنث مسجد آنها را به کلیسایی تحت عنوان «سان سالوادور» مبدل ساخته و ایشان را وادار ساختند تا دختران شان را به ازدواج تحمیلی با اسپانیایی ها و مردان ایشان را مجبور به همسری با زنان اسپانیایی نمودند. این امر به جهت ریشه کن کردن هر گونه امیدی به بقای روح عربی و اسلامی در میان آنها بود. این سیاست متعصبانه هیچ گونه رحمی نمی شناخت. اعمال فوق که مورد تایید دو شاه کاتولیک قرار داشت عاملی اساسی در شعله ورشدن آتش قیام در این قبیله در سال 905 ه / 1499 م بود. (36)

قیام قبیله بیازین

این قبیله تابع شهر غرناطه و قبیله پر جمعیتی بود. یکی از مورخان اسپانیایی تعداد آنها را در حدود ده هزار خانوادهعنی در حدود پنجاه هزار نفر عرب تخمین می زند. (37) تیرگی روابط ایشان ( با اسپانیایی ها ) در نتیجه کوشش های مداوم پدر «خیمنث» در اجبار ایشان به شیوه های مختلف به اوج خود رسیده و فعالیت های کارگزاران «خیمنث» منجر به برافروختن آتش خشم و انقلابی گردید که در نهایت پس از وقوع برخورد میان افراد قبیله و برخی از افراد «خیمنث» سر برآورد. یکی از خادمان خیمنث بنام «سالسیدو» Salcedo به همراه یکی از سربازان در میدان «باب البنود» Lo Plaza Bibo Bonuts به دختری عرب تعدی نمود. ساکنان بیازین در پاسخ به فریادهای دختر به شورشی بزرگ دست زدند. خادم فوق متواری گردیده و سرباز فوق به دست یکی از جوانان عرب قبیله کشته شد.(38)

پس از انتشار اخبار این حادثه بزرگان غرناطه و دانشمندان آنها به بیازین کوچ نموده و مردم را به حمل سلاح و اعلام انقلاب در حمایت از ایشان و مقاومت در قبال اعمال خیمنث تشویق نمودند. رای ایشان بر آن شد که چهل نفر را از میان خود به عنوان نماینده حکومت عربی مستقل از اسپانیا انتخاب نمایند. سپس برخی به جهت نبرد با خیمنث و کشتن او و یارانش متوجه «قصر حمراء» شده و بقیه ایشان در پی تهیه سلاح و آماده سازی قبیله به منظور جنگ پرداختند. هنگامی که خیمنث اخبار قیام و حرکت شورشیان به قصر حمراء را شنید به خانه «کنت دی تندیا» پناه برد که به سبب حسن برخورد خود با اعراب روابط، صمیمانه ای با ایشان داشت. (39)

«خیمنث» حاکم غرناطه را قانع نمود که گروهی از سربازان را به جهت از میان بردن قیام بیازین و کشتار شورشیان به دنبال شان گسیل دارد. اما این قوا با توجه به اقدامات پیش بینی شده ساکنان قبیله و بستن راه های ورودی قادر به انجام کاری نگردید. بلکه آنها توانستند قصر حمراء را محاصره کرده و بدان نفوذ نمایند. کنت دی تندیا کوشش کرد تا شورشیان را به آرامش و سکون راضی نماید. در این راه پدر «هرناندو دی تالاورا» اسقف غرناطه که به علت درک شرایط اعراب و کوشش در جهت مسیحی کردن اعراب از طریق اختیار و نه اجبار، مورد احترام آنها بود، او را همراهی می کرد. (40)

این دو با شورشیان ملاقات کرده و از ایشان درخواست کردند که به «بیازین» باز گردند و آنها تضمین می نمایند که به جهت این قیام آزاری متوجه شان نگردیده و توافقات نهایی مورد احترام هر دو طرف باشد، و رفتار سربازان با اعراب به مانند دیگر رعایای امیران کاتولیک مشروط بر این که آنها رعایای امیران کاتولیک باشند و مالیات های شان را بپردازند. احترام آمیز باشد. نیز متعهد می شوند که به اجبار دست به مسیحی نمودن ایشان نخواهند زد و هر کس که فرمانبردار است می تواند رسوم، سنت و زبان خود را نگاه دارد و هر کس که زیر بار فرمانبرداری نرود باید شهر غرناطه را ترک نماید. شورشیان دیدگاه ها و خواسته های شان را مطرح و تاکید نمودند که در صورت عدم بازگرداندن خیمنث به اشبیلیه از سوی ملکه تا آخرین نفس به مبارزه ادامه خواهند داد. کنت دی تندیا وعده داد که خواسته ایشان را به اطلاع ملکه رسانیده و به جهت ضمانت برای تعهد خویش همسر و پسرش را به ایشان سپرد و آنجا را به قصد دیدار با ملکه ایزابل در اشبیلیه ترک نمود. امور تا حدی تا مشخص شدن نتایج مذاکرات آرام گرفت. (41)

اما بسیاری از شورشیان و خصوصا چهل نفر فوق، که به نتایج کار نامطمئن بودند، به جهت } ترس از { تنبیه و مؤاخذه پیرامون خون مقتول آغاز ماجرا به سوی مناطق بشرات در جنوب غرناطه متواری شدند. گمان ایشان به جا بود چرا که نه «ملکه ایزابل» و نه شوهرش هیچکدام به دیدگاه «کنت دی تندیا» توجه نکرده و پیشنهاد وی مبنی بر راه های مسالمت جویانه به سبب پایان ستم دینی بر اهل غرناطه و رعایت انصاف و ایجاد آرامش در میان ایشان را نادیده گرفته و پدر «خیمنث» را که بر موضع خود سخت پافشاری می نمود فرا خواندند. او اشاره نمود که ملکه با داشتن عنوان کاتولیک نمی تواند دارای رعایایی با دینی غیر از آن باشد و اعراب تا زمانی که به دین مسیحی در نیامده باشند نباید در غرناطه و کاستیا و دیگر اماکن اسپانیا زندگی نمایند و نرمش حکومت پس از قیام ساکنان غرناطه نتیجه ای جز وقوع قیام های دیگری در سایر مناطق کشور نخواهد داشت. (42)

از این رو «ملکه ایزابل» و شوهرش «فردیناند» تصمیم به اجبار در نصرانی کردن همه اندلسی های عرب و یا در صورت عدم پذیرش ایشان کوچاندن آنها به شمال آفریقا گرفتند. ضمن آنکه به موجب فرمانی اعراب ساکن در خارج از حدود مملکت شان از ورود به آن منع گردیدند تا از این طریق روحیه معنوی شان از میان برود. (43) دیگر برای اندلسی ها چاره ای جز جستجوی مکانی برای زندگی در مناطق کوهستانی جنوبی باقی نماند. کسانی که فرمان نصرانی شدن را قبول نکردند غرناطه را ترک کرده و در کوه ها با ایجاد پایگاه های مهمی ، مبادرت به انجام حملاتی به منظور مقابله با اقدامات ظالمانه اسپانیایی ها در قبال اعراب مسلمانان نمودند. اما بقیه ساکنان غرناطه به ناچار و از خوف شیوه های تنبیهی به کار گرفته شده در مورد افرادی که پایبند به دین و عربیت خود بودند، به فرمان فوق تن در دادند.

اجبار اهالی غرناطه به مسیحی شدن بهانه ای بود برای بر پا داشتن شعبه ای از دیوان مجمع قاضیان ایمان کاتولیکی یا آنچه که محاکم تحقیق یا تفتیش عقاید La Inquisicion نامیده می شود که در سال 905 ه / 1499 م محقق گردید. این محاکم به انجام کار و تحقیق درباره افرادی که در درستی انتخاب دین جدید شک نموده بودند می پرداخت و آن شعبه ای از دیوان یا دادگاه تحقیق در قرطبه بود و تا سال 933 ه / 1562 م که دادگاه مستقلی در غرناطه ایجاد شد، در آنجا ادامه یافت.

اندیشه اجرای این دادگاه ها به سده سیزدهم میلادی باز می گردد که به جهت پذیرش نیازهای کلیسای کاتولیک در حمایت از خود در برابر دیگر ادیانی بود که در بسیاری از کشورهای اروپایی حضور داشتند.

این دادگاه ها وارد اسپانیا و خصوصا شهرهای آراگون، کاستیا، کاتالونیا Catalonia و والنسیا، اشبیلیه و برخی دیگر از شهرها شده بود. وظیفه آن تعقیب بقایای عرب، محاکمه، شکنجه، و اجبار آنها به اعتراف کردن به باقی ماندن بر دین اسلام، یا حفظ زبان عربی و صحبت و کتابت به آن بود. اساسی ترین شیوه های شکنجه در قرون وسطی در این دادگاه ها به کار گرفته می شد و فاقد مرزی مشخص برای شدت شکنجه و درد های آن بود و تا آنجا ادامه می یافت که از متهم اعتراف گرفته شود. آنگاه به استناد به بیان «کفر صریح» اش حکم سوزاندن وی، یا زندان ابد و مصادره اموال و یا اعمال شاقه در کشتی ها و احکام خودکامه دیگر صادر می گردید.(44)

این دادگاه ها ابزاری در دست رجال متعصب کلیسا به منظور رسیدن به هدف خود یعنی نابودی بقایای امت عربی در شبه جزیره «ایبریا» بودند. آنها وظیفه دوگانه سیاسی و دینی را بر عهده داشتند. وبه نام دین درصدد محقق ساختن نیات سیاسی اسپانیای آن روزگار و پس از تسلیم اعراب اندلس به دنبال پایان حیات زبان و ویژگی های اجتماعی ایشان از طریق سرکوب و شکنجه و سوزاندن بودند.

81 - نگاه کنید به: حتامل، التنصیر القسری لمسلمی الاندلس فی عهد الملکین، ص .32

91H Elliot Imperial Spain 9641 ذ 1716 Edward Amoid publishers L T D London 1967 P

02 - نبذ العصر، ص .84

12- احمد بن محمد المقری، ازهار الریاض فی اخبار عیاض، تحقیق: مصطفی السقا و رفاقه، القاهر 9391، این کتاب در سال 1978 در مغرب تجدید چاپ شده است : 1 / 76 و نگاه کنید به : عنان، نهای الاندلس، ص .294

22 Jean Plaidy The Spanish Imquisition Book Club Associates London 8791 p 322

32- نبذه العصر، ص 44، و مقایسه شود با : نفح الطیب: 4 / 725، ازهار الریاض: 1/ 86 .96

42 -یکی از نویسندگان معاصر عنوان «الموارک» را در جهت ترجمه این واژه انتخاب نموده است. نگاه کنید به: عادل سعید بشتاوی، الاندلسیون الموارک دار اسام للنشر و التوزیع، ط 2، دمشق، 5891، ص 7 . ما در این کتاب نام حقیقی ایشان را که اندلسی ها یا اعراب مسلمان است را ترجیح داده ایم.

52 CH Lea History of the Moriscos of Spain their conversion and expulsion London 1091 p 7

به نقل از : عنان، نهای الاندلس، ص 692

62 - نگاه کنید به : عنان، منبع پیشین، ص 692

72- التنصیر القسری لمسلمی الاندلس، ص .06

82- مقایسه شود با: بشتاوی، الاندلسیون الموارک، ص .90

92- نبذ العصر، ص 44، ازهار الریاض: 1 / .86

03 W Montgomery watt Ahistory of Islamic Spain Islamic surveys 4 Edinburgh 7691 p 251

13- نگاه کنید به: بشتاوی، منبع پیشین، ص 29 39 و مقایسه شود با :

Plaidy Op citpp 422ذ622

23 Prescott Op Cit p 402

33 Pascual de Gayangos the History of the muhammedan Dynasties in Spain New York 4691 reprint of London edition 0481 ذ 34 volIppVIII - IXpVIII not2 cit Rebilion de los moriscos p 401

43 Plaidy op cit p822

53 SM Imamuddin Moriscos Islamic Culture Vol 33 9591 p88

و نگاه کنید به: ترجمه عربی مقاله «المریسکیون» : عبدالواحد ذنون طه، دراسات اندلسی، الموصل، 6891، ص 152 - .662

63- نگاه کنید به : حتامل، التنصیر القسری لمسلمی الاندلس، ص 37 - .47

73- Luis del Marmal Carvajal Historia de lo rebellion y castigo de los morsicos del Reino de Garnada Madrid 7971 Libro Lv capt Xxx p 622

به نقل از حتامل، التنصیر القسری، ص 121

83- نگاه کنید به: حتامل، التنصیر القسری، ص 57 - 67 و مقایسه شود با : اسعد حومد، محن العرب فی الاندلس، المؤسس العربی للدراسات و النشر، بیروت، 0891، ص 391،

Stanley Lanepoole the Morrs in Spain 7th edition London 8881 p 572

93 Plaidy Op cit pp 502 ذ 602 Plaidy Op cit p 922

04 Prescott Op cit pp 502- 602 Plaidy Op cit p 922

14 -حتامل، التنصیر القسری، ص 77، Plaidy op cit p032

24 - بشتاوی، الاندلسیون الموارک، ص 69 Prescott Op cit p602

34 - حتامل، التنصیر القسری، ص .87

44- به جهت مطالعه بیشتر درباره دادگاه های تفتیش عقاید اسپانیا و روش های شکنجه در آن ر.ک:

Plaidy the Spanish inquisition p 831 tt Gabriet Jackson the Making of Medieval Spain Thames and Hubson London 2791 P 091 ff

عنان، نهای الاندلس، ص 113 به بعد