آرشیو پنج‌شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۴، شماره ۱۸۴۷۹
پاورقی
۸

قیام بشرات در مناطق جنوبی اسپانیا

عبدالواحد ذنون طاها مترجم: دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

قیام بشرات و امتداد آن در مناطق جنوبی اسپانیا

منطقه «بشرات» Alpujarras در ارتفاع بالایی در میان کوه های یخ یا سیرا نوادا Sierra nivada و دریای مدیترانه قرار گرفته و طول آن در حدود نوزده مایل است و شامل روستاهای زیادی است که اعراب در آن زندگی می نمودند این مناطق به دلیل ناهمواری و صعب الوصول بودن، پناهگاه فراریان اندلسی بود که نصرانی شدن را رد کرده و درصدد مقاومت با حکومت اسپانیایی برآمده بودند. ساکنان این مناطق با کمک تازه واردین به آماده سازی دفاعی روستاها و شهرهای خود و جمع آوری پول و سلاح به جهت یورش همه جانبه به مناطق اسپانیایی و قطع راه های ارتباطی آنها مبادرت نمودند و شهر «گونجار» را که مکانی تسخیر ناپذیر در دامنه کوهخ Sierra nivada بود، به عنوان مرکز خود قرار دادند.

هنگامی که اخبار این قیام به گوش فرمانروای اسپانیا رسید، ملکه ایزابل نیرویی به رهبری «کنت دو تندیا» و «گان سالو دو کردوبا» Gonsalvo de Cordoba» به جهت خاتمه دادن به قیام پیش از وخیم شدن اوضاع روانه نمود. این حمله متوجه شهر گونجار بود. برخی از افراد او در خندق هایی که اهالی شهر کنده سپس با نی و گیاه پوشانده بودند سقوط نمودند. اما «گان سالو دو کردوبا» رهبر حمله با بهره گیری از توان سازماندهی در صفوف سربازان خود، شهر را محاصره و پس از رسیدن نیروهای کمکی آن را مجبور به تسلیم نمود. آنها داخل شهر شدند و همه زنان و کودکان و سالخوردگان شهر را از دم تیغ گذراندند. اگرچه مردانشان پیش از حمله فوق در کوه ها گرد هم آمده بودند. اسپانیایی ها به این کار بسنده ننمودند بلکه خانه ها را بر سر ساکنان آن خراب نموده و همه آنها را سوزاندند.(54)

فرمانده نظامی با ورود به دیگر مناطق قیام آنچه را که در شهر گونجار انجام داده بود تکرار نمود اما به جهت ناهمواری منطقه و ترس دائم از کمین هایی که پیشرفت کارشان را در نهایت سختی قرار داده بود، قادر به پیروزی روشنی نبودند. لذا از شاه فردیناند تقاضای کمک نمودند. فردیناند خود با ارتشی بزرگ در سال 906 ه / فوریه 1500 م و به همراه گروهی از افسران و سواران و بزرگان و اسپانیایی ها به آنجا آمد. این حمله از مناطق انقلابی آغاز گردید و شامل شهرهای «اندرش» Andarax «لانخرون» Lanjaron لوشار Luchar «موندونگار» Monoejar «بلیف» Belefiyuc و غیره می گردید. شورشیان متوجه شدند که با توجه به نیروی قدرتمند فوق و به کار گیری شیوه های خشن و تنبیه ساکنان بی دفاع قادر به استمرار مقاومت نمی باشند. لذا صلح با شاه فردیناند را پذیرفته و پس از گفتگوهای فراوان موافقت کردند که در مقابل توقف کشتار، پنجاه هزار «دوکات» Docados ( که سکه طلای اسپانیای قدیم بود و در دوره های زمانی مختلف ارزش آن تغییر می نمود ) پرداخته و سلاح و تدارکات دفاعی خود را تسلیم نمایند. در مقابل پادشاه وعده رعایت برخی از شرایط معاهده تسلیم غرناطه را داد.(46)

عملیات فرونشاندن قیام بشرات در حدود یک سال به طول انجامید و در این مدت «شاه فردیناند» به منظور اشراف بر اوامر خود درباره نصرانی کردن اندلسی ها و جمع آوری سلاح های ایشان در غرناطه ماند. اهالی شهر از کشتار وحشیانه ای که در جریان سرکوب قیام اهالی غرناطه روی داده بود به وحشت افتاده بودند و خود را عاجز از ایستادگی در مقابل فعالیت های رعب انگیز حکومت دیدند. اما این اعمال اعراب دیگر مناطق را به وحشت نینداخت بلکه ایشان را به برداشتن سلاح و مقاومت ترغیب نمود. آنها یقین داشتند که آنچه بر سر اهالی بشرات و غرناطه رفت بزودی بر سر آنها خواهد آمد و ایستادگی در برابر دشمن را تنها راه ممکن در دفاع از ملیت، دین و موجودیت خود یافتند. از این رو قیام ها و جنبش های مقاومت متعددی در مناطق وسیعی در جنوب اسپانیا مانند «سیرا دی فلابرس» Sierra de los filabers در ایالت «مریه» و «دیار آش» Guadix و بسطه Baza و منطقه کوهستانی مشرف بر شهر «رنده» یعنی «سیرا دی رنده» Sierra de Ronda و نیز سلسله کوههای ممتد از «رنده» تا «جبل طارق» Gibraltar و معروف به کوه های قرمز Sierra Vemeja شکل گرفت.

قیام در منطقه کوهستانی اخیر شدید بود و دست کمی از قیام بشرات نداشت. شاه فردیناند دستور سرکوب آن را به «آلفونسو دی اگیولار» Alonso de Aguilar داده و پسرش «دون پدرو دی کردبا» Don pedro de Cordoba را با وی همراه نمود. «دی اگیولار» از سوی اعراب منطقه تحقیر گردید و در برابر گسترش قیام کاری از پیش نبرد. او در کمین محکمی که جنگجویان عرب در سال 709 ه / مارس 1051 م آماده نموده بودند، افتاده و در حین عبور از یکی از راه های صعب العبور کوهستانی با پرتاب سنگ های بزرگی به همراه جمع زیادی از نیروهایش کشته شد. (74)

هنگامی که این اخبار نگران کننده به گوش شاه فردیناند رسید، او خود در آوریل همان سال با رهبری ارتشی بزرگ به منطقه آمد و متوجه شهر «رنده» شده و آنجا را مرکز رهبری عملیات نظامی و اجرای حملات متعددی را بر علیه قیام کنندگان نمود.

نبرد سختی بین او و شورشیان اندلسی در گرفت. شورشیان که خود را زیر فشار شدید یافتند ناچار به عقب نشینی و رفتن به مناطق مرتفع کوهستانی گردیدند. فردیناند سیاست محاصره ایشان به جهت اجبار به تسلیم را در پیش گرفت و همزمان از آن جهت که می دانست که به دلایلی مانند: کمینگاه های منطقه و ناممکن بودن استقرار } دائمی { تعداد کافی سربازان به جهت تضمین عدم وقوع قیامی دیگر قادر به کسب پیروزی قطعی بر آنها نیست به مذاکراه با ایشان پرداخت.

شاه برای همه شورشیان وعده امان و حق انتخاب میان نصرانی شدن و یا ترک بلاد را داده و نیز مقرر شد تا راه انتقال کسانی را که مایل به مهاجرت هستند پس از اخذ مبلغی هموار نماید. لذا با توافقنامه ای آتش قیام خاموش شد و پس از حدود دو سال نبرد که به طرفین خسارات و تلفات بسیاری وارد نمود، فعالیت های نظامی کنار گذاشته شد و مواد توافق اجرا گردید. تنها برخی از اعرابی که از نصرانی شدن سر باز زدند، به شمال آفریقا نقل مکان کردند. زیرا اکثر افرادی باقی مانده قادر به پرداخت هزینه سفر نبوده و از این رو به ناچار به غسل تعمید و نصرانی شدن تن در دادند. (84)

مایه تاسف است که در مصادر اولیه عربی اطلاعات کافی درباره این قیام ها بیان نشده است. به استثنا ی برخی اشارات ناچیز در کتاب «نفح الطیب» و کتاب «نبذ العصر» که مولف ناشناس کتاب اخیر به قیام برخی از اندلسی ها که نصرانی شدن را رد کرده و به دفاع از خود پرداختند اشاره می نماید:

«ایشان مانند اهالی «قری» ، «نجر» ، «بشره» ، «اندراش» ، «بلیق»، بودند. پادشاه روم ( کاتولیک ) بر علیه ایشان سپاه گرد آورد و آنها را در محاصره کامل قرار داد. تا آنکه پس از جنگی سخت بر ایشان دست یافت. مردان شان را کشته و زنان و کودکان و اموال شان را به تصرف درآوردند، ایشان را نصرانی و برده خود ساختند...»

او با اشاره به قیام اندلسی ها در کوههای «سیرا دی رنده» و «کوههای سرخ» می نویسد:

«... مگر مردمی از مناطق غربی اندلس که از نصرانی شدن امتناع نموده و محل اقامت خود را به قصد سکونت در مناطق کوهستانی مرتفع صعب العبور ترک گفتند. آنها با خانواده و اموال خود در آنجا گرد هم آمده و به تدارک وسایل دفاعی از خود پرداختند. شاه روم سپاه خود را بر علیه ایشان گرد آورده و در اندیشه دست یافتن بر ایشان و تکرار اعمال وارده بر دیگر شورشیان شد. آنگاه که نزدیک ایشان رسید و درصدد کشتارشان برآمد. خداوند سعی او را ناکام ساخت و او را ناچار به عقب نشینی نمود و پس از بیست و سه جنگ که در آن شمار زیادی از مردان و سواران و سربازان او کشته شدند مشاهده نمود که قادر بر سیطره بر ایشان نخواهد بود پس ایشان را فرا خواند به اینکه به آنها امان داده و اجازه ترک آنجا به سوی غرب را با حفظ ایمان خود بدهد. آنها به او پاسخ مثبت دادند. او به ایشان اجازه خارج کردن چیزی جز لباس های شان را نداد و اجازه داد تا ایشان طبق شرط به غرب باز گردند....» (94)

اما «المقری» به امتناع برخی از اندلسی ها از نصرانی شدن و گوشه گیری برخی از مردم در روستاهای بلفیق، اندش و غیره اشاره دارد:

«دشمن سپاه خود را گردآورد تا ایشان را ریشه کن کرده و تا آخرین شان کشته و برده کند جز آنچه در کوه «بلنقه» } Villa Launga واقع در سلسله کوه های «رنده» { اما خداوند تعالی ایشان را در مصاف با دشمن یاری کرد و بسیاری از دشمنان و منجمله رئیس قرطبه کشته شدند. آنها با گرفتن امان با خانواده های خود با حداقل اموال شان و بدون آذوقه به «فاس» رفتند....» (05)

و در قصیده ای که اعراب اندلس به جهت یاری خواستن به سلطان عثمانی بایزید دوم ( 866 819 ه / 1418 1512 م ) فرستادند و المقری آن را در کتاب خود به نام «ازهار الریاض فی اخبار عیاض» آورده (15) برخی از احوالات اندلسی ها و کیفیت برخورد اسپانیایی ها در قبال قیام های شان و آنچه در شهرها و روستاهای تحت سیطره خود انجام دادند بر ما معلوم می گردد. شاعر اندلسی در آن به شرح نابودی و خرابی و ویرانی شهر های «وحرا»، «بلفیق» ، «بشره»، «ضیافه»، «اندرش» به دست نیروهای اسپانیایی می پردازد:

«بپرس از اهالی وحرا که چگونه در ذلت و خواری اسیر و کشته شدند.

بپرس از واقعه بلیق که چگونه ایشان پس از آنکه از پا افتادند با شمشیرها پاره پاره شدند.

و اهالی منیاق با شمشیر پاره پاره گشته چیزی که بر سر اهالی بشره نیز آمد

اهالی اندرش در آتش می سوزند و همگی در مسجدشان همانند تکه چوب زغالی درآمده اند.»(25)

اما تفاصیل این قیام ها در منابع «کاستیایی» آمده است و اعتماد ما بر آنها مبتنی بر چیزی است که برخی از نویسندگان راوی نقل نموده اند و قابل توجه است که منابع فوق از زاویه نگاه حکومت کاستیا به وقایع پرداخته اند. یک نویسنده منصف خارجی به بیان تفصیلی از شیوه های وحشت آفرینی به سبب فروکش کردن این قیام ها پرداخته است. به عنوان مثال: «کنت لیرین» Count de lerin با باروت مسجدی را که مملو از زنان و کودکان بود منفجر نمود. کاستیایی ها در برخورد با اعراب اندلسی از شعور دینی خود خارج شده و عرب را تنها برده و بنده خود می خواستند. از این رو به جهت بردگی کامل ایشان را در معرض انهدام قرار دادند و همه آن مناطق را محکوم به نابودی نمودند. (35)

نتایج قیام بشرات و قیام بیازین

حکومت اسپانیا متحمل ضربه سختی از وقایع بیازین و بشرات علاوه بر هزاران نفر تلفات انسانی و ویرانی شهرها و اموال و املاک مردمان، به ناچار تعداد بسیاری سوار و پیاده نظام بالغ بر شصت هزار مرد جنگی را استخدام نمود که همگی به عملیات سرکوب آن قیام ها اشتغال داشتند و در این راه از حدود هزار عراده توپ استفاده نمودند. اما از نظر هزینه های مادی، بالغ بر هشتاد ملیون «مرافدی» Maravedis شد و این علاوه بر مبالغ هنگفت دیگری معادل همین مبلغ بود که از خزانه خرج گردید. (45)

از این رو حکومت فوق و در راس آن «شاه فردیناند» و «ملکه ایزابل» درصدد جلوگیری از تکرار این قیام ها برآمده و تنها راه ممکن را در از میان رفتن } حل شدن { ملت اندلس در جامعه اسپانیا یافتند. امری که از طریق اجبار بر نصرانی کردن یا طرد نهایی شان از کشور دنبال نمودند. همچنانکه بیان نمودیم آنها عملیات نصرانی کردن را از همان ابتدا از سال 905 ه / 1499م آغاز نمودند و بر اثر شدت آن قیام بیازین و بشرات در سال 907 ه / 1501 م روی داد. پس از آن ملکه ایزابل فرمانی را در سال 908 ه / 21 فوریه 1502 م صادر کرد که در آن بر ضرورت گرایش همه اندلسی ها به دین مسیح یا مهاجرت از اسپانیا تاکید شده بود. (55)

این انتخاب برای اعراب مقیم «کاستیا» و «لیون» سخت بود. آنها اعرابی بودند که پس از افول نفوذ عربی اسلامی در آن مناطق باقی مانده بودند. فرمان «ایزابل» سه ماه را به جهت اجرای آن مشخص کرده بود و به موجب آن همه پسران و مردان بالای چهارده سال و دختران و زنان بالای دوازده سال که غسل تعمید داده نشده اند یا باید از بلاد شان کوچ نموده و یا نصرانی گردند.

اگر چه فرمان مذکور اجازه فروش املاک و دارایی های ایشان را می داد اما خروج طلا و نقره به خارج از کشور را ممنوع نموده و نیز اجازه مسافرت به مناطق تحت سیطره عثمانی و مناطقی در شمال آفریقا را که با اسپانیا در حالت جنگ قرار داشتند، نمی داد. اطاعت از این «فرمان قاطع» با مجازات مرگ و دستگیری مخالفان تضمین شده بود. از آمار دقیقی از کسانی که در نتیجه این فرمان ها مهاجرت نموده اند اطلاعی در دست نیست اما برخی از مورخان آمار آنها را تا حدود سیصد هزار اندلسی تخمین زده اند. (65)

از جهت دیگر تعداد بسیار زیادی از اندلسی ها قادر به خروج از بلادشان نبودند و این امر ناشی از عوامل مختلفی می گردید. یکی از آنها عدم تمکن مالی ایشان در پرداخت مبالغی بود که پادشاه فردیناند به جهت انتقال ایشان به شمال آفریقا وضع کرده بود. به گونه ای که کشتی های او انحصار انتقال اندلسی ها را به دست گرفته و برای بسیاری چاره ای جز ماندن باقی نمانده بود.

علاوه بر آن مهلت داده شده در فرمان به جهت اعلام عمومی محتوای آن در همه مناطقی که اعراب سکونت داشتند، کافی نبود. خصوصا اینکه بسیاری از اعراب در مناطقی دور دست زندگی می کردند که امکان وصول فرمان به آنجا به راحتی میسر نبود. مانند «آراگون» جایی که ساکنان عرب آن در واقعه قیام دخالت نکرده بودند و فرمان فوق به آنجا نرفت. از این رو از طریق فرمان ایزابل همه ایشان به صورت خودکار «نصرانی» شدند. (75) کما اینکه با صدور فرمان نصرانی شدن اعراب شهر «والنسیا» در سال 929 ه / 1251 م ، آنها نیز به این جمع افزوده شدند.

این چنین نصرانی کردن حدود پانصد هزار اندلسی پایان گرفت و مساجد ایشان یا به کلیسا مبدل شد و یا از صفحه وجود محو گردید. ایشان مجبور به سکونت در مکان هایی خاص گردیدند در ادامه حکومت اسپانیا عرصه را بر آنها تنگ تر نمود. شاه فردیناند در سال

914 ه / 1508 م فرمانی را صادر نمود که به موجب آن اندلسی ها از استعمال زبان عربی، پوشیدن لباس های سنتی و عمل به هر گونه آداب یا سنن عربی و یا اسلامی منع می گردیدند. (85) به جهت اطمینان از عدم گردهم آمدن اعراب و اجتماع آنها در منطقه غرناطه فرمان دیگری در سال 129 ه / فوریه 5151 م صادر گردید که به موجب آن ورود به سرزمین های مملکت غرناطه از سوی همه اندلسی های تازه نصرانی شده و مقیم عرب در هر نقطه ای از مملکت کاستیا ممنوع اعلام شد. مجازات مخالفان این دستور مرگ و زندان تعیین گردید. ضمن آنکه این فرمان فروش بدون مجوز املاک توسط اهالی غرناطه و یا هر نقطه ای از مملکت را ممنوع کرده و مجازات عدم رعایت آن، مرگ و زندان تعیین شده بود. زیرا برخی از اهالی اندلس که به اجبار مسیحی شده بودند، به جهت بازگشت به اسلام، با فروش املاک خود، مخفیانه راهی مغرب می شدند.(95)

در نتیجه ظلم مستمری که حتی پس از اعلان گرویدن } اجباری{ اعراب اندلس به مسیحیت، بر ایشان می گذشت، آنها متوجهاری خواستن از برادران شان در دیگر سرزمین های عربی و اسلامی مانند مغرب، مصر، و بایزید دوم سلطان عثمانی شدند. اما همه این حکومت ها درگیر مشکلات داخلی خود بوده و قادر به انجام کاری برای اعراب اندلس نبودند. تنها کار آنها ارسال نامه هایی به دو پادشاه کاتولیک بود که خواستار اصلاح رفتارشان در قبال اندلسی ها می شدند. اما اسپانیایی ها تعهدی به این نامه ها نداشتند و بلکه با این نامه ها بر آزار رعایای عرب خود می افزودند چرا که این نامه ها را دلیلی بر وجود ارتباط میان ایشان با یاران شان در خارج از اسپانیا و نشانه خیانت و استعداد اقدام بر علیه دولت } اسپانیا { قلمداد می نمودند.

94 -نبذ العصر فی اخبار ملوک بنی نصر، ص .54

05 -نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب: 1 / .725

15 -ازهار الریاض : 1/ 901 .511

25- همان منبع: 1 / 411

35 Prescott Op cit pp 702 ذ 802

مقایسه شود با : حتامل، التنصیر القسری، ص 18 28، بشتاوی، الاندلسیون الموارک ص .99

45 - نگاه کنید به: حتامل، منبع پیشین.، ص .101 نام فوق که واحد پول اسپانیای قدیم بود، برگرفته از دینار طلای مرابطی است که در دوران حکومت «مرابطی ها» ضرب گردیده و به جهت درستی وزن و عیار نمونه مرجعی در مغرب و اندلس به شمار

می رفت. اما ارزش آن بنا بر دوران ها و دولت های مختلف متفاوت بوده است.

55 Mackay Spain in the Middle Age p 502 Plaidy Op p 432

65 - بشتاوی، همان منبع، ص 001، و مقایسه شود با:

Prescott Op cit pp 012-112

75 - بشتاوی، همان منبع، ص .301

85 - همان منبع، ص .311

95Archivo General de Simancas p R Legajo8 Fol 021

به نقل از : عنان، نهای الاندلس، ص .013