آرشیو یک‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴، شماره ۱۸۴۸۱
پاورقی
۸

وقوع انقلاب درغرناطه،البیازین کانون قیام

عبدالواحد ذنون طاها مترجم: دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

این قانون به اندلسی ها سه سال فرصت می داد تا زبان کاستیایی را فرا گیرند و پس از آن کسی حق نوشتن و خواندن و یا صحبت کردن به زبان عربی را نداشت. همچنین هیچ یک از عقود و معاملاتی را که به زبان عربی ادا شود مورد قبول ندانسته و نیز لازم می داشت که همه کتاب های عربی را در هر زمینه ای تا ظرف مدت یک ماه به رئیس مجلس سلطنتی به جهت بررسی و مطالعه تسلیم نمایند تا در صورت عدم مطالب ممنوعه در آن، به صاحبش بازگردانده شود. صاحبان این کتاب ها تنها می توانستند سه سال آن را حفظ نمایند. آنها به موجب این قانون دوخت لباس عربی جدید ممنوع و بر از میان بردن لباس های موجود عربی تاکید شد. اما استفاده از لباس های قدیمی ابریشمی تا یک سال و پشمی تا دو سال اجازه داده شدند. همچنین حجاب برای زنان عربی ممنوع اعلام شد و ملزم به گشودن روی خود و پوشیدن کت و گذاشتن کلاه } همانند زنان اسپانیایی { شدند. نیز از اجرای هر گونه رسوم اسلامی در جشن های خاص منع گردیده و مقرر شد که در اثناء جشن درب منازل باز باشد تا افراد حکومتی و کشیش ها بتوانند آداب و رسومی را که در داخل منزل در جریان است مشاهده نمایند. علاوه بر آن به موجب این قانون خواندن موسیقی محلی عربی، زینت با حنا و یا استفاده از حمام ممنوع بلکه لازم می داشت که حمام ها چه خصوصی باشد چه عمومی از میان بروند. همچنین به کار گیری اسامی و لقب های عربی جز استفاده از لقب برده سیاه ممنوع گردید. این لقب را به جهت اجازه حفظ برده داری در نزد ایشان داده بودند. (87)

آثار اعلان این قانون ترس و سکوت در بین اهالی غرناطه بود. خاصه آنکه حکومت اسپانیا به اجرای فوری آن پرداخت و ابتدا از پیگرد اعراب به منظور تاکید بر عدم حمل سلاح بنا بر قانون صادر شده در سال

179ه / 3651 م آغاز شد. لذا بزرگان اندلسی گرد هم آمده و در خصوص آنچه باید در قبال این بلای جدید انجام دهند با یکدیگر به بحث پرداختند. نظر آنها بر تلاش از راه های صلح جویانه و مراجعه به حکومت به خاطر لغو یا حداقل تخفیف آن بود. اعتراض ایشان ابتدا به «کاردینال دیسا» رئیس مجلس سلطنتی، سپس به دانشمند «کاردینال اسپینوزا» -Don Diego de Espinosa و در نهایت به پادشاه «فیلیپ دوم» فرستاده شد.

اما ایشان با نمایندگان اندلسی ها با اهانت و بی توجهی برخورد کردند. حتی شاه فیلیپ دوم به خود زحمت دانستن خواسته های ایشان را نداد و ارائه عریضه ها را به کاردینال دیسا ارجاع داد. ضمن آنکه توجهی به نصیحت «مارکز دی موندگار» Marquis de Mondejar حاکم نظامی غرناطه که به مادرید آمده بود و تقاضای لغو قانون را می نمود ننمود. «دی موندگار» استدلال می نمود که اجرای آن ممکن است که اسپانیا را به ورطه جنگ ها و خطراتی بیندازد که پیش بینی نتایج آن ممکن نیست، نیز به ناامیدی و یاسی اشاره داشت که می تواند اعراب را به قیام سوق دهد. امری که به مصلحت کشور نبود. خصوصا که ترک های عثمانی تا نزدیکی سواحل اسپانیا پیش آمده بودند. اما شاه تصمیم خود را گرفته بود و با دیدگاه دیسا و اسپینوزا قانع شده بود. او به «مارکز» دستور داد تا به غرناطه باز گشته و در اجرای فرمان با «دیسا» که مسئول عمل به فرمان بود، همکاری نماید. (97)

در نتیجه برای اندلسی ها راهی جز اندیشه قیام و مقاومت مسلحانه در دفاع از خویش در برابر دشمن باقی نماند. دشمنی که بهکباره درصدد جدا کردن ایشان از قومیت ( عربی ) و دینشان بود. قیام دوم بشرات با توجه به رنج های بسیاری که روابط اعراب و حکومت اسپانیایی در جنوب اسپانیا از سقوط غرناطه در سال 698 ه / 2941 م با آن متمایز می شود و در عصر فیلیپ دوم که به اجرای این قانون شدیدا ظالمانه مبادرت نمود، قابل پیش بینی بود.

شاه در قبال خطرهایی که مسئولان مربوط به اداره امور اعراب گوشزد می نمودند، تجاهل می کرد و اگر تحت تاثیر اطرافیانش مانند «دیسا» و «اسپینوزا» قرار نگرفته بود به این حماقت دست نمی زد. (08) زدودن کامل

} هویت { قومی و دینی از ملتی نه ممکن و نه چنان آسان بود که رجال دربار اسپانیا تصور می نمودند. خصوصا اینکه این ملت از تباری اصیل نزول کرده و تمدن خود را از دستاوردهای اسلافش در این سرزمین مانند «عبدالرحمن الناصر» ، «المنصور بن ابی عامر» و «بنی سراج» ادامه می داد. (18)

علاوه بر این علل مستقیم شعله ور شدن قیام دوم بشرات در عوامل متعددی است که در زندگی ملت عرب در اندلس دخالت داشته اند. اموری که به شیوه زشتی در سیاهی یک تراژدی پس از سقوط غرناطه حاکم گشت. همچنین این ملت در معیشت و ساختار زندگی خود مورد حمله قرار گرفت. چنانکه اقتصاد غرناطه و مناطق پیرامونی آن بر پایه صناعت حریر بافی بود. اما در نتیجه سیاست حکومت اسپانیا که صادرات حریر تولیدی غرناطه را پس از سال 957ه / 0551م ممنوع ساخته بود، به ورطه رکود افکند. همچنین مالیات بر حریر غرناطی را پس از سال 969ه / 1651م افزایش دادند و این در همان زمانی بود که گروهی از جانب حکومت مشغول تحقیق درباره زمین های سلطنتی بود تا آنچه را که متعلق به شاه می دانند مصادره نمایند. در همان زمان دادگاه های تفتیش در غرناطه فعال شد و فعالیت آنها در مصادره اموال بیشتری از اندلسی ها افزایش یافت.(28) تنها در بین سال های 958 987 ه / 1550 1570 م دادگاه های تفتیش سالانه بر املاک هفتاد عرب چیره گردیدند. یکی از مورخان به نام «گارد» Garad بیان می کند که رویه دادگاه های تفتیش به شکلی مستمر بر این روش بنا شده بود که میزان دارایی هایی سالیانه خود را افزایش دهند. چنانکه این وضعیت تا پنج سال پیش از قیام بشرات به بالاترین حد خود رسیده بود و در واقع یکی از اسباب قیام اعراب قطعا مصادره املاکشان بوده است. (38)

وقوع انقلاب

شرایطی که اعراب اندلس اندکی پیش از اعلان اجرای فرمان سلطنتی در اول ژانویه سال 1567 م ( 976 ه ) در آن می زیستند، شرایطی قهرآمیز، دشمنی و نبرد بر سر اعتقادات، زبان و معیشت بود و حال این فرمان جدید به وضوح نیت پادشاه اسپانیا در ریشه کن کردن پایه های باقی مانده هویت ایشان و دور کردن شان از وابستگی های قومی و دینی آنها را نشان می داد. دیگر بر آنان ثابت گردید که نمی توان به سیاست اسپانیا مطمئن بود و نگهداری کرامت و عزت قومی و دین آباء و اجدادی تنها با بکار گیری اسلحه و مقاومت امکان پذیر است. که چه بسا به لغو قانون ظالمانه فوق و یا حداقل کاهش برخی بندهای آن منجر گردد.

آنها در نتیجه تجربه قیام های پیشین دریافتند که آمادگی کافی و کتمان آن بهترین کار برای موفقیت قیام خواهد بود. این بار نیز قبیله «البیازین» در غرناطه نقطه اجتماع قیامگران عرب بود. یکی از غرناطی های ساکن در این قبیله به نام «فرج بن فرج» عهده دار اندیشه قیام و افروختن آتش آن گردید. او رنگرزی بود که نسبش به خانواده عربی بلند مرتبه بنی سراج که در ایام فرمانروایی عربی اسلامی از نفوذ بسیاری در غرناطه برخورد دار بود می رسید. «ابن فرج» مردی شجاع، مصمم و متهور بود و آرزوی انتقام ظلم هایی را که بر ایشان رفته بود، در سر داشت. او با یاران خود در غرناطه که توانایی این کار را داشتند تماس گرفت و به جهت هم آهنگی در اعلان قیام بارها به منطقه بشرات رفت. همه رهبرانی که «ابن فرج» با آنها تماس گرفت، متوجه این نکته شده بودند که مقاومت جدید نیازمند مهیا شدن دو عامل اساسی است. اول مشارکت عملی همه اعراب جنوب اسپانیا است که با آماده ساختن مردان مورد نیاز برای جنبش امکان پذیر می شد تا از این طریق سرکوب مقاومت در مدت زمانی کوتاه به توسط حکومت اسپانیا، با مشکل مواجه گردد. اما عنصر دوم کمک مادی و تقویت نظامی آنها از جانب اعراب شمال آفریقا و خصوصا مسلح شدن شورشیان به سلاح نوین بود که اندلسی ها به میزان کافی در اختیار نداشتند. (48)

این دو عامل مهیا شد. هنگامی که اهالی غرناطه از حکومت اسپانیا درخواست اجازه جمع آوری پول به جهت ساخت بیمارستانی برای بیماران و افتادگان و فقراء در خارج از حصار شهر را نمودند. با موافقت دولت اسپانیا توانستند از طوائف مختلف مملکت غرناطه پول لازم را جمع کرده(58) و از طریق این دستاویز، مبادرت به بررسی جوانب کار و دعوت به قیام نمودند. مبالغ بسیاری جمع شد و مردان توانمند بر حمل سلاح و مقاومت گردهم آمدند. آنها به وجود حدود چهل و پنج هزار جنگجو که در قیام شرکت خواهند داشت، اطمینان یافتند. اما در زمینه رابطه با خارج از اسپانیا نمایندگانی به مغرب و الجزایر فرستاده و از جانب شریف مراکش وعده یاری گرفتند. نیز والی ترکی الجزایر «علوش علی پاشا» برخی داوطلبان مجهز به سلاح را برای ایشان فرستاد.(68)

آنها به پیروزی امیدوار شدند و روز چهاردهم آوریل 1568 م ( 779ه ) را به عنوان روز قیام خود انتخاب نمودند که مصادف با روز پنجشنبه مقدس اسپانیایی ها و در نتیجه مشغول شدن آنها به جشن های مربوطه و راحتی کار انقلابیون و غافلگیری نیروهای حکومتی بود. اما اخبار قیام به «دیسا» رئیس مجلس سلطنتی در غرناطه رسید و از این رو انقلابیون ناچار به تعویق آن گردیده و ضمن استمرار آمادگی خود در خلال ماه های تابستان سال 679 ه / 1568 م به صورت پنهانی تعداد زیادی از جوانان غرناطه را به جهت آموزش جنگیدن به مناطق بشرات منتقل نمودند. سپس روز اول ژانویه سال 1569 م ( 779ه ) را به عنوان روز اعلام قیام تعیین نمودند.

آنها به تکمیل توانمندی های خود پرداختند و در حدود هشت هزار نفر در دره «لکرین» Lacrin و «ارجبا» Orjiba سرباز گیری نمودند و به بهانه فروش جهاز شتر شروع به رفت و آمد در شهرها نمودند وتوافق کردند که با اشاره معینی قیام از بالاترین نقطه غرناطه آغاز شود، به گونه ای که هزار سرباز بی درنگ از حصار حمرا از سمت جن العریف بالا رفته و در همان حال آتش قیام در سه نقطه در بیازین شعله ور گردد.و مبادرت به تصرف دادگاه تفتیش و دستگیری قضات آن و حمله به زندان و آزاد سازی اعراب زندانی در آن نمایند. در پایان } عملیات { در میدان «باب الرمله» به هم پیوسته و به تدارک آمادگی در دفاع از شهر بپردازند. (78)

اما در روز 32 دسامبر 8951 م ( 679ه ) حادثه ای در بشرات روی داد که قیام را به جلو انداخت. هنگامی که برخوردی بین برخی شورشیان با دسته ای اسپانیایی شامل پنجاه سرباز اسپانیایی که برخی از ماموران دولتی و قضات نیز با آنها بودند در نزدیکی «کادیر» Cadiar روی داد و ایشان کشته شدند. این حادثه شعله انقلاب را بر افروخت و جنوب اسپانیا را در بر گرفته و به «وادی لکرین» و «مریه» رسید. قیامگران در آنجا برخی از رجال طرفدار اسپانیا را شکست دادند، عده ای را کشتند و بقیه را به اسارت گرفتند. و اسپانیایی ها به دلیل گسترش و دامنه وسیع قیام نتوانستند مقاومت کنند. (88)

«فرج بن فرج» کوشید تا راه قیام را برای هجوم به غرناطه باز نماید. اما به جهت بدی شرایط جوی و بارش برف سنگین در کوه های سیرانیودا تنها توانست با دویست جنگجو به آنجا برسد اما از آنجا که از حمایت اهالی که از وارد شدن به چنین معرکه ای بدون وجود مردان جنگی کافی می ترسیدند برخوردار نبود، به ناچار پس ازاعلام عملی آغاز قیام در مناطق مختلف غرناطه به حکومت اسپانیا به سوی نیروهای خود در بشرات عقب نشینی نمود. (98)

بشرات در آن هنگام عرصه بزرگی برای فعالیت انقلابیونی بود که پس از آزادی مناطق و اعمال سیطره بر مناطقشان قدرتمند شده بودند. آنها به اندیشه انتخاب پادشاهی به عنوان نشانه ای از مجد گذشته اعراب در غرناطه افتادند و از این رو جوانی را از اهالی بیازین به نام اسپانیایی «فرناندو دی والو» ( کردوبا ) Fernando de Valor انتخاب کردند که در اصل عربی خالص از خاندان «بنی امیه» بود و با اسم عربی «محمد» در میان خانواده و دوستان اندلسی خود شناخته می شد. او پیش از پیوستن به قیام با توجه به فعالیت ها و فراستی که از خود نشان می داد شهرت و منزلتی بلند یافته بود تا آنجا که به عنوان مشاور شورای شهر غرناطه معین گردید. حکومت اسپانیایی به جهت ترس از پیوستن وی به جنبش مقاومت و جمع شدن اعراب بر گردش، وی را در آخرین روزهای پیش از قیام به زندان انداخت اما او توانست در شب حمله «ابن فرج» به آنجا در بیست و سوم دسامبر

8651 م ( 679 ه ) از زندان بگریزد.

«فرناندو دی والو» ( محمد ) در قریه بزنار Beznar در دره «لکزین» به خانواده و نزدیکانش از «آل فالور» پیوست و در آنجا نمایندگان انقلابیون به سرعت رسیده و در بیست و هفتم دسامبر در مراسمی ساده ولی با بازتاب وسیع جشنی برای شاهی او برگزار نمودند و پرچم های عربی دارای هلال افراشتند. شاه به حاضران درود فرستاد و در مقابل ایشان سوگند یاد نمود که حاضر به تقدیم جان در راه دفاع از دین و امت و آزادی مملکت و ملت خویش می باشد و نام خود را با عنوان حکومتی (شاهی) چنین نهاد : «محمد بن امیه فرمانروای اندلس و غرناطه» سپس همگی هلهله سر داده و از خداوند برای موفقیت او پیروزی قیامشان دعا نمودند. محمد بن امیه عموی خود بنام «فرناندو کوچک» را که نام عربی اش «ابن جوهر» بود برای ریاست، و «فرج بن فرج» را به عنوان رئیس الوزراء Alguacil Mayor خود برگزید و این بالاترین مقامهایی بود که عرب اندلس پس از سقوط غرناطه به آن دست می یافت. (09)

«محمد بن امیه» به مسئولیت های جدید خود پرداخت. او نیروهای خود را بار دیگر منظم ساخته و «ابن فرج» را مکلف نمود تا با پانصد سوار در سراسر مملکت غرناطه گشته و روح انقلاب را در آن زنده نماید. ضمن آنکه دستور به کنار گذاشتن نام ها و القاب اسپانیایی و امر به بازگشت به اسما و القاب عربی و اسلامی کرد. نماینده ای را به جهت یاری از اعراب شمال آفریقا به آنجا فرستاد. برادرش عبدالله را به الجزایر فرستاده و سپس او را به همراهی فرناندو الحبقی که از بزرگان وادی آش بود (19) به نمایندگی به مغرب گسیل داشت. نیز تعدادی از رهبران را برای اداره عملیات در مناطق انقلابی تعیین نمود. که از جمله آنها «دی گرانادا شعبان» رهبر وادی «لکرین»، و «مارکوس الزمار» رهبر منطقه Guajaras و «ماتیو الرامی» رهبر منطقه «المریه» Almaria و فرناندو الغری رهبر وادی منصوره و «فرنسیسکو بورتو لماریرو بن مکنون» رهبر منطقه شرقی و «جیرونیمو المالح» رهبر منطقه زینیت و وادی آش بودند. ضمن آنکه ابن امیه دو بار رهبری محاصره «ادرا» Adra را به عهده گرفت. و در عین حال سه تن از رهبران دیگر به نام های «الناقص»، «الرنداتی»، و «جیرنسیلو الارشیدونی» را برای معاونت در دفاع از بشرات تحت امر خود نگهداشت. (29)

به این صورت نیروهای انقلابی در ابتدای کار خود و خصوصا در «لکرین» که در دست ایشان بود توانستند به پیروزی های بزرگی نایل آمده و خسارات بزرگی بر نیروهای دشمن وارد سازند. آنها آتش انقلاب را در بیشتر مملکت غرناطه قدیم و خصوصا بسطه، وادی آش، و المریه مشتعل ساخته بودند و جز در شهرهای «رنده»، «مربله» Marbella و «مالقه» Malaga که به جهت وجود طرفداران توانمند اسپانیا در آنها کاری از پیش نبردند، در دیگر نقاط از پشتیبانی برخوردار بودند.(39)

از سوی دیگر فیلیپ دوم که تصور می نمود که در خنثی سازی شورش ها موفق بوده است از اخبار قیام جدید نگران شد و برای او مشخص شد که زخم این قیام در کوتاه مدت بسیار عمیق است خصوصا اگر برنامه های اعراب در جهت تصرف و استیلا بر شهر غرناطه عملی گردد و این در حالی بود که شرایط نظامی کشور مناسب تجهیز ارتش و مقابله با قیام نبود. زیرا مردان جنوب اسپانیا و کاستیا در لشگر فیلیپ دوم در کوه های آلپ گرد هم آمده بودند و از این رو در این مناطق به تعداد کافی حضور نداشتند. لذا شاه ناچار به فراخوانی سرباز از مناطق دوری مانند «کاتالان» Catalonia در شمال شرقی اسپانیا و تقاضای کمک از لمباردیا ، ناپولی و سیسیل گردید. علاوه بر آن طبیعت کوهستانی و صعب العبور مناطق قیام مناسب با عملیات سریع نظامی به جهت خاموش کردن آتش قیام نبود.

«مارکز موندنگار» حاکم نظامی عام غرناطه که به منطقه آشنایی خوبی داشت، بنا بر درخواست شاه فیلیپ دوم ماموریت یافت تا با قیام مقابله نماید. او توانست در ماه های اولیه پس از قیام پیروزی هایی را به دست آورد. اما فیلیپ دوم کاملا مطمئن از کار نبود و از این رو دستور داد تا «مارکز موندنگار» فرماندهی لشگر را با «مارکز بلش» Marquis de Los Veiez تقسیم نماید. سپس رهبری عام در مقاومت بر علیه قیام را به برادر نامشروع خویش «دون خوان اتریشی» Don John de Austria سپرد (49) او در سیزدهم آوریل

1569 م / 977 ه وارد غرناطه شد و بلافاصله سیاست قلع و قمع شدید در برابر قیام را به اجرا گذاشت. شعار او که عبارت بود از «نه رحمی و نه ملایمتی» نشان از تمایل به ریشه کن کردن اساسی قیام داشت. او همه کسانی را که در قیام شرکت داشتند خصوصا اعرابی را که در منطقه می یافت می کشت. دستور به بریدن سر مردان و زنان و کودکان را در مقابل دیدگان خود داد و دهکده های بشرات را به سلاخ خانه انسان ها تبدیل کرد. (95)

آتش قیام برای بیش از دو سال در بشرات ادامهافت و در آن اندلسی ها وارد رزمگاه های سختی با سپاهیان اسپانیا شدند که درصدد سرکوب ایشان بود. در برخی از مراحل قیام کوشش هایی در جهت رسیدن به صلح و تفاهم انجام می شد اما حکومت با این استدلال که به آنها اطمینانی ندارد

می کوشید تا با آسودگی خاطر اعمال وحشتناک خود در قبال ساکنان بشرات را انجام دهد. لذا آن کوشش ها با شکست مواجه شد و شعله قیام بالا گرفت. مانند آنچه که در شهر «جبلیس» Jublies رخ داد. اهالی آن قلعه شهر را تسلیم «مارکز موندیگار» نمودند که وی ایشان را امان داده بود. «مارکز» دستور داد که ایشان در کلیسای شهر گرد هم آیند و از آنجا که کلیسا ی شهر گنجایش همگی ایشان را نداشت زنان و پیرمردان و کودکان در خارج از کلیسا و در نگاهبانی سربازان اسپانیایی قرار گرفتند. یکی از این سربازان درصدد تعرض به دختری عرب برآمد که توسط عربی دیگر به قتل رسید. سربازان از کشته شدن دوستشان ترسیده و همه زنان و پیرمردان و کودکان خارج از کلیسا را به قتل رسانیدند. (69)

87 -نگاه کنید به: عنان، منبع پیشین، ص 243 343، او متن این قانون را از این منبع نقل نموده است:

Luis de Marmol Carvajal History del Rebelion y Castigo de lo moriscos de granada II Cap Vl

97 -عنان، منبع پیشین، ص 443 / Elliott Op cit p132 / حتامل، التهجیر القسری لمسلمی الاندلسی فی عهد فیلیب الثانی، ص 23 .33

08 Elliott Opcit p 822

اطلاعات این اثر بر پایه پژوهشی منتشر نشده است که به جهت اخذ مدرک دکترای دانشگاه کمبریج در سال 5591 تحت عنوان «علل قیام دوم بشرات» انجام شده است:

The Causes of the Second Rebellion of the Alpujarras

18 Lone ذ Poole the Moors in Spain p372

28 Elliot Op cit p032

38 K Garad la Inquisicion y los moriscos Grannadinos 6251 ذ 0851 in Bulletin Hispanique tlxvIII nos 21pp 36 ذ 77

به نقل از : د. لوی کاردیاک، الموریسکیون الاندلسیون و المسیحیون، المجابه الجدلی ( 2941 0461 ) تعریب و تقدیم: د. عبدالجلیل التمیمی، منشورات المجل التاریخی المغربی، و دیوان الجامعی فی الجزائر، تونس، 3891، ص 901

48- رجوع شود به : حومد، محن العرب فی الاندلس، ص .112

58 Imamuddin Moriscos p 19

نیز نگاه کنید به: ترجمه عربی آن، طه، دراسات اندلسی، ص 752، حتامل، التهجیر القسری لمسلمی الاندلس فی عهد الملک فیلیب الثانی، ص .43

68 -حومد، محن العرب فی الاندلس، ص .212

78 - حتامل، منبع پیشین، ص .53

88 - حومد، منبع پیشین، ص 612

98 - عنان، نهای الاندلس، ص 743، بشتاوی، منبع پیشین، ص 231، حتامل منبع پیشین، ص 73،

Elliott Op cit p 822

09 - مقایسه شود با: حتامل، منبع پیشین، ص 14 . نیز نگاه کنید به: عنان، نهای الاندلس، ص 843، حومد، منبع پیشین، ص 412 .512

19 - حتامل، منبع پیشین، ص 34

29- حومد، منبع پیشین، ص 912

39 - عنان، نهای الاندلس، ص 943 .053

49 Elliot Imperial Spain P 332 Spanish Inquisition p 114

59 Lone- poole the Moors in Spain p 872

96 - حومد، منبع پیشین، ص 522، حتالم، منبع پیشین، ص 74 84، نیز ر. ک :

Lane ذ poole Op cit p 772