آرشیو دو‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸، شماره ۴۲۸۱
فرهنگ و هنر
۱۶
لذات «نوشتن»

پند پیران [بخش دوم]

«گویند روزی افلاطون نشسته بود از جمله خاصان شهر مردی به سلام او اندر آمد و بنشست و از هر نوع سخن همی گفت. در میانه سخن گفت: ای حکیم، امروز فلان مرد را دیدم که سخن تو می گفت و تو را دعا و ثنا همی گفت و می گفت افلاطون بزرگوار مردی ست که هرگز کس چنو[چون او] نبوده است و نباشد. خواستم که شکر او به تو رسانم. افلاطون چون این سخن بشنید سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد. این مرد گفت: ای حکیم از من چه رنج آمد تو را که چنین تنگدل گشتی؟ افلاطون گفت: از تو مرا رنجی نرسید، ولکن مرا مصیبتی از این بتر چه بود که جاهلی مرا بستاید و کار من او را پسندیده آید. ندانم که کدام کار جاهلانه کردم که به طبع او نزدیک بود، که او را آن خوش آمد و مرا بدان بستود تا توبه کنم از آن کار و این غم مرا از آن است که مگر من هنوز جاهلم که ستوده جاهلان باشند و هم در این معنی حکایت دیگر یادم آمد. چنین شنیدم که محمدبن زکریای رازی رحمة الله می آمد با قومی از شاگردان خویش، دیوانه ای پیش ایشان اوفتاد، در هیچ کس ننگریست مگر در محمدبن زکریا و نیک درو نگاه کرد و در روی او بخندید.

محمدبن زکریا باز خانه آمد [به خانه باز آمد] و مطبوخ [جوشانده] افتیمون [دارویی گیاهی برای درمان جنون در طب قدیم] بفرمود پختن و بخورد. شاگردان گفتند چرا مطبوخ خوردی؟ گفت از بهر آن خنده دیوانه که تا وی از جمله سودای [دیوانگی] خویش جزوی[اندکی] با من ندید با من نخندید!»

قابوس نامه کتابی ا ست که از زمان تالیف آن در 475 هجری و بهر فرزند مولف یعنی «گیلانشاه»، تا اکنون، نام امیر عنصرالمعالی را بزرگ داشته در ادب پارسی و بسیار خوانده شده و مورد استناد قرار گرفته چه بین ادبا و چه در وعظ، بر منبر فقها. اثری است که روایت و پند را به هم آمیخته چنان که سنت پندآوران بوده از کلیله و دمنه به این سو و روایت، کودکان را خوش آید و گوش دهند و پند گیرند و این را مولفان «پندنامه»ها آویزه گوش کرده اند در حوزه ای که اکنون «مخاطب شناسی» نامیده می شود. حسن قابوس نامه در آن است که برای بزرگی کودکان است نه بهر تقلیل مقام ایشان و شاید هم از همین روست که تا به این درجه، آن را ستوده اند.

«پند» در این کتاب، آونگ متن نیست خود متن است و جدایی نباشد میان حکایت و پند و وجه توصیفی پند، گرچه به رویکرد فلسفی آن بدل نشده اما به لحاظ چند گزینگی رویکردها و پرهیز از مطلق انگاری اخلاقی در صدور«بایدنامه»ها و «نبایدنامه»ها گامی است در پیشروی به سوی بیان فلسفی پند. طبیعتا نباید آن از جنس آرای ابن عربی و سهروردی و عین القضات پنداشت که به حیطه «تعرف» پای نهاده اند. قابوس نامه حاوی مفاهیم ساده برای اذهانی است که پاکیزگی اخلاقی را ارج می نهند. اساسا نامه ای است از پدری به پسری و در باب روایت و شکل روایی، از این لحاظ، منحصر بفرد است در روزگار خود و بعد خود.

«چنان شنودم که پیری صدساله گوژپشت سخت دوتا گشته و برعکازه [عصا] تکیه کرده همی رفت. جوانی به تماخره وی را گفت: ای شیخ [پیرمرد]، این کمانک به چند خریده ای تا من نیز یکی بخرم. پیرگفت: اگر صبر کنی و عمریابی، خود رایگان یکی به تو بخشند هر چند بپرهیزی! اما با «پیران نه برجای» [پیرانی که سن خود را در نیابند و جوانی کنند] منشین که صحبت جوانان بر جای بهتر که صحبت پیران نه برجای. تا جوانی جوان باش، چون پیر شدی پیری کن... که در وقت پیری، جوانی نزیبد، چنان که جوانان را پیری کردن نزیبد، پیری که جوانی کند در هزیمت[شکست] بوق زدن باشد.» پدری، نامه ای نبشته به فرزند که چنان مکن که روزگار با تو چنان کند و نهاده بر جای و خود، گذشته است. ما نیز بگذریم. چه نبشته ایم و برجای نهاده ایم؟ این خود حکایتی ا ست که باید روایتش کنیم. اگر... زمان بگذارد!