آرشیو چهار‌شنبه ۴ آبان ۱۳۹۰، شماره ۲۲۹۵
جامعه
۱۳
روزگار و قلم ها

اسرار قتل معشوقه حمیدرضا پهلوی

محمد بلوری

ماجرای قتل اسرارآمیز (فلور) یکی از زنان معروف بارهای شبانه تهران که از معشوقه های حمیدرضا پهلوی، برادر کوچک شاه بود، یکی از جنایات پررمز و راز در تاریخ جنایی گذشته است. 51 سال پیش که دبیری گروه حوادث روزنامه کیهان را برعهده داشتم، با کمک همکارانم، با پیگیری شبانه روزی، به اسرار پشت پرده این جنایت دست یافتیم و برای افکار عمومی روشن شد که فلور در رابطه پنهانی با حمیدرضا پهلوی باردار شده و برای جلوگیری از افشای این راز، او را به قتل رسانده اند. صبح روز 18 دی ماه سال 1339، در آغاز کار تحریریه روزنامه از کلانتری 35 تهران خبر رسید که زن جوانی در یکی از آپارتمان های کوچه پاک واقع در خیابان بهار، به طرز مرموزی کشته شده است. مقتول زنی به نام ایران میرزاآغاسی، معروف به فلور بود که شب ها در «بار» آبان با میگساران هوسران معاشرت می کرد و یکی از مشتریان بار، حمیدرضا پهلوی بود که با او رابطه پنهانی داشت. فلور در آپارتمانش تنها زندگی می کرد و پسری 14 ساله به نام سعدالله خدمتکارش بود. خبر قتل فلور را یک زن ناشناس به کلانتری داده بود که هرگز شناسایی نشد. کوروس بابایی، خبرنگار گروه حوادث که به محل واقعه رفته بود، گزارش داد در آپارتمان یک قندشکن خونین وسط اتاق نشیمن افتاده بود و نشان می داد که قاتل با همین قندشکن برسر مقتوله کوبیده و او را کشته است. جسد فلور در داخل دستشویی پیدا شد که لباس خواب بر تن داشت و پزشک قانونی تشخیص داد که نیمه های شب این زن را در اتاق خواب کشته اند و جسدش را به داخل دستشویی انتقال داده اند. پلیس به سعدالله خدمتکار نوجوان ظنین شد و ضمن تحقیق پی بردند که این پسر سحرگاه آن شب به زادگاهش «گرمی» اردبیل فرار کرده است. اما در گزارشی از واقعه قتل که در صفحه حوادث آن روز، منعکس شد، نوشته بودم این نوجوان لاغراندام نمی تواند به تنهایی فلور را بکشد و جسد نسبتا سنگین او را بدون کشاندن بر زمین، تا فاصله 13 متری اتاق خواب حمل کند و در داخل دستشویی بر زمین بگذارد. ضمنا در گزارشم نوشتم بر پشت دست های مقتول آثار خراش و چنگ زدگی دیده می شد و چند تار موی بلند هم میان انگشتانش باقی مانده بود و این آثار نشان می داد، زن ناشناسی نیمه شب وارد اتاق خواب فلور شده و ضمن درگیری، او را با قندشکن کشته و سپس با کمک فرد دیگری (احتمالایک مرد) جسد را به دستشویی انتقال داده اند. در جریان تحقیق، کارآگاهان سعدالله را در «گرمی» دستگیر کردند و او در بازجویی مدعی شد که به خاطر عشق به فلور، او را به تنهایی کشته است اما رفتار و حرکاتش در بازجویی این گمان را برای بازپرس پیش می آورد که احتمالاعاملان قتل با ارعاب و تهدید به این نوجوان پیشنهاد کرده اند که به زادگاهش فرار کند و پس از دستگیری به قتل اعتراف کند. تماس تلفنی یک زن ناشناس با گروه حوادث کیهان، نظر من و بازپرس جنایی را تایید کرد. این زن ناشناس در این تماس تلفنی به من گفت: «برای فهمیدن راز قتل فلور، درباره حامله بودن او تحقیق کنید!» در پیگیری این موضوع، یکی از پزشکان قانونی که رابطه دوستانه یی با هم داشتیم، به من گفت: «در معاینه و کالبدشکافی جسد فلور متوجه شدیم که او دو سه ماهه باردار بوده اما از من نشنیده بگیرید...» بعد هم با تعجب متوجه شدم ماموران کشف جرم و بازپرسی جنایی، حامله بودن مقتوله را افشا نمی کنند. حمیدرضا از روزی که فهمید فلور باردار شده، به او فشار می آورد که جنین را سقط کند، اما فلور زیر بار نمی رفت و می گفت می خواهم این بچه را به عنوان یادگاری نگهدارم. چند بار هم همسر حمیدرضا (هما خ) به دیدن فلور آمده بود و بر سر حفظ جنین با هم دعوا و مشاجره داشتند.این زن برایم گفت: «من و فلور دوستان صمیمی بودیم و در یک آپارتمان مشترک زندگی می کردیم. از بس هما خ به دیدن فلور می آمد و دعوا راه می انداخت، ناچار شد آپارتمانی در خیابان بهار اجاره کند و از من جدا شود تا هما محل سکونتش را نداند اما این زن توانست محل سکونت جدید فلور را شناسایی کند. شنیده بودم حمیدرضا به همراه زنش هما دو سه بار نیمه های شب به دیدن فلور رفته اند ولی اصرارشان برای سقط جنین بی فایده بود...» پرسیدم: مدرک و نشانه یی هم درباره اثبات بارداری فلور وجود دارد؟ زن دوباره گفت: «در آپارتمان تعدادی عکس و دفترچه خاطراتی از فلور دارم ولی این آپارتمان توسط ماموران دولتی لاک و مهر شده.» پس از این ملاقات یک شب تصمیم گرفتم سری به این آپارتمان بزنم. نیمه های شب بود که به همراه کورس بابایی وارد ساختمانی در حوالی سه راه لاله زار شدیم و در تاریکی مطلق کورمال از پله ها بالارفتیم و به طبقه سوم رسیدیم. با کندن لاک و مهر وارد آپارتمان شدیم و در روشنی مهتاب که از پنجره می تابید به جست وجو پرداختیم. تعدادی عکس با دفترچه یی از فلور به دست آوردیم و به سرعت از آپارتمان بیرون آمدیم. دفترچه رازی را فاش می کرد که در جست وجویش بودیم. فلور در صفحه یی نوشته بود: «باز هم آمده بودند که مرا به زور برای کورتاژ ببرند اما جیغ و داد راه انداختم و با دست خالی رفتند.» سعدالله در دادگاه؟ به چهار سال حبس محکوم شد و وکیل مدافعش (شادروان جواد خاوری) که بارها از سوی افراد ناشناسی تهدید به قتل شده بود تنها در دیدارهای دوستی با من توانست به اختصار بگوید که زن و مردی در شب جنایت وارد خانه فلور شده اند و زن در جریان نزاع و کشمکش با یک قندشکن فلور را کشته است. حمیدرضا چند ماه پس از این جنایت به علت عیاشی و بی بند و باری و اعتیاد شدید به هرویین از دربار طرد شد و سرانجام در سال 71 در عسرت و گمنامی و اوج اعتیاد در تهران جان سپرد.