آرشیو سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰، شماره ۱۴۳۳
تجسمی
۱۱

گپی با غزال پرتو، برگزیده ششمین دوسالانه مجسمه سازی

خیال حوا- خیال آدم

نگین نصیری‬

اواسط پاییز ششمین دوسالانه مجسمه سازی با یک دوره تاخیر در تهران برگزار شد. در این دوره از دوسالانه برخورد متفاوتی را از طرف هیات انتخاب و داوران دیدیم که سعی کردند تعریف دوسالانه را با فضای جاافتاده در هنر تغییر دهند. بی ینال برای نشان دادن فعالیت های دوساله هنرمندان نیست، بلکه برای نمایش تغییرات و ساختارشکنی های موثر بر هنر یک کشور است. هیات داوری غزال پرتو، محمود محرومی و محمد عزیزی را برگزیده این بی ینال اعلام کرد. با غزال پرتو برگزیده این بی ینال در مورد اثر «حوا-آدم» و نسل جدید مجسمه سازی ایران صحبت کردیم؛ نسلی که با حضور موفق در این بی ینال بر درگیری مخاطب با مجسمه سازی اصرار دارد و می خواهد تعریف مجسمه را برای مردم تغییر دهد.

این اولین دوره حضورت در بی ینال بود؟

نه، دوره پنجم هم که چهار سال پیش بود کار مشترکی به همراه علی هنرور داشتیم که به بخش نمایشگاه راه پیدا کرد. آن موقع ترم سه دانشگاه بودم.

فضایی که اثرت در این دوسالانه داشت، از نمایشگاه قبلی ات با عنوان «خیال خالی» شروع شد؟

من هنرستانی بودم و قبل از دانشگاه هم کارهایی کرده بودم. در همان تمرین های ترم اول دانشگاه هم از نور در کارهایم استفاده می کردم. در کار مشترکم با علی هنرور نیز از نور و متریال نرم و سبک استفاده کردیم و نور نقش مهمی در آن کار ایفا می کرد. در مدت نمایشگاه کسانی آمدند که ارتباط بین این کار و کار قبلی را پیدا کرده بودند و این برایم جالب بود.

ایده این کار از کجا شروع شد؟

کار قبلی از نظر فرم اجرایی شباهت هایی با این کار داشت. تا اینکه در پایان نامه موضوع عنصر خیال در حجم را انتخاب کردم. این خیال با این شکل اجرایی وارد کار آخر من شد. کار اولم فقط فرم بود، کار بعدی خیال بود؛ مجموعه لامپ های بزرگی که داخل آنها فضایی روایتگرانه و خیال انگیز وجود داشت ولی من اسمی برایشان در نظر نگرفتم تا مخاطب برداشت و روایت خود را از اثر داشته باشد و خیال اثر با خیال مخاطب ادامه یابد. و کار آخر شاید ادامه کارهای قبل بود. در کار «حوا-آدم» می خواستم آدم و حوای خودم را بیافرینم. در بی ینال ما با مخاطب عام ارتباط برقرار می کنیم، گفت وگوهای جالبی صورت می گیرد. اکثر مخاطبان عام مجسمه سازی، تصورشان از مجسمه یک حجم خیلی استوار و مستحکم است. حال امسال به این بی ینال که خیلی آوانگاردتر از دوره های قبل برگزار شده بود، می آیند و شوکه می شوند. در ایران تفکر رایج این است که مجسمه باید الزاما حاوی یک پیام واضح و مشخص باشد و آن را به سریع ترین شکل منتقل کند، درست مثل یک فیگور با مشت گره کرده که وسط یک میدان نصب شده باشد. همه می خواستند بدانند که کار من چه پیامی دارد؟ من این سوال را حتی از یک معمار هم که درگیر کار هنری است، شنیدم. پاسخم این است که الزاما یک اثر حجمی حاوی یک پیغام نیست و انتقال سریع یک مفهوم نیز وظیفه حجمی که در گالری قرار می گیرد، نیست. شاید منتقل کردن پیامی خیلی صریح وظیفه مجسمه های میدانی باشد که با سرعت از کنار آن رد می شویم و قرار است هر آنچه هست را در زمان کوتاهی به مخاطب منتقل کنند. ولی زمانی که در حجمی مثل کار من اجزای ظریفی مانند یک پرده کوچک که خیلی آرام تکان می خورد، یا نوشته کوچک «مرا بنوازید» که باید آن را پیدا کنید و بعد به سراغ جعبه موسیقی بروید وجود دارند، دیدن این اثر نیازمند صرف زمان و دقت برای کشف و شهود ظرافت های آن است که مخاطب ما با تعریف کلاسیک از مجسمه سازی توقع آن را ندارد، مخاطبی که عادت نکرده جلو کار بایستد، برگردد و زمان بگذارد، ولی در این نمایشگاه این اتفاق افتاد. و اتفاق خوبی است که مخاطب متوجه شود اثری که در گالری به نمایش درمی آید با مجسمه شهری متفاوت است.

به وجود آمدن حوا و آدم از آدم و حوای درونم شروع شد. بعضی ها به من گفتند که آدم و حوا های جامعه امروز ما زجر می کشند، چرا زجرهایشان را نشان نمی دهی؟ چرا یک مجسمه رویایی و خوش و آب و رنگ ساخته ای؟ می گویم آن که واضح است. شاید تکمیل شده اسم این اثر می شد «رویای حوا- رویای آدم»؛ رویای اینکه آدم بلندپروازی هایش را، و حوا همه زنانگی اش را زندگی کند. ما این را کم داریم. وگرنه خود من نیز که سازنده این اثر هستم زندگی آرام و مجزایی از فضای پراسترس هرروزمان یا اخبار ناخوشایند متداول ندارم. از در خانه هم که بیرون می آیم گل و بلبل نمی بینم.