آرشیو چهار‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، شماره ۵۸۱۹
اندیشه
۱۷

آیا میان حجم شبه پژوهش ها در یک کشور و میزان توسعه نیافتگی آن رابطه ای وجود دارد؟

حلقه مفقوده چرخه پژوهش

دکتر عبدالرضا نوروزی چاکلی ( مدیر گروه علم اطلاعات و دانش شناسی و علم سنجی دانشگاه شاهد)

گرچه برای واژه پژوهش تعریف ها و معادل های گوناگونی ارائه شده است، اما فصل مشترک همه آنها این است که «پژوهش عبارت است از تفکر نظام یافته و هدفمند برای شناسایی و تشخیص مسائل اساسی و ارائه راهکارهایی برای آن.»

به بیانی دیگر، شالوده اصلی مفهوم پژوهش، همان تفکر نظام یافته است و این تفکر نیز باید هدفمند بوده و علاوه بر اینکه به شناسایی مسائل موجود در جامعه منجر شود، باید راهکارهایی را برای رفع آن نیز در پیش رو قرار دهد. البته چنانچه پژوهش «کاربردی» نبوده و «بنیادی» باشد، انتظار می رود که نتایج آن بتواند دانش موجود را توسعه دهد. با در نظر داشتن این مفهوم، به راحتی می توان دریافت که دلیل اصلی جذاب تر بودن، اثرگذارتر بودن و موفق تر بودن برخی از پژوهش ها، بدون تردید مساله محور و هدفمند بودن آنها است.

سنجش و ارزیابی پژوهش های انجام شده نشان می دهد که میان این مفهوم و مقوله های پژوهش های «بانفوذ» و پژوهش های «باکیفیت»، ارتباطی مستقیم وجود دارد. «نفوذ علمی» و «کیفیت علمی»، دو مفهوم از مفاهیم نظری مطرح در حوزه علم سنجی هستند که امکان تفکیک و شناسایی دو دسته مهم از پژوهش های موفق را فراهم می سازند. از این دیدگاه، پژوهش های بانفوذ، آنهایی هستند که توجه بخش بیشتری از جامعه مخاطب را به خود جلب می کنند و در واقع بیشتر دیده می شوند و پژوهش های باکیفیت، پژوهش هایی هستند که برای رفع مسائل موجود، راه حل های موثرتری را ارائه می دهند. بدیهی است که ممکن است یک پژوهش در اوایل دوران پس از انتشار خود، نفوذ بالایی داشته باشد، اما بتدریج از میزان نفوذ آن کاسته شود؛ در مقابل، ممکن است با وجود باکیفیت بودن یک پژوهش، در دوران اولیه پس از انتشار خود نتواند نفوذ لازم را کسب کند. در مجموع، هم نفوذ علمی و هم کیفیت علمی، مقوله های مهمی هستند و مطلوب آن است که یک پژوهش موفق، از هر دو ویژگی برخوردار باشد. اما به هر حال، برخوردار بودن از حداقل یکی از این دو ویژگی نیز می تواند تا حد زیادی یک پژوهش را مفید نشان دهد، زیرا نمی توان پژوهشی را مفید توصیف کرد که نه از نفوذ علمی بالایی برخوردار باشد و نه از کیفیت علمی بالایی. نکته اینجا است که الزاما همه پژوهش ها، در رده پژوهش های بانفوذ و باکیفیت قرار نمی گیرند و هستند بسیار پژوهش هایی که انجام می شوند، اما نه از نفوذ بالادر آنها خبری هست و نه از کیفیتی مطلوب. در واقع، اینها که بویژه در کشورهای در حال توسعه به وفور یافت می شوند را باید «شبه پژوهش» نامید، نه پژوهش های واقعی؛ چرا که پژوهش های واقعی، پژوهش هایی مساله محور، نظام مند و هدفمند هستند و به دلیل برخورداری از چنین ویژگی های ارزشمند، حتما در طی زمان، درجه های بالایی از نفوذ و کیفیت را کسب می کنند و از اعتبار بالایی برخوردار می شوند. در مقابل، پژوهش های ضعیف یا شبه پژوهش ها، بیشتر در مجلاتی منتشر می شوند که آنها نیز از نفوذ و کیفیتی بالابرخوردار نیستند. مجلاتی که در صحنه رقابت های علمی، همواره از رقبای خود عقب مانده اند و با حداقل نفوذ و کیفیت علمی، به حیات خود ادامه می دهند. مجلاتی که بخش اعظمی از مقاله های آنها را همین شبه پژوهش ها تشکیل می دهند. مهم ترین دلایلی که باعث می شود کشورها شبه پژوهش ها را از پژوهش های واقعی تفکیک کنند و همواره با تدوین سیاست هایی، راه را برای انجام پژوهش های بانفوذ و باکیفیت هموار سازند می توان به قرار زیر برشمرد:

1) شبه پژوهش ها توان لازم برای حل مسائل و مشکلات جامعه را ندارند.

2) شبه پژوهش ها از توان لازم برای توسعه دانش تخصصی برخوردار نیستند.

3) شبه پژوهش ها قدرت ایجاد تغییر و تحول علمی را در فرد و جامعه ندارند.

4) شبه پژوهش ها از توان لازم برای تبدیل شدن به اختراع یا نظریه برخوردار نیستند.

5) شبه پژوهش ها اعتبار علمی کسب نمی کنند.

6) شبه پژوهش ها در مجلات برتر (Top Ranking Journals) منتشر نمی شوند.

7) شبه پژوهش ها توسط پژوهشگران واقعی و توانمند انجام نمی شوند.

8) شبه پژوهش ها نمی توانند نشان دهنده جایگاه علمی واقعی کشورها و دانشگاه ها باشند.

9) شبه پژوهش ها گمراه کننده هستند.

10) و در نهایت اینکه، با زیادتر شدن تعداد شبه پژوهش ها، هیچ تغییری در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه رخ نمی دهد.

اما به راستی، آیا میان انتشار این شبه پژوهش ها و توسعه علمی و فناوری جوامع رابطه وجود دارد؟ آیا میان کیفیت و نفوذ علمی پژوهش های کشورها و سیاست های پژوهشی آنها رابطه وجود دارد؟ آیا میان کیفیت و نفوذ علمی پژوهش های کشورها و رفع مسائل اساسی جامعه آنها رابطه وجود دارد؟ آیا می توان گفت که کشورهای دارای پژوهش ها و مقاله های باکیفیت تر و بانفوذتر، همان کشورهای توسعه یافته ای هستند که بخش قابل توجهی از پژوهش هایشان به صورت مساله محور، نظام مند و هدفمند تعریف می شود و از نتایج این پژوهش ها برای حل مسائل جامعه خود استفاده می کنند؟ آیا می توان گفت که پژوهش ها و مقاله های باکیفیت تر و بانفوذتر، بخش کوچک تری از پژوهش ها و مقاله های کشورهای در حال توسعه را تشکیل می دهند؟ آیا می توان گفت شبه پژوهش ها، در کشورهای در حال توسعه بسیار بیشتر از کشورهای توسعه یافته وجود دارند؟ آیا می توان گفت برنامه ها، سیاست ها، ساز و کارها و بسترهای پژوهشی در کشورهای در حال توسعه به گونه ای است که بر زیادتر شدن این شبه پژوهش ها دامن می زنند؟ آیا می توان این نکته را مطرح کرد که در کشورهای در حال توسعه، شرایط ارزیابی پژوهش به گونه ای است که کار افراد با انجام همین شبه پژوهش ها نیز به پیش می رود و آنها چندان فشار و نیازی برای انجام پژوهش هایی واقعی و اصیل که در نهایت از نفوذ و کیفیت علمی بالاتری نیز برخوردار باشد احساس نمی کنند؟ و در نهایت اینکه آیا می توان نتیجه گرفت که میان زیادتر بودن حجم شبه پژوهش ها در یک کشور و میزان توسعه نیافتگی آن رابطه وجود دارد؟

واقعیت این است که پاسخ تمام این سوال ها «مثبت» است و تاسفبارتر آنکه متاسفانه این شبه پژوهش ها یا پژوهش های ضعیف، در کشورهای در حال توسعه زیادتر هستند. علاوه بر این، کشورهایی که بین دانشگاه ها و صنایع شان رابطه بهتری وجود دارد، کشورهایی که از علم شان برای تاثیرگذاری بر فناوری استفاده می کنند، و کشورهایی که همواره با استفاده از راه حل های علمی و متفکرانه، درصدد رفع مشکلات خود هستند، جوامعی توسعه یافته اند که اتفاقا بخش اعظمی از پژوهش ها و مقاله های منتشر شده آنها، از بالاترین نفوذ و کیفیت علمی در سطوح ملی و بین المللی برخوردار است. از همین رو است که هرچند روز به روز بر شمار مقاله های منتشره در برخی از کشورهای در حال توسعه افزوده می شود، اما دائما این سوال برای آنها مطرح است که «چرا با وجود افزایش تعداد مقالات شان در نشریات معتبر ملی و بین المللی، هنوز ساده ترین مسائل ملی شان ناتمام و حل نشده باقی مانده است؟» واقعیت این است که حجم قابل توجهی از مقاله های این کشورها، همان شبه پژوهش هایی هستند که در مجله هایی منتشر می شوند که به لحاظ نفوذ و کیفیت علمی، در سطح بالایی قرار ندارند و به لحاظ رتبه، در سطوح پایین یا متوسط به پایین رشته خود قرار می گیرند.

در این زمینه نیز تحقیقات علم سنجی حکایت از آن دارد که چنین امری به هیچ وجه اتفاقی نیست و دقیقا به سیاست های کلان پژوهشی و حتی آموزشی کشورها بازمی گردد. هر کجا این سیاست های کلان به تقویت نفوذ و کیفیت علمی نظر داشته، راه به سوی انجام تحقیقات ارزشمندتر و انتشار مقاله های حاصل از آنها هموار شده و هر کجا این سیاست های کلان، انجام پژوهش های صوری و ظاهری را تشویق کند، راه برای انتشار شبه پژوهش ها در بخش پژوهش و مدرک گرایی در بخش آموزش هموار می شود. با این توضیحات، می توان انتظار داشت که در این زمینه، دو وظیفه اصلی باید در صدر برنامه ها و سیاست های پژوهشی کشور قرار گیرد:

1. اتخاذ تدابیری برای سوق دادن هر چه بیشتر پژوهش ها به سوی بانفوذتر و باکیفیت تر شدن و جلوگیری از انتشار بی رویه شبه پژوهش ها

2. شناسایی پژوهش های بانفوذتر و باکیفیت تر و ایجاد زمینه های لازم برای بهره مندی جامعه از آنها.

برای اجرای این سیاست ها، باید از تمامی توان موجود استفاده کرد و با عزمی جزم در این راه گام نهاد. در این میان، بهره گیری از دانش تخصصی علم سنجی می تواند نقش موثری ایفا کند؛ چرا که علم سنجی قادر است با ابزارها و روش هایی که در اختیار دارد، پژوهش های بانفوذ، باکیفیت و شبه پژوهش ها را از یکدیگر تفکیک کند و در سوق دادن پژوهش ها به سمت و سوی اثرگذاری بیشتر، سهمی موثر ایفا کند. در چنین شرایطی است که راه برای افزایش پژوهش های مساله محور هموار می شود و با تکیه بر نتایج این دسته از پژوهش ها، می توان در راستای حل مشکلات موجود در کشور، گام های موثرتری برداشت. در چنین شرایطی است که با خاتمه هر پژوهش مساله محور بنیادی، بخشی از دانش تخصصی توسعه می یابد و با اتمام هر پژوهش مساله محور کاربردی، راهکارهایی علمی، عملی و اصولی برای رفع مشکلات ارائه می شود و از همه مهم تر اینکه، جامعه نیز تشنه دریافت نتایج این پژوهش ها و به کار بستن آن ها خواهد بود. در چنین شرایطی است که می توان مفهوم واقعی «علم بزرگ» یا علمی را که متفکرانه توسط بخش های کلان جامعه، سیاستگذاری، برنامه ریزی و سرمایه گذاری می شود، به چشم دید و در نهایت اینکه در چنین شرایطی است که می توان به طور روزافزون شاهد توسعه هر چه بیشتر بخش های مختلف در کشور بود.

در غیر این صورت، روز به روز بر تعداد شبه پژوهش هایی که فقط به لحاظ شکل ظاهری شبیه پژوهش های واقعی هستند افزوده می شود؛ شبه پژوهش هایی نظیر مقاله های ضعیف، پایان نامه های بی اعتبار، طرح های تحقیقاتی غیرضروری و مانند آن، که جز به انتشار آثارشان به چیز دیگری نیندیشیده و برای رسیدن به اهداف خود، حتی از انجام انواع بداخلاقی های پژوهشی نظیر سرقت علمی، کپی برداری و مانند آن نیز فروگذار نخواهند کرد.