آرشیو سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۶۷۹
مدیران
۲۴
کافه سوال

سوال مدیران تازه کار: آیا همه کارمندها باید دوستم داشته باشند؟

Alison Green مترجم: مریم مرادخانی

مشاور عزیز، من به تازگی مدیر شده ام. قرار بود از بین من و همکارم امیلی، یکی برای این سمت انتخاب شود که من ارتقا گرفتم و حالا او ناراحت است که چرا انتخابش نکرده اند. او اصلا برای جایگاه من احترام قائل نیست. در این مدت، دندان روی جگر گذاشته و لبخند زده ام و برای به دست آوردن احترامش، نهایت سعی ام را کرده ام که در انجام پروژه اش به او کمک کنم اما حالا فهمیده ام که این تاکتیک اشتباهی بود. خیلی ساده، او از من خوشش نمی آید. رئیسم تشویقم کرد که در ارزیابی عملکرد به امیلی نمره منفی بدهم تا حساب کار دستش بیاید و بداند که رفتار خودش، مانع از پیشرفتش شده است. قبل از شروع کارم پیش یک مشاور منابع انسانی رفته و آموزش دیده بودم. رئیسم هوایم را دارد و به من اطمینان داد که به خوبی از پس ارزیابی امیلی برآمدم. اما امیلی وقتی خبردار شد، اصلا واکنش خوبی نشان نداد. بعد از آن هم یکی از کارکنانم را به صرف خوردن قهوه دعوت کرد. می دانم. این جوری می خواهد حرصش را خالی کند. اما وقتی می دانم یک نفر این قدر از من شاکی و متنفر است، خیلی ضدحال می خورم! چطور می توانم سخت تر باشم؟ من کلا آدمی هستم که دوست دارم همه راضی باشند و نیازهایشان تامین شود به همین خاطر، تحمل این شرایط برایم سخت است. خیلی سخت است که به خودت بقبولانی قرار نیست همه از تو خوششان بیاید، به خصوص وقتی که تمام تلاشت این است که فضای کار، خوشایند و مثبت باشد. بقیه کارکنانم خوبند و کار کردن با آنها لذت بخش است. فقط امیلی است که تنش ایجاد می کند، رفتارش دائم عوض می شود، ذره ای خودآگاهی ندارد و طوری برخورد می کند که انگار عقل کل است. پس چرا با این اوصاف، احساس بدی دارم؟ آیا پیشنهادی دارید که بتوانم به این حسم غلبه کنم؟

پاسخ: دوست عزیز، کاملا درست است که وقتی رئیس هستی، قرار نیست همه از تو خوششان بیاید و کسانی که از تو بدشان می آید، معمولا کسانی اند که کارشان را درست انجام نمی دهند. طبیعتا تعامل هایشان با تو برایشان خوشایند نیست. یک دلیل دیگر این است که کسانی که با محیط کار مشکل دارند معمولا کسی که باید به او جواب پس بدهند را دوست ندارند. این یکی از پیامدهای مدیر بودن است، به خصوص اگر کارت را خوب انجام دهی و این خیلی بد است که بدانی یک نفر دوستت ندارد یا پشت سرت گلایه می کند. اما معیار موفقیت تو به عنوان یک مدیر این نیست که همه دوستت داشته باشند. تو باید موفقیتت را بر این اساس بسنجی که آیا تو و اعضای تیمت به اهداف کاری تان رسیده اید یا نه. البته منظورم این نیست که اگر از نظر کاری موفقی، پس اجازه داری آدم بداخلاق و مزخرفی باشی.  اگر چنین آدمی باشی، رفتارهایت به مرور زمان روی کار بقیه تاثیر می گذارد و دیگر نمی توانی نیروهای خوبت را حفظ کنی یا کارکنان خوب را جذب کنی و همین مانع از موفقیت های بعدی می شود.  پس باید آدم محترمی باشی. تو به احترام کارکنانت نیاز داری. اما اگر کارت را درست انجام دهی، دیر یا زود کسی پیدا می شود که از تو خوشش نیاید.

ببین آیا می توانی با این مساله کنار بیایی. اگر می خواهی در جایگاه مدیریت باقی بمانی، «باید» با آن کنار بیایی چون اگر کنار نیایی، ناگزیر از بعضی وظایف اصلی یک مدیر خودداری خواهی کرد؛ مثل انتقاد از کارکنان یا تصمیم گیری های سخت (و جالب اینجاست که همین هم باعث می شود یک عده از تو بدشان بیاید با این تفاوت که این دفعه، کارکنان خوبت از تو گله مند خواهند شد. اگر نتوانی با یک کارمند وظیفه نشناس برخورد کنی، کارکنان خوب به مرور از تو ناامید می شوند). اما مهم تر از این ها، به نظرم تو روی چیزهای اشتباه تمرکز کرده ای. تو یک کارمند مشکل دار در تیمت داری و به جای آنکه مستقیما با او درباره این مساله صحبت کنی، داری از او حمایت می کنی (که حدس می زنم داری کاری می کنی که از تو خوشش بیاید). حمایت از کارمندان خیلی عالی است، حتی اگر بدقلق باشند، اما اگر کارمندی برایت دردسرساز شده، این رویکرد به تنهایی کافی نیست. تو در نامه ات بیشتر توضیح دادی که امیلی چه حسی درباره ات دارد، اما درباره اینکه چطور می خواهی این مشکل را حل کنی هیچ صحبتی نکردی. آیا برای حل آن برنامه ای داری؟ (البته دست روی دست گذاشتن و اینکه اجازه دهی به رویه اش ادامه دهد راه حل مناسبی نیست).

البته ارزیابی عملکرد او اقدام خوبی بود. به جای آنکه به خاطر امتیاز منفی دادن به او حس بد پیدا کنی، چرا فکر نکردی که در حقش لطف کرده ای؟ شاید با عقل جور در نیاید اما وقتی کسی در کارش مشکل دارد، روراست بودن با او کمک می کند که بفهمد یک مشکل جدی وجود دارد و فرصتی به او می دهد که رویه اش را تغییر دهد. اگر از مواجهه با او فرار کنی یا در لفافه صحبت کنی، احتمال آنکه مشکل ادامه پیدا کند بیشتر است و این عواقب زیادی برای امیلی خواهد داشت. ممکن است روی پروژه ها، وظایف، وجهه و حقوق او در آینده تاثیر بگذارد و حتی باعث اخراج او شود.به این ترتیب چیزهای زیادی به خطر می افتند. پس تو اینجا به کسانی که برایت کار می کنند دو چیز بدهکاری: صراحت و صداقت. البته نوشتن یک گزارش منفی درباره عملکرد یک کارمند و کلا ارائه هر گونه بازخورد منفی به دیگران، حس بدی در آدم ایجاد می کند. اما مواجهه با کارمند و صحبت با او، خدمت به اوست (و البته یکی از وظایف مهم تو به عنوان مدیر). اگر می خواهی بعد از گفت وگو احساس بدی نداشته باشی، به این فکر کن که این طوری امیلی می فهمد کجای کارش ایراد دارد و برای موفقیت چه چیزهایی را باید تغییر دهد. علاوه بر اینها، این لطفی در حق بقیه کارکنان نیز هست. آنها همکاری دارند که تنش و داستان درست می کند و فضا را ناخوشایند کرده و به مدیری نیاز دارند که به این رویه پایان دهد. تو همان مدیر باش.