آرشیو سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۴۳۸
هنر و ادبیات
۹
گپ

اهمیت آثار ادبی و هنری مشروطه در گفت و گو با عبدالجبار کاکایی

آگاهی بخشی، خصلت ادبیات مشروطه است

گروه هنر و ادبیات: جنبش مشروطه و ادبیات مشروطه طبعا تاثیرات متقابلی بر هم داشته اند و مروری هر چند اجمالی به تاریخ در دو درجه سیاسی و ادبی آن، گواه این تاثیرات دوگانه است. با عبدالجبار کاکایی، شاعر درباره ماهیت ادبیات مشروطه گفت وگوی کوتاهی انجام داده ایم.
اهمیت تاریخی ادبیات مشروطه از نظر شما در چیست؟ ادبیات آن دوره چه تاثیری در جهت دهی به مسیر ادبیات فارسی داد و در گفتمان مشروطه خواهی چه نقشی ایفا کرد؟

جنبش مشروطیت تاثیراتی بنیادی بر تفکر انسان ایرانی باقی گذاشته است که مهم ترین آنها را اگر بخواهم خلاصه بگویم اول باید به تغییر ماهیت جامعه «رعیتی» ایران به جامعه «ملتی» اشاره کنم. دیگر اینکه مطالباتی مانند آزادی سیاسی یا آزادی اجتماعی و تصمیم گیری برای سرنوشت سیاسی خود بر اثر این تغییر شکل گرفت. برای ملت این تغییر مهم طبیعتا اهمیت فراوانی دارد و در همه زمینه ها می تواند اثرگذار باشد و طبعا ادبیات و هنر هم تحت الشعاع این تغییرات بود. برای مثال موسیقی و تصنیف عنوان یکی از شاخه های هنر بعد از مشروطه به طور کلی دگرگون شد و موسیقی مجلسی به موسیقی ملی تبدیل شد، یعنی موسیقی از مجالس خصوصی و درباری وارد جمعیت های کلان مردمی شد و طبیعتا هم برای بیان مقاصد سیاسی به کار گرفته و از آن به بعد نقش تصنیف و ترانه در حوزه موسیقی ایرانی به طور کلی دگرگون شد. اینهاست که انقلاب سیاسی و اجتماعی مشروطه را به نقطه عطفی در تاریخ ملت ایران تبدیل می کند. پیش از آن و در دوران رعیتی، ملت ایران حقوق اجتماعی نداشت. عدالتخانه نداشت و بعد از مشروطه بود که شرایط متفاوتی شکل گرفت و ادبیاتی ذیل عنوان ادبیات مشروطیت به وجود آمد. معتبرترین و مهم ترین شان کسانی مانند جناب میرزاده عشقی، سیداشرف الدین گیلانی، فرخی یزدی، ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا و دیگران بودند.

اگر دوره مشروطه را دوره مقدماتی تحول ادبی بدانیم، این مقدمات بعدها به چه صورت ثمر داد؟

بعدها نیما به نوعی به عنوان حلقه نهایی این تغییر شکل شعر پارسی را عوض کرد. نیما را به اعتقاد من باید آخرین حلقه تحولات و تغییرات جریان ادبیات مشروطه به حساب آورد. ارتباط ما با جهان به دنبال تاثیرپذیری از انقلاب های سیاسی، اجتماعی فرانسه، امریکا و انگلیس که سه انقلاب مشهور جهانی بود در دوران مشروطه سبب شد تا آثار فرهنگی وارد کشور ما شود. خصوصا ورود آثار ترجمه به ویژه از کشور انگلیس و فرانسه سبب شد تا ساختار نحوی و زبانی شعر دگرگون شود و نیما به عنوان آخرین حلقه از جریان تحول مشروطه خواهی پایه گذار شعر جدیدی شد که بعدها شاخه های دیگری مانند شعر سپید یا شعر آزاد از دل جریان نیمایی برخاستند، بنابراین تحولاتی که پس از مشروطه در حوزه ادبیات و تفکر در ایران به وجود آمد، در تاریخ ملی ما تقریبا بی سابقه است.

در دهه های پس از مشروطه هم اتفاقاتی در ابعاد مشروطیت شکل گرفت ولی هیچ کدام به عظمت مشروطه نبود. مثل اشغال ایران توسط متفقین در شهریور 20، ظهور دولت دکتر محمد مصدق، کودتای 28 مرداد و... از آن وقایع بودند. تشکیل عدالتخانه و مجلس شاید مهم ترین موضوعی بود که پس از مشروطه شکل گرفت و به این صورت یک ملت برای خودش و به وسیله خودش به نوعی بیداری اجتماعی در جامعه دست پیدا کرد. ستیز با خرافه گرایی که از اوایل قرن چهاردهم شمسی شروع شد را هم باید در راستای جنبش مشروطه و ارزش های آن ارزیابی کرد.

تلاش برای احیای فرهنگ ایرانی و سعی در خرافه ستیزی و ایجاد یک شیرازه جدید وحدت مردمی به نام ملیت و ملی گرایی و... همه و همه محصول انقلاب مشروطه بود و پیامد آن به هر حال رشد و توسعه مدنی جامعه ایران و طرح مساله جمهوری خواهی در مشروطیت.

در جامعه روحانیت هم بر فرض امثال مرحوم ابوالحسن اصفهانی، مرحوم حاج عبدالکریم حایری و افرادی مثل مرحوم نایینی و پیش از آنها آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی کسانی بودند که در اوایل حکومت رضاخان برای مشروط کردن قدرت پادشاه و مجبور کردن او به اطاعت از مردم بیانیه دادند و تلاش کردند و نامه نوشتند و فتوا دادند. همه اینها نشان می دهد جامعه ایران بعد از انقلاب مشروطه تحول بنیادی بی سابقه ای را به خود دید و اثرات آن در ادبیات، موج نوآوری هایی بود که هم در فرم و هم در محتوا شکل گرفت.

اگر از منظر تاثیر ادبیات بر مشروطه بخواهیم موضوع را ببینیم، ادبیات مشروطه چقدر بر پیشبرد گفتمان مشروطه تاثیرگذار بود؟

ادبیات در دوره مشروطه در سطوح متفاوتی تولید می شد. از سطوح مردمی بگیرید که مرحوم میرزاده عشقی و اشرف الدین گیلانی خالق آثاری با این ویژگی هستند و مطالبات اجتماعی مردم را بیان می کردند تا سطوح نخبگی هم اشعار شاعران دیگری بود که اینها هم از گفتمان مشروطه تاثیر می گرفتند و هم بر آن تاثیر می گذاشتند. مهم ترین تاثیر ادبیات مشروطه، تاثیر این آثار در بیداری ایرانی ها بود.

قالب هایی چون ترانه و تصنیف هم چنین تاثیری در آگاهی بخشی و بیداری دادن به جامعه داشتند؟

بله. تصنیف هم که یکی از شاخه های هنری و ادبی است، همین نقش آگاهی بخشی را دارد و تاثیر آن در بیداری اجتماعی ایرانی های آن دوره مشهود است. کمتر کسی است که اثر جاودانه «از خون جوانان وطن لاله دمیده» از عارف قزوینی را خوانده یا شنیده باشد و متاثر نشده باشد. روحیه ایرانی، ستیزه گری، مبارزه کردن، حق طلبی، آزادی طلبی و... از ویژگی های آثار ادبی و هنری آن دوره است، مثل آثار فرخی یزدی با مضمون آزادی اجتماعی، آزادی سیاسی و... که تاثیر آن بر جامعه ایران کاملا مشهود است.

این تاثیر آیا فقط هنری است یا به عنوان عامل محرک سیاسی هم عمل می کند؟

البته که تاثیرش سیاسی هم هست. تاثیر این آثار به حدی بود که مردم تصویر نظام ‎های اقتدارگرای سیاسی عصر را در آینه آثار این شاعران می دیدند. شعرهای این شاعران در ذهن و بر زبان مردم جاری بود و هنوز هم خیلی از مردم نسبت به آنها حضور ذهن دارند.

مثلا شاعر جوان و هنوز کم تجربه ای مانند میرزاده عشقی آثار سیاسی اش بسیار مورد توجه و اقبال مردم قرار می گرفته است، طوری که مردم آنها را از بر می کردند و برای هم می خواندند. در یک کلام پیام های جنبش مشروطه در شعر ادبا و هنرمندان مشروطه منعکس بود و به مردم منتقل می شد.