آرشیو سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۴۳۸
صفحه آخر
۱۶
فلسفه در خیابان

نابغه شدن

محسن آزموده

کار فلسفه از جمله به چالش کشیدن باورها و عقایدی است که عموم آنها را به عنوان حقیقت مسلم و بدیهی پذیرفته، مثل این باور رایج که نوابغ، این گونه یعنی نابغه زاده می‎شوند و در نتیجه کسی که همگان او را نابغه می‎خوانند، گویی مادرزادی نابغه است. ما در همه حوزه‎ها و حیطه‎ها افرادی را نابغه می‎نامیم و کسی نیز در نبوغ آنها شک ندارد، داوینچی، اینشتین، نیوتن، فروید و موتسارت نابغه‎اند، آدم‎های خاص و ممتاز که در حوزه‎هایی چون علم، هنر و ادبیات آثاری جاودانه خلق کرده‎اند و به مراتبی رسیده‎اند که به سادگی نمی‎توان به آنها نایل شد. مطابق باور مذکور، این آدم ها یک یا چند ویژگی ناشناخته و مرموز، اما در هر صورت ذاتی و جبلی دارند که با جوهر و سرشت‎شان آمیخته است، این ویژگی ناشناخته را نبوغ می‎خوانیم و معتقدیم حضور آن در یک فرد، بر اساس عواملی ناشناخته و پیشینی است و ربطی به محیط و شرایط پرورشی ندارد و نهایت نقشی که شرایط بیرونی می‎تواند ایفا کند، آن است که زمینه را برای ظهور و بروز آن مهیا می‎کند یا شرایط بد باعث می‎شود که آن ویژگی ذاتی در نطفه خفه شود.

برخلاف این دیدگاه رایج و مسلط اما واقعیت این است که نابغه به قول جامعه‎شناسان یک برساخته اجتماعی است، یعنی نوابغ در محیط و شرایط مساعد و مناسب خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پرورش می‎یابند و در نتیجه چنین نیست که نوابغ واجد چیزی هستند که دیگران فاقد آن هستند. در تبیین بالا، نبوغ عنوانی است برای ناشناخته‎های ما. یعنی وقتی نمی‎توانیم تبیین و توضیح معقولی از ظهور آدم‎هایی فراتر از انتظار عموم ارایه کنیم، نام آن را نبوغ می‎نامیم. اما کارل پلیچ در کتاب خواندنی و جذاب «نیچه جوان: برآمدن نابغه» این نکته را درباره فیلسوف شهیر و خشمگین آلمانی نشان می‎دهد. بعید است کسی در نابغه بودن نیچه شکی داشته باشد. او تقریبا تمام ویژگی‎های یک نابغه را به معنایی که در عرف می‎شناسیم، داراست. در سنین کم استعدادش شکوفا می‎شود، در جوانی آثاری گرانسنگ می نویسد، تنهاست و از برقراری روابط اجتماعی عرفی با دیگران ناتوان است و در میانسالی دیوانه می‎شود و ده سال پایانی زندگی، در بستر جنون شطحیات می‎گوید و در آستانه سده بیستم از دنیا می‎رود، قرنی که بدون شک او یکی از استوانه‎های اندیشه فلسفی آن است. کارل پلچ، استاد برجسته تاریخ دانشگاه آکسفورد در آغاز این زندگینامه خواندنی و روش‎مند، بحث مفصلی درباره مفهوم نبوغ می‎کند و نشان می دهد که خود این مفهوم، حاصل عصر روشنگری و تحولات پس از آن بود، معنایی برای «ظهور قهرمانان رمانتیک قرن نوزدهم» و نوعی اشراف‎سالاری فکری؛آرمانی که در قرن نوزدهم جوانان جاه‎طلب و مغرور را شیفته خود کرده بود. اما بدون تردید، همه این جوانان جویای نام به مقام شامخ نابغه نایل نمی‎شدند. بدون شک نابغه شدن، به عوامل کثیری ربط داشت. کم نبودند جوان‎هایی که سخت‎کوش‎تر یا به لحاظ بهره هوشی برخوردارتر از نیچه بودند، یا کسانی که پدران و اجدادشان به لحاظ فکری یا مالی یا سیاسی نخبه بودند. اما در میان این ‎همه معدودی چون نیچه و مارکس و فروید نخبه شدند و این نشان می‎دهد که نبوغ با بهره هوشی بالا یا سخت‎کوشی یا زاده شدن در خاندانی نام‎دار یا حتی صرف اراده فرد نسبت مستقیم ندارد، اگرچه ممکن است در مطالعه زندگی دقیق هر نابغه‎ای برخی از این عوامل پررنگ‎تر باشند. بنابراین پژوهش جذاب و عمیق کارل پلچ، ضمن نشان دادن برساخته بودن مفهوم نبوغ، در مورد یکی از بلامنازع‎ترین نوابغ یعنی نیچه نشان می‎دهد که نبوغ او چندان هم که فکر می‎کنیم، ذاتی و جبلی یا حتی ناشناخته و توضیح ناپذیر نیست؛ یعنی به قول فلاسفه نبوغ یک کیفیت اولیه یا عرض ذاتی انسانی نیست، بلکه حتی انتساب آن به یک فرد، با اجماع همگان امکان‎پذیر می‎شود، یعنی ممکن است فردی توسط گروهی نابغه و توسط گروهی دیگر دیوانه یا شیاد خطاب شود. در نهایت به تعبیر یکی از نوابغ، نابغه کسی است که با مهارت و هوشمندی بتواند منابع و مراجع خود را پنهان ‎کند!