آرشیو یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۳۴۹۲
سیاست
۳

دیدار نوروزی قالیباف و احمدی نژاد بعد از 4 ماه علنی شد

ائتلاف یا عیادت؟

مهسا جزینی

آیا جریان سوم ترکیبی از مکتب بهار و نواصولگرایی خواهد بود؟ یعنی همان ائتلاف احمدی نژاد و قالیباف؟ در حالی که شنیده ها از مجمع تشخیص مصلحت نظام حاکی از این است که از محمود احمدی نژاد چندان به گرمی استقبال نمی شود، خبر رسیده باقر قالیباف، مبدع ایده نواصولگرایی، به ملاقات محمود احمدی نژاد رفته است. آنها هر دو عضو مجمع تشخیص مصلحت هستند.

خبر را برای نخستین بار وحید یامین پور در توییترش رسانه ای کرد؛ اما حالا محسن پیرهادی، دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت و از چهره های نزدیک به قالیباف، در واکنش نوشته  که خبر دیدار آقایان قالیباف و احمدی نژاد مربوط به اواخر فروردین است. او نوشته است: «آقای احمدی نژاد چند جلسه مجمع نیامده بودند، آقای قالیباف پیگیری کردند و متوجه شدند ایشان بیمارند و با جمعی از دوستان به عیادت ایشان رفتند. ‏یادمان باشد همه چیز در دنیا سیاست بازی، انتخابات و حاشیه نیست؛ همین». اگرچه او اشاره نکرده دوستان دیگر چه کسانی بوده اند، آیا از اعضای مجمع تشخیص بوده اند یا همگی از یاران نواصولگرای قالیباف؟ 

همان طور که گفته شد، این خبر را نخستین بار این وحید یامین پور، مجری اصولگرای صداوسیما، منتشر کرد و در توییتی مدعی دیدار قالیباف و احمدی نژاد شده و ملاقات این دو چهره را «سازنده» و «رو به جلو» توصیف کرده بود.

بااین حال، پیرهادی در حالی از بیماری محمود احمدی نژاد سخن می گوید که چنین خبری حداقل تا این لحظه، از سوی یارانش در ماه های اخیر رسانه ای نشده بود. خود رئیس سابق دولت نیز تقریبا ماهی یک بار یک سفر استانی دارد و عکس و تصویر و خبری از او بالاخره رسانه ای می شود. مشخص نیست آنچه پیرهادی به عنوان بهانه این دیدار مطرح کرده است، بیماری احمدی نژاد بوده یا دیداری نوروزی؟

در شرایطی که اصولگرایان مدت هاست به اعلام برائت از محمود احمدی نژاد روی آورده اند، برخی از آنها گهگاه سری به او می زنند یا از او دعوت می کنند. چند ماه قبل نیز محمدرضا باهنر، احمدی نژاد را به جامعه اسلامی مهندسین دعوت کرده بود؛ البته گویا پشت پرده این دعوت، مجتبی هاشمی ثمره، خواهرزاده باهنر و یار غار پیشین احمدی نژاد بوده است؛ آن هم به بهانه ماه رمضان و افطاری. از سویی دیگر، ناطق نوری هم مدعو آن مراسم بود؛ اما ناطق همین که چشمش به احمدی نژاد افتاد، مراسم افطاری را ترک کرد.

این روزها می توان بین مواضع و اهداف قالیباف و احمدی نژاد شباهت هایی یافت؛ هر دو زمانی عزیزکرده جریان اصولگرایی بودند، یکی البته این روزها به شدت از سوی یاران پیشین طرد شده و دیگری مدت هاست از بودن در این جریان احساس غبن می کند؛ چراکه همواره در بزنگاه، دیگری بر او ترجیح داده شده است. شاید هر دو در این لحظه به این نتیجه رسیده اند که می توانند با تشریک مساعی، به جریان دیگری بدل شوند؛ مانند جریان سوم؛ جریانی که دیگر نیاز به تکیه و حمایت یاران اصولگرا نداشته باشد. هر دو از اینکه در جریان اصولگرایی دیگران تصمیم ساز باشند و آنها رهرو، شکایت دارند. اختلاف محمود احمدی نژاد با یاران سابق نیز دقیقا از جایی آغاز شد که از سهمیه فکری و انسانی آنها در دولت خود کاست. او درباره اصولگرایان گفته است: «ائتلاف اصولگرایان فاقد چهره های کاریزماتیک در انتخابات است و برخی از نامزدهای آنها نیز امتحان خود را قبلا داده و مردود شده اند. دور هم می نشینند و فهرست می بندند و فکر می کنند مردم به آنها رای خواهند داد. اینها اصولگرایی را خراب کرده اند؛ آنها نه شعار دارند و نه برنامه. از نظر من اصولگرایی مرده است و باید خون تازه ای در جریان حامی انقلاب دمیده شود».

دقیقا مشابه این جملات را قالیباف نیز زده است. او در مانیفست اصولگرایی خود، خبر از اختلال در راس تصمیم ساز این جریان داد و از جوانان اصولگرا خواست آتش به اختیار عمل کنند. شهردار سابق تهران گفته است: «یک آقایی که من به ایشان ارادت دارم، گفت مانیفست اصولگرایی را ما نوشته ایم و هیچ کس حق تغییر آن را ندارد. شما در این فضا می خواهید کار حزبی کنید؟ این یعنی همه در خانه هایتان بنشینید تا برایتان تصمیم بگیریم! مردم این حرف را از ما قبول می کنند؟».

 ازقضا ادبیاتی هم که هر دو این روزها استفاده می کنند، شبیه شده است؛ هر دو به جریان یا افرادی اشاره می کنند که سال هاست منابع قدرت و ثروت را در اختیار دارند، البته هیچ وقت هیچ اشاره مستقیمی به اینکه اینها چه کسانی و کجا هستند و چه عامل یا عاملانی باعث می شود با آنها برخورد نشود، نمی کنند. قالیباف از این جریان تعبیر چهاردرصدی ها را دارد و بارها و بارها از زمان تبلیغات ریاست جمهوری تاکنون از این تعبیر استفاده کرده است.

او همین دیروز هم گفته است: «با ثروتمندی و تولید ثروت مخالف نیستم و منظورم از چهاردرصدی ها، کسانی است که دلالی، قاچاق و رانت خواری می کنند. وقتی موضوع چهاردرصدی ها را مطرح کردم، بعضی ها تعبیر غلطی از آن داشتند و گمان کرده بودند من با تولید ثروت، کارآفرینان و کسانی که در کشور تلاش می کنند تا با سرمایه گذاری کار ایجاد کنند، مخالفم. در حالی که معتقدم اقتصاد، تولید ثروت و امنیت سرمایه می خواهد. اقتصاد حتما ثروتمند می خواهد. من با ثروتمندی و تولید ثروت مخالف نیستم؛ منظور من از چهاردرصدی ها، کسانی هستند که دلالی، قاچاق و رانت خواری می کنند».

نه فقط در کنش ها و گفته های این دو، بلکه در جریان زیرمجموعه آنها نیز می توان این هم پوشانی مواضع را دید. عبدالرضا داوری، از نزدیکان احمدی نژاد، گفته بود: «می خواهیم اقتصاد را از دست اصلاح طلبان و اصولگرایان بگیریم و به دست مردم بدهیم». مفتاح، یکی دیگر از نزدیکان قالیباف نیز گفته بود: «ما در مانیفست خود گفته ایم اقتصاد باید مردمی شود. باید دست افراد زالوصفتی را که به اقتصاد کشور چنگ می زنند، کوتاه کنیم. به قول آقای قالیباف، بسیاری از چهاردرصدی ها باید دست از منافع مردم بردارند». در سیاست به چنین ادعاهای بدون نقشه راه و برنامه مشخصی، گفته های پوپولیستی انتخاباتی می گویند؛ از زبان هر جریانی که می خواهد طرح شود. حامیان قالیباف چندی قبل از مانیفست نواصولگرایی خود رونمایی کردند؛ مانیفستی که چندان با استقبال اصولگرایان روبه رو نشد و البته انتظار آن نیز می رفت؛ چراکه حرف چندان تازه ای برای گفتن نداشت و قرار هم نبود داشته باشد. نواصولگرایی ادعا شده بیشتر به شعر و شعارهای کلی شبیه است تا نقشه راهی متفاوت و نو؛ درست شبیه مکتب بهار

 احمدی نژادی ها.

به نظر می رسد احمدی نژاد و قالیباف می توانند فعلا به ائتلافی حداقل موقت برسند و استراتژی ای برای خود تعریف کنند؛ ائتلافی برای بردن انتخابات آتی مجلس و احتمالا چشم دوختن به انتخابات 1400؛ با این تفاوت که احتمال تایید صلاحیت رئیس سابق دولت در آن انتخابات، تقریبا بعید به نظر می رسد، در حالی که قالیباف همچنان شانس زیادی برای بردن دارد. احمدی نژاد توان بسیج یک بدنه خاکستری را دارد و قالیباف توان گذشتن از سد تایید صلاحیت را؛ احتمالا ائتلاف این دو وضعیتی شبیه رابطه اصلاح طلبان و روحانی پیدا خواهد کرد.