آرشیو یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۳۴۹۲
هنر
۱۰
در بوته نقد

به بهانه اجرای نمایش «لانچر پنج»

لانچر پنج، میان وظیفه و اخلاق

محمدحسن خدایی

در نمایش «لانچر پنج» همه چیز به آرامی آغاز شده و در ادامه به مهلکه ای تمام عیار ختم می شود؛ یکی از اجراهای مهم امسال که از دل تئاتر دانشگاهی بیرون آمده و نمونه ای است مثال زدنی از یک اجرای درخشان تئاتری با ریتمی درست و نمایش نامه ای دقیق و پرکشش؛ روایتی از یک سوژه ملتهب در پادگانی نظامی، آن هم در یکی از امنیتی ترین مکان های پادگان؛ یعنی اتاق بازرسی. تاریخ مندی روایت مربوط است به ماقبل انقلاب و اوضاع پرالتهاب کشور. سه قتل در بازه زمانی یک ماه اتفاق می افتد و مناسبات درون پادگان بحرانی می شود. حال قرار است سروان شایگان از دایره بازرسی کل ستاد ارتش، به موضوع رسیدگی کند. درواقع سروان شایگان با بازی نفس گیر امیر نوروزی، یکی از شخصیت های مثال زدنی این روزهای تئاتر ماست؛ شخصیتی غیرقابل پیش بینی که میان وظیفه و وجدان، در نهایت جانب وجدان را می گیرد، اما هم زمان از مواهب درقدرت بودن، به تمامی دست نمی کشد و خلاقانه مکانیسم های استنطاق و انقیاد را به کار می بندد. او را می توان با فیگور «کارآگاه» مقایسه کرد؛ باهوش، خوش پوش و باورمند به نوعی از اخلاق خودآیین. کسی که به جزئیات اهمیت می دهد و عینیت باور است. از این منظر، با اجرائی روبه رو هستیم که مولفه های ژانری را به خوبی رعایت می کند. جنایتی اتفاق افتاده و نظم پادگان را برهم زده، بنابراین پروسه ای به راه می افتد تا رازهای جنایت کشف شده و عدالت به اجرا درآید. حال با یک فیگور کارآگاه در لباس افسر دایره بازرسی روبه رو هستیم که واجد عقلانیت سرد است و در پی کشف حقیقت.

لانچر پنج یادآور یک اجتماع انضباطی است؛ مکانی که مناسبات آن را یک نظم پادگانی سامان می دهد و به اجرا درآوردن سلسله مراتب قدرت، واقعیتی کتمان نشدنی در آن است. وقوع سه قتل در یک ماه، هر اجتماعی را می تواند بحرانی کند. این مسئله در یک پادگان نظامی، حتی تشدید خواهد شد. بنابراین فیگور کارآگاه/ افسر احضار شده و فرایند دشوار بازپرسی به جریان می افتد. صحنه چنان طراحی شده تا تماشاگران با نگاهی خیره، بر این خلوت هولناک و بوروکراتیک چشم دوزند. یک اتاق پر از قفسه هایی که مملو است از زونکن هایی حاوی تاریخ انحراف مظنونان و خطاکاران؛ شبیه یکی از اتاق هایی که بوروکراسی جهان مدرن به ارمغان آورده. صندلی ها، میزها و اشیا، شاهدان فرایند پرمحنت بازرسی اند. گویی با مکانی طرف هستیم که تلاقی رنج بدن هایی است که در زمان های مختلف، بر یکی از صندلی های این اتاق نشسته و دعوت به گفتن واقعیت شده اند.

واقع گرایی بهترین استراتژی برای روایت چنین فضاهایی است. می دانیم لانچر پنج واجد ماجرایی کمابیش پیچیده و دست نیافتنی است و لاجرم، رویکرد رئالیستی و تا حدی سرراست به روایت، می تواند بهترین انتخاب باشد. هر نوع پیچیده کردن غیرضرور روایت، به اجرائی دامن می زند شبیه یک کلاف سردرگم که کسی را یارای خلاصی از آن نیست.

لانچر پنج تنش میان جزء و کل را درونی کرده و مدام بر آن تاکید می کند. اینجا با پادگانی طرف هستیم که مانند هر اجتماع کوچکی، با میانجی هایی کلیت یک جامعه را بازنمایی می کند. سربازانی مجموع در یک جامعه انضباطی که حتی یونیفرم های یکسان، نتوانسته آنان را کاملا شبیه هم کند. اینجاست که فی المثل لهجه ها و قومیت ها، به شکل خلاقانه ای نشان از تکثر دارد و شخصیت ها با تمامی تفاوت هایشان به شکلی دقیق بازنمایی می شوند. مسعود صرامی و پویا سعیدی، در مقام نویسنده و کارگردان، به درستی توانسته اند با میدان دادن به گویش ها و سربازانی که از اقلیم های مختلف می آیند، جهانی خودبسنده، متکثر و پرتنش را بربسازند و رابطه جزء و کل را بار دیگر، پربلماتیزه کنند. از این منظر با بازیگرانی مواجه می شویم که حتی در حضور کوتاه خود، به درستی معرفی شده و در ذهن تماشاگران باقی می مانند.

اگر اتاق بازرسی را به مثابه مکان پیشگیری از انحرافات بدانیم، فضای بیرون از آن واجد امکان انحراف است. در اغلب گفت وگوهای روزمره و حتی بازرسی های پرتنش، نوعی دوگانه سازی مابین درون و بیرون برساخته می شود. تاکید مداوم سرگرد شایگان بر این عبارت که «اینجا آخر دنیاست!» ناظر بر همین منطق تفاوت ساز است. او مانند یک کارآگاه، گاهی به خشونت متوسل شده و برای کشف حقیقت، به بازی کردن با مظنونان و گاه حتی اجرای نقش های متفاوت در مقابل آنان مبادرت می ورزد، اما کشف حقیقت هم در نهایت، مسئله را پایان نداده و جناب سرگرد شایگان، در تذکاری شنیدنی، خطاب به دستیار ساده دلش بر این حقیقت بشارت می دهد که هیچ کس تمامی ماجرای آن شب در کنار لانچر پنج را نخواهد فهمید. این گونه است که می توان از جزئیات درگذشت و روایتی دیگر از قاتلان و مقتولان برساخت؛ روایتی نه مبتنی بر واقعیات که در تمنای رهایی مظلومان حتی اگر دست به اسلحه شده باشند برای حفظ کرامت خود.