آرشیو چهار‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۴۴۳۹
صفحه آخر
۱۶
در ستایش جزئیات

تشویش اذهان عمومی

دکتر سیدحسن اسلامی اردکانی

شنیدن تعبیر «تشویش اذهان عمومی» در رسانه ها و از زبان مقامات شاید عادی باشد، اما شنیدن آن از زبان دانشگاهیان کمی تو ذوق می زند. تصور کنید پس از تامل و تحقیق مقاله ای دانشگاهی در نشریه ای تخصصی منتشر می کنید و یک همکار دانشگاهی با دیدن آن مقاله، به جای هر گونه نقد محتوایی یا صوری نوشته تان، شما را متهم کند که با این مقاله دست به «تشویش اذهان عمومی» زده اید.

اینجاست که به تعبیر رایج مغز شما «هنگ» می کند که این دیگر چه تعبیر و چه ادبیات و چه شیوه برخورد دانشگاهی است. بنیاد علم ورزی بر بحث و گفت وگو است و منسجم ترین شکل بحث و گفت وگو از طریق کتابت و نشر حاصل می شود.

تا زمانی که اثری منتشر نشود، نمی توان پیش بینی کرد که مدعیات این نوشته چقدر درست است و تا چه میزان نادرست و چه تاثیری بر جامعه خواهد گذاشت.

حال هنگامی که یک دانشگاهی با دیدن نوشته ای به جای تحلیل و پاسخ این گونه به نوشته شما بتازد، نشانه آشکاری است از زوال منطق دانشگاهی و سرشت علم ورزی.

شخص دانشگاهی دادستان نیست، اما نقش دروازه بانی علم را دارد، یعنی هر دانشگاهی موظف است در حوزه دانایی خود، اگر با اثری مواجه شد که آن را نادرست یا مبتنی بر مقدمات و داده هایی خطا می دانست، به نقد آن بپردازد و بدین ترتیب، از سلامت فضای علمی دفاع کند، اما این کار زمانی ممکن می شود که پیشاپیش مانع نشر آثار گوناگون علمی نشویم. اصطلاح «تشویش اذهان عمومی» که متاسفانه از برخی دانشگاهیان گاه می شنوم، افزون بر ابهامات گسترده ای که دارد، اصولا با منطق علم و دانشوری میانه ای ندارد.

طبق گفته معروف «إن حیاه العلم بالنقد و الرد» سرشت علم ورزی و زایندگی آن در گرو نقادی و به چالش کشیدن است. رندال کالینز مقدمه کتاب جامعه شناسی فلسفه ها را این گونه آغاز می کند؛ «حیات فکری در درجه اول سراسر تعارض و عدم وفاق است. تعارض کارمایه حیات فکری است.»

هر اثر جدی که در جامعه علمی منتشر می شود، به میزان جدیتش، یافته ها و مسلمات یک عرصه را به چالش می کشد و اگر قرار باشد که هیچ اثری نداشته باشد و تعارضی ایجاد نکند، نمی توان آن را کاری قابل توجه در فرآیند رشد علم دانست.

اعضای جامعه علمی وحدت مکانیکی ندارند که در آن هر کس در سازگاری کامل با دیگران و در عین حال بی توجه به کار دیگران کار علمی خود را دنبال کند.

جامعه علمی میدان رقابت و تنازع عالمانه است و در این میدان کسی چیزی می گوید که ممکن است دیگران را خوش نیاید.

تغییر پارادایم ها یا سرمشق های علمی به خوبی بیانگر تحولات بحرانی است که علم از سر می گذراند، لذا بی توجه به همه این دقایق، عرصه علم را با امامزاده یکی گرفتن و خود را نه گسترنده عرصه علمی که متولی امامزاده دانستن، خطایی است که نتیجه اش آن می شود که اگر کسی مطلبی منتشر کرد که با متولی گری این یا آن شخص ناسازگار افتاد، بلافاصله با تعبیر تشویش اذهان عمومی او را ساکت و منکوب کنند.